English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 124 (8 milliseconds)
English Persian
turn چرخیدن تاباندن
turns چرخیدن تاباندن
Other Matches
flashes تاباندن
flash تاباندن
flashed تاباندن
flashed تلالو تاباندن
flashes تلالو تاباندن
flash تلالو تاباندن
soft anneal نرم تاباندن
graphitizing تاباندن و گرافیتی کردن
double irradiation technique روش تاباندن مضاعف
hip rool تاباندن حریف از روی باسن
twirls چرخیدن
to turn round چرخیدن
rotate چرخیدن
twirling چرخیدن
spins چرخیدن
revolve چرخیدن
revolved چرخیدن
revolves چرخیدن
twirl چرخیدن
twirled چرخیدن
rotated چرخیدن
to be in a whirl چرخیدن
slue چرخیدن
roll up چرخیدن
wheels چرخیدن
wheeling چرخیدن
wheel چرخیدن
heel چرخیدن
heels چرخیدن
rotates چرخیدن
spin چرخیدن
windmill چرخیدن
windmills چرخیدن
reel چرخیدن
reeled چرخیدن
reeling چرخیدن
reels چرخیدن
turns چرخیدن
turn چرخیدن
swing چرخیدن
swings چرخیدن
full چرخیدن ژیمناست
twist پیچاندن چرخیدن
turn گشتن چرخیدن
turns گشتن چرخیدن
twists پیچاندن چرخیدن
twisting پیچاندن چرخیدن
fullest چرخیدن ژیمناست
trundling گشتن چرخیدن
trundles گشتن چرخیدن
trundle گشتن چرخیدن
trundled گشتن چرخیدن
change spin چرخیدن با تغییر پا
birr صدای چرخیدن
full annealing بازپخت کامل تاباندن کامل
ply yarn نخ چندلا [در اثر تاباندن دو یا تعداد بیشتر رشته نخ بدور یکدیگر بوجود آمده و بسته به نیاز می تواند دولا، چهارلا، شش لا، نه لا و یا طنابی باشد. نخ یک لا فقط از به هم پیچیدن الیاف بوجود می آید.]
whirls چرخ دادن چرخیدن
orbited چرخیدن به دور یک مدار
pivoted روی پاشنه چرخیدن
pivoted روی چیزی چرخیدن
run around in circles <idiom> دور خود چرخیدن
sit spin چرخیدن روی یک اسکیت
pivot روی پاشنه چرخیدن
whiz مثل فرفره چرخیدن
left turn حرکت به چپ به سمت چپ چرخیدن
shoulder roll چرخیدن روی شانه ها
pivot روی چیزی چرخیدن
trolls چرخیدن چرخاندن گرداندن
whirled چرخ دادن چرخیدن
whirled چرخیدن گردش سریع
whirl چرخ دادن چرخیدن
whirl چرخیدن گردش سریع
pivots روی پاشنه چرخیدن
purl مثل فرفره چرخیدن
orbit چرخیدن به دور یک مدار
purls مثل فرفره چرخیدن
purling مثل فرفره چرخیدن
whirling چرخیدن گردش سریع
whirling چرخ دادن چرخیدن
whirls چرخیدن گردش سریع
troll چرخیدن چرخاندن گرداندن
orbits چرخیدن به دور یک مدار
pivots روی چیزی چرخیدن
wry کنایه امیز چرخیدن
trills چرخیدن روان شدن
wryly کنایه امیز چرخیدن
trilled چرخیدن روان شدن
trill چرخیدن روان شدن
purled مثل فرفره چرخیدن
free spool چرخیدن ازاد قرقره ماهیگیری
jackson haines spin چرخیدن روی یک پا در حالت نشسته
pivot روی پاشنه گشتن چرخیدن
pivots روی پاشنه گشتن چرخیدن
pivoted روی پاشنه گشتن چرخیدن
swinge تلوتلو خوردن بدور چیزی چرخیدن
swivelled روی محورگرداندن یا گردیدن چرخیدن نوسان
swivel روی محورگرداندن یا گردیدن چرخیدن نوسان
swing تاب خوردن دور زدن چرخیدن
swings تاب خوردن دور زدن چرخیدن
swivels روی محورگرداندن یا گردیدن چرخیدن نوسان
pivoted توپی هرزه گرد چرخیدن دور چیزی
chest roll چرخیدن ژیمناست از حالت ایستاده بروی سینه
bias وضع نامنظم گوی که باعث چرخیدن ان میشود
pivots توپی هرزه گرد چرخیدن دور چیزی
pivot توپی هرزه گرد چرخیدن دور چیزی
biases وضع نامنظم گوی که باعث چرخیدن ان میشود
spinner play حمله یک نفره با دریافت توپ و چرخیدن یک دایره کامل
to wobble [rotate unevenly] لنگ بودن [تاب داشتن] [به طور نامنظم چرخیدن] [اصطلاح روزمره]
flip پرش ازلبه خارجی عقبی اسکیت بانیم چرخش چرخیدن و پشتک زدن در هوا
flipped پرش ازلبه خارجی عقبی اسکیت بانیم چرخش چرخیدن و پشتک زدن در هوا
flips پرش ازلبه خارجی عقبی اسکیت بانیم چرخش چرخیدن و پشتک زدن در هوا
null cycle زمان مورد نیاز برای چرخیدن درون یک برنامه کامل بدون تعریف دادههای جدید چرخه تهی
change of edge تغییر حرکت از یک لبه تیغه به لبه دیگر بدون چرخیدن بدن
ease turn سرعت چرخش فرود چرخیدن یا دور زدن هواپیمابرای فرود
sprocket holes مجموعه سوراخ کوچک در هر لبه مجموعهای کاغذ که امکان چرخیدن و قرار گرفتن کاغذ در چاپگر میدهد
swivelled اتصال گردنده اتصال لولایی چرخیدن
swivel اتصال گردنده اتصال لولایی چرخیدن
swivels اتصال گردنده اتصال لولایی چرخیدن
drops گل پس از چرخیدن روی حلقه بسکتبال به زمین انداختن انداختن گوی گلف به سوراخ به زمین انداختن توپ پس ازبل گرفتن
drop گل پس از چرخیدن روی حلقه بسکتبال به زمین انداختن انداختن گوی گلف به سوراخ به زمین انداختن توپ پس ازبل گرفتن
dropped گل پس از چرخیدن روی حلقه بسکتبال به زمین انداختن انداختن گوی گلف به سوراخ به زمین انداختن توپ پس ازبل گرفتن
dropping گل پس از چرخیدن روی حلقه بسکتبال به زمین انداختن انداختن گوی گلف به سوراخ به زمین انداختن توپ پس ازبل گرفتن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com