English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (41 milliseconds)
English Persian
to handle something with care چیزی را با احتیاط جابجا کردن
Other Matches
Handle the boxes with care. جعبه ها رابا احتیاط جابجا کنید
interchanging جابجا کردن چیزی با چیز دیگر
interchanges جابجا کردن چیزی با چیز دیگر
interchange جابجا کردن چیزی با چیز دیگر
interchanged جابجا کردن چیزی با چیز دیگر
changer وسیلهای که چیزی را با چیز دیگر جابجا میکند
to edge one's way [towards something] [به چیزی] آهسته و با احتیاط نزدیک شدن
army reserve command فرماندهی احتیاط نیروی زمینی قسمت احتیاط ارتش
dislocate جابجا کردن
heave جابجا کردن
displacing جابجا کردن
displaces جابجا کردن
transpose جابجا کردن
displaced جابجا کردن
transposes جابجا کردن
relocated جابجا کردن
dislocating جابجا کردن
relocating جابجا کردن
relocates جابجا کردن
relocate جابجا کردن
heaved جابجا کردن
removal جابجا کردن
displacement جابجا کردن
dislocates جابجا کردن
suppressing جابجا کردن
suppresses جابجا کردن
transposing جابجا کردن
unhorse جابجا کردن
translocate جابجا کردن
displace جابجا کردن
suppress جابجا کردن
soil transport جابجا کردن خاک
shift انتقال جابجا کردن
shifts انتقال جابجا کردن
shifted انتقال جابجا کردن
winkles جابجا کردن حلزون خوراکی
movement گردش جابجا کردن تحرک
restaging جابجا کردن سوارکردن نفرات
winkle جابجا کردن حلزون خوراکی
remove جابجا کردن به محل دیگر
removes جابجا کردن به محل دیگر
removing جابجا کردن به محل دیگر
luxate از جای خود بیرون کردن جابجا کردن
to watch something مراقب [چیزی] بودن [توجه کردن به چیزی] [چیزی را ملاحظه کردن]
handles قبضه شمشیر دستگیره جابجا کردن
handle قبضه شمشیر دستگیره جابجا کردن
to take in a reef احتیاط کردن
to keep guard بودن احتیاط کردن
precautions حزم احتیاط کردن
to be on guard بودن احتیاط کردن
Ton play safe . To tread cautiously. با احتیاط عمل کردن
precaution حزم احتیاط کردن
removing بردن جابجا کردن انتقال دادن بیرون اوردن
remove بردن جابجا کردن انتقال دادن بیرون اوردن
removes بردن جابجا کردن انتقال دادن بیرون اوردن
stalking قدم زدن وحرکت کردن با احتیاط
stalk قدم زدن وحرکت کردن با احتیاط
to play it safe با احتیاط عمل کردن [اصطلاح روزمره]
stalks قدم زدن وحرکت کردن با احتیاط
stalked قدم زدن وحرکت کردن با احتیاط
to stop somebody or something کسی را یا چیزی را نگاه داشتن [متوقف کردن] [مانع کسی یا چیزی شدن] [جلوگیری کردن از کسی یا از چیزی]
shunting station ایستگاه فرعی راه اهن برای جابجا کردن واگن ولوکوموتیو
anagrammatize جابجا کردن قلب کردن
staging base پایگاه تجدید سوخت یابارگیری مجدد یا جابجا کردن کالاها در کشتی یا هواپیما
extensions طولانی تر کردن چیزی .افزودن چیزی به چیزی دیگر برای طولانی تر کردن آن
extension طولانی تر کردن چیزی .افزودن چیزی به چیزی دیگر برای طولانی تر کردن آن
to portray somebody [something] نمایش دادن کسی یا چیزی [رل کسی یا چیزی را بازی کردن] [کسی یا چیزی را مجسم کردن]
to regard something as something چیزی را بعنوان چیزی تفسیر کردن [تعبیر کردن]
to see something as something [ to construe something to be something] چیزی را بعنوان چیزی تفسیر کردن [تعبیر کردن]
lay hands upon something جای چیزی را معلوم کردن چیزی را پیدا کردن
blit در گرافیک کامپیوتری جابجا کردن یک بلاک از بیتها از یک محلی در حافظه به محلی دیگر
bitblt در گرافیک کامپیوتری جابجا کردن یک بلاک از بیتها از یک محلی در حافظه به محلی دیگر
to depict somebody or something [as something] کسی یا چیزی را بعنوان چیزی توصیف کردن [وصف کردن] [شرح دادن ] [نمایش دادن]
to appreciate something قدر چیزی را دانستن [سپاسگذار بودن] [قدردانی کردن برای چیزی]
modifies تغییر داده چیزی یا مناسب استفاده دیگر کردن چیزی
modify تغییر داده چیزی یا مناسب استفاده دیگر کردن چیزی
modifying تغییر داده چیزی یا مناسب استفاده دیگر کردن چیزی
correction صحیح کردن چیزی تغییری که چیزی را درست میکند
coveting میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن
covet میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن
covets میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن
to scramble for something هجوم کردن با عجله برای چیزی [با دیگران کشمکش کردن برای گرفتن چیزی]
think nothing of something <idiom> فراموش کردن چیزی ،نگران چیزی بودن
rectifies درست کردن چیزی یاصحیح کردن چیزی
rectified درست کردن چیزی یاصحیح کردن چیزی
rectify درست کردن چیزی یاصحیح کردن چیزی
sleep on it <idiom> به چیزی فکر کردن ،به چیزی رسیدگی کردن
see about (something) <idiom> دنبال چیزی گشتن ،چیزی را چک کردن
to give up [to waste] something ول کردن چیزی [کنترل یا هدایت چیزی]
time 1-سیگنالی که به صورت پایه برای مقاصد زمان بندی استفاده شود.2-سیگنال پیاپی در اسیلوسکوپ برای جابجا کردن اشعه روی صفحه نمایش
timed 1-سیگنالی که به صورت پایه برای مقاصد زمان بندی استفاده شود.2-سیگنال پیاپی در اسیلوسکوپ برای جابجا کردن اشعه روی صفحه نمایش
times 1-سیگنالی که به صورت پایه برای مقاصد زمان بندی استفاده شود.2-سیگنال پیاپی در اسیلوسکوپ برای جابجا کردن اشعه روی صفحه نمایش
to mind مراقب بودن [مواظب بودن] [احتیاط کردن]
turnover جابجا شدن
floating جابجا شده
supplant جابجا شدن
dislocate جابجا شدن
supplanted جابجا شدن
disposition جابجا شدن
displaceable جابجا شونده
displacement جابجا شدن
lomomote جابجا شدن
migratory جابجا شونده
out of place جابجا شده
supplants جابجا شدن
supplanting جابجا شدن
revulsive جابجا شونده
migrate جابجا شدن
transposable جابجا شدنی
dislocating جابجا شدن
translocation جابجا شدگی
migrating جابجا شدن
metastatic جابجا شونده
metastatic جابجا شده
dislocates جابجا شدن
migrates جابجا شدن
relocation جابجا سازی
autochthonous جابجا نشده
He was kI'lled on the spot. جابجا کشته شد
migrated جابجا شدن
antihandling fuze ماسوره ضد دستکاری ماسوره غیر حساس به جابجا کردن و دستکاری
to mind somebody [something] اعتنا کردن به کسی [چیزی] [فکر کسی یا چیزی را کردن]
serpiginous دونده جابجا شونده
transposable قابل جابجا شدن
erratic block بلوک جابجا شونده
moving power نیروی جابجا کننده
metastasis جابجا شدن ناخوشی
malposition جابجا شدگی جنین
fix می کردن چیزی یا متصل کردن چیزی
fixes می کردن چیزی یا متصل کردن چیزی
revulsion جابجا شدن درد ردع
displacing جابجا شدن تغییر موضع دادن
displacement جابجا شدن جابجایی تغییر مکان
displace جابجا شدن تغییر موضع دادن
displaced جابجا شدن تغییر موضع دادن
displaces جابجا شدن تغییر موضع دادن
reserving احتیاط
ciecumspect با احتیاط
retenv احتیاط
nicety احتیاط
circumspective با احتیاط
for fealty of با احتیاط
forgetter بی احتیاط
careful با احتیاط
well-advised با احتیاط
incosiderate بی احتیاط
cautions احتیاط
discretion احتیاط
reservation احتیاط
canniness احتیاط
reserve احتیاط
reserves احتیاط
guardless بی احتیاط
reservations احتیاط
precautious با احتیاط
niceties احتیاط
cautel احتیاط
incircumspect بی احتیاط
rashes بی احتیاط
imprudent بی احتیاط
incautious بی احتیاط
indiscreet بی احتیاط
prudence احتیاط
circumspection احتیاط
prudent [discreet] <adj.> با احتیاط
precaution احتیاط
discreet <adj.> با احتیاط
yoghourts احتیاط
yoghurt احتیاط
yoghurts احتیاط
yogurts احتیاط
precautions احتیاط
rash بی احتیاط
discretional <adj.> با احتیاط
discrete <adj.> با احتیاط
injudicious بی احتیاط
vigilance احتیاط
closeness احتیاط
cautioning احتیاط
improvident بی احتیاط
cautioned احتیاط
prudish با احتیاط
caution احتیاط
force displaced in parallel [بردار] نیروی بطور موازی جابجا شده
mobile reserve احتیاط متحرک
reserving احتیاط یدکی
for the sake of precaution برای احتیاط
floating reserve احتیاط سیال
fabian احتیاط کار
reserve احتیاط یدکی
cautiousness احتیاط کاری
reserves احتیاط یدکی
wariness احتیاط کار
cannily از روی احتیاط
ca'canny با احتیاط جلورفتن
with reserve بقید احتیاط
cautelous احتیاط کار
warily احتیاط کار
indiscreet بی تمیز بی احتیاط
circumspectly ازروی احتیاط
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com