English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (21 milliseconds)
English Persian
incompressible کوچک نشدنی غیر قابل تلخیص
Other Matches
infintesimal کوچک خرد نشدنی
irresolvable غیر قابل تجزیه جدا نشدنی
irrepealable غیر قابل الغاء باطل نشدنی
inappeasable غیر قابل تسکین قانع نشدنی
summarization تلخیص
untenable اشغال نشدنی غیر قابل اشغال
summarizer تلخیص کننده
abbreviations مخفف تلخیص
tabloid تلخیص شده
tabloids تلخیص شده
unabridged تلخیص نشده
abbreviation مخفف تلخیص
notebook computer کامپیوتر کوچک قابل حمل
breviary کتاب تلخیص شده
incorrodible خورده نشدنی سائیده نشدنی
unappeasable اقناع نشدنی راضی نشدنی
incondensable خلاصه نشدنی تغلیظ نشدنی
inconsumable سوخته نشدنی تمام نشدنی
insupressive پامال نشدنی موقوف نشدنی
precis خلاصه رئوس مطالب تلخیص
cartopper قایق کوچک قابل حمل روی اتومبیل
cassettes کاست کوچک حاوی چرخهای از نوار مغناطیسی باریک که سیگنالهای صوتی قابل ضبط هستند.
cassette کاست کوچک حاوی چرخهای از نوار مغناطیسی باریک که سیگنالهای صوتی قابل ضبط هستند.
notebook computer که به راحتی قابل حمل است ولی صفحه کلید و صفحه نمایش کوچک دارد
hand-held وسیله کوچکی که در دست جا میشود براس اسکن عکسهای کوچک و رسم خط و تبدیل آنها به تصاویر گرافیکی که قابل استفاده در کامپیوتر هستند
procedure بخش کوچک کد دستورات کامپیوتری که حاوی تابع مکرر است و از برنامه اصلی قابل فراخوانی است
winchester disk دیسک سخت کوچک در یک واحد بسته که وقتی پر است یا لازم نیست , قابل جدا شدن از کامپیوتر نیست
whisker کریستال منفرد کوچک عدسی شکلی که استحکام یا استقامت ان به بیشترین مقداری که به صورت تئوریک قابل دستیابی است بسیار نزدیک است
DOR سیگنال ذخیره شده به صورت دودویی روی سوراخهای کوچک روی سطح دیسک فشرده یا نوری که توسط لیزر قابل خواندن باشد
fragmentation حافظه اختصاص یافته به چندین فایل که به بخشهای آزاد و کوچکتری تقسیم میشود و آن قدر کوچک هستند که قابل استفاده نیستند ولی کلا فضای زیادی اشغال می کنند
compacting دیسک پلاستیکی کوچک که به عنوان ROM به فرفیت بالا به کار می رود داده ها به صورت دودویی روی سوراخ هایی از سطح ذخیره می شوند که بعداگ توسط لیزر قابل خواندن هستند
compact دیسک پلاستیکی کوچک که به عنوان ROM به فرفیت بالا به کار می رود داده ها به صورت دودویی روی سوراخ هایی از سطح ذخیره می شوند که بعداگ توسط لیزر قابل خواندن هستند
compacted دیسک پلاستیکی کوچک که به عنوان ROM به فرفیت بالا به کار می رود داده ها به صورت دودویی روی سوراخ هایی از سطح ذخیره می شوند که بعداگ توسط لیزر قابل خواندن هستند
compacts دیسک پلاستیکی کوچک که به عنوان ROM به فرفیت بالا به کار می رود داده ها به صورت دودویی روی سوراخ هایی از سطح ذخیره می شوند که بعداگ توسط لیزر قابل خواندن هستند
lapheld کامپیوتر سبکی که قابل حمل باشد ولی نه آن قدر کوچک که به صورت جیبی باشد معمولا حاوی صفحه نمایش صفحه کلید و درایو دیسک است
laptop کامپیوتر سبکی که قابل حمل باشد ولی نه آن قدر کوچک که به صورت جیبی باشد معمولا حاوی صفحه نمایش صفحه کلید و درایو دیسک است
DIMM سیستم مرتب کردن قط عات حافظه RAM در دوطرف کارت کوچک که قابل درج روی تخته اصلی کامپیوتر است تا حافظه اصلی بروز شود
hinting در فن چاپ دیجیتال یا رقمی کاهش وزن یا میزان طرح حرف بطوریکه فونتهای کوچک از نظر اندازه بدون ازدست دادن جزئیات خود روی چاپگرهای dpi003 قابل چاپ باشند
modular بخشهای کوچک نوشته شده در برنامه از کد کامپیوتر که مناسب برنامه سافت یافته است و از برنامه اصلی قابل فراخوانی است
mini کامپیوتر کوچک با محدوده توان پردازش و دستورات بیشتر از یک ریز کامپیوتر ولی قابل رقابت با سرعت یا توان کنترل داده کامپیوتر mainframe نیست
petty cash صندوق ویژه وجوه کوچک حساب هزینه های کوچک
gemmule یاخته کوچک که ازان جانورتازه پدیدمیاید غنچه کوچک
widget آلت کوچک [ابزار ] [اسباب مکانیکی کوچک]
jigger بادبان کوچک یکجور کرجی کوچک
increment فواصل کوچک کیسههای کوچک خرج
increments فواصل کوچک کیسههای کوچک خرج
pig board تخته کوچک برای موجهای کوچک
irresolvable حل نشدنی
irresoluble اب نشدنی
inexecutable <adj.> نشدنی
infeasible نشدنی
unfeasible <adj.> نشدنی
inductile خم نشدنی
impracticable <adj.> نشدنی
impalpability حس نشدنی
inextricable حل نشدنی
insolvable حل نشدنی
insoluble حل نشدنی
indiminishable کم نشدنی
impractical نشدنی
indissoluble حل نشدنی
indissoluble اب نشدنی
knobble برامدگی کوچک گره کوچک
pannikin لیوان کوچک پیمانه کوچک
quenchless خاموش نشدنی
unforgettable فراموش نشدنی
incompressible فشرده نشدنی
unprintable چاپ نشدنی
indefeasibility الغاء نشدنی
indefeasible الغاء نشدنی
inconvincible متقاعد نشدنی
indeclinable صرف نشدنی
indiscernible دیده نشدنی
indecomposable فاسد نشدنی
irrepressible خوابانده نشدنی
inconvincible ملزم نشدنی
imperishable فاسد نشدنی
incommutable سبک نشدنی
irrepressible مطیع نشدنی
incognizable شناخته نشدنی
invincible مغلوب نشدنی
illegibility خوانده نشدنی
inapplicable اجرا نشدنی
impenetrable داخل نشدنی
impenetrable سوراخ نشدنی
nonrecurring تجدید نشدنی
indelible پاک نشدنی
invisible دیده نشدنی
non-starter کار نشدنی
non-starters کار نشدنی
unfeasible <adj.> انجام نشدنی
impracticable <adj.> انجام نشدنی
impracticable اجراء نشدنی
indomitable رام نشدنی
unflappable مایوس نشدنی
inseparable جدا نشدنی
ineligible شامل نشدنی
unmanageable رام نشدنی
incodensable منقبض نشدنی
inburnt پاک نشدنی
inapproachable نزدیک نشدنی
immiscible امیخته نشدنی
impregnability تسخیر نشدنی
inexecutable <adj.> انجام نشدنی
implacability ارام نشدنی
implacability نرم نشدنی
impierceable سوراخ نشدنی
imperforable سوراخ نشدنی
never say die رام نشدنی
impalpable لمس نشدنی
immiscible مخلوط نشدنی
insoluble ماده حل نشدنی
inviolate غصب نشدنی
insolubility حل نشدنی ناگذاری
an impossible act کار نشدنی
an inflexible rod of iron میل خم نشدنی
intractable رام نشدنی
infintesimal جزخرد نشدنی
tameless رام نشدنی
indefinable توصیف نشدنی
inextinguishable خاموش نشدنی
irresoluble رها نشدنی ول
inexhaustibility تهی نشدنی
inexecutable اجرا نشدنی
irradicable ریشه کن نشدنی
irresuscitable زنده نشدنی
irretractile جمع نشدنی
never to be forgotten فراموش نشدنی
inexorable نرم نشدنی
inexorable تسلیم نشدنی
insolubly بطور حل نشدنی
irrefragable تسلیم نشدنی
indefinably توصیف نشدنی
insatiability اقناع نشدنی
indefatigable خسته نشدنی
irrelievable رها نشدنی
ineradicable ریشه کن نشدنی
irremovable معزول نشدنی
insuppresible موقوف نشدنی
infusible گداخته نشدنی
infrangible خرد نشدنی
unfailing تمام نشدنی
of proof سوراخ نشدنی
unrelenting تسلیم نشدنی
haunting فراموش نشدنی
ineffaceable پاک نشدنی
incorruptible فاسد نشدنی
imperceptible دیده نشدنی
insurmountable بر طرف نشدنی
invictive مغلوب نشدنی
insatiable سیر نشدنی
next to impossible تقریبا نشدنی
indigestive هضم نشدنی
unerring اشتباه نشدنی
ineradicable قلع نشدنی
incalculable شمرده نشدنی
intractile کشیده نشدنی
indistributable تقسیم نشدنی
insatiate سیر نشدنی
indocile رام نشدنی
indefectible خراب نشدنی
insatiably سیر نشدنی
CDs DC حافظه فقط خواندنی دیسک پلاستیکی کوچک که به عنوان یک فضای ذخیره سازی با فرفیت بالای ROM برای ذخیره چندین مگابایت داده به کار می رود. داده ها روی سطح دیسک ذخیره می شوند و سپس توسط لیزر قابل خواندن هستند
CD DC حافظه فقط خواندنی دیسک پلاستیکی کوچک که به عنوان یک فضای ذخیره سازی با فرفیت بالای ROM برای ذخیره چندین مگابایت داده به کار می رود. داده ها روی سطح دیسک ذخیره می شوند و سپس توسط لیزر قابل خواندن هستند
inseparably بطور جدا نشدنی
nonperishable items اقلام فاسد نشدنی
illimitable نامحدود محدود نشدنی
irreducible ناکاستنی ساده نشدنی
unrelenting بیرحم نرم نشدنی
indelible محو نشدنی ماندگار
nonerasable storage حافظه پاک نشدنی
indissoluble منحل نشدنی ماندگار
irreconcilable جور نشدنی ناسازگار
indelibility پاک نشدنی بودن
insuppresible نخواباندنی پامال نشدنی
immiscibility حالت مخلوط نشدنی
irredeemable باز خرید نشدنی
prohibited risk خطر بیمه نشدنی
unmanagesble رام نشدنی شرور
intractably بطور رام نشدنی
inextinguishably بطور خاموش نشدنی
ineffaceable محو نشدنی ماندگار
indissolubly بطور منحل نشدنی
inalienable محروم نشدنی لایتجزا
impregnability استواری ابستن نشدنی
an inseparable prefix سر واژه جدا نشدنی
noninterchanging states حالتهای تعویض نشدنی
indomitably بطور رام نشدنی
impossible امکان نا پذیر نشدنی
irremovable برداشته نشدنی ثابت
ireversible دگرگون نشدنی بر نگشتنی
unequivocally صریح اشتباه نشدنی
ineffaceably بطور پاک نشدنی
indelibly بطور پاک نشدنی
nonerasable storage انباره پاک نشدنی
unequivocal صریح اشتباه نشدنی
irrecoverably بطور وصول نشدنی
incalculably بطور شمرده نشدنی
unfrequented دور افتاده تکرار نشدنی
nonexpendable غیر استهلاکی مصرف نشدنی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com