Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (3 milliseconds)
English
Persian
punchboard
کارت کارمندی که در مقابل هرروز یا هر ساعت کار انراسوراخ کنند
punched card
کارت کارمندی که در مقابل هرروز یا هر ساعت کار انراسوراخ کنند
Other Matches
to punch out
[American E]
[in the workplace]
مهر ساعت را در آخر کارروی کارت زدن
to clock on
[British E]
[in the workplace]
مهر ساعت را در آغاز کارروی کارت زدن
to clock in
[in the workplace]
مهر ساعت را در آغاز کارروی کارت زدن
to clock off
[British E]
[in the workplace]
مهر ساعت را در آخر کارروی کارت زدن
to punch in
[American E]
[in the workplace]
مهر ساعت را در آغاز کارروی کارت زدن
to clock out
[in the workplace]
مهر ساعت را در آخر کارروی کارت زدن
flag day
هر روزی که مردم برای امور خیریه پول خیرات می کنند ودر مقابل پرچم های کوچک دریافت می دارند
isochronous network
شبکهای که در آن تمام قط عات شبکه از یک ساعت عمومی استفاده می کنند تا زمان بندی یکسان باشد
Mamihlapinatapai
نگاهی که ۲ نفر با یکدیگر به اشتراک میگذارند که در آن هردو میخواهند و مایلند که طرف مقابل حرفی بزند ولی هیچ کدامشان نمیخواهند آغاز کنند.
everady
هرروز
cards
کارتی که فقط حاوی شیارهای هادی است بین اتصال کارت اصلی و کارت اضافی که باعث میشود کارت اضافه به آسانی کارکند و بررسی شود در خارج از محفظه آن
card
کارتی که فقط حاوی شیارهای هادی است بین اتصال کارت اصلی و کارت اضافی که باعث میشود کارت اضافه به آسانی کارکند و بررسی شود در خارج از محفظه آن
personnel services
خدمات کارمندی
sundial
ساعت خورشیدی ساعت شمسی ساعت فلی
sundials
ساعت خورشیدی ساعت شمسی ساعت فلی
post card
کارت غیررسمی که تمبر روی ان چسبانده بجای کارت پستال است
calibration card
کارت خصلت یابی توپخانه کارت تنظیم بی سیم یا وسایل دیگر
cards
وسیلهای که داده را از پشت کارت شناسایی یا کارت اعتباری می خواند
leading edge
اولین لبه کارت پانچ که وارد کارت خوان میشود
card
وسیلهای که داده را از پشت کارت شناسایی یا کارت اعتباری می خواند
to provoke somebody until a row breaks out
<idiom>
کسی را اینقدر اذیت کنند که شروع کنند به دعوی و پرخاش
noncompatibility
دو یا چند سخت افزار که نمیتوانند داده رد و بدل کنند یا از وسیله جانبی یکسان استفاده کنند
multiprocessing system
سیستمی که چندین واحد پردازنده به هم کار می کنند ولی یک فضای حافظه را اشتراکی استفاده می کنند
multiprocessor
تعداد واحدهای پردازش که با هم یا جداگانه کار می کنند ولی یک فضای حافظه را اشتراکی استفاده می کنند
Look at the watch.
نگاه کنید به ساعت
[مچی]
ببینید ساعت چند است.
When brothers quarrel, only fools believe.
<proverb>
برادران جنگ کنند ابلهان باور کنند.
By my watch it's five to nine.
طبق ساعت
[مچی]
من ساعت پنج دقیقه به نه است.
zone time
وقت یا ساعت منطقهای سیستم ساعت 42 ساعتی جهانی
mode
حالتی که در آن کامپیوتر به کاربران اجازه میدهد دستورات یا برنامه ها یا داده را وارد کنند و به سرعت پاسخ دریافت کنند
modes
حالتی که در آن کامپیوتر به کاربران اجازه میدهد دستورات یا برنامه ها یا داده را وارد کنند و به سرعت پاسخ دریافت کنند
My curfew is at 11.
من ساعت ۱۱ باید خانه باشم.
[چونکه پدر و مادر اجازه نمی دهند از آن ساعت به بعد]
spindles
دسته کوک ساعت رقاصک ساعت
He arrives at 4 O'clock instead of 3 O'clock.
او
[مرد]
عوض ساعت ۳ ساعت ۴ می آید.
standard time
ساعت بین المللی ساعت استاندارد
spindle
دسته کوک ساعت رقاصک ساعت
cards
کارت تبریک کارت عضویت
name tag
کارت معرفی کارت اسم
card
کارت تبریک کارت عضویت
collision detection
پروتکل ارتباطات شبکهای که مانع ارسال همزمان از دو منبع میشود به این ترتیب که باید صبر کنند و سپس ارسال کنند
adapter
کارت جانبی که کامپیوتر را به شبکه وصل میکند. این کارت داده کامپیوتری را به سیگنال الکتریکی تبدیل میکند تا قابل ارسال در کابل شبکه باشد
qualification card
کارت مهارت در تیراندازی کارت ثبت میزان مهارت
MMU
مدارهای منط قی الکترونیکی که سیگنالهای تنظیم حافظه تولید می کنند و تط بیق آدرس حافظه مجازی به محلهای حافظه فیزیکی را کنترل می کنند. MMU در قطعه پردازنده مجتمع شده است
CSMA CD
پروتکل ارتباط شبکهای که مانع ارسال همزمان دو منبع میشود به این ترتیب که باید صبر کنند و در زمان مناسب ارسال کنند برای ارسال داده در اینترنت به کار می رود
synchronous
ارسال داده از یک وسیله به دیگری که هر دو وسیله با یک ساعت کنترل می شوند و داده ارسالی هم سان با سیگنال ساعت است
clockwise
مطابق گردش عقربه ساعت در جهت عقربه ساعت
emergency medical tag
کارت معالجه اورژانس کارت مراجعه به اورژانس
o'clock
ساعت از روی ساعت
transmissions
وسایل ارسال داده از یک وسیله به دیگری که هر دویی یک ساعت کنترل می شوند و داده ارسال شده با سیگنال ساعت سنکرون شده است
transmission
وسایل ارسال داده از یک وسیله به دیگری که هر دویی یک ساعت کنترل می شوند و داده ارسال شده با سیگنال ساعت سنکرون شده است
companding
دو فرآیندی که داده را پیش از ارسال یا ذخیره فشرده می کنند و سپس داده فشرده را به صورت اولیه ذخیره می کنند
as compared to
در مقابل
title
مقابل
titles
مقابل
opposite
مقابل
at front
<adv.>
در مقابل
at the fore
<adv.>
در مقابل
at the front
<adv.>
در مقابل
in the front
<adv.>
در مقابل
versus
در مقابل
versus prep
در مقابل
anti
در مقابل
vis-a-vis
مقابل
in front
<adv.>
در مقابل
vis a vis
مقابل
opposites
مقابل
as opposed to
در مقابل
opposed
مقابل
fore
<adv.>
در مقابل
in consideration of
در مقابل
obverse
طرف مقابل
anti thesis
وضع مقابل
from opposite directions
از دو طرف مقابل
contrary
مقابل خلاف
orientated
هدف مقابل
respondent
طرف مقابل
respondents
طرف مقابل
point blank
مقابل هدف
opposed piston engine
موتورپیستون مقابل
point-blank
مقابل هدف
in comparison to
[compared with]
در قبال
[در مقابل]
on payment
در مقابل وجه
water resistance
مقاومت در مقابل اب
counterweight
وزنه مقابل
contralateral muscles
عضلات مقابل
dead against
درست مقابل
off
مقابل عازم
counterparts
نقطه مقابل
alternative hypothesis
فرضیه مقابل
counterpart
نقطه مقابل
counterpoint
نقطه مقابل
inverse
برعکس مقابل
counterweights
وزنه مقابل
counter weight
وزنه مقابل
opposite the house
مقابل خانه
boring stay
قسمت ساکن مقابل
countering
مقابل دستگاه شمارنده
aboral
نقطه مقابل دهان
countered
مقابل دستگاه شمارنده
counter
مقابل دستگاه شمارنده
capitals
در مقابل حالت کوچک
opposit stroke pistons
پیستون مقابل گرد
antipode
نقطهء مقابل یا متقاطر
passing on the oath to the other party
رد قسم به طرف مقابل
documents against payment
اسناد در مقابل پرداخت
sonnal deung
مقابل تیغه دست
equity versus efficiency
برابری در مقابل کارائی
caps
در مقابل حالت کوچک
hardest
سخت در مقابل نرم
harder
سخت در مقابل نرم
hard
سخت در مقابل نرم
rivals
طرف مقابل دعوا
rivalling
طرف مقابل دعوا
rivalled
طرف مقابل دعوا
rivaling
طرف مقابل دعوا
rivaled
طرف مقابل دعوا
mouse
مقابل حساسیت Mouse
rival
طرف مقابل دعوا
drip proof enclosure
حفافت در مقابل ریزش اب
light resistance
مقاومت در مقابل نور
laws versus tendencies
قوانین در مقابل تمایلات
mouses
مقابل حساسیت Mouse
torsional rigidity
استحکام در مقابل پیچش
wear resistance
مقاومت در مقابل سایش
blocks
دفاع در مقابل ابشار
release documents against
واگذاری اسناد در مقابل
windproof
مقاوم در مقابل باد
block
دفاع در مقابل ابشار
kukutsu dachi
ایستادن در مقابل حریف
cash against documents
پول در مقابل اسناد
forwarded
حرکت به جلو یا مقابل
front wall
دیوار مقابل اسکواش
flood protection
حفافت در مقابل طغیان
forward
حرکت به جلو یا مقابل
shell proof
مقاوم در مقابل گلوله
driveway
راه مقابل خانه
blocked
دفاع در مقابل ابشار
impluse response
رفتار در مقابل فشار ضربهای
denial operations
عملیات ممانعتی در مقابل نفوذدشمن
notche sensitivity index
ضریب حساسیت در مقابل شیار
insolation
در مقابل اشعه افتاب قراردادن
than
<conj.>
از
[در مقابل]
[پس از صفت عالی افضل]
flame safety
ایمنی در مقابل شعله اتش
exorable
قابل تحریک در مقابل التماس
fascia plate
تابلوی مقابل دریک وسیله
d/p
تحویل اسناددر مقابل پرداخت
actinautographic
دارای حساسیت در مقابل نور
rebellion
یاغیگری تمرد در مقابل دادگاه
rebellions
یاغیگری تمرد در مقابل دادگاه
thermostability
قابلیت استحکام در مقابل حرارت
payment against a draft
پیش پرداخت در مقابل برات
stenothermy
کم مقاومتی در مقابل تغییرات حرارت
coefficient of drag
ضریب مقاومت در مقابل حرکت
socage
سیستم اجاره زمین در مقابل خدمت
stances
طرز ایستادن شمشیرباز مقابل حریف
stance
طرزایستادن در مقابل حریف بوکس کارگاه
fin de non recevoir
رد کردن شکایت یا اعتراض طرف مقابل
stance
طرز ایستادن شمشیرباز مقابل حریف
stances
طرزایستادن در مقابل حریف بوکس کارگاه
sheet down
ثابت کردن بادبان در مقابل باد
relicta verificatione
تسلیم خوانده در مقابل دعوی خواهان
balloon jib
بادبان مثلثی شکل در مقابل باد
thermosetting
قابل سفت شدن در مقابل حرارت
ballooner
بادبان مثلثی شکل در مقابل باد
to row back
<idiom>
<verb>
نقض کردن
[موضوعی در مقابل حریف]
to backtrack
<idiom>
<verb>
نقض کردن
[موضوعی در مقابل حریف]
to resist an attack
در مقابل حملهای مقاومت یاایستادگی کردن
bullets
در مقابل یک خط متن برای جلب توجه به آن خط
jump height curve
منحنی ارتفاع جهش در مقابل ابگذری
documents aganist acceptance
تحویل اسناد در مقابل قبولی نویسی
abneural
واقع در مقابل دستگاه مرکزی عصب
soccage
سیستم اجاره زمین در مقابل خدمت
would just as soon
<idiom>
توجیح انجام یک چیزدر مقابل دیگری
to backtrack
<idiom>
<verb>
عقب کشیدن
[از موضوعی در مقابل حریف]
adjacent
آنچه مقابل یا نزدیک چیزی است
to row back
<idiom>
<verb>
عقب کشیدن
[از موضوعی در مقابل حریف]
bullet
در مقابل یک خط متن برای جلب توجه به آن خط
stub card
ته کارت
paste board
کارت
card code
کد کارت
cards
کارت
card
کارت
service line
حد مرزی سرویس روی دیوار مقابل اسکواش
survivability
قابلیت مقاومت در مقابل دشمن توان زندگی
vertical angles
گوشههای روبروی تارک زوایای مقابل به راس
troop safety
حفافت عده ها در مقابل اثرات ترکش اتمی
to make a goal
توپ راازدروازه طرف مقابل بیرون کردن
streamline
دارای شکلی که مقاومت هوارا در مقابل ان کم کند
projection of a point
خطی که نقطه تصویرشده را بنقطه مقابل ان می پیوند د
streamlines
دارای شکلی که مقاومت هوارا در مقابل ان کم کند
streamlining
دارای شکلی که مقاومت هوارا در مقابل ان کم کند
audible
تعویض مانور حمله یا دفاعی در مقابل حریف
speed
نرخ حرکت نوری در مقابل نوک چرخش
slides
سواری کردن مقابل موج بازاویه شکسته
thermoplasticity
قابلت ارتجاع یا نرمش پذیری در مقابل حرارت
speeds
نرخ حرکت نوری در مقابل نوک چرخش
slide
سواری کردن مقابل موج بازاویه شکسته
cold wet clothing
لباس گرم و مقاوم در مقابل رطوبت و برودت
speeding
نرخ حرکت نوری در مقابل نوک چرخش
fastness of bleaching
ثبات رنگی در مقابل مواد سفید کننده
bomb proof
پناهگاه یاساختمانی که در مقابل بمب مقاوم باشد
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com