English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English Persian
try and came کوشش کنید که بیائید
Other Matches
come along with me همراه من بیائید
repeat بازگو کنید عناصر تیر را تکرار کنید یا ازنو
repeats بازگو کنید عناصر تیر را تکرار کنید یا ازنو
adds اضافه کنید زیاد کنید
adding اضافه کنید زیاد کنید
add اضافه کنید زیاد کنید
prescan خصوصیت بیشتر اسکنرهای مسط ح که اسکن سریع و با realution کم انجام می دهند تا نمونه اصلی را مجدد بررسی کنید یا ناحیهای که باید بهتر اسکن شود مشخص کنید
stretches کوشش
efforts کوشش
effort کوشش
strugglingly با کوشش
stru gglingly با کوشش
endevour کوشش
endeavor کوشش
conatus کوشش
work کوشش
worked کوشش
agonism کوشش
effortless بی کوشش
effortlessly بی کوشش
attempts کوشش
attempting کوشش
attempted کوشش
attempt کوشش
stretched کوشش
stretch کوشش
assays کوشش
scramble کوشش
scrambled کوشش
fists کوشش
fist کوشش
scrambling کوشش
scrambles کوشش
trial کوشش
trials کوشش
muss کوشش
assay کوشش
strived کوشش کردن
strive کوشش کردن
dead pull کوشش بیهوده
to exert oneself کوشش کردن
bustled تقلا کوشش
inapplocation دریغ از کوشش
bustles تقلا کوشش
catch trial کوشش مچ گیری
industriousness سعی و کوشش
labors کوشش کردن
bustle تقلا کوشش
striven کوشش کردن
try کوشش کردن
bend کوشش کردن
trial and error کوشش و خطا
to make an effort کوشش کردن
labor کوشش کردن
ineffectual struggle کوشش بیهوده
all out بامنتهای کوشش
an abortive attempt کوشش بیهوده
dead lift کوشش بیهوده
try ازمون کوشش
tries ازمون کوشش
tries کوشش کردن
slogs کوشش سخت
slogging کوشش سخت
slogged کوشش سخت
slog کوشش سخت
striving کوشش کردن
strives کوشش کردن
labor زحمت کوشش
attempts کوشش کردن
tugs کشش کوشش
tugged کشش کوشش
tug کشش کوشش
steadily باسعی و کوشش
assays کوشش کردن
diligence کوشش پیوسته
strenuosity کوشش بلیغ
spasmodic efforts کوشش متناوب
flash in the pan کوشش بیهوده
labored زحمت کوشش
labored کوشش کردن
labors زحمت کوشش
lostlabour کوشش بیهوده
attempting کوشش کردن
attempted کوشش کردن
tugging کشش کوشش
attempt کوشش کردن
diligency کوشش پیوسته
assay کوشش کردن
to bend effort کوشش کردن
labour کوشش کردن
labour زحمت کوشش
agonistic پهلوانی کوشش امیز
to milk the ram کوشش بیهوده کردن
to pull at a pipe با کوشش اب از لولهای کشیدن
to f. a dead horse کوشش بی فایده کردن
hands down بدون کوشش بسهولت
painstacking زحمت سعی و کوشش
to beat the air کوشش بیهوده کردن
the utmost limits دورترین منتهای کوشش
henpeck کوشش درمداخلات جزئی
to break butterfly on wheel کوشش بیهوده کردن
to endeavor after anything در پی چیزی کوشش کردن
strain کوشش زیاد کردن
unsought کوشش نشده ناخواسته
vicarious trial and error کوشش و خطای نمادی
when it came to a push چون هنگام کوشش
utmost منتهای کوشش حداکثر
fizzle کوشش مذبوحانه شکست
strain کوشش درد سخت
tugger کسیکه کوشش وتقلامیکند
strains کوشش درد سخت
to run one's head aginst a w کوشش بیفایده کردن
strains کوشش زیاد کردن
pegs کوشش کردن درجه
peg کوشش کردن درجه
to exhaust one's efforts منتهای کوشش را بعمل اوردن
work in با فعالیت و کوشش راه بازکردن
crawling کوشش بازیگر در بردن توپ
he did his utmost نهایت کوشش را بعمل اوردن
conation کوشش بدون هدف معین
to plough the sand کوشش بیهوده یا بی فایده کردن
to strain every nerve منتهای کوشش را بعمل اوردن
let us make a p for home کوشش کنیم زودبخانه برسیم
to stain every nervers منتهای کوشش خود را کردن
trial and error learning یادگیری از راه کوشش و خطا
to lavisheffort زیاد تلاش یا کوشش کردن
to guess at a riddle کوشش درحل معمایی کردن
to plough sands کوشش بیهوده یا بی فایده کردن
i did my best منتهای کوشش خود را کردم
to graps at anything برای گرفتن چیزی کوشش نمودن
i did my very best منتهای کوشش خود را بعمل اوردم
to affect something [cultivate for effect] کوشش کردن برای به نتیجه ای رسیدن
to cultivate good manners کوشش کردن با ادب رفتار بکنند
to slog one's guts out <idiom> با کوشش سخت کار کردن [اصطلاح]
to have a run for one's money از هزینه یا کوشش خود بهرهای بردن
within reach of gunshot کوشش کردن برای رسیدن به چیزی
to relax one's grasp در کوشش خود سست شدن شل دادن
spurted کوشش ناگهانی وکوتاه جنبش تند وناگهانی
spurting کوشش ناگهانی وکوتاه جنبش تند وناگهانی
spurts کوشش ناگهانی وکوتاه جنبش تند وناگهانی
spurt کوشش ناگهانی وکوتاه جنبش تند وناگهانی
to strain کوشش سخت کردن [برای رسیدن به هدف]
fence off کوشش برای کسب مقام نخست شمشیربازی
ease off شل کنید
say no more بس کنید
one's light s نهایت کوشش را در حدودتوانایی یا استعداد خود بعمل اوردن
to do ones endeavour کوشش خودرابعمل اوردن وفیفه خودرا انجام دادن
leontief table نگاه کنید به :
vide infara را نگاه کنید
wait a second تامل کنید
push the door to در راپیش کنید
oyez توجه کنید
oyez گوش کنید
recive مصرف کنید
move out حرکت کنید
Turn (let) the dog loose. سگ راباز کنید
make a hurry عجله کنید
keep at it مداومت کنید
into a ball نخ راگلوله کنید
cautions توجه کنید
cautioning توجه کنید
supposes فرض کنید
caution توجه کنید
supposing فرض کنید
dele پاک کنید
deleting حذف کنید
give it a wipe انراخشک کنید
repeats تکرار کنید
have patience with me با من حوصله کنید
attention to orders توجه کنید
suppose فرض کنید
deletes حذف کنید
accelerando کم کم تند کنید
i say نگاه کنید
hurry up عجله کنید
deleted حذف کنید
hold hard صبر کنید
cautioned توجه کنید
delete حذف کنید
repeat تکرار کنید
puncher مشتزنی که بیشتر کوشش درزدن ضربه دارد تا سرعت ومهارت
wait a second اندکی صبر کنید
Please behave yourself . Please be courteous. ادب را رعایت کنید
NB خوب دقت کنید
opens مروحه را باز کنید
wait a second یک خرده صبر کنید
you do me injustice در باره من بی عدالتی می کنید
maydays خطر کمک کنید
chains مراجعه کنید به CATENA
chain مراجعه کنید به CATENA
wait a little کمی صبر کنید
wait a minute یک دقیقه صبر کنید
wait a minute اندکی صبر کنید
Turn the water tap on . شیر آب را باز کنید
opened مروحه را باز کنید
Do you agree that … آیا تصدیق می کنید که …
trails هدف را تعقیب کنید
Notice the details! توجه کنید به جزییات !
trailing هدف را تعقیب کنید
When will you depart? کی شما حرکت می کنید؟
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com