Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English
Persian
firm offer
پیشنهاد ثابت
Other Matches
they rejected his proposition
پیشنهاد وی را رد کگردن پیشنهاد اورا نپذیرفتند
allotment advice
پیشنهاد تخصیص حقوق یاپرسنل پیشنهاد سهمیه بندی حقوق یا پرسنل
static employment
کاربرد توپخانه پدافند هوایی در سکوی ثابت یا در پدافندهوایی ثابت
offers
پیشنهاد کردن پیشنهاد
offer
پیشنهاد کردن پیشنهاد
offered
پیشنهاد کردن پیشنهاد
fixed capital
سپرده ثابت اموال ثابت یکان
static test
ازمایش در وضعیت ثابت یا به حالت ثابت
standing order
دستورالعملهای ثابت دستورات ثابت
standing orders
دستورالعملهای ثابت دستورات ثابت
sampled
مداری که سیگنال ورودی آنالوگ را برای مدت طولانی برای مبدل آنالوگ به دیجیتال ثابت نگه می دارد تا خروجی ثابت تولید شود
sample
مداری که سیگنال ورودی آنالوگ را برای مدت طولانی برای مبدل آنالوگ به دیجیتال ثابت نگه می دارد تا خروجی ثابت تولید شود
standing
ثابت دستورالعمل ثابت
steadying
مسیر ثابت فرمان مسیر را ثابت نگهدارید
steadies
مسیر ثابت فرمان مسیر را ثابت نگهدارید
steady
مسیر ثابت فرمان مسیر را ثابت نگهدارید
steadied
مسیر ثابت فرمان مسیر را ثابت نگهدارید
steadiest
مسیر ثابت فرمان مسیر را ثابت نگهدارید
purposes
پیشنهاد
proposal
پیشنهاد
offered
پیشنهاد
offer
پیشنهاد
purpose
پیشنهاد
offer
پیشنهاد
proffer
پیشنهاد
plea
پیشنهاد
overtures
پیشنهاد ها
application
پیشنهاد
proposals
پیشنهاد ها
offers
پیشنهاد ها
applications
پیشنهاد ها
motions
پیشنهاد
motioned
پیشنهاد
motion
پیشنهاد
proffered
پیشنهاد
proposal
پیشنهاد
tender
پیشنهاد
recommendations
پیشنهاد
recommendation
پیشنهاد
tendered
پیشنهاد
overtures
پیشنهاد
tendering
پیشنهاد
overture
پیشنهاد
tenderest
پیشنهاد
suggestion
پیشنهاد
motion
[politic]
پیشنهاد
pleas
پیشنهاد
overture
پیشنهاد
proposals
پیشنهاد
proffering
پیشنهاد
propositioned
پیشنهاد
suggestions
پیشنهاد
proposition
پیشنهاد
motioning
پیشنهاد
bid
پیشنهاد
bidder
پیشنهاد
bidders
پیشنهاد
bids
پیشنهاد
propositions
پیشنهاد
proffers
پیشنهاد
propositioning
پیشنهاد
offers
پیشنهاد
acceptance of offer
قبولی پیشنهاد
proposal form
فرم پیشنهاد
suggester
پیشنهاد دهنده
suggestible
پیشنهاد کردنی
counter offer
پیشنهاد متقابل
tendering
پیشنهاد دادن
counterbid
پیشنهاد متقابل
to make overtures
پیشنهاد کردن
overbid
پیشنهاد زیادتر
propositioning
گزاره پیشنهاد
proposal of marriage
پیشنهاد عروسی
recommendation
نامه پیشنهاد
propositioned
گزاره پیشنهاد
tenderer
پیشنهاد دهنده
propositions
گزاره پیشنهاد
acceptance of offer
پذیرش پیشنهاد
proposition
گزاره پیشنهاد
tendering form
ورقه پیشنهاد
propounder
پیشنهاد دهنده
proposer
پیشنهاد کننده
peace offerings
پیشنهاد صلح
peace offering
پیشنهاد صلح
bids
پیشنهاد حراج
bids
پیشنهاد خرید
mover
پیشنهاد دهنده
suggested
پیشنهاد کردن
suggest
پیشنهاد کردن
recommends
پیشنهاد کردن
recommending
پیشنهاد کردن
recommend
پیشنهاد کردن
propounding
پیشنهاد کردن
proposing
پیشنهاد کردن
acceptance
تصویب یک پیشنهاد
acceptances
تصویب یک پیشنهاد
proposes
پیشنهاد کردن
proposed
پیشنهاد کردن
propose
پیشنهاد کردن
propounds
پیشنهاد کردن
suggesting
پیشنهاد کردن
propound
پیشنهاد کردن
bids
پیشنهاد دادن
bids
پیشنهاد مزایده
bids
پیشنهاد کردن
bids
پیشنهاد مناقصه
bid
پیشنهاد حراج
bid
پیشنهاد خرید
bid
پیشنهاد دادن
bid
پیشنهاد مزایده
bid
پیشنهاد کردن
bid
پیشنهاد مناقصه
offeror
پیشنهاد دهنده
offerer
پیشنهاد دهنده
offer to purchase
پیشنهاد خرید
offer curve
منحنی پیشنهاد
firm offer
پیشنهاد قطعی
suggests
پیشنهاد کردن
recommendations
نامه پیشنهاد
suggestions
پیشنهاد القاء
suggestion
پیشنهاد القاء
offer
پیشنهاد کردن
offers
پیشنهاد کردن
bidder
پیشنهاد کننده
offered
پیشنهاد کردن
bidders
پیشنهاد دهنده
bidders
پیشنهاد کننده
bidder
پیشنهاد دهنده
advancing
پیشنهاد کردن
advance
پیشنهاد کردن
project
پیشنهاد کردن
tender
پیشنهاد دادن
projected
پیشنهاد پلان
tendered
پیشنهاد دادن
tenderest
پیشنهاد دادن
projected
پیشنهاد کردن
projects
پیشنهاد کردن
projects
پیشنهاد پلان
project
پیشنهاد پلان
to hold out the olive branch
<idiom>
[پیشنهاد آشتی کردن]
to make a motion
پیشنهاد کردن بر ان شدن
proffer
تقدیم پیشنهاد کردن
proforma
پیشنهاد فروش کالا
bidder
پیشنهاد دهنده در حراج
offer for sale
پیشنهاد جهت فروش
Many explanations were proffered.
توضیحات بسیاری پیشنهاد شد.
bidding
پیشنهاد مزایده کردن
bidders
پیشنهاد دهنده در حراج
projects
طرح یا پیشنهاد کردن
proffered
تقدیم پیشنهاد کردن
ultimata
اخرین پیشنهاد قطعی
My advice is ...
پیشنهاد من این است ...
ultimatum
اخرین پیشنهاد قطعی
proffering
تقدیم پیشنهاد کردن
proffers
تقدیم پیشنهاد کردن
projected
طرح یا پیشنهاد کردن
to pop the question
پیشنهاد عروسی کردن
offer to purchase
پیشنهاد جهت خرید
proposal
پیشنهاد
[برنامه ای یا طرحی]
project
طرح یا پیشنهاد کردن
consulted
پیشنهاد خواستن از یک خبره
tender
پیشنهاد ادای دین
bidden
خواندن پیشنهاد دادن
tendering
تقدیم کردن پیشنهاد
tender
تقدیم کردن پیشنهاد
suggestions
افهار عقیده پیشنهاد
suggestion
افهار عقیده پیشنهاد
request for proposal
تقاضا برای پیشنهاد
consults
پیشنهاد خواستن از یک خبره
bid against
پیشنهاد بهتری دادن
consult
پیشنهاد خواستن از یک خبره
tender
پیشنهاد در مزایده یا مناقصه
tendered
تقدیم کردن پیشنهاد
tendered
پیشنهاد ادای دین
tenderest
پیشنهاد در مزایده یا مناقصه
tenderest
پیشنهاد ادای دین
tendering
پیشنهاد ادای دین
tendering
پیشنهاد در مزایده یا مناقصه
tenderest
تقدیم کردن پیشنهاد
tendered
پیشنهاد در مزایده یا مناقصه
ultimatums
اخرین پیشنهاد قطعی
pull one's socks up
<idiom>
پیشنهاد عالی دادن
fixes
ثابت کردن تصحیح کردن تثبیت کردن ثابت
fix
ثابت کردن تصحیح کردن تثبیت کردن ثابت
hold forth
پیشنهاد کردن انتظار داشتن
bid
پیشنهاد کردن توپ زدن
tenderer
پیشنهاد دهنده در مزایده یامناقصه
bids
پیشنهاد کردن توپ زدن
move
پیشنهاد کردن تغییر مکان
mover
پیشنهاد کننده تکان دهنده
propone
پیشنهاد کردن ارائه دادن
moves
پیشنهاد کردن تغییر مکان
propounds
پیشنهاد کردن ارائه دادن
propound
پیشنهاد کردن ارائه دادن
propounding
پیشنهاد کردن ارائه دادن
put in
تقاضا کردن پیشنهاد دادن
Please consider my suggestion.
لطفا" به پیشنهاد من توجه کنید
moved
پیشنهاد کردن تغییر مکان
The suggestion didn't go down very well with our boss.
کارفرما این پیشنهاد را اصلا نپذیرفت.
to give somebody an ultimatum
به کسی آخرین پیشنهاد را دادن
[در معامله ای]
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com