English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (11 milliseconds)
English Persian
nomad چادر نشین ایلیاتی
nomads چادر نشین ایلیاتی
Other Matches
nomadic چادر نشین
tribal ایلیاتی
tribalism زندگی ایلیاتی
village rug فرش ایلیاتی
tribesmen ایلیاتی هم قبیله
tribesman ایلیاتی هم قبیله
The tenant is like a colonist . <proverb> اجاره نشین خوش نشین است .
riverain کرانه نشین ساحل نشین
pectinated line [خط شکسته، دندانه ای و یا کنگره ای که در طرح های هندسی و ایلیاتی بکار می رود.]
awning چادر
tentless بی چادر
camp چادر
untented بی چادر
camped چادر
camps چادر
tentage چادر
awnings چادر
canvas چادر
tents چادر
canvases چادر
tent چادر
palatinate کنت نشین ساکن کنت نشین
encamped چادر زدن
for a tent برای هر چادر
camps چادر زدن
To pitch a tent. چادر زدن
camped چادر زدن
veil چادر پوشاندن
veils چادر پوشاندن
encamping چادر زدن
sail hook قلاب چادر
tent pole تیر چادر
tent pole دیرک چادر
tentage وسایل چادر
encamps چادر زدن
pup tent چادر پناهگاه
encamp چادر زدن
camp چادر زدن
pavilions چادر صحرایی
pavilion چادر صحرایی
double tent چادر دو نفره
marquees چادر بزرگ
marquee چادر بزرگ
bedspreads چادر شب رختخواب
bedspread چادر شب رختخواب
tent چادر عشایر
strike چادر را از جا کندن
bell tent چادر قلندری
strikes چادر را از جا کندن
ridge pole کش دیرک افقی چادر
side screen چادر افتاب گیر
stanchion سایبان یا چادر جلومغازه
spred awning چادر پهن کردن
slopping awning شیب دادن چادر
roof tree کش دیرک افقی چادر
No camping چادر زدن ممنوع
Camping اردو یا چادر زدن
furl awning جمع کردن چادر
frapping awning باد نگیر کردن چادر
Can we camp here? آیا اینجا میتوانیم چادر بزنیم؟
ram's horn طرح شاخ قوچ [در طرح های ایلیاتی و قشقایی و گاه در طرح های دیگر از این طرح برای تزئین فرش استفاده می شود.]
camper شرکت کننده در اردو کسی که در چادر زندگی میکند
Is there a camp site near here? آیا نزدیک اینجا چادر زدن وجود دارد؟
campers شرکت کننده در اردو کسی که در چادر زندگی میکند
fly فرستادن توپ والیبال به ارتفاع زیاد پارچه سقف چادر
uncover برداشتن روپوش یا چادر وسایل فرمان از حفاظ یا سنگرخارج شوید
uncovering برداشتن روپوش یا چادر وسایل فرمان از حفاظ یا سنگرخارج شوید
uncovers برداشتن روپوش یا چادر وسایل فرمان از حفاظ یا سنگرخارج شوید
You went in a black veil, but must come out in a w. <proverb> با چادر سیاه رفتى باید با کفن سفید بیرون بیائى .
deposit ته نشین
lake dweller اب نشین
marchman سر حد نشین
deposits ته نشین
sediments ته نشین
alluvion ته نشین
sediment ته نشین
lees ته نشین
alluvium ته نشین
anus نشین
fecal ته نشین
companion هم نشین
anuses نشین
insessorial جوف نشین
dalesman دره نشین
cotenant هم اجاره نشین
depone ته نشین کردن)
cloisterer گوشه نشین
forntiersman سرحد نشین
foul ground کفه ته نشین
islaner جزیره نشین
governor's seat حکومت نشین
dreg ته نشین اشغال
illuviate ته نشین شدن
eremite گوشه نشین
exurbanite حومه نشین
floaty دارای اب نشین کم
half pace شاه نشین
hermitess زن گوشه نشین
forntiersman مرز نشین
grand duchy دوک نشین
hilariously تپه نشین
khanate خان نشین
governor's seat حاکم نشین
hutholder کلبه نشین
lessee اجاره نشین
khanate خان نشین
bay-window شاه نشین
alette شاه نشین
ala شاه نشین
solitudinarian گوشه نشین
frontbenchers پیش نشین
frontbencher پیش نشین
convex شاه نشین
woodman جنگل نشین
to take one's s. on the throne بر تخت نشین
stay at home خانه نشین
passerine شاخه نشین
paludous مرداب نشین
paludose مرداب نشین
paludicole مرداب نشین
palating کنت نشین
oppidan شهر نشین
nemoral جنگل نشین
marchman مرز نشین
plainsman جلگه نشین
planeted سیاره نشین
precipitator ته نشین کننده
spelaean غار نشین
slummer زاغه نشین
silvicolous جنگل نشین
sedimentate ته نشین شدن
seater کرسی نشین
sea gauge اب نشین کشتی
renter کرایه نشین
prelature اسقف نشین
low lander ساحل نشین
precipitates ته نشین کردن
colonist مستعمره نشین
colonists مستعمره نشین
islander جزیره نشین
islanders جزیره نشین
residual پس مانده ته نشین
easterner خاور نشین
easterners خاور نشین
Bedouin بادیه نشین
Bedouins بادیه نشین
paces شاه نشین
consorts هم نشین شدن
insessorial شاخه نشین
paced شاه نشین
pace شاه نشین
dais شاه نشین
emirates امیر نشین
precipitating ته نشین کردن
emirate امیر نشین
precipitated ته نشین کردن
residue زیادتی ته نشین
duchy دوک نشین
residues زیادتی ته نشین
diocese اسقف نشین
dioceses اسقف نشین
precipitate ته نشین کردن
tenants کرایه نشین
bay window شاه نشین
bay windows شاه نشین
alcove شاه نشین
alcoves شاه نشین
tartar ته نشین رسوب
tartars ته نشین رسوب
chief tomn امیر نشین
tenant کرایه نشین
duchies دوک نشین
ancress زن گوشه نشین
settle ته نشین شدن
anchoress زن گوشه نشین
anchorite خلوت نشین
antiset ماده ضد ته نشین
arboraceous درخت نشین
assort هم نشین شدن
deposits ته نشست ته نشین
borderer سرحد نشین
deposit ته نشست ته نشین
cenobite صومعه نشین
chief tomn حاکم نشین
sediment ته نشین شدن
alluvion ته نشین سیل
consorted هم نشین شدن
freeman شهر نشین
foresters جنگل نشین
consorting هم نشین شدن
freemen شهر نشین
consort هم نشین شدن
forester جنگل نشین
unsociable گوشه نشین
settles ته نشین شدن
cottager کلبه نشین
cottagers کلبه نشین
sediments ته نشین شدن
provincial ایالت نشین
Ensi [نوعی قالیچه پرده آویز بین ترکمن ها بر سر درب ورودی به چادر استفاده می شود و حالتی از پنجره را نشان می دهد.]
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com