Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 205 (16 milliseconds)
English
Persian
wrestle
کشتی گرفتن
wrestled
کشتی گرفتن
wrestles
کشتی گرفتن
Search result with all words
compass acceleration error
اشتباه قطب نما در اثر سرعت گرفتن کشتی یا هواپیما
To dock . To berth.
پهلو گرفتن (کشتی در اسکله )
Other Matches
topgallant
سکوب بالای دکل کشتی بالاترین شکوب دکل کشتی وسایل بی مصرف کشتی
scuppering
سوراخ زهکشی دیواره کشتی مجرای فاضل اب روی عرشه کشتی
scuppers
سوراخ زهکشی دیواره کشتی مجرای فاضل اب روی عرشه کشتی
scupper
سوراخ زهکشی دیواره کشتی مجرای فاضل اب روی عرشه کشتی
scuppered
سوراخ زهکشی دیواره کشتی مجرای فاضل اب روی عرشه کشتی
ship's manifest
صورت محمولههای کشتی فهرست کالاهای در حال حمل در کشتی
respondentia
وامی که به صاحب کشتی داده و کشتی او به رهن گرفته میشود
load line
خطی در اطراف کشتی که نمودار حداکثر فرفیت کشتی میباشد
carry ship
کشتی حامل زندانیان جنگی کشتی غیر مسلحی که تضمین عبور داشته باشد
hawse
سوراخهای دماغه کشتی که مخصوص عبورطناب است طنابهای نگاه دارنده کشتی درحوضچه
lazar housek
عمارت یا کشتی برای قرنطینه 8 انبار عقب کشتی
dan runner
کشتی رهاکننده علایم شناور در اب کشتی تعیین مسیر
keels
حمال کشتی صفحات اهن ته کشتی وارونه کردن
supercargo
نماینده مالک محمولات کشتی که با کشتی به سفر می رود
gunroom
مخزن مهمات کشتی سفره خانه افسران کشتی
embarkation
بارگیری کشتی یا خودرو سوار شدن در کشتی یاخودرو
keel
حمال کشتی صفحات اهن ته کشتی وارونه کردن
waterline
خط بار گیری کشتی خط میزان و تراز کشتی باسطح اب
bill of health
گواهی نامهای که هنگام حرکت کشتی پس ازمعاینه کشتی از لحاظ بیماریهای مسری به ناخداداده میشود
usura maritima
دادن وام با بهره سنگین به مالک کشتی که در صورت سالم برگشتن کشتی قابل وصول است
the vessel was put a bout
جهت کشتی را تغییر دادند کشتی را برگردانند
windjammer
یکی از کارکنان کشتی کشتی بادبانی
quarterdecks
عرشه کوچک عقب کشتی قسمتی از عرشه کشتی جنگی مخصوص انجام تشریفات نظامی و غیره
quarterdeck
عرشه کوچک عقب کشتی قسمتی از عرشه کشتی جنگی مخصوص انجام تشریفات نظامی و غیره
yaw
انحراف کشتی از مسیر خود خط انحراف کشتی چرخش افقی هواپیما دور محور قائم ان
yawed
انحراف کشتی از مسیر خود خط انحراف کشتی چرخش افقی هواپیما دور محور قائم ان
overboard
از کشتی بدریا روی کشتی
sailboats
کشتی بادبانی کشتی بادی
sailboat
کشتی بادبانی کشتی بادی
piracy
هرعملی که کارگران یا سرنشینان کشتی علیه کشتی خود انجام دهند استفاده غیر قانونی از تالیف دیگری برای تالیف کتاب یارساله و غیره
cartel ship
کشتی مخصوص مبادله اسیران جنگی کشتی محل مذاکرات جنگی
free on boand
تحویل روی کشتی قیمت کالای تحویلی روی کشتی
orthodromics
کشتی رانی در دایره بزرگ درست کشتی رانی
orthodromy
کشتی رانی در دایره بزرگ درست کشتی رانی
semi naufragium
نیمه غرق شده گی کشتی نیمه کشتی شکستگی
to take medical advice
دستوراز پزشک گرفتن دستورطبی گرفتن
prows
کشتی عرشه کشتی
prow
کشتی عرشه کشتی
grips
طرز گرفتن وسیله گرفتن
clam
بچنگال گرفتن محکم گرفتن
slag
کفه گرفتن تفاله گرفتن
calebrate
جشن گرفتن عید گرفتن
clams
بچنگال گرفتن محکم گرفتن
gripping
طرز گرفتن وسیله گرفتن
gripped
طرز گرفتن وسیله گرفتن
take in
<idiom>
زود گرفتن ،مطالب را گرفتن
grip
طرز گرفتن وسیله گرفتن
to seal up
درز گرفتن کاغذ گرفتن
keelage
حق ورود کشتی به بندر ورودیه کشتی به بندر
light ship
کشتی حامل فار دریایی کشتی حامل فانوس دریایی
dock receipt
قبض رسید ورود کشتی برای تعمیر اعلام ورود کشتی برای تعمیر
skag
قسمت عقب کشتی قسمت عقب انبار یا ته کشتی
skeg
قسمت عقب کشتی قسمت عقب انبار یا ته کشتی
deck
پل کشتی
afloat
در کشتی
wrestling
کشتی
on shipboard
در کشتی
vessels
کشتی
on board a ship
در کشتی
aft
در پس کشتی
ship
کشتی
Take a copper vessel, pour water in it and let it stay overnight
کشتی مس
argo
کشتی
foreship
سر کشتی
vessel
کشتی
hulk
کشتی
decks
پل کشتی
hulks
کشتی
ships
کشتی
bilge
اب ته کشتی
decked
پل کشتی
collier
کشتی
carina
کشتی
carinae
کشتی
board
کشتی
boarded
کشتی
by water
با کشتی
ark
کشتی
catch
کشتی کج
sail ho!
کشتی !کشتی !
puppis
کشتی دم
ship haven
یک کش کشتی
flat
پل کشتی
on the water
در کشتی
bottom
کشتی
on the sea
در کشتی
flattest
پل کشتی
bottoms
کشتی
cargo liner
کشتی باری
anchors
لنگر کشتی .
coal whipper
زغال کش کشتی
wrecked
کشتی شکسته
troopship
کشتی سرباز بر
cockswain
پیشکارکارکنان کشتی
wrack
کشتی شکستگی
commercial marine
کشتی تجاری
doutful category
کشتی مشکوک
anchoring
لنگر کشتی .
anchor
لنگر کشتی .
combatant vessel
کشتی جنگی
dressing ship
تزیین کشتی
holds
انبار کشتی
exs
تحویل از کشتی
tramp vessel
کشتی ازاد
tramp steamer
کشتی ازاد
ferry boat
کشتی گذاره
topsldes
بادخوربدنه کشتی
cargo ship
کشتی باری
towboat
کشتی یدک کش
carina
کشتی حمال
steamers
کشتی بخار
hulk
لاشه کشتی
carrying vessel
کشتی باربری
castway
کشتی شکسته
charters
اجاره کشتی
merchantman
کشتی بازرگانی
catch as catch can
کشتی ازاد
caulker
درزگیر کشتی
training ship
کشتی اموزشی
shipbuilding
کشتی سازی
steamer
کشتی بخار
dockyards
تعمیرگاه کشتی
dredger
کشتی لایروب
wrech
کشتی شکسته
double-deckers
کشتی دوعرشهای
keels
حمال کشتی
hulks
تنه کشتی
wrecks
کشتی شکستگی
keel
حمال کشتی
deck seamanship
ملوان پل کشتی
keel
تیر ته کشتی
deck plan
افق پل کشتی
wrech
کشتی شکستگی
wrestling match
مسابقه کشتی
tankers
کشتی نفت کش
tug
کشتی یدک کش
tugged
کشتی یدک کش
tugging
کشتی یدک کش
tugs
کشتی یدک کش
wresthing match
مسابقه کشتی
tanker
کشتی نفت کش
deck plan
صفحه پل کشتی
hulks
بدنه کشتی
drillship
کشتی حفاری
dashed
کشتی تهاجمی
commondo ship
کشتی نیروبر
dashes
کشتی تهاجمی
hulk
تنه کشتی
war vessel
کشتی جنگی
war ship
کشتی جنگی
hulk
بدنه کشتی
To launch a ship (boat).
کشتی به آب انداختن
dockyard
تعمیرگاه کشتی
propeller
پروانه کشتی
cook house
اشپزخانه کشتی
freight
کرایه کشتی
deck gang
ملوان پل کشتی
HMS
کشتی انگلیسی
deadman
مهاربند کشتی
rhumb
خط سیر کشتی
cutwater
دماغه کشتی
cuddy
اطاقک کشتی
hulks
لاشه کشتی
dash
کشتی تهاجمی
coxswain
مباشر کشتی
hold
انبار کشتی
on shipboard
سوار کشتی
prows
دماغه کشتی
parent ship
کشتی مادر
passenger liner
کشتی مسافری
passenger liner
کشتی مسافربری
crew
خدمه کشتی
crew
کارکنان کشتی
crewed
خدمه کشتی
crewed
کارکنان کشتی
crewing
خدمه کشتی
crewing
کارکنان کشتی
crews
خدمه کشتی
crews
کارکنان کشتی
pilotage
راهنمایی کشتی
pleasure boat
کشتی تفرجی
predial or prae
کشتی روستایی
prow
دماغه کشتی
pancratist
کشتی گیر
the ship leaks
کشتی اب تو میدهد
the ship is in d.
کشتی در خطراست
the rudder of a ship
سکان کشتی
the roll of a ship
غلت کشتی
the enemy
کشتی دشمن
tender ship
کشتی تدارکاتی
packet boat
کشتی نامه بر
skipper
ناخدای کشتی
skippered
ناخدای کشتی
skippering
ناخدای کشتی
skippers
ناخدای کشتی
fireman
اتشکار کشتی
firemen
اتشکار کشتی
smokestack
دودکش کشتی
smokestacks
دودکش کشتی
stranding
به گل نشستن کشتی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com