English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 301 (15 milliseconds)
English Persian
alleviation of suffering کاهش درد و رنج
Search result with all words
acoustic فن صوتی که در بالای چاپگر برای کاهش صدا قرار دارد
acoustic تابلوی صوتی که پشت رسانه برای کاهش صدا قرار دارد
reduce کاهش یافتن
reduce تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
reduces کاهش یافتن
reduces تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
reducing کاهش یافتن
reducing تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
relief کاهش
logic سیستم کاهش نتیجه از داده دودویی
wastage کاهش
deflate خالی کردن جلوگیری از تورم کردن کاهش قیمت
deflated خالی کردن جلوگیری از تورم کردن کاهش قیمت
deflates خالی کردن جلوگیری از تورم کردن کاهش قیمت
deflating خالی کردن جلوگیری از تورم کردن کاهش قیمت
disparagement خوار شماری کاهش
depopulation کاهش نفوس
slump کاهش فعالیت رکود
slump کاهش موقتی در فعالیتهای اقتصادی رکود موقتی
slumped کاهش فعالیت رکود
slumped کاهش موقتی در فعالیتهای اقتصادی رکود موقتی
slumping کاهش فعالیت رکود
slumping کاهش موقتی در فعالیتهای اقتصادی رکود موقتی
slumps کاهش فعالیت رکود
slumps کاهش موقتی در فعالیتهای اقتصادی رکود موقتی
hinting در فن چاپ دیجیتال یا رقمی کاهش وزن یا میزان طرح حرف بطوریکه فونتهای کوچک از نظر اندازه بدون ازدست دادن جزئیات خود روی چاپگرهای dpi003 قابل چاپ باشند
compression روش کاهش اندازه بلاک داده با کاهش فضا وحذف فضاها و مواد بی استفاده
sag کاهش ناچیز سطح ولتاژاز منبع تغذیه
sagged کاهش ناچیز سطح ولتاژاز منبع تغذیه
sags کاهش ناچیز سطح ولتاژاز منبع تغذیه
flashing کاهش حوزه مغناطیسی
deduction کاهش تفریق
deduction کاهش
decrease کاهش
decrease کاهش یافتن
decrease کاهش دادن کاهش
decrease کاهش یافتن کم شدن کاهش
decrease کاهش یافتن یا کم شدن
decreased کاهش
decreased کاهش یافتن
decreased کاهش دادن کاهش
decreased کاهش یافتن کم شدن کاهش
decreased کاهش یافتن یا کم شدن
decreases کاهش
decreases کاهش یافتن
decreases کاهش دادن کاهش
decreases کاهش یافتن کم شدن کاهش
decreases کاهش یافتن یا کم شدن
mitigation کاهش
compact فرمول کاهش حجم لازم برای یک متن
compact کاهش فضای ذخیره سازی داده با کد کردن آن به روشهای مختلف
compact کاهش فضای ذخیره شده توسط چیزی
compacted فرمول کاهش حجم لازم برای یک متن
compacted کاهش فضای ذخیره سازی داده با کد کردن آن به روشهای مختلف
compacted کاهش فضای ذخیره شده توسط چیزی
compacting فرمول کاهش حجم لازم برای یک متن
compacting کاهش فضای ذخیره سازی داده با کد کردن آن به روشهای مختلف
compacting کاهش فضای ذخیره شده توسط چیزی
compacts فرمول کاهش حجم لازم برای یک متن
compacts کاهش فضای ذخیره سازی داده با کد کردن آن به روشهای مختلف
compacts کاهش فضای ذخیره شده توسط چیزی
anti- روش کاهش اثرات لبههای دندانه دار در گرافیک با استفاده از سایههای خاکستری در لبه ها
humanitarian طرفدار کاهش الام بشر
inference مجموعه قواعد در سیستم خبره برای کاهش اهداف یا نتایج داده
inference کاهش نتایج داده طبق قوانین خاص
inferences مجموعه قواعد در سیستم خبره برای کاهش اهداف یا نتایج داده
inferences کاهش نتایج داده طبق قوانین خاص
depreciation کاهش بها
depreciation کاهش بها استهلاک
extinction کاهش نور
slake کاهش فرونشستن
slake معتدل شدن کاهش یافتن
slaked کاهش فرونشستن
slaked معتدل شدن کاهش یافتن
slakes کاهش فرونشستن
slakes معتدل شدن کاهش یافتن
decay کاهش رادیو اکتیویته درزمان معین
decayed کاهش رادیو اکتیویته درزمان معین
decaying کاهش رادیو اکتیویته درزمان معین
decays کاهش رادیو اکتیویته درزمان معین
text کاهش فضای لازم در متن انتخابی , استفاده از یک کد برای نمایش بیشتر از یک حرف و حذف فضا بین علامتهای نقل قول و...
texts کاهش فضای لازم در متن انتخابی , استفاده از یک کد برای نمایش بیشتر از یک حرف و حذف فضا بین علامتهای نقل قول و...
acceptance کاهش
acceptances کاهش
devaluation کاهش
devaluation کاهش ارزش پول
devaluation کاهش نرخ
devaluation کاهش دادن ارزش پول
falling off کاهش
falling-off کاهش
reduction کاهش
reduction کاهش احیاء
reduction تحویل استحاله کاهش
reductions کاهش
reductions کاهش احیاء
reductions تحویل استحاله کاهش
put down پست کردن کاهش دادن
put-down پست کردن کاهش دادن
put-downs پست کردن کاهش دادن
deflation رکود کاهش اعتبارات و پول درگردش
Other Matches
tax friction کاهش تولید ناشی از تغییر رفتاراقتصادی بمنظور کاهش بارمالیاتی
kerning کاهش دادن فضای خالی میان دو حرف معین کاهش فاصله دخشه ها
retardation [افزایش طول نخ در اثر نیروی کشش ثابت در زمان معین] [در چله هایی که به مدت طولانی روی دار می مانند این افزایش طول مشاهده می شود و کاهش استحکام نخ و کاهش طول عمر فرش را به همرا دارد.]
economic of scale کاهش دادن هزینه ها کاهش یافتن هزینه ها
accelerationists شتاب گرایان مکتبی که براساس اعتقاد انها هر گونه اقدام در جهت کاهش نرخ طبیعی بیکاری بدون اینکه قادر باشد این نرخ را کاهش دهد باعث تسریع تورم خواهدشد .میلتون فریدمن و ادموندفلپس از پیروان اصلی این گروه میباشند
acid reduction کاهش در محیط اسیدی کاهش اسیدی
pigou effect اثر مانده واقعی اثر کاهش سطح قیمت ها برروی مصرف که بر اساس این اثر با کاهش سطح قیمت ها و در نتیجه بالا رفتن عرضه واقعی پول و افزایش ارزش واقعی ثروت مصرف نیز افزایش خواهد یافت
spoil کاهش
rebate کاهش
attenuation کاهش
rebates کاهش
abatement کاهش
diminution کاهش
shrinkage کاهش
spoiling کاهش
spoils کاهش
reduce/enlarge کاهش
slowdowns کاهش
slowdown کاهش
decline کاهش
downturns کاهش
downturn کاهش
subraction کاهش
subrtraction کاهش
damp کاهش
dampers کاهش
spoiled کاهش
declined کاهش
subtraction کاهش
scale down کاهش
slow down کاهش
declining کاهش
declines کاهش
dampest کاهش
decrement کاهش
depreciatory کاهش
concession کاهش
degression کاهش
imminution کاهش
dishoarding کاهش ذخیره
deceleration کاهش سرعت
decrementation کاهش پلهای
decrement میزان کاهش
scale down کاهش مقیاس
disinflation کاهش تورم
dishoarding کاهش اندوخته
anaphrodisia کاهش شهوت
disinflation کاهش ورم
disinvestment کاهش سرمایه
drop in temperature کاهش دما
detraction کاهش کسرشان
taper off کاهش یافتن
drive reduction کاهش سائق
tax cuts کاهش مالیات
fall in temperature کاهش دما
detraction کاهش توجه
decrease in value کاهش ارزش
logarithmic decrement کاهش لگاریتمی
indiminishable کاهش ناپذیر
mitigative مایه کاهش
monetary contraction کاهش پول
clemmensen reduction کاهش کلمنسنی
shrinking کاهش یافتن
shrinks کاهش یافتن
palliation کاهش دادن
reduction ratio نسبت کاهش
palliator کاهش دهنده
abatement کاهش الودگی
reduction of armamentes کاهش تسلیحات
abatable کاهش پذیر
reduction factor ضریب کاهش
shrink کاهش یافتن
reductional تبدیل کاهش
intensity decrease کاهش شدت
lapse rate اهنگ کاهش
lapse time زمان کاهش
scale down کاهش تدریجی
reductionism کاهش گری
prereduction کاهش اولیه
rebate تخفیف کاهش
mark down کاهش قیمت
mark down کاهش قیمتها
rebates تخفیف کاهش
minuend کاهش یاب
price reduction کاهش قیمت
tax deduction کاهش مالیات
palliation کاهش درد
easing کاهش درد
easement کاهش درد
alleviation کاهش درد
relief [from pain] کاهش درد
abatement [of pain] کاهش درد
wanes کاهش یافتن
speed reduction کاهش سرعت
waning کاهش یافتن
wage cuts کاهش دستمزد
waney کاهش یافته
wany کاهش یافته
lessens کاهش دادن
waned کاهش یافتن
wane کاهش یافتن
lessening کاهش دادن
lessened کاهش دادن
lessen کاهش دادن
hypoxemia کاهش اکسیژن بافت
to cut back [on] something چیزی را کاهش دادن
to peter out تدریجا کاهش یافتن
to cut down [on] something چیزی را کاهش دادن
hypoxia کاهش اکسیژن بافت
work decrement کاهش بازده کار
extenuation کاهش اهمیت جرم
hypoglycemia کاهش قند خون
to cut something چیزی را کاهش دادن
reduced mass جرم کاهش یافته
reducible representation نمایش کاهش پذیری
contractura [کاهش میله ستون در کف]
redox system سیستم اکسایش- کاهش
irreducible representation نمایش کاهش ناپذیر
mitigatory مایه کاهش یا ارامش
oxidation reduction potential پتانسیل اکسایش- کاهش
redox potential پتانسیل اکسایش- کاهش
oxidation reduction reaction واکنش اکسایش- کاهش
redox reaction واکنش اکسایش- کاهش
abating بزورتصرف کردن کاهش
abates بزورتصرف کردن کاهش
credit squeeze کاهش دادن اعتبار
credit squeeze کاهش مقدار اعتبار
credit squeeze کاهش حجم اعتبار
correction for attenuation اصلاح برای کاهش
currency depreciation کاهش ارزش پول
capital loss کاهش ارزش سرمایه
abated بزورتصرف کردن کاهش
abate بزورتصرف کردن کاهش
depletion کاهش منابع طبیعی
attrition کاهش توان رزمی
break in share prices کاهش قیمت سهام
brown out کاهش جریان برق
cut back کاهش ناگهانی تولید
decrement کاهش میزان یک متغیر
decrease endorsement تصدیق یا تائید کاهش
deprecation of silver کاهش ارزش سیم
depreciation of currency کاهش ارزش پول
depreciation of the exchange rate کاهش نرخ ارز
devalution کاهش ارزش پول
diminishing returns بازده کاهش یابنده
exchange depreciation کاهش ارزش پول خارجی
social decrement کاهش ناشی از کار جمعی
attenuation کاهش یا کمبود قدرت سیگنال
water softener [کاهش دهنده درجه سختی آب]
decrement میزان کاهش کاستن پلهای
is on the wane درحال کاهش یا نقصان است
fast moving stock موجودی که به سرعت کاهش می یابد
lightening hole سوراخهای کاهش وزن ناو
to kern a letter فاصله دخشه ای را با کاهش منظم کردن
thinner حلالی برای کاهش ویسکوزیته رنگها
depigmentation کاهش رنگ دانه درپوست و غیره
Prices are rising ( falling ) . قیمت ها درحال افزایش (کاهش ) هستند
The senator argued in favour of lowering the tax. سناتور از کاهش مالیات طرفداری کرد.
depreciation of currency کاهش قیمت اسمی سکه طلای استاندارد
tax avoidance اجتناب از پرداخت مالیات کاهش بدهی مالیاتی
decay time زمان کاهش یک پالس الکترونیک به 1/0 قله موج
Stress reduces an employee's working capacity' استرس توانایی کاری کارمندان را کاهش می دهد.
windage کاهش دور وسیله گردنده دراثر پسای هوا
autokerning کاهش [و تنظیم ] خودکار فاصله دخشه ها [فناوری چاپ]
automatic kerning کاهش [و تنظیم ] خودکار فاصله دخشه ها [فناوری چاپ]
lamb's tongue [کاهش تدریجی نرده پله ها شبیه انتهای زبان]
anti wear مواد افزودنی جهت کاهش سایندگی و فرسایش پشم
mist کاهش قابلیت دید به 1 تا 01کیلومتر توسط ذرات کوچک اب
depressant دژم ساز عامل کاهش دهنده فعالیت بدنی
bell gear چرخدنده ثابت بزرگی درسیستم کاهش دور سیارهای
decay curves منحنی نمایش کاهش تشعشعات اتمی در زمان معین
mists کاهش قابلیت دید به 1 تا 01کیلومتر توسط ذرات کوچک اب
cost indexes ضریب افزایش یا کاهش هزینه هائی که قبلا تعیین شده
jet diffusion basin حوضچه ایکه در اثر پخش فورانی انرژی را کاهش میدهد
nose down خارج شدن هواپیما از پروازتراز بطرف شیرجه و کاهش ارتفاع
to kern کاهش دادن [و تنظیم کردن ] فاصله دخشه ها [فناوری چاپ]
prolotherapy اصلاح وتر یا عضوی بوسیله کاهش رویش وتکثیر سلولی
tessellate کاهش شکل پیچیده به مجموعهای از اشکال ساده تر معمولاگ مثلث
parametric وسیلهای که میتواند سط وح فرکانس خاص را پیشبرد یا کاهش دهدار یک سیگنال صوتی
carburetor icing کاهش ناگهانی دما و احتمالاایجاد بلورهای یخ در اثرکاهش فشار در لوله ونتوری
natural rate hypothesis هیچ تمایلی برای تورم در جهت افزایش یا کاهش وجود ندارد
wash in پیچش بال بطوریکه زاویه نصب ان بطرف نوک کاهش یابد
gust alleviation سیستم دینامیکی برای کاهش اثر تندبادهای قائم روی هواپیما
ride control سیستم کنترل ایرودینامیکی اتوماتیک که شتاب قائم ناشی از تندبادها را کاهش میدهد
bergson criterion ضابطهای که نشان میدهد هر تغییری که موجب کاهش مطلوبیت شود نامطلوب است
damping vane پرهای در فلومتر سوخت برای کاهش دادن و گرفتن نوسانات حاصل از جریان متلاطم
crowding out effect نرخ بهره را بالامیبرد و سبب کاهش هزینههای سرمایه گذاری خصوصی در اقتصاد میشود
aliasing روش کاهش اثر لبههای دندانه دار در گرافیک با استفاده از سایههای خاکستری در لبه ها. 2-
lightening hole سوراخی که در قسمتی ازسازه که کمتر تحت تنش قراردارد برای کاهش وزن ایجادمیشود
waisting کاهش موضعی قطر ناشی ازجریان برگشت ناپذیر حاصل از تنش در نقطه شکست
anti knock ماده ایکه به سوخت اضافه شده و احتمال انفجار واحتراق نامنظم ان را کاهش میدهد
information hiding یک مفهوم طراحی نرم افزاری که هدف ان کاهش اثرات متقابل بین قسمتهای یک برنامه است
ferrous sulfate دندانه آهن [جهت تولید رنگ های تیره تر و کاهش تردی و شکنندگی الیاف پشم]
metal deactivator مادهای که برای کاهش امکان وقوع واکنشهاالکتروشیمیایی در تانک سیستم به سوختهای هیدروکربنی افزوده میشود
joule kelvin effect انبساط گاز با فشار زیاد ازمجرای کنترل سوخت یا پلاک منفذدار که با کاهش دماهمراه است
long run مدت کافی برای تغییر دادن در مقدار تولید به وسیله کاهش یا افزایش فرفیت موسسه
crowding out effect اندیشهای که استقراض بسیار زیاد دولت وجوه قابل دسترس وام گیرندگان خصوصی را کاهش میدهد
to anneal سخت کردن [روند گرمایش و سرمایش آهسته جهت سفت شدن و کاهش شکنندگی] [فلزات] [مهندسی]
half life period مدت زمان لازم برای فعالیت یک ماده رادیواکتیو است که به نصف مقدار اولیه خود کاهش یابد
means ends analysis نوعی روش استدلال که در یک کوشش برای کاهش تفاوتهااز نقطه شروع تا هدف به عقب و جلو نظر می اندازد
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com