| Total search result: 201 (6 milliseconds) |
|
|
|
| English |
Persian |
| homonym |
کلمهای که تلفظ ان با کلمه دیگر یکسان ولی معنی ان دگرگون باشد |
|
|
|
|
| Other Matches |
|
| homograph |
کلمهای که املای ان باکلمه دیگر یکسان ولی معنی ان مختلف باشد |
| heteronym |
کلمهای که املای ان باکلمه دیگریکسان ولی معنی وتلفظ ان دگرگون |
| enclitic |
متکی به کلمه قبلی کلمهای که تکیه ندارد و یااگر دارد تکیه اش رابکلمه پیش از خود میدهد ودر تلفظ بدان کلمه می چسبد |
| lection |
اختلاف معنی یا تلفظ یک کلمه بامتن چیزی |
| introductory word |
کلمهای که در اغازجملهای بکاربرده شودو معنی ویژهای نداشته باشد |
| keyword |
1-کلمه دستور در زبان برنامه نویسی برای انجام عملی . 2-کلمه مهم در عنوان یا متنی که محتوای آن را می نویسد. 3-کلمهای که در رابط ه با متنی باشد |
| id |
کلمه رمز یا کلمهای کاربری را مشخص میکند تا به سیستم دستیابی داشته باشد |
| transliteration |
نقل عین تلفظ کلمه یا عبارتی از زبانی بزبان دیگر |
| jaw breaker |
سنگ شکن کلمهای که تلفظ ان دشواراست |
| aspirates |
حرف H اول کلمهای را بطور حلقی تلفظ کردن |
| aspirate |
حرف H اول کلمهای را بطور حلقی تلفظ کردن |
| aspirating |
حرف H اول کلمهای را بطور حلقی تلفظ کردن |
kepse motife |
[ریشه کلمه ترکی است و به معنی بسته یا دسته می باشد. این نگاره بصورت بوته ای افقی با شاخه های عمودی بافته می شود و جلوه ای از برگ های دن دادنه دار را نشانمیدهد.] |
| synonym |
کلمه مترادف کلمه هم معنی |
| synonyms |
کلمه مترادف کلمه هم معنی |
| thesaurus |
فایلی که حاوی کلمات هم معنی با کلمهای است که در متن در صورت دیکته غلط جایگزین شود |
| thesauruses |
فایلی که حاوی کلمات هم معنی با کلمهای است که در متن در صورت دیکته غلط جایگزین شود |
Persian rug |
[فرش ایرانی در حالت کلی کلمه که گاه با کلمه قالی شرقی نیز مانوس می باشد.] |
| to rime one word with another |
یک کلمه رابا کلمه دیگر قافیه اوردن |
| logogram |
واژه یا علامت یا حرفی که مخفف کلمات یا کلمهای باشد |
| logograph |
واژه یا علامت یا حرفی که مخفف کلمات یا کلمهای باشد |
| tongue-twister |
کلمه یا عبارت دارای تلفظ دشوار |
| tongue twister |
کلمه یا عبارت دارای تلفظ دشوار |
| tongue-twisters |
کلمه یا عبارت دارای تلفظ دشوار |
| Hamming code |
تعداد ارقامی که در دو کلمه با طول یکسان متفاوتند |
| status |
کلمهای حاوی اطلاعاتی درباره وضعیت وسیله جانبی باشد |
| fallal |
کلمه بی معنی |
| falderol |
کلمه بی معنی |
| this word means a dog |
معنی این کلمه سگ است |
| In what sense are you using this word ? |
این کلمه را به چه معنی بکار می برد ؟ |
| toneme |
لفظی که درالسنه اهنگی تلفظ خاصی داشته باشد |
| The sense of this word is not clear . |
معنی و مفهوم این کلمه روشن نیست |
| dactyl |
کلمهای دارای سه هجا که هجای اول بلند و دو هجای بعدی ان کوتاه باشد |
| identity |
دروازه منط ق که حاوی خروجی ست که در صورتی که ورودی ها یکسان باشد درست است |
| universal time |
زمان که به گردش زمین بستگی داشته باشد و لذا بطورمطلق یکسان نمیباشد |
| identities |
دروازه منط ق که حاوی خروجی ست که در صورتی که ورودی ها یکسان باشد درست است |
| tunnelling |
روش بستن یک بسته داده از یک نوع شبکه دربسته دیگر به طوری که روی شبکه دیگر و ناسازگار قابل ارسال باشد |
| zones |
محل متن در سمت چپ حاشیه راست متن کلمه پرداز , اگر کلمهای به درستی در انتهای خط جا نشود , یک فضای خالی به صورت خودکار ایجاد میشود |
| zone |
محل متن در سمت چپ حاشیه راست متن کلمه پرداز , اگر کلمهای به درستی در انتهای خط جا نشود , یک فضای خالی به صورت خودکار ایجاد میشود |
| isochronous network |
شبکهای که در آن تمام قط عات شبکه از یک ساعت عمومی استفاده می کنند تا زمان بندی یکسان باشد |
| pointlessly |
بی انکه معنی ویژه یا لطفی داشته باشد |
| metafile |
1-فایلی که حاوی فایلهای دیگر باشد. 2-فایلی که داده مربوط به فایلهای دیگر را معرفی کند یا شامل شود |
| altered |
دگرگون کردن دگرگون شدن |
| alters |
دگرگون کردن دگرگون شدن |
| altering |
دگرگون کردن دگرگون شدن |
| alter |
دگرگون کردن دگرگون شدن |
| bad break |
که اشتباهاگ در محلی از کلمه وارد شده باشد |
| fudging |
غذایی که از مخلوط شکلات وشیر وقند درست شده باشد سخن بی معنی وبیهوده جفنگ |
| fudges |
غذایی که از مخلوط شکلات وشیر وقند درست شده باشد سخن بی معنی وبیهوده جفنگ |
| fudged |
غذایی که از مخلوط شکلات وشیر وقند درست شده باشد سخن بی معنی وبیهوده جفنگ |
| fudge |
غذایی که از مخلوط شکلات وشیر وقند درست شده باشد سخن بی معنی وبیهوده جفنگ |
acronym |
کلمه ای که از حرف اول کلمات دیگری ترکیب شده باشد |
leiwen |
لی وان [در اصطلاح به معنی رعد می باشد و نگاره آن در حواشی فرش های چین بکار می رفته است.] |
| i do not wish it otherwise |
جور دیگر باشد نمیخواهم |
| acronyms |
کلمه ایکه از حرف اول کلمات دیگری ترکیب شده باشد |
| autosync |
خصوصیت یک مودم برای ارسال سیگنال دادههای یکسان به کامپیوتری که فقط سیگنالهای غیر یکسان را منتقل میکند |
parmakli |
لوزی پنجه ای [این طرح در گلیم های ترکیه بکار رفته و در اصطلاح محلی به معنی انگشت می باشد.] |
| pattern lady |
بانویی که سرمشق بانوان دیگر باشد |
| lease |
در Cl به معنی اخص به عقداجارهای که موضوع ان عین یا منافع اراضی باشد اطلاق میشود و الزاما" باید با سندکتبی برقرار شود |
| leases |
در Cl به معنی اخص به عقداجارهای که موضوع ان عین یا منافع اراضی باشد اطلاق میشود و الزاما" باید با سندکتبی برقرار شود |
| passwords |
کلمه یا مجموعه حروف که کاربر را معرفی میکند تا بتواند به سیستم دستیابی داشته باشد |
| password |
کلمه یا مجموعه حروف که کاربر را معرفی میکند تا بتواند به سیستم دستیابی داشته باشد |
| prosyllogism |
قضیهای که نتیجه ان مبنای قضیه دیگر باشد |
| vacuole |
گودال کوچکی که دارای اب یاهوا یا چیز دیگر باشد |
| meniscus |
شیشهای که از یکسو گوژ وازسوی دیگر کاو باشد |
| except as otherwise provided |
مگر اینکه به طور دیگر قید شده باشد |
| embedded code |
مثل تصویر درون متن یا فایل دیگر باشد |
virgin wool |
[پشمی که تاکنون در منسوجات دیگر بکار نرفته باشد.] |
| hyphens |
فضای خالی که پس از تقسیم کردن کلمه در آخر خط درج میشود در متن کلمه پرداز. ولی هنگام نوشتن طبیعی کلمه دیده نمیشود |
| hyphen |
فضای خالی که پس از تقسیم کردن کلمه در آخر خط درج میشود در متن کلمه پرداز. ولی هنگام نوشتن طبیعی کلمه دیده نمیشود |
| buzzing |
نوسان پوسته یا ساختارهای دیگر با فرکانسی که قابل سمع باشد |
| buzzes |
نوسان پوسته یا ساختارهای دیگر با فرکانسی که قابل سمع باشد |
| buzzed |
نوسان پوسته یا ساختارهای دیگر با فرکانسی که قابل سمع باشد |
| buzz |
نوسان پوسته یا ساختارهای دیگر با فرکانسی که قابل سمع باشد |
| an odd chair |
صندلی که پنج تای دیگر جور خود نداشته باشد |
| logogriph |
نوعی معماکه چند کلمه داده میشود وشخص باید ازمیان این کلمات کلمه مطلوب راپیداکندویا از حروف انها کلمه مورد نیاز را بسازد |
| flat rate |
نرخ یکسان تعرفه یکسان |
| controlling company |
موسسهای که یک یا چندموسسه دیگر را تحت کنترل یاتملک داشته باشد paterncompany |
mafrash |
مفرش [واژه عربی به معنی خوابگاه و یا کیسه خواب می باشد و حالت تزئینی داشته، اطراف تشک خواب و یا جای استراحت را می پوشاند.] |
| outputs |
به طوری که با گونه دیگر رسانه ذخیره سازی سازگارند 2-بخشی از کلمه پرداز که متن را طبق دستورات تو کار فرمت میکند |
| output |
به طوری که با گونه دیگر رسانه ذخیره سازی سازگارند 2-بخشی از کلمه پرداز که متن را طبق دستورات تو کار فرمت میکند |
| search and replace |
خصوصیتی در کلمه پرداز که به کاربر امکان یاتن کلمه یا عبارت خاص میدهد وآنرا با کلمه یا عبارت دیگری جایگزین میکند |
| jump instruction |
موقعتی که پردازنده به بخش دیگر برنامه هدایت میشود در صورتی که شرط برقرار باشد |
| assistance |
کمک یک جانبه کشوری به کشور دیگر بدون اینکه مسئله مقابله به مثل مطرح باشد |
| hypertext |
سیستم سازماندهی اطلاعات کلمات مشخص در اتصال متن به متنهای دیگر و نمایش متن پس از انتخاب کلمه |
| spoonerism |
اشتباه در تلفظ حروف تعویض حروف در تلفظ برحسب تصادف |
| alien |
وسیله جانبی که به کامپیوتر اجازه میدهد به داده روی دیسک از کامپیوترها یا سیستمهای دیگر دسترسی داشته باشد |
| aliens |
وسیله جانبی که به کامپیوتر اجازه میدهد به داده روی دیسک از کامپیوترها یا سیستمهای دیگر دسترسی داشته باشد |
| constant angle arch dam |
بند قوسی با زاویه یکسان سد کمانی با زاویه یکسان |
| data interchange format |
استانداردی در میان سازندگان نرم افزار که اجازه میدهدتا داده از یک برنامه برای برنامههای دیگر قابل دسترس باشد |
| zero compression |
روندی که حافظه را ازصفرهای مقدم بدون معنی که در سمت چپ ارقام بابیشترین معنی قرار دارند پاک میکند |
| masks |
یک کلمه ماشینی حاوی الگوئی از بیت ها بایت ها یاکاراکترها که برای استخراج یا گزینش قسمت هایی ازکلمات ماشینی دیگر بکار برده میشود |
mask |
یک کلمه ماشینی حاوی الگوئی از بیت ها بایت ها یاکاراکترها که برای استخراج یا گزینش قسمت هایی ازکلمات ماشینی دیگر بکار برده میشود |
| SMB |
که به کاربر امکان دسترسی به فایل ها و وسایل جانبی کامپیوتر دیگر روی شبکه را میدهد به طوری که مانند منابع محلی باشد |
| pseudomorph |
جسم معدنی که نمودجسم معدنی دیگر ر را بخود گرفته باشد |
| caveatemptor |
به معنی " بگذار مشتری حذرکند یا بگذار مشتری موافب باشد " |
| acceptation |
قبول معنی عرف معنی مصطلح |
| implicit function |
معادله چیزی که حل ان مستلزم حل یک یا چند معادله دیگر باشد |
| subroutine |
زیر تابعی که حاوی زیر تابع دیگر باشد |
| privilege |
دستورات کامپیوتری که فقط توسط یک حساب امتیاز دار قابل دستیابی هستند , مثل حذف حساب و دیگر تنظیم کابر جدید یا بررسی کلمه رمز |
| upward compatible |
اصلاحی به این معنی که یک سیستم کامپیوتری یا غستگاه جانبی قادر است هر کاری راکه مدل قبلی انجام می داده انجام داده و علاوه بر ان عملکردهای بیشتری هم داشته باشد سازگاری رو به پیشرفت |
| coragne line |
خطوط جذر و مد یکسان خطوط کشند یکسان |
| unmoderated list |
لیست پست که هر مادهای که در لیست باشد را به زیرنویس دیگر منتقل میکند بدون اینکه کسی آنرا بخواند یا بررسی کند |
word |
تقسیم کلمه در انتهای خط , که بخشی از کلمه در انتهای خط می ماند و بعد فضای اضافی ایجاد میشود و بقیه کلمه در خط بعد نوشته میشود |
| worded |
تقسیم کلمه در انتهای خط , که بخشی از کلمه در انتهای خط می ماند و بعد فضای اضافی ایجاد میشود و بقیه کلمه در خط بعد نوشته میشود |
| to pair somebody off [up] with somebody |
کسی را با کسی دیگر زوج کردن [برای ازدواج یا رابطه دوست دختر یا پسر] [همچنین می تواند لحن منفی داشته باشد] |
| signifying |
معنی دادن معنی بخشیدن |
| signify |
معنی دادن معنی بخشیدن |
| signifies |
معنی دادن معنی بخشیدن |
| transliterate |
عین کلمه یاعبارتی را اززبانی بزبان دیگر نقل کردن حرف بحرف نقل کردن نویسه گردانی کردن |
| estate in remainder |
ملک معلق عبارت از ان است که شناسایی قانونی یک ملک منوط و موکول به تعیین تکلیف ملک دیگر باشد |
| least significant bit |
رقم دودویی در سمت راست یک کلمه که کمترین توان کلمه را می گیرد. |
| statute at large |
چاپ قانون به طور کلمه به کلمه از روی متن اصلی |
| prefix |
کلمه متصل به ابتدای کلمه بعد که به آن معنای خاص می بخشد |
| prefixes |
کلمه متصل به ابتدای کلمه بعد که به آن معنای خاص می بخشد |
| augment |
تولید یک کلمه آدرس قابل استفاده از دو کلمه کوتاهتر |
word |
نشانه شروع کلمه در ماشین با طول کلمه متغیر |
| augments |
تولید یک کلمه آدرس قابل استفاده از دو کلمه کوتاهتر |
| augmenting |
تولید یک کلمه آدرس قابل استفاده از دو کلمه کوتاهتر |
| augmented |
تولید یک کلمه آدرس قابل استفاده از دو کلمه کوتاهتر |
| worded |
نشانه شروع کلمه در ماشین با طول کلمه متغیر |
| markers |
نشانه شروع کلمه در ماشین با طول کلمه متغیر |
marker |
نشانه شروع کلمه در ماشین با طول کلمه متغیر |
| scissoring |
1-معرفی بخشی از تصویرو سپس بریدن آن به طوری که قابل چسباندن در تصویر دیگر باشد.2-معرفی بخشی از تصویروحذف هراخلاعی خارج از این ناحیه |
| ring shift |
جابجایی داده به چپ و راست در یک کلمه بیتی که از موز کلمه بیفتد نادیده گرفته میشود و محلهای خالی با صفر پر می شوند |
| faxed |
مودمی که برای ارسال و دریافت داده فکس از او به ماشین استاندارد فکس استفاده میشود و همان طور که ماشین فکسی که به کامپیوتر دیگر وصل شده باشد |
| faxes |
مودمی که برای ارسال و دریافت داده فکس از او به ماشین استاندارد فکس استفاده میشود و همان طور که ماشین فکسی که به کامپیوتر دیگر وصل شده باشد |
| faxing |
مودمی که برای ارسال و دریافت داده فکس از او به ماشین استاندارد فکس استفاده میشود و همان طور که ماشین فکسی که به کامپیوتر دیگر وصل شده باشد |
| fax |
مودمی که برای ارسال و دریافت داده فکس از او به ماشین استاندارد فکس استفاده میشود و همان طور که ماشین فکسی که به کامپیوتر دیگر وصل شده باشد |
square design |
طرح خشتی [طرح مربع شکل] [این طرح را به دربهای چوبی شبکه ای قدیم نسبت می دهند و بیشتر مربوط به شهرکرد یا چهارمحال می باشد گرچه در مناطق دیگر نیز بافته می شود.] |
| lexical |
کلمهای |
| double coincidence of wants |
زیرا هرطرف مبادله باید کالائی را به بازار عرضه کند که طرف دیگر مبادله به ان نیاز دارد ونیز شرایط مبادله باید موردتوافق طرفین مبادله باشد |
| hypertext |
روش اتصال کلمه یا تصویر به صفحه بعد پس از انتخاب کلمه یا تصویر توسط کاربر |
| processor |
ساخت CPU با اندازه کلمه بزرگ با وصل کردن پلاکهای با اندازه کلمه کوچکتر به هم |
| syllable |
جزء کلمه مقطع کلمه |
| syllables |
جزء کلمه مقطع کلمه |
| trans- |
دگرگون |
| otherguise |
دگرگون |
| vicissitudinous |
دگرگون |
| lsb |
رقم دودویی که محل سمت راست کلمه را اشغال میکند و کمترین توان دو را در کلمه دارد که معمولا معادل رو به توان صفر است |
| softest |
محل متن در راست یا چپ حاشیه متن کلمه پرداز به طوری که اگر کلمه جا نشد حروف خالی اضافه به طور خودکار درج خواهند شد |
| softer |
محل متن در راست یا چپ حاشیه متن کلمه پرداز به طوری که اگر کلمه جا نشد حروف خالی اضافه به طور خودکار درج خواهند شد |
| soft |
محل متن در راست یا چپ حاشیه متن کلمه پرداز به طوری که اگر کلمه جا نشد حروف خالی اضافه به طور خودکار درج خواهند شد |
| look (something) up <idiom> |
به دنبال کلمهای (دردیکشنری)گشتن |
| etymologize |
وجه اشتقاق کلمهای راپیداکردن |
| restructured |
دگرگون کردن |
| restructure |
دگرگون کردن |
| restructures |
دگرگون کردن |
turn |
دگرگون ساختن |
| metamorphic |
دگرگون شده |
| changeable |
دگرگون شدنی |
| technical |
دگرگون شونده |
| metabolic |
دگرگون شونده |
| metamorphic rocks |
سنگهای دگرگون |
| alterative |
دگرگون سازنده |
| turns |
دگرگون ساختن |
| changful |
دگرگون شونده |
| catabolize |
دگرگون شدن |
| transform |
دگرگون کردن |
| metamorphosing |
دگرگون کردن |
| to transform [into] |
دگرگون کردن [به] |
| endomorph |
درون دگرگون |
| metamorphosed |
دگرگون کردن |
| transforms |
دگرگون کردن |
| transformed |
دگرگون کردن |
| transmogrification |
دگرگون سازی |
| metamorphoses |
دگرگون کردن |
| metamorphose |
دگرگون کردن |
| to alter [to] |
دگرگون کردن |
| dissimilar |
دگرگون ناهمسان |
| to alter [to] |
دگرگون شدن |
| transforming |
دگرگون کردن |
| identifier |
کلمهای که معرف بلاک یا فایل است |
| doublet |
کلمهای که از دو بیت تشکیل شده است |
| doublets |
کلمهای که از دو بیت تشکیل شده است |
| description |
کلمهای که مشاخصات چیزی را بیان میکند |
| phoneme |
که ممکن است کلمهای را ایجاد کند |
| dyad |
کلمهای که از دو بیت تشکیل شده است |
| descriptions |
کلمهای که مشاخصات چیزی را بیان میکند |
| barytone |
کلمهای که اخران بی تکیه است میانه |
| it is quite another story now |
اوضاع اکنون دگرگون |
| changeable |
دگرگون پذیر متلون |
| ireversible |
دگرگون نشدنی بر نگشتنی |
| shifts |
جابجایی داده به چپ یا راست در یک کلمه , بیتهایی که از مرز کلمه خارج می شوند نادیده گرفته می شوند محلهای خالی با صفر پر می شوند |
| shifted |
جابجایی داده به چپ یا راست در یک کلمه , بیتهایی که از مرز کلمه خارج می شوند نادیده گرفته می شوند محلهای خالی با صفر پر می شوند |
| shift |
جابجایی داده به چپ یا راست در یک کلمه , بیتهایی که از مرز کلمه خارج می شوند نادیده گرفته می شوند محلهای خالی با صفر پر می شوند |
| buzzword |
کلمهای که بین گروهی از افراد معروف است |
| changing |
دگرگون کردن یاشدن دگرگونی |
| transformative |
قابل تبدیل دگرگون شونده |
| gneiss |
نوعی سنگ دگرگون شده |
| metabolize |
دگرگون کردن از طریق متابولیزم |
| changed |
دگرگون کردن یاشدن دگرگونی |
| changes |
دگرگون کردن یاشدن دگرگونی |
| change |
دگرگون کردن یاشدن دگرگونی |
a closed mouth catches no flies <proverb> |
تا مرد سخن نگفته باشد عیب و هنرش نهفته باشد |
| asynchronous |
1-کامپیوتری که از یک عمل به عمل دیگر طبق سیگنالهای دریافت شده پس از خاتمه فرآیند تغییر میکند. 2-کامپیوتری که در آن یک فرآیند در آغاز ورود سیگنال یا داده آغاز میشود به جای اینکه مط ابق با باس ساعت باشد |
| moored mine |
مینی که باسیم یا طناب به محل اتصال خود وصل شده باشد یا در اب معلق باشد |
| chip |
قطعهای که حاوی مدارهایی برای بررسی آزمایش روی مدارهای دیگر یا قط عات دیگر است |
| chips |
قطعهای که حاوی مدارهایی برای بررسی آزمایش روی مدارهای دیگر یا قط عات دیگر است |
| overflows |
بیت در کلمهای که یک میشود تاگر سرریز ریاضی رخ دهد |