Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (37 milliseconds)
English
Persian
To try to keep up with the joneses.
چشم وهم چشمی کردن ( رقابت )
Search result with all words
compete
رقابت کردن با هم چشمی کردن
competed
رقابت کردن با هم چشمی کردن
competes
رقابت کردن با هم چشمی کردن
Other Matches
competitory
رقابت کننده- رقابت امیز
emulates
هم چشمی کردن با
emulating
هم چشمی کردن با
emulate
هم چشمی کردن با
vies
هم چشمی کردن
emulated
هم چشمی کردن با
vied
هم چشمی کردن
vie
هم چشمی کردن
rivaling
رقابت کردن
competes
رقابت کردن
emulated
رقابت کردن با
rivalled
رقابت کردن
rivalling
رقابت کردن
competed
رقابت کردن
corrival
رقابت کردن
emulating
رقابت کردن با
rivals
رقابت کردن
compete
رقابت کردن
rival
رقابت کردن
emulates
رقابت کردن با
rivaled
رقابت کردن
vied
رقابت کردن
emulate
رقابت کردن با
vie
رقابت کردن
vies
رقابت کردن
dip the eye
وصل کردن چشمی طنابهابهم
contends
مخالفت کرده با رقابت کردن
contend
مخالفت کرده با رقابت کردن
contended
مخالفت کرده با رقابت کردن
paragons
رقابت کردن بعنوان نمونه بکار بردن برتری یافتن
paragon
رقابت کردن بعنوان نمونه بکار بردن برتری یافتن
challenge
رقابت کردن سرپیچی کردن
challenged
رقابت کردن سرپیچی کردن
challenges
رقابت کردن سرپیچی کردن
cartels
اتحادیه کمپانیهای تولید و عرضه کننده کالا به منظور قبضه کردن بازارکشور یا حتی جهان و تعیین قیمتها به میل خود وجلوگیری از رقابت
cartel
اتحادیه کمپانیهای تولید و عرضه کننده کالا به منظور قبضه کردن بازارکشور یا حتی جهان و تعیین قیمتها به میل خود وجلوگیری از رقابت
rival
هم چشمی
rivalled
هم چشمی
eyepiece
چشمی
competition
هم چشمی
rivalship
هم چشمی
rivaling
هم چشمی
rivaled
هم چشمی
competitions
هم چشمی
eyepieces
چشمی
eye
چشمی
ocular
چشمی
eying
چشمی
emulation
هم چشمی
rivalling
هم چشمی
monocular
یک چشمی
eyeing
چشمی
rivals
هم چشمی
eyes
چشمی
uniocular
یک چشمی
ophtalmic
چشمی
becket
چشمی
rivaling
هم چشمی کننده
sight check
مقابله چشمی
rivalled
هم چشمی کننده
metascope
دوربین تک چشمی
eyepieces
عدسی چشمی
three eyed union plate
صفحه سه چشمی
rivaled
هم چشمی کننده
rival
هم چشمی کننده
monocle
عینک یک چشمی
thimble
چشمی فلزی
thimbles
چشمی فلزی
half-glasses
عینک یک چشمی
entoptic
درون چشمی
eyes of the ship
چشمی ناو
hawse pipe
چشمی لنگر
thoroughfoot
اتصال چشمی
rivalling
هم چشمی کننده
penuriousness
تنگ چشمی
eye splice
پیوند چشمی
vier
هم چشمی کننده
bollard eye
چشمی موت
monocles
عینک یک چشمی
rivals
هم چشمی کننده
emulous
هم چشمی کننده
emolously
از روی هم چشمی
bullring
چشمی سینه
bridles
بند چشمی
eyes
چشمی طناب
bullrings
چشمی سینه
bridling
بند چشمی
emulative
هم چشمی کننده
eyepiece
عدسی چشمی
soft eye
چشمی ساده
optic
چشمی بصری
thimble eye
چشمی فلزی
emulously
ازروی هم چشمی
ocular lens
عدسی چشمی
monocular vision
بینایی یک چشمی
binocular deprivation
محرومیت دو چشمی
eying
چشمی طناب
all eyes
چهار چشمی
bridle
بند چشمی
monocular deprivation
محرومیت یک چشمی
flemish eye
چشمی بافته
eyeing
چشمی طناب
bridled
بند چشمی
eye
چشمی طناب
contests
رقابت ها
competitions
رقابت ها
rivalry
رقابت
played
رقابت
contention
رقابت
plays
رقابت
contest
رقابت
competition
رقابت
play
رقابت
contentions
رقابت
playing
رقابت
competition
رقابت
rivalries
رقابت
racing
رقابت
rivalship
رقابت
competitions
رقابت
emulation
رقابت
competitions
هم چشمی سبقت جویی
ophthalmic
چشمی وابسته به چشم
parsimoniously
بزفتی باتنگ چشمی
chock
چشمی فلزی روی پل
union plate
صفحه چند چشمی
peep
نگاه زیر چشمی
keep up with the Joneses
<idiom>
چشم وهم چشمی
running bow line
چشمی زدن به طناب
peeps
نگاه زیر چشمی
eye bolt
مهره چشمی دار
peeping
نگاه زیر چشمی
peeped
نگاه زیر چشمی
runners
طناب چشمی دار
runner
طناب چشمی دار
competition
هم چشمی سبقت جویی
binocular fusion
در هم امیزی دید دو چشمی
eyebolt
پیچ چشمی دار
swivels
چشمی خود گرد
swivelled
چشمی خود گرد
swivel
چشمی خود گرد
british antilewisite
نوعی پماد چشمی
suborbital
زیر کاسه چشمی
reduced eye
چشمی باریک شده
foul house
چشمی گرفته لنگر
eyeplate
صفحه چشمی دار
loup
ذره بین چشمی
binocular disparity
ناهمخوانی دید دو چشمی
eyes in the back of one's head
<idiom>
چهار چشمی پاییدن
outrival
در هم چشمی پیش افتادن از
bull nose
چشمی سینه ناو
competitive
رقابت امیز
competitiveness
رقابت امیز
competetive
رقابت امیز
theoretical competition
رقابت فرضی
fair competition
رقابت عادلانه
keenest
قابل رقابت
perfecting bail competition
رقابت کامل
conditions of (the) competition
شرایط رقابت
keen
قابل رقابت
retinal rivalry
رقابت شبکیهای
perfect competition
رقابت کامل
competitive conditions
شرایط رقابت
dicing
رقابت فشرده
vying
رقابت کننده
dices
رقابت فشرده
imperfect competition
رقابت ناقص
diced
رقابت فشرده
dice
رقابت فشرده
antagonistically
ازروی رقابت
pandering contest
رقابت در خودشیرینی
natural competition
رقابت طبیعی
autocompetition
رقابت با خود
contestation
رقابت مرافعه
competition rules
قوانین رقابت
contest
رقابت دعوا
fair competition
رقابت منصفانه
contested
رقابت دعوا
contesting
رقابت دعوا
contests
رقابت دعوا
workable competition
رقابت عملی
dumping
رقابت مکارانه
sibling rivalry
رقابت هم شیرها
competition conditions
شرایط رقابت
partial competition
رقابت جزئی
cut throat competition
رقابت بیرحمانه
pure competition
رقابت کامل
pure competition
رقابت خالص
unfair competition
رقابت ناعادلانه
free competition
رقابت ازاد
destructive competition
رقابت مخرب
pure competition
رقابت محض
monopolistic competition
رقابت انحصاری
competence
روح رقابت
cut throat competition
رقابت ادمکشانه
atomistic competition
رقابت ذرهای
theoretical competition
رقابت نظری
competitively
از روی رقابت
optical
نشانه روی بصری چشمی
external rectus
عضله مستقیم برون چشمی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com