English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English Persian
wall eye چشمی که سفیدی ان زیادوعنبیه ان کمرنگ باشد
Other Matches
chalkiness سفیدی
whiter سفیدی
whiteness سفیدی
argent سفیدی
acquittal رو سفیدی
whithness سفیدی
blankness سفیدی
candour سفیدی
silveriness سفیدی
white سفیدی
whitest سفیدی
candor سفیدی
alphosis سفیدی جلد
albescent مایل به سفیدی
albinism سفیدی پوست
blank سفید سفیدی
impudence چشم سفیدی
blankest سفید سفیدی
watcheye سفیدی چشم
faint کمرنگ
fainted کمرنگ
fainter کمرنگ
faintest کمرنگ
palest کمرنگ
lunar کمرنگ
faints کمرنگ
pale کمرنگ
dulls کمرنگ
dull کمرنگ
dulled کمرنگ
duller کمرنگ
dullest کمرنگ
paler کمرنگ
dulling کمرنگ
acquittals برائت ذمه رو سفیدی
rivers سفیدی بین خطوط
river سفیدی بین خطوط
gray روبه سفیدی رونده
mat کمرنگ شدن
aqua آبی کمرنگ
weak tea چای کمرنگ
Pale pink صورتی کمرنگ
fallow زرد کمرنگ
undertone رنگ کمرنگ
fulvous زرد کمرنگ
undertones رنگ کمرنگ
Palegreen <adj.> <noun> سبز کمرنگ
primroses زرد کمرنگ
mats کمرنگ شدن
primrose زرد کمرنگ
lavender بنفش کمرنگ
washy کمرنگ سست
ice blink سفیدی افق از انعکاس دریا
dun رنگ قهوهای کمرنگ
inconspicuous غیر برجسته کمرنگ
matte [matt] [flat] [dull] <adj.> رنگ کدر [کمرنگ] [تیره]
snow geese غاز آمریکای شمالی که پرهای سفیدی دارد.
white line خط سفیدی که برای تمایز وتشخیص بکار رود
snow goose غاز آمریکای شمالی که پرهای سفیدی دارد.
ignisfatuus چیز گمراه کننده شعله کمرنگ
gaiters پارچه سفیدی که روی کفش بسته میشودگتر پارچهای
lime light روشنایی سفیدی که از داغ کردن اهک حاصل میشود
gaiter پارچه سفیدی که روی کفش بسته میشودگتر پارچهای
You name it , weve got it. از سفیدی ماست تا سیاهی ذغال را داریم ( همه چیز )
gulls مرغ نوروزی نوعی رنگ خاکستری کمرنگ
gull مرغ نوروزی نوعی رنگ خاکستری کمرنگ
havelock روکلاهی سفیدی که پشت گردن را نیز از افتاب محفوظ میدارد
You name it . Everything under the sun . از سفیدی ماست تا سیاهی ذغال ( از شیر مرغ تا جان آدمیزاد )
ozone نوعی اکسیژن ابی کمرنگ گازی و تغییر گرای
ensign سربازی که حامل پرچم است رنگ ابی کمرنگ
ensigns سربازی که حامل پرچم است رنگ ابی کمرنگ
hereford نوعی گوساله گوشت قرمز ازنژاد انگلیسی که صورت سفیدی دارد
slip sheet صفحه سفیدی که بین دوصفحه چاپی دیگر قرار داده شده
seed pearl مروارید کوچک وبی قاعده رنگ کمرنگ مایل بخاکستری
a closed mouth catches no flies <proverb> تا مرد سخن نگفته باشد عیب و هنرش نهفته باشد
moored mine مینی که باسیم یا طناب به محل اتصال خود وصل شده باشد یا در اب معلق باشد
hot شبکه آهنی یا پوشش اطراف کامپیوتر که به منبع تغذیه وصل شده باشد و زمین نشده باشد
hottest شبکه آهنی یا پوشش اطراف کامپیوتر که به منبع تغذیه وصل شده باشد و زمین نشده باشد
hotter شبکه آهنی یا پوشش اطراف کامپیوتر که به منبع تغذیه وصل شده باشد و زمین نشده باشد
escutcheon سپری که دارای نشانهای نجابت خانوادگی باشد صفحهای که روی ان اسم چیزی نقش شده باشد سپرارم دار
hotbeds بستر خاکی چمن که در اثر تخمیر ویابوسیله دیگری گرم شده باشد محل یا محیطی که دران رویش وپیشرفت سریع باشد
hotbed بستر خاکی چمن که در اثر تخمیر ویابوسیله دیگری گرم شده باشد محل یا محیطی که دران رویش وپیشرفت سریع باشد
competition هم چشمی
eyepieces چشمی
monocular یک چشمی
ophtalmic چشمی
eyepiece چشمی
emulation هم چشمی
competitions هم چشمی
ocular چشمی
eyeing چشمی
eyes چشمی
eying چشمی
rivalship هم چشمی
uniocular یک چشمی
becket چشمی
eye چشمی
rival هم چشمی
rivals هم چشمی
rivalling هم چشمی
rivalled هم چشمی
rivaling هم چشمی
rivaled هم چشمی
imperfect competition حالتی است که در بازار عرضه بیش از یک فروشنده وجود نداشته باشد ووی بتواند روی قیمت کالای خود کنترل داشته باشد
eyepiece عدسی چشمی
binocular deprivation محرومیت دو چشمی
penuriousness تنگ چشمی
half-glasses عینک یک چشمی
rivaled هم چشمی کننده
bollard eye چشمی موت
eyepieces عدسی چشمی
rival هم چشمی کننده
vies هم چشمی کردن
vied هم چشمی کردن
vie هم چشمی کردن
bridle بند چشمی
bridled بند چشمی
bridles بند چشمی
bridling بند چشمی
emulating هم چشمی کردن با
emulates هم چشمی کردن با
emulated هم چشمی کردن با
emulate هم چشمی کردن با
three eyed union plate صفحه سه چشمی
thoroughfoot اتصال چشمی
thimble eye چشمی فلزی
eying چشمی طناب
eyes چشمی طناب
monocles عینک یک چشمی
monocle عینک یک چشمی
bullrings چشمی سینه
bullring چشمی سینه
thimbles چشمی فلزی
thimble چشمی فلزی
optic چشمی بصری
rivaling هم چشمی کننده
vier هم چشمی کننده
rivals هم چشمی کننده
rivalling هم چشمی کننده
rivalled هم چشمی کننده
sight check مقابله چشمی
eye چشمی طناب
eyeing چشمی طناب
soft eye چشمی ساده
eyes of the ship چشمی ناو
all eyes چهار چشمی
hawse pipe چشمی لنگر
metascope دوربین تک چشمی
eye splice پیوند چشمی
ocular lens عدسی چشمی
entoptic درون چشمی
emolously از روی هم چشمی
emulative هم چشمی کننده
emulous هم چشمی کننده
monocular deprivation محرومیت یک چشمی
emulously ازروی هم چشمی
flemish eye چشمی بافته
monocular vision بینایی یک چشمی
reduced eye چشمی باریک شده
swivels چشمی خود گرد
parsimoniously بزفتی باتنگ چشمی
running bow line چشمی زدن به طناب
competition هم چشمی سبقت جویی
loup ذره بین چشمی
chock چشمی فلزی روی پل
outrival در هم چشمی پیش افتادن از
competitions هم چشمی سبقت جویی
peeping نگاه زیر چشمی
swivelled چشمی خود گرد
peep نگاه زیر چشمی
binocular fusion در هم امیزی دید دو چشمی
runner طناب چشمی دار
runners طناب چشمی دار
bull nose چشمی سینه ناو
eyes in the back of one's head <idiom> چهار چشمی پاییدن
union plate صفحه چند چشمی
suborbital زیر کاسه چشمی
keep up with the Joneses <idiom> چشم وهم چشمی
eyeplate صفحه چشمی دار
peeps نگاه زیر چشمی
foul house چشمی گرفته لنگر
peeped نگاه زیر چشمی
swivel چشمی خود گرد
eye bolt مهره چشمی دار
eyebolt پیچ چشمی دار
ophthalmic چشمی وابسته به چشم
binocular disparity ناهمخوانی دید دو چشمی
british antilewisite نوعی پماد چشمی
open back [نوعی فرش تخت باف که پود آن از پشت فرش کاملا مشخص باشد و بصورت حلقوی اطراف تار را در بر گرفته باشد.]
dip the eye وصل کردن چشمی طنابهابهم
external rectus عضله مستقیم برون چشمی
slinking نظر چشمی نگاه دزدکی
slinks نظر چشمی نگاه دزدکی
roller clock چشمی بسته قرقره دار
optical نشانه روی بصری چشمی
slink نظر چشمی نگاه دزدکی
off white رنگ زرد کمرنگ یا کرم نزدیک رنگ سفید
off-white رنگ زرد کمرنگ یا کرم نزدیک رنگ سفید
To try to keep up with the joneses. چشم وهم چشمی کردن ( رقابت )
borescope ابزار چشمی برای بازرسی قطعات
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com