Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (17 milliseconds)
English
Persian
devaluation
کاهش دادن ارزش پول
Other Matches
currency devaluation
کاهش رسمی ارزش پول تضعیف ارزش پول
decrease in value
کاهش ارزش
deprecation of silver
کاهش ارزش سیم
depreciation of currency
کاهش ارزش پول
capital loss
کاهش ارزش سرمایه
devalution
کاهش ارزش پول
devaluation
کاهش ارزش پول
currency depreciation
کاهش ارزش پول
kerning
کاهش دادن فضای خالی میان دو حرف معین کاهش فاصله دخشه ها
exchange depreciation
کاهش ارزش پول خارجی
reduce
تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
reducing
تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
reduces
تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
pigou effect
اثر مانده واقعی اثر کاهش سطح قیمت ها برروی مصرف که بر اساس این اثر با کاهش سطح قیمت ها و در نتیجه بالا رفتن عرضه واقعی پول و افزایش ارزش واقعی ثروت مصرف نیز افزایش خواهد یافت
decreased
کاهش دادن کاهش
decreases
کاهش دادن کاهش
decrease
کاهش دادن کاهش
economic of scale
کاهش دادن هزینه ها کاهش یافتن هزینه ها
lessen
کاهش دادن
lessened
کاهش دادن
palliation
کاهش دادن
lessening
کاهش دادن
lessens
کاهش دادن
credit squeeze
کاهش دادن اعتبار
to cut back
[on]
something
چیزی را کاهش دادن
to cut something
چیزی را کاهش دادن
to cut down
[on]
something
چیزی را کاهش دادن
put-downs
پست کردن کاهش دادن
put down
پست کردن کاهش دادن
put-down
پست کردن کاهش دادن
give one's right arm
<idiom>
به کسی ارزش دادن
initialize
ارزش اغازی دادن
underlet
کمتر از ارزش واقعی اجاره دادن
to kern
کاهش دادن
[و تنظیم کردن ]
فاصله دخشه ها
[فناوری چاپ]
tax friction
کاهش تولید ناشی از تغییر رفتاراقتصادی بمنظور کاهش بارمالیاتی
compression
روش کاهش اندازه بلاک داده با کاهش فضا وحذف فضاها و مواد بی استفاده
damping vane
پرهای در فلومتر سوخت برای کاهش دادن و گرفتن نوسانات حاصل از جریان متلاطم
book value
ارزش هر شیی برحسب انچه دردفترحساب نشان داده شود ارزش سهام طبق دفاتر
long run
مدت کافی برای تغییر دادن در مقدار تولید به وسیله کاهش یا افزایش فرفیت موسسه
duble option
خیار مشتری و بایع در موردتغییر دادن مقدار ثمن و مبیع در صورت تغییر ارزش پول
ad valorem
به نسبت ارزش کالا براساس ارزش
neoclassical theory of value
تئوری ارزش نئوکلاسیک .براساس این نظریه ارزش یک کالا براثر تداخل عرضه وتقاضا برای کالای مورد نظربدست می اید
decrease
کاهش یافتن کم شدن کاهش
decreased
کاهش یافتن کم شدن کاهش
decreases
کاهش یافتن کم شدن کاهش
value added
قیمت یا ارزش افزوده شده قیمت یک محصول در بازاربدون توجه به ارزش مواداولیه یی که در تولید ان به کار رفته است
ends
با ارزش ترین رقم که درکم ارزش ترین محل اضافه شود. در محاسبات BCD
ended
با ارزش ترین رقم که درکم ارزش ترین محل اضافه شود. در محاسبات BCD
end
با ارزش ترین رقم که درکم ارزش ترین محل اضافه شود. در محاسبات BCD
no par value
بدون ارزش واقعی بی ارزش
axiological
وابسته به ارزش ها یا علم ارزش ها
pareto optimality
حد مطلوب پاراتو وضعیتی که در ان نتوان رفاه یک فرد را افزایش داد مگر به قیمت کاهش دادن رفاه دیگری
capital gain
منافع حاصل از فروش یاتعویض اقلام دارایی به قیمتی بیش از ارزش دفتری اضافه ارزش سرمایه سرمایه باز یافته
lossless compression
روشهای فشرده سازی تصویر که تعداد بیتهای هر پیکس در تصویر را کاهش میدهد بدون از دست دادن اطلاع یا کیفیت
carried
با ارزش ترین رقم وام با کم ارزش ترین محل جمع میشود
carry
با ارزش ترین رقم وام با کم ارزش ترین محل جمع میشود
carrying
با ارزش ترین رقم وام با کم ارزش ترین محل جمع میشود
carries
با ارزش ترین رقم وام با کم ارزش ترین محل جمع میشود
cold working
شکل دادن به قطعات فلزی دردمای معمولی که باعث افزایش شکنندگی سختی واستحکام و کاهش خاصیت تورق پذیری یا مفتول پذیری ان میگردد
hinting
در فن چاپ دیجیتال یا رقمی کاهش وزن یا میزان طرح حرف بطوریکه فونتهای کوچک از نظر اندازه بدون ازدست دادن جزئیات خود روی چاپگرهای dpi003 قابل چاپ باشند
retardation
[افزایش طول نخ در اثر نیروی کشش ثابت در زمان معین]
[در چله هایی که به مدت طولانی روی دار می مانند این افزایش طول مشاهده می شود و کاهش استحکام نخ و کاهش طول عمر فرش را به همرا دارد.]
accelerationists
شتاب گرایان مکتبی که براساس اعتقاد انها هر گونه اقدام در جهت کاهش نرخ طبیعی بیکاری بدون اینکه قادر باشد این نرخ را کاهش دهد باعث تسریع تورم خواهدشد .میلتون فریدمن و ادموندفلپس از پیروان اصلی این گروه میباشند
acid reduction
کاهش در محیط اسیدی کاهش اسیدی
slow down
کاهش
rebates
کاهش
acceptance
کاهش
devaluation
کاهش
shrinkage
کاهش
falling off
کاهش
falling-off
کاهش
abatement
کاهش
wastage
کاهش
reduction
کاهش
reductions
کاهش
scale down
کاهش
reduce/enlarge
کاهش
concession
کاهش
slowdown
کاهش
slowdowns
کاهش
decline
کاهش
decrement
کاهش
declined
کاهش
declines
کاهش
declining
کاهش
imminution
کاهش
downturn
کاهش
damp
کاهش
dampers
کاهش
dampest
کاهش
depreciatory
کاهش
decreased
کاهش
decrease
کاهش
degression
کاهش
spoil
کاهش
deduction
کاهش
spoiled
کاهش
downturns
کاهش
spoiling
کاهش
decreases
کاهش
attenuation
کاهش
acceptances
کاهش
rebate
کاهش
relief
کاهش
diminution
کاهش
spoils
کاهش
mitigation
کاهش
subtraction
کاهش
subraction
کاهش
subrtraction
کاهش
slakes
کاهش فرونشستن
disinflation
کاهش تورم
price reduction
کاهش قیمت
shrinking
کاهش یافتن
shrinks
کاهش یافتن
dishoarding
کاهش اندوخته
dishoarding
کاهش ذخیره
fall in temperature
کاهش دما
drop in temperature
کاهش دما
depreciation
کاهش بها
deceleration
کاهش سرعت
abatement
کاهش الودگی
reduction factor
ضریب کاهش
disinflation
کاهش ورم
reduction of armamentes
کاهش تسلیحات
disinvestment
کاهش سرمایه
slake
کاهش فرونشستن
reduction ratio
نسبت کاهش
reductional
تبدیل کاهش
reductionism
کاهش گری
extinction
کاهش نور
drive reduction
کاهش سائق
slaked
کاهش فرونشستن
decreases
کاهش یافتن
mark down
کاهش قیمت
lapse time
زمان کاهش
mark down
کاهش قیمتها
minuend
کاهش یاب
mitigative
مایه کاهش
monetary contraction
کاهش پول
anaphrodisia
کاهش شهوت
logarithmic decrement
کاهش لگاریتمی
clemmensen reduction
کاهش کلمنسنی
detraction
کاهش توجه
detraction
کاهش کسرشان
decreased
کاهش یافتن
decrease
کاهش یافتن
prereduction
کاهش اولیه
decrementation
کاهش پلهای
deduction
کاهش تفریق
decrement
میزان کاهش
palliator
کاهش دهنده
abatable
کاهش پذیر
indiminishable
کاهش ناپذیر
intensity decrease
کاهش شدت
lapse rate
اهنگ کاهش
wane
کاهش یافتن
tax deduction
کاهش مالیات
reducing
کاهش یافتن
tax cuts
کاهش مالیات
wany
کاهش یافته
reduces
کاهش یافتن
depopulation
کاهش نفوس
palliation
کاهش درد
speed reduction
کاهش سرعت
reduction
کاهش احیاء
scale down
کاهش تدریجی
waned
کاهش یافتن
scale down
کاهش مقیاس
wanes
کاهش یافتن
waning
کاهش یافتن
reductions
کاهش احیاء
easing
کاهش درد
reduce
کاهش یافتن
easement
کاهش درد
rebate
تخفیف کاهش
wage cuts
کاهش دستمزد
taper off
کاهش یافتن
devaluation
کاهش نرخ
relief
[from pain]
کاهش درد
waney
کاهش یافته
abatement
[of pain]
کاهش درد
rebates
تخفیف کاهش
alleviation
کاهش درد
shrink
کاهش یافتن
price
ارزش
low level
کم ارزش
prices
ارزش
market value
ارزش
value
ارزش
brummagem
کم ارزش
small change
کم ارزش
no par
بی ارزش
brummagem
بی ارزش
junky
بی ارزش
treasure
با ارزش
low grade
کم ارزش
worm eaten
بی ارزش
worthiness
ارزش
big ticket
با ارزش
avail
ارزش
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com