English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (7 milliseconds)
English Persian
general grant کمک دولت مرکزی به مقامات محلی به عنوان مثال کمک به اموزش و پرورش استان
Other Matches
education پرورش اموزش و پرورش
education اموزش و پرورش
state- دولت استان
state دولت استان
stated دولت استان
stating دولت استان
states دولت استان
educationists متخصص اموزش و پرورش
comparative education اموزش و پرورش تطبیقی
educational مربوط به اموزش و پرورش
special education اموزش و پرورش استثنایی
educationists کارشناس اموزش و پرورش
educationist متخصص اموزش و پرورش
educationalists کارشناس اموزش و پرورش
educationalist کارشناس اموزش و پرورش
educationist کارشناس اموزش و پرورش
upbringing روش اموزش و پرورش بچه
state's attorney نماینده دولت در دادگاه مدعی العموم استان یاکشور
state attorney نماینده دولت در دادگاه مدعی العموم استان یاکشور
for example به عنوان مثال
exempli gratia [e.g.] به عنوان مثال
state government دولت مرکزی
statism تمرکز قدرت اقتصادی در دولت مرکزی
jingo کسی که به عنوان میهن پرستی از سیاست جنگجویانه و تجاوزکارانه دولت خودطرفداری میکند
cluster کامپیوتر مرکزی که ارتباطات بین دو وسیله خوشه ورا شده یا محلی از حافظه را کنترل میکند
cluster bombs کامپیوتر مرکزی که ارتباطات بین دو وسیله خوشه ورا شده یا محلی از حافظه را کنترل میکند
clusters کامپیوتر مرکزی که ارتباطات بین دو وسیله خوشه ورا شده یا محلی از حافظه را کنترل میکند
cluster bomb کامپیوتر مرکزی که ارتباطات بین دو وسیله خوشه ورا شده یا محلی از حافظه را کنترل میکند
Farahan فراهان [این ناحیه در استان مرکزی با بافت های هراتی، میناخانی و گل حنائی در قرن نوزدهم میلادی بازار جهانی خوبی داشته و شاخص آن استفاده از پودهای آبی و صورتی بوده است.]
Reihan ریحان [شهری در استان مرکزی و نزدیک اراک که به بافت طرح های هراتی و افشان یا زمینه قرمز شهرت داشته و اکثر فرش های آن بصورت تک پودی بافته می شوند.]
Sarouk ساروق [حوزه بافت ساروق در استان مرکزی با شهرت جهانی در بافت فرش های پر تراکم با زمینه قرمز و حاشیه آبی، پرز بلند و طرح افشان بته ای و گل خشتی است.]
identic notes منظوریادداشتهایی با مضمون واحداست که چند دولت به یک دولت می دهند . چون این یادداشتها جداگانه تسلیم میشود عمل هر دولت فاهرا"مستقل از عمل دولت دیگراست تسلیم این یادداشتهاعمل غیردوستانه تلقی میشود
to let somebody treat you like a doormat <idiom> با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
retorsion عملی است که یک دولت در مقابل عمل دولت دیگری انجام میدهد وعمل اخیر کاملا" مشابه رفتاری است که از دولت اولی سر زده بوده است
Viewdata سیستم خانگی تحویل اطلاعات که از طریق ان استفاده کنندگان می توانند بطورمحاورهای از تلویزیونهای محلی خود به پایگاه داده مرکزی دسترسی پیدا کنند داده نما
sericulture پرورش کرم ابریشم پرورش نوغان
armory training اموزش جنگ افزارداری اموزش اسلحه سازی
reconditioning training اموزش تجدید مهارت اموزش توجیهی
local area network کامپیوتری که سیستم عامل شبکه را اجرا میکند و عملیات ابتدایی شبکه را کنترل میکند. تمام ایستگاههای کاری شبکه محلی به سرور شبکه مرکزی وصل هستند و کاربران وارد آن می شوند
open market operation عملیات دولت در بازار ازاد خرید و فروشهایی که دولت از طریق خزانه داری کل میکند
unfriendly act هر نوع عملی که از یک دولت سر بزند و دولت دیگر در آن ضرری نسبت به منافع خود مشاهده کند
dependent state دولت تابع و وابسته به دولت یا قدرت دیگر
automatic data processing system سیستم پرورش خودکاراطلاعات سیستم پرورش اطلاعات کامپیوتری
bitblt در گرافیک کامپیوتری جابجا کردن یک بلاک از بیتها از یک محلی در حافظه به محلی دیگر
blit در گرافیک کامپیوتری جابجا کردن یک بلاک از بیتها از یک محلی در حافظه به محلی دیگر
cpu time مقدار زمانی که توسط پردازش مرکزی به اجرای دستورالعملهای برنامه اختصاص داده میشود زمان واحد پردازشگر مرکزی
central متصدی مرکز تلفن مرکزی مرکزی
federal state دولت متحده یا دولت اتحادی
rabbitry محل پرورش خرگوش اهلی پرورش خرگوش
competent authorities مقامات صلاحیتدار
competent authorities مقامات صالحه
The competent authorities. مقامات صلاحیتد ار
officials مقامات رسمی
monetary authorities مقامات پولی
The health authorities . مقامات اداره بهداشت
juries مقامات رسمی نافر
jury مقامات رسمی نافر
competent judicial authorities مقامات صالحه قانونی
headquarters شعبه مرکزی اداره مرکزی
real will مشرب سیاسی که هر نوع زور وقدرت در هر جنبه را از طرف دولت با این احتجاج که اراده دولت نماینده اراده واقعی افراد جامعه است مشروع می داند
pay as you go principle اصلی که بر اساس ان مالیات دریافتی توسط دولت برای سیستم تامین اجتماعی در هرسال به بازنشستگان درهمان سال پرداخت میشود وبنابراین دولت وجوهی را ازاین بابت جمع اوری نمیکند
competant judicial authority مقامات صلاحیت دار قضائی
title صفحه عنوان کتاب عنوان نوشتن
titles صفحه عنوان کتاب عنوان نوشتن
social contract اعتقاد به این مسئله که تفویض قدرت به دولتها ناشی از نوعی قرارداد است که ضمن ان فردقسمتی از حقوق خود را به دولت تفویض میکند ومتقابلا" از وجود دولت برخوردار میشود
Do you move in high circles ? آیا مقامات عالی رامی شناسید ؟
basic unit training اموزش مقدماتی یکان اموزش مقدماتی واحد
advanced unit training اموزش تکمیلی واحد اموزش تکمیلی یکان
local procurement تدارک محلی فراورده محلی
localism ایین محلی علاقه محلی
paching central سیستم مرکزی ارتباطات سیستم کنترل فنی مرکزی مدارات مخابراتی
pratique اجازه مقامات بندری جهت ورود کشتی
authoritarainism نقطه مقابل اندیویدوالیسم و عبارت ازحکومتی است که در ان ازادی فردی به طور کامل تحت الشعاع قدرت دولت قرار گیرد. قدرت دولت معمولا در گروه کوچکی از پیشوایان متمرکز ومتجلی میشود
eponym عنوان دهنده عنوان مشخص
intelligence process جریان پرورش اطلاعات پرورش اطلاعات
advowee کسیکه حق دارد اشخاصی رابرای تصدی مقامات وقفی کلیسامعرفی کند
local posts پستهای استراق سمع محلی پستهای دیده ور محلی
computer assisted instruction اموزش به کمک کامپیوتر اموزش کامپیوتری دستورالعمل به کمک کامپیوتر
captain a protest افهار نامه صادره از طرف مقامات بندر در مورد شرح کالای خسارت دیده یا تخلیه نشده
exchange control نظارت دولت بر مبادله ارز کنترل مبادله ارز توسط دولت
shires استان
shire استان
nomarchy استان
provice استان
eparchy استان
provinces استان
province استان
county استان
counties استان
Zanjan استان زنجان
manchuria استان منچوری
Azerbaijan استان آذربایجان
court of appeal دادگاه استان
state bank بانک استان
courts of appeal دادگاه استان
massachusetts استان ماساچوست
massachusett استان ماساچوست
Moldavia استان ملداوی
court of province دادگاه استان
sectionalism استان گرایی
certificate of damage تصدیق خسارت وارده بر کالای خسارت دیده یا تخلیه نشده که از طرف مقامات بندرصادر میشود
upstater اهل شمال استان
maritime استان بحری یاساحلی
shires به استان تقسیم کردن
welch اهل استان ولزانگلستان
shire به استان تقسیم کردن
county town حاکم نشین استان
county magestrate قاضی دادگاه استان
pomeranian اهل استان "ژپومرانیا"
county towns حاکم نشین استان
welcher اهل استان ولز انگلستان
hoosier لقب استان ومردم ایندیانا
hawk eye کنیه اهل استان ایوا
sectionalism طرفداری ازمحله یا استان بخصوصی
Qainat منطقه قائنات در استان خراسان
Welsh اهل استان ولز انگلستان
the story is at an end استان به پایان رسیده است
state flower گل علامت مخصوص هر استان یا کشور
quebec استان " کبک " در مشرق کانادا
posse comitatus قدرت قانونی یک بخش یا یک استان
welsher اهل استان ولز انگلستان
Nain شهر نائین در استان اصفهان
texas استان تکزاس درکشورهای متحده امریکا
propretor کنسول فرماندار استان قدیم روم
jayhawker لقب اهالی استان کانزاس دراتازونی
tarheel اهل استان کارولینای شمالی امریکا
central postal directory دفتر مرکزی خدمات پستی دفتر مدیریت پستی مرکزی
illinois استان >ایلی نویز< در ایالت متحده امریکا
the principality استان WALES که اسما بران حکومت دارد
the principality of wales استان WALES که اسما بران حکومت دارد
broached ارتفاع دندانههای ان در طول میله به تدریج زیاد میشودکه از ان به عنوان ابزار یاتیغه صیقل کاری سوراخهای روی یک فلز و یا به عنوان یک ابزار صاف بدون دندانه برنده به منظور صیقل دادن داخل سوراخهای محورهای ساعتهای مچی استفاده میشود
broaches ارتفاع دندانههای ان در طول میله به تدریج زیاد میشودکه از ان به عنوان ابزار یاتیغه صیقل کاری سوراخهای روی یک فلز و یا به عنوان یک ابزار صاف بدون دندانه برنده به منظور صیقل دادن داخل سوراخهای محورهای ساعتهای مچی استفاده میشود
broaching ارتفاع دندانههای ان در طول میله به تدریج زیاد میشودکه از ان به عنوان ابزار یاتیغه صیقل کاری سوراخهای روی یک فلز و یا به عنوان یک ابزار صاف بدون دندانه برنده به منظور صیقل دادن داخل سوراخهای محورهای ساعتهای مچی استفاده میشود
broach ارتفاع دندانههای ان در طول میله به تدریج زیاد میشودکه از ان به عنوان ابزار یاتیغه صیقل کاری سوراخهای روی یک فلز و یا به عنوان یک ابزار صاف بدون دندانه برنده به منظور صیقل دادن داخل سوراخهای محورهای ساعتهای مچی استفاده میشود
training پرورش
nurture پرورش
breeding پرورش
cultures پرورش
culture پرورش
nurturing پرورش
nurtured پرورش
pedagogy پرورش
nurtures پرورش
culturing پرورش
upbringing پرورش
cultivation پرورش
nourishment پرورش
floriculture پرورش گل
fosterage پرورش
fostered پرورش دادن
body building پرورش اندام
foster پرورش دادن
body-building پرورش اندام
data processing پرورش اطلاعات
aviculture پرورش مرغ
fosters پرورش دادن
germiculture پرورش میکروب
p.exercise پرورش بدنی
pisciculture پرورش ماهی
unbred پرورش نیافته
swannery محل پرورش قو
self culture پرورش نفس
processes پرورش دادن
process پرورش دادن
ostreiculture پرورش صدف
character training پرورش منش
mariculture پرورش دریازیان
bring up پرورش دادن
ser پرورش نوغان
self cultivation پرورش نفس
mental discipline پرورش ذهنی
silviculture پرورش جنگل
fostering پرورش دادن
breeding پرورش حیوانات
child rearing practices شیوههای پرورش کودک
animal husband پرورش جانوران اهلی
viniculture پرورش انگور شراب
piscicultural مربوط به پرورش ماهی
falconer پرورش دهنده شاهین
silviculturist ویژه گر پرورش جنگل
ser پرورش کرم ابریشم
f.education پرورش واموزش دختران
culture of bees پرورش یا تربیت زنبور
falconers پرورش دهنده شاهین
rosarian پرورش دهنده گل سرخ
poulterer پرورش دهنده طور
apiculture پرورش زنبور عسل
calf machine دستگاه پرورش عضله
guardian by nurture قیم بعلت پرورش
education department اداره آموزش و پرورش
nature nurture controversy مجادله سرشت- پرورش
manpower development پرورش نیروی انسانی
hennery مزرعه یا محل پرورش مرغ
sericulturist پرورش دهنده کرم ابریشم
incubators محل پرورش اطفال زودرس
sericultural وابسته به پرورش کرم ابریشم
incubator محل پرورش اطفال زودرس
ranch در مرتع پرورش احشام کردن
apiarist پرورش دهندهء زنبور عسل
ranches در مرتع پرورش احشام کردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com