Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 137 (7 milliseconds)
English
Persian
enmesh
گرفتارکردن درشبکه نهادن
Other Matches
hooks
گرفتارکردن
incriminating
گرفتارکردن
incriminates
گرفتارکردن
incriminated
گرفتارکردن
incriminate
گرفتارکردن
hook
گرفتارکردن
entangle
گرفتارکردن
entrammel
گرفتارکردن
enlace
دورگرفتن حلقه زدن دورچیزی گرفتارکردن
non commital
از گرفتارکردن خویش بویسله تصدیق یا تکذیب مطلبی
topology
که کابل بندی و واسط های لازم و امکانات موجود درشبکه را مشخص میکند
drop
محل یک ترمینال راه دور درشبکه فاصله میان بالا وپایین یک ورق از لوازم التحریر کامپیوتری
drops
محل یک ترمینال راه دور درشبکه فاصله میان بالا وپایین یک ورق از لوازم التحریر کامپیوتری
dropped
محل یک ترمینال راه دور درشبکه فاصله میان بالا وپایین یک ورق از لوازم التحریر کامپیوتری
dropping
محل یک ترمینال راه دور درشبکه فاصله میان بالا وپایین یک ورق از لوازم التحریر کامپیوتری
call-ups
درخواست شناسایی شبکه درخواست اعلام شناسایی درشبکه حاضر و غایب کردن ایستگاههای بی سیم
call-up
درخواست شناسایی شبکه درخواست اعلام شناسایی درشبکه حاضر و غایب کردن ایستگاههای بی سیم
call up
درخواست شناسایی شبکه درخواست اعلام شناسایی درشبکه حاضر و غایب کردن ایستگاههای بی سیم
invested
نهادن
invest
نهادن
invests
نهادن
investing
نهادن
cock
کج نهادن
cocking
کج نهادن
cocks
کج نهادن
vat
در خمره نهادن
instituting
بنیاد نهادن
institutes
بنیاد نهادن
instituted
بنیاد نهادن
institute
بنیاد نهادن
inters
در قبر نهادن
enmesh
دردام نهادن
cage
درقفس نهادن
cages
درقفس نهادن
to cage up
درقفس نهادن
doin
روبخرابی نهادن
bottom
بنیان نهادن
bottoms
بنیان نهادن
vats
در خمره نهادن
incage
درقفس نهادن
to walk in
قدم نهادن در
to step inside
قدم نهادن در
to step in
قدم نهادن در
to take to
اغاز نهادن
to set on foot
آغاز نهادن
incept
بنیاد نهادن
inearth
درخاک نهادن
inhume
در خاک نهادن
intitle
نام نهادن
lay down
کنارگذاشتن در کف نهادن
to assume the a
بنیادجنگ نهادن
to dig up the hatchet
اغازجنگ نهادن
to fall tl blows
اغازجنگ نهادن
to lay it on with a trowel
نهادن قراردادن
to lay the foundations of
بنیاد نهادن
to set a trap
دام نهادن
inters
در خاک نهادن
interring
در قبر نهادن
incarcerated
در زندان نهادن
titles
نام نهادن
incarcerate
در زندان نهادن
shuts
برهم نهادن
inchoate
بنیاد نهادن
overtax
بارسنگین نهادن بر
overtaxed
بارسنگین نهادن بر
overtaxes
بارسنگین نهادن بر
overtaxing
بارسنگین نهادن بر
exposures
در معرض نهادن
exposure
در معرض نهادن
shut
برهم نهادن
title
نام نهادن
incarcerates
در زندان نهادن
shutting
برهم نهادن
exposed
در معرض نهادن
inter
در خاک نهادن
interred
در خاک نهادن
incarcerating
در زندان نهادن
entitling
نام نهادن
entitles
نام نهادن
interred
در قبر نهادن
interring
در خاک نهادن
entitle
نام نهادن
inter
در قبر نهادن
setting up
نهادن مرتب کردن
to bell the cat
زین برگرگ نهادن
pullulate
اغاز توسعه نهادن
set
نهادن مرتب کردن
kow-tows
پیشانی بر زمین نهادن
to take a step forward
یک قدم پیش نهادن
kow-tow
پیشانی بر زمین نهادن
to knock head
پیشانی برخاک نهادن
To lay a wreath ( of flowers ).
دسته ( تاج ) گه نهادن
To lay the foundation.
پی نهادن ( پی ریزی کردن )
kow-towing
پیشانی بر زمین نهادن
kow-towed
پیشانی بر زمین نهادن
lay fast by the heels
در بند یا زندان نهادن
sets
نهادن مرتب کردن
to step aside
بیکسو گام نهادن
kotow
پیشانی برخاک نهادن
kowtow
پیشانی برخاک نهادن
die down
روبزوال نهادن مردن
lay by the heels
در بند یا زندان نهادن
begin
اغاز نهادن شروع کردن
enter
بدست اوردن قدم نهادن در
submit
گردن نهادن مطیع شدن
submits
گردن نهادن مطیع شدن
submitted
گردن نهادن مطیع شدن
submitting
گردن نهادن مطیع شدن
begins
اغاز نهادن شروع کردن
uplift
متعال ساختن روبتعالی نهادن
entered
بدست اوردن قدم نهادن در
immesh
در دام نهادن گرفتار کردن
enters
بدست اوردن قدم نهادن در
uplifts
متعال ساختن روبتعالی نهادن
to lay by the heels
در بند نهادن بزمین زدن
outmatch
عقب گذاشتن قدم فراتر نهادن از
overreaches
پا از حد خود فراتر نهادن بیش از حد گستردن
overreach
پا از حد خود فراتر نهادن بیش از حد گستردن
get through
<idiom>
کاری شاق را با موفقیت پشت سر نهادن
enfetter
دربند نهادن درقید عبودیت ازردن
overreached
پا از حد خود فراتر نهادن بیش از حد گستردن
overreaching
پا از حد خود فراتر نهادن بیش از حد گستردن
enchain
در زنجیر نهادن محکم نگاه داشتن
to step out
گامهای بلند برداشتن پابیرون نهادن
theorizing
فرضیه بوجود اوردن فرضیهای بنیاد نهادن
theorize
فرضیه بوجود اوردن فرضیهای بنیاد نهادن
theorising
فرضیه بوجود اوردن فرضیهای بنیاد نهادن
theorises
فرضیه بوجود اوردن فرضیهای بنیاد نهادن
theorised
فرضیه بوجود اوردن فرضیهای بنیاد نهادن
theorizes
فرضیه بوجود اوردن فرضیهای بنیاد نهادن
theorized
فرضیه بوجود اوردن فرضیهای بنیاد نهادن
constitute
تشکیل دادن بنیاد نهادن مجوز برای تاسیس یک یکان جدید
constituted
تشکیل دادن بنیاد نهادن مجوز برای تاسیس یک یکان جدید
constitutes
تشکیل دادن بنیاد نهادن مجوز برای تاسیس یک یکان جدید
constituting
تشکیل دادن بنیاد نهادن مجوز برای تاسیس یک یکان جدید
name someone after
<idiom>
اسم نهادن روی کسی
[به کسی لقب دادن]
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com