English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (23 milliseconds)
English Persian
interplead پیش از اقامه دعوا بر کسی باهم دعوای حقوقی را خاتمه دادن
Other Matches
They fight like cat and dog . باهم مثل سگ وگربه دعوا می کنند
end خاتمه دادن خاتمه یافتن
ended خاتمه دادن خاتمه یافتن
ends خاتمه دادن خاتمه یافتن
incorporating شخصیت حقوقی دادن دارای شخصیت حقوقی
incorporates شخصیت حقوقی دادن دارای شخصیت حقوقی
incorporate شخصیت حقوقی دادن دارای شخصیت حقوقی
demonstratively با اقامه دلیل ازراه نشان دادن
produces اقامه کردن ارائه دادن سند
produced اقامه کردن ارائه دادن سند
produce اقامه کردن ارائه دادن سند
call off خاتمه دادن
to bring to an end خاتمه دادن
to knit up خاتمه دادن
cessation خاتمه دادن
to break off خاتمه دادن
to put an end to خاتمه دادن
termination خاتمه دادن یا توقف
muster out بخدمت خاتمه دادن
lay off بخدمت خاتمه دادن
complete خاتمه دادن به یک کار
layoffs خاتمه دادن به خدمت
to fight out باجنگ خاتمه دادن
terminates خاتمه دادن منتهی
terminated خاتمه دادن منتهی
terminate خاتمه دادن منتهی
completing خاتمه دادن به یک کار
completes خاتمه دادن به یک کار
completed خاتمه دادن به یک کار
pt down بزوربچیزی خاتمه دادن
layoff خاتمه دادن به خدمت
coact باهم نمایش دادن
to get done with خاتمه دادن تمام کردن
ended تمام کردن خاتمه دادن
to wind up خاتمه دادن بپایان رساندن
ends تمام کردن خاتمه دادن
disaffiliate به همکاری یا شراکت خاتمه دادن
end تمام کردن خاتمه دادن
ends خاتمه دادن یا متوقف کردن چیزی
ended خاتمه دادن یا متوقف کردن چیزی
end خاتمه دادن یا متوقف کردن چیزی
logging عمل خاتمه دادن عملیات در یک سیستم
incorporation جا دادن ایجاد شخصیت حقوقی برای شرکت
hang-ups ماندن به صحبت تلفنی خاتمه دادن زنگ زدن
hang up ماندن به صحبت تلفنی خاتمه دادن زنگ زدن
hang-up ماندن به صحبت تلفنی خاتمه دادن زنگ زدن
polymerize باهم ترکیب وجمع شدن وذره بزرگتری تشکیل دادن
to set by the ears باهم بدکردن باهم مخالف کردن
end کدی که در پردازش دستهای برای نشان دادن خاتمه کاری استفاده میشود
sequential خاتمه دادن یک کار در سیستم دستهای پیش از اینکه بعدی شروع شود
ended کدی که در پردازش دستهای برای نشان دادن خاتمه کاری استفاده میشود
ends کدی که در پردازش دستهای برای نشان دادن خاتمه کاری استفاده میشود
collieshangie دعوای پر سر وصدا
lis pendens دعوای مطروحه
lis pendens دعوای معلق
counterclaim دعوای متقابل
ejectment دعوای استرداد
lay (light) into <idiom> دعوای لفظی
accessory دعوای فرعی
burn out تمام شدن سوخت به طور غیرمنتظره خاتمه سوزش زمان خاتمه سوزش سوختن
breach of trust کوتاهی درانجام دادن انچه که به موجب سند تنظیمی در تاسیس حقوقی می بایستی انجام دهد
reach out with an olive branch [انجام دادن کار یا گفتن چیزی که نشان میدهد شما میخواهید به ناسازگاری با دیگری خاتمه دهید.]
reach out with an olive branch <idiom> [انجام دادن کار یا گفتن چیزی که نشان میدهد شما میخواهید به ناسازگاری با دیگری خاتمه دهید.]
jump instruction دستور برنامه نویسی برای خاتمه دادن به یک سری دستورات و هدایت پردازنده به بخش دیگر برنامه
swopped توقف استفاده از یک برنامه قرار دادن موقت آن در محل ذخیره سازی , اجرای برنامه ریگر و پس از خاتمه بازگشت به برنامه اولی
swap توقف استفاده از یک برنامه قرار دادن موقت آن در محل ذخیره سازی , اجرای برنامه ریگر و پس از خاتمه بازگشت به برنامه اولی
swapped توقف استفاده از یک برنامه قرار دادن موقت آن در محل ذخیره سازی , اجرای برنامه ریگر و پس از خاتمه بازگشت به برنامه اولی
swaps توقف استفاده از یک برنامه قرار دادن موقت آن در محل ذخیره سازی , اجرای برنامه ریگر و پس از خاتمه بازگشت به برنامه اولی
swopping توقف استفاده از یک برنامه قرار دادن موقت آن در محل ذخیره سازی , اجرای برنامه ریگر و پس از خاتمه بازگشت به برنامه اولی
swops توقف استفاده از یک برنامه قرار دادن موقت آن در محل ذخیره سازی , اجرای برنامه ریگر و پس از خاتمه بازگشت به برنامه اولی
judge advocate general رئیس دادرسی ارتش مشاور حقوقی وزارت جنگ یا وزارت دفاع مشاور حقوقی ارتش
class b allotment کسورات سهمیه قرضه حقوقی کسورات سهام قرضه حقوقی
production اقامه
productions اقامه
induction اقامه
erection اقامه
adduction اقامه
inductions اقامه
adductor اقامه
erections اقامه
to set at loggerheads باهم بد کردن باهم مخالف کردن
raise اقامه کردن
adduee اقامه کردن
posed اقامه کردن
pose اقامه کردن
alleging اقامه کردن
alleges اقامه کردن
posing اقامه کردن
allege اقامه کردن
bringing اقامه کردن
prefer اقامه کردن
poses اقامه کردن
put in اقامه کردن
initiating proceedings اقامه دعوی
raises اقامه کردن
prefers اقامه کردن
advances اقامه کردن
advance اقامه کردن
advancing اقامه کردن
bring اقامه کردن
brings اقامه کردن
right of action حق اقامه دعوی
bringing an action اقامه دعوی
preferring اقامه کردن
cross action علیه وی اقامه کند
pretending دروغی اقامه کردن
pretends دروغی اقامه کردن
call to prayer اقامه قبل از نماز
pretend دروغی اقامه کردن
producing اقامه ارائه کردن
lodge a complaint اقامه دعوی کردن
judge advocate اقامه کننده دعوی
night brawler شب دعوا کن
strife دعوا
dustup دعوا
forclosure سلب حق اقامه دعوی ممانعت
non claim فروگذاری از اقامه دعوادرمدت قانونی
account دلیل موجه اقامه کردن
quarrelling دعوا ستیزه
contest رقابت دعوا
contested رقابت دعوا
contests رقابت دعوا
quarrelled دعوا ستیزه
callet دعوا و غوغا
contesting رقابت دعوا
quarrels دعوا ستیزه
quarreled دعوا ستیزه
champerty شرکت در دعوا
he has nostomach for the fight سر دعوا ندارد
disclamation ترک دعوا
quiteclaim ترک دعوا
quarreling دعوا ستیزه
imparlance تعویق دعوا
discord دعوا نزاع
quarrel دعوا ستیزه
wrangler دعوا کننده
dust-up جنگ و دعوا
cat-and-dog <adj.> پر جنگ و دعوا
dust-ups جنگ و دعوا
bust-up دعوا-مشاجره
To be itching fo r a fight . To be on the war path. سر دعوا داشتن
squeals دعوا نزاع
squealed دعوا نزاع
squeal دعوا نزاع
actions اقامهء دعوا
action اقامهء دعوا
recriminate اتهام متقابل وارد کردن دعوای متقابل طرح کردن دوباره متهم ساختن
bring an action against someone علیه کسی اقامه دعوی کردن
lodge a complaint against someone علیه کسی اقامه دعوی کردن
bring a suit against a person اقامه دعوی علیه کسی کردن
to instigate an argument دعوا راه انداختن
to instigate an argument تحریک به دعوا کردن
kick up a row دعوا راه انداختن
debatable ground زمین یامرزمورد دعوا
nonjoinder عدم ورود در دعوا
brabble مشاجره کردن دعوا
rivalled طرف مقابل دعوا
rivaling طرف مقابل دعوا
rivaled طرف مقابل دعوا
rival طرف مقابل دعوا
to quarrel with somebody <idiom> با کسی دعوا کردن
rivals طرف مقابل دعوا
rivalling طرف مقابل دعوا
inductility عدم امادگی برای لوله شدن اقامه
To settle upon a price during a dispute. <proverb> میان دعوا نرخ طى کردن .
disclaim ترک دعوا کردن نسبت به
disclaimed ترک دعوا کردن نسبت به
disclaiming ترک دعوا کردن نسبت به
disclaims ترک دعوا کردن نسبت به
cut both ways <idiom> به هردوطرف دعوا رسیدگی کردن
jars دعوا و نزاع طنین انداختن
jar دعوا و نزاع طنین انداختن
jarred دعوا و نزاع طنین انداختن
to live like cat and dog دائما با هم جنگ و دعوا داشتن [زن و شوهر]
to stir [things] up دعوا راه انداختن [اصطلاح روزمره]
have a bone to pick بهانه برای دعوا یا شکایت پیداکردن
the nature of the case ماهیت دعوا یا موضوع خوش خویی
In a quarrel they do not distribute sweetmeat. <proverb> توى دعوا یلوا پخش نمى کنند.
dismissal خاتمه
ends خاتمه
ended خاتمه
termination خاتمه
ending خاتمه
abrogation خاتمه
end خاتمه
last a خاتمه
expiry خاتمه
withdrawal خاتمه
sequels خاتمه
closures خاتمه
end all خاتمه
prorogation خاتمه
sequel خاتمه
closure خاتمه
endings خاتمه
notice of determination خاتمه
notice of cancellation خاتمه
notice of termination خاتمه
lay-off خاتمه
notice to quit خاتمه
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com