English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English Persian
adjustable frame چهارچوب قابل تنظیم
Other Matches
knife rest نوعی مانع یا سدجادهای است که با سیم خاردار و یک چهارچوب فلزی یا چوبی تهیه می کنند و قابل حمل میباشد
birdcages چهارچوب فلزی کانتینرها چهارچوب فلزی اطاق کنترل هواپیما
birdcage چهارچوب فلزی کانتینرها چهارچوب فلزی اطاق کنترل هواپیما
adjustable قابل تنظیم
variable speed gear drive گیربکس قابل تنظیم
adjustable antenna آنتن قابل تنظیم
flat nose plier انبردست قابل تنظیم
adjustable lever اهرم قابل تنظیم
adjustable channel مجرای قابل تنظیم
adjustable buckle سگک قابل تنظیم
adjustable clamp گیره قابل تنظیم
adjustable catch دستگیره قابل تنظیم
fluid adjustment screw پیچگوشتی قابل تنظیم سیال
adjustable gib پشت بند قابل تنظیم
pantograph دستگاه رسام قابل تنظیم
adjustable stop توقف قابل تنظیم [مهندسی]
adjustable lamp چراغ مطالعه قابل تنظیم
angular adjustable قابل تنظیم بطور زاویه ای
inductor with adjustable air gap پیچک با فاصله هوائی قابل تنظیم
adjustable double endwrench آچار شش گوش قابل تنظیم دوبل
adjustable waist tab نوار دور کمر قابل تنظیم
adjustable stabilizer تثبیت کننده افقی قابل تنظیم هواپیما
soft tooling ابزاری که ابعاد ان معمولا تاحد کمی قابل تنظیم است
adjustable strap بند شلوار پیش سینه دار که قابل تنظیم است
kaplan pump نوعی پمپ پروانهای که پرههای چرخ کن قابل تنظیم است
warm standby وسیله پشتیبان جانبی که قابل تنظیم برای روشن شدن است در یک لحظه کوتاه پس از خرابی سیستم
anti servo tab بالچه قابل تنظیم متصل به لبه فرار سکان که در جهت سطوح اصلی فرامین عمل کرده و درنتیجه از حساسیت انها میکاهد
frame چهارچوب
cradling چهارچوب
frame work چهارچوب
doorjamb چهارچوب
frameworks چهارچوب
yokes چهارچوب
framework چهارچوب
privilege دستورات کامپیوتری که فقط توسط یک حساب امتیاز دار قابل دستیابی هستند , مثل حذف حساب و دیگر تنظیم کابر جدید یا بررسی کلمه رمز
environments متغیر تنظیم شده توسط سیستم یا کاربر در دستورات سیستم که توسط هر برنامهای قابل استفاده است
environment متغیر تنظیم شده توسط سیستم یا کاربر در دستورات سیستم که توسط هر برنامهای قابل استفاده است
bedsteads چهارچوب تختخواب
hurdles چهارچوب جگنی
sliding چهارچوب متحرک
bedstead چهارچوب تختخواب
paneling قاب چهارچوب
hurdle چهارچوب جگنی
door lintel کلاه چهارچوب
frame of reference چهارچوب داوری
frames of reference چهارچوب داوری
frame چهارچوب تنه
cratch اغل چهارچوب
bedstand چهارچوب تختخواب
sight adjustment تنظیم دستگاه نشانه روی تنظیم زاویه یاب قلق گیری کردن
camera station ایستگاه تنظیم عکاسی هوایی نقطه تنظیم دوربین
slides صفحه لغزنده چهارچوب
base frame چهارچوب زیر دستگاهها
format ابعاد و چهارچوب فرش
spinning frame چهارچوب یا دستگاه نخ تابی
frame agreement چهارچوب توافق [حقوق]
slide صفحه لغزنده چهارچوب
master agreement چهارچوب توافق [حقوق]
structure چهارچوب دار [قالی]
outline agreement چهارچوب توافق [حقوق]
skeleton agreement چهارچوب توافق [حقوق]
basic agreement چهارچوب توافق [حقوق]
trave چهارچوب اسب بندی
tunes تنظیم سیستم در نقط ه بهینه آن با تنظیم دقیق
tune تنظیم سیستم در نقط ه بهینه آن با تنظیم دقیق
tenter چهارچوب پارچه خشک کنی
due bill در CL به این شکل تنظیم میشود : بدهی به اقای ..... مبلغ ..... است که عندالمطالبه پرداخت خواهد شد . تاریخ .... این سند بر خلاف برات و سفته به حواله کرد قابل پرداخت نیست
tunes تنظیم کردن بی سیم تنظیم چانل
range spotting تنظیم مسافت تنظیم هدف کردن
tune تنظیم کردن بی سیم تنظیم چانل
stile باهو چوب عمودی چهارچوب درب
tenterhook گیره چهارچوب پارچه خشک کنی
stiles باهو چوب عمودی چهارچوب درب
outside art [هنری که خارج از چهارچوب رسمی و فرهنگی اجتماع باشد]
pages انتخابی که به کاربر امکان نحوه تنظیم صفحه برای چاپ بدهد. با تنظیم حاشیه " اندازه کاغذ و سایز کاغذ
page انتخابی که به کاربر امکان نحوه تنظیم صفحه برای چاپ بدهد. با تنظیم حاشیه " اندازه کاغذ و سایز کاغذ
paged انتخابی که به کاربر امکان نحوه تنظیم صفحه برای چاپ بدهد. با تنظیم حاشیه " اندازه کاغذ و سایز کاغذ
calibration تنظیم دستگاه بی سیم تصحیح کردن تنظیم کردن کالیبر سنجی
rheostatic دستگاه تنظیم جریانهای متغیر برق دستگاه یا جعبه تنظیم مقاومت
rheostat دستگاه تنظیم جریانهای متغیر برق دستگاه یا جعبه تنظیم مقاومت
e r p اجرا کرد وکمکهایی که در چهارچوب این برنامه به اروپا شدبیشتر کمکهای مارشال نامیده می شوند
sight alinement تنظیم محور زاویه یاب تنظیم محور دوربین و وسایل نشانه روی با محور لوله
sidelay تنظیم کننده کناره کاغذ وسیله تنظیم کناره کاغذ درماشین چاپ
go no go اچار تنظیم فاصله سر تیر بارکالیبر 7/21 اچار تنظیم فاصله پیشانی گلنگدن
adjusting ring حلقه تنظیم زمان ماسوره حلقه تنظیم
friendly front end طرح نمایش یک برنامه که قابل استفاده و قابل فهم است
recoverable item وسیله قابل تعمیر و به کار انداختن وسایل قابل بازیابی
archival quality مدت زمانی که یک کپی قابل ذخیره سازی است قبل از آنکه غیر قابل استفاده شود
calibrated air speed سرعت هوایی تنظیم شده سرعت تنظیم شده هواپیما
trimsize اندازه تنظیم شده نقشه حواشی تنظیم شده نقشه
escrow سندرسمی که بدست شخص ثالثی سپرده شده وپس از انجام شرطی قابل اجرایا قابل اجرا یاقابل ابطال باشد
exigible قابل تقاضا قابل ادعا
elastic قابل کش امدن قابل انعطاف
presentable قابل نمایش قابل تقدیم
adducible قابل اضهار قابل ارائه
tenable قابل مدافعه قابل تصرف
observable قابل مشاهده قابل گفتن
sensible قابل درک قابل رویت
bilable قابل رهایی قابل ضمانت
presentable قابل معرفی قابل ارائه
combustible قابل سوزش قابل تراکم
changeable قابل تعویض قابل تبدیل
exigible قابل مطالبه قابل پرداخت
thankworthy قابل تشکر قابل شکر
transferable قابل واگذاری قابل انتقال
flexile قابل تغییر قابل تطبیق
achievable قابل وصول قابل تفریق
presumable قابل استنباط قابل استفاده
capacity حجمی که قابل تولید است یا حجم کاری که قابل انجام است
capacities حجمی که قابل تولید است یا حجم کاری که قابل انجام است
visual display terminal ترمینال با یک صفحه نمایش و صفحه کلید که روی متن و گرافیک قابل نمایش و اطلاعات قابل وارد شدن هستند
visual display unit ترمینال با یک صفحه نمایش و صفحه کلید که روی متن و گرافیک قابل نمایش و اطلاعات قابل وارد شدن هستند
high burst ranging تنظیم تیر بروش ترکش بالا تنظیم تیر بروش تیر زمانی بالا
timing تنظیم
adjustments تنظیم
formulation تنظیم
regulation تنظیم
adjustment تنظیم
alignments تنظیم
alignment تنظیم
regularization تنظیم
set out تنظیم
spreading تنظیم
shaping regulating تنظیم
calibration تنظیم
floatable قابل کلک رانی قابل کرجی رانی
irrefrangible غیر قابل شکستن غیر قابل غضب
indemonstrable غیر قابل اثبات غیر قابل شرح
indiscoverable غیر قابل درک غیر قابل تشخیص
inconvertible غیر قابل تغییر غیر قابل تسعیر
check gate دریچه تنظیم
pilot valve سوپاپ تنظیم
regulator تنظیم کننده
adjusted تنظیم شده
family planning تنظیم خانواده
adjusting تنظیم کردن
jack screw پیچ تنظیم
regulating valve سوپاپ تنظیم
conduction هدایت تنظیم
to put in to shape تنظیم کردن
automatic regulation تنظیم خودکار
to make out تنظیم کردن
rheostat regulation تنظیم با رئوستا
check valve شیر تنظیم
thermoregulation تنظیم دمایی
regulating switch کلید تنظیم
adjusts تنظیم کردن
regulators تنظیم کننده
adjust تنظیم کردن
vertical adjustment تنظیم عمودی
thermoregulation تنظیم حرارت
checks دریچه تنظیم
purity adjustment تنظیم خلوص
electronic tuning تنظیم الکترونی
electronic control تنظیم الکترونیکی
spark setting تنظیم جرقه
thermostatic regulation تنظیم با دماپای
regiments تنظیم کردن
regiment تنظیم کردن
adjustment of fire تنظیم تیر
checked دریچه تنظیم
check دریچه تنظیم
vertical justification تنظیم عمودی
hand regulation تنظیم با دست
adjusting point نقطه تنظیم
lay down تنظیم کردن
levelling screw پیچ تنظیم
regulation پهنه تنظیم
line regulator تنظیم کننده
body alinement تنظیم بدن
timing تنظیم وقت
pressure adjustment تنظیم فشار
adjustments تنظیم کردن
arrangements ترتیب تنظیم
variability قابلیت تنظیم
initial adjustment تنظیم صفر
indictment تنظیم ادعانامه
pressure regulator شیر تنظیم
indictment تنظیم کیفرخواست
arrangement ترتیب تنظیم
adjustments تنظیم تطبیق
adjusability قابلیت تنظیم
expanded contrast تنظیم کنتراست
regularizer تنظیم کننده
will adjust تنظیم می کنم
preset پیش تنظیم
indicement تنظیم ادعانامه
regulable تنظیم پذیر
inductive tuning تنظیم القائی
inductive tuning تنظیم پرمئابیلیته
adjustment تنظیم کردن
indictments تنظیم ادعانامه
indictments تنظیم کیفرخواست
to draw out تنظیم کردن
regulated تنظیم کردن
regulate تنظیم کردن
frame تنظیم کردن
rocker gear تنظیم جاروبک
precision adjustment تنظیم دقیق
regulates تنظیم کردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com