English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English Persian
sin of omission گناه فروگذاری از انجام امری
Other Matches
nonfeasance قصور در انجام امری
postulancy کاندید نامزد انجام امری
to commit yourself to do something خود را به انجام امری متعهد نمودن
to engage yourself to do something خود را به انجام امری متعهد نمودن
pools عده کارمند اماده برای انجام امری
pool عده کارمند اماده برای انجام امری
pooled عده کارمند اماده برای انجام امری
mutualize بطور مشترک امری را انجام دادن همزیستی کردن
silencing فروگذاری
neglects فروگذاری
neglected فروگذاری
silence فروگذاری
silenced فروگذاری
neglect فروگذاری
silences فروگذاری
neglecting فروگذاری
omission حذف فروگذاری
omissions حذف فروگذاری
non claim فروگذاری از اقامه دعوادرمدت قانونی
fiat امری
fiats امری
imperative امری
magistral امری
imperatives امری
imperative statement حکم امری
jussive حالت امری
jussive کلمهء امری
factually حقیقت امری
factual حقیقت امری
commit متعهدبانجام امری نمودن
committing متعهدبانجام امری نمودن
committed متعهدبانجام امری نمودن
commits متعهدبانجام امری نمودن
prolepsis تقدیم یا تقدم امری
whipping boy وجه المصالحه امری
hunches فن احساس وقوع امری در اینده
hunched فن احساس وقوع امری در اینده
betoken دلالت کردن بر دال بر امری
hunch فن احساس وقوع امری در اینده
hunching فن احساس وقوع امری در اینده
bring about سبب وقوع امری شدن
prerequisites شرط قبلی لازمه امری
to evolve a fact چگونگی امری را فاهر کردن
that is a thing این امری است علیحده
to make inquires into a matter در امری تحقیقات بعمل اوردن
precognition الهام قبل ازوقوع امری
prerequisite شرط قبلی لازمه امری
preordain قبلا وقوع امری را ترتیب دادن
hindsight درک یا فهم امری که واقع شده
to thrash out the truth حقیقت امری را بزحمت وباازمایشهای پی درپی دریافتن
to regard something as a matter of course چیزی [داستانی] را امری آشکار در نظر گرفتن
boggle دراثر امری ناگهان وحشت زده وناراحت شدن
fail انجام ندادن کاری که باید انجام شود درست کار نکردن
failed انجام ندادن کاری که باید انجام شود درست کار نکردن
fails انجام ندادن کاری که باید انجام شود درست کار نکردن
like a duck takes the water [Idiom] کاری را تند یاد بگیرند انجام بدهند و از انجام دادن آن لذت ببرند
qui facit per alium facit perse کسی که کاری را بوسیله دیگری انجام بدهد خودش ان را انجام داده است
automates نصب ماشین هایی که کار نهایی را که قبلاگ افراد انجام می دادند انجام دهند
automated نصب ماشین هایی که کار نهایی را که قبلاگ افراد انجام می دادند انجام دهند
automate نصب ماشین هایی که کار نهایی را که قبلاگ افراد انجام می دادند انجام دهند
automating نصب ماشین هایی که کار نهایی را که قبلاگ افراد انجام می دادند انجام دهند
acatalectic قاضی یاشخصی که نمیتواند به صحت امری اطمینان حاصل کند
remainder حالتی که وجودیافتن امری منوط به تحقق امر دیگری باشد
failure انجام ندادن کاری که باید انجام شود
failures انجام ندادن کاری که باید انجام شود
sinless بی گناه
offenceless بی گناه
pure of guilt بی گناه
guilt گناه
delict گناه
niet culpable بی گناه
guiltless بی گناه
misdemeanor گناه
reproachless بی گناه
sin گناه
sackless بی گناه
sinned گناه
offense,etc گناه
offense گناه
irreprehensible بی گناه
sinning گناه
fault گناه
crime گناه
blameless بی گناه
vises گناه
offence گناه
offenses گناه
misdemeanors گناه
faults گناه
faulted گناه
transgression گناه
irreproachable بی گناه
misdemeanour گناه
vice- گناه
vices گناه
vice گناه
deep dyed گناه
misdemeanours گناه
cleanhanded بی گناه
remission عذر گناه
irreprovable بی گناه رد نکردنی
crime گناه کردن
to perpetrate a crime گناه کردن
venial گناه صغیر
transgression خطا گناه
sinned گناه ورزیدن
sin گناه ورزیدن
blame اشتباه گناه
absolution آمرزش گناه
blames اشتباه گناه
peccabillo گناه کوچک
deadly sin گناه کبیره
sin of the f. گناه جسم
peccatophobia گناه هراسی
hamartophobia گناه هراسی
guilt feeling احساس گناه
resipiscence اقرار به گناه
blamed اشتباه گناه
resipiscent معترف به گناه
sinning گناه ورزیدن
erring گناه کار
venial sin گناه صغیره
mortal sin گناه کبیره
misdeed جرم گناه
blaming اشتباه گناه
misdeeds جرم گناه
gurantee عبارت از ان است که دولت یا دولتهایی طی معاهدهای متعهد شوند که انچه را قادر باشند جهت انجام امر معینی انجام دهند
robot وسیلهای که برای انجام یک سری امور تولیدی که مشابه کارهای انجام شده توسط افراد است برنامه ریزی میشود
robots وسیلهای که برای انجام یک سری امور تولیدی که مشابه کارهای انجام شده توسط افراد است برنامه ریزی میشود
guilt گناه مجرمیت محکومیت
pardoner کشیش امرزنده گناه
of malice prepense با قصد ارتکاب گناه
to sin agaist god بخدا گناه ورزیدن
incestuously با گناه نزدیکی بمحارم
the f.of adem گناه یا انحراف ادم
i am shaped in sin در گناه سرشته شده ام
incendiary crime گناه اتش انگیزی
in flagrant delict درعین ارتکاب گناه
impemitently بااصرار در گناه کاری
to purify from sin از گناه پاک کردن
capital offence or crime گناه مستوجب اعدام
besetting sin گناه دست برندار
impenitently بالجاجت در گناه کاری
d.sin گناه بزرگ عمدی
a guilty conscience [about] وجدان با گناه [بخاطر]
i may thank myself گناه از خودم است
He was dismissed though (while) he was in fact innocent. اخراج شد درصورتیکه بی گناه بود
absolves کسی را از گناه بری کردن
original sin نخستین گناه ادم ابوالبشر
absolving کسی را از گناه بری کردن
absolve کسی را از گناه بری کردن
absolved کسی را از گناه بری کردن
to acknowledge your own guilt [culpability] به گناه خود اقرار کردن
own up <idiom> گناه رابه گردن گرفتن
infallible مصون از خطا منزه از گناه
capital گناه مستوجب اعدام سرمایه
salvationism اعتقاد بلزوم رستگاری از گناه
puratorial پاک کننده گناه کفارهای
to purify from sin از قید گناه ازاد کردن
to perpetrate a crime گناه یا جنایتی را مرتکب شدن
dewy-eyed معصوم و پاک چون کودک بی گناه
dewy eyed معصوم و پاک چون کودک بی گناه
i insist on his innocence جدا` عقیده دارم که او بی گناه است
peccability ژمادگی برای گناه کردن جایزالخطایی
i insist that he is innocent جدا` عقیده دارم که او بی گناه است
conscience-stricken دچار ناراحتی وجدان یا احساس گناه
scratch one's back <idiom> کاری را برای کسی انجام دادن به امید اینکه اوهم برای تو انجام دهد
impenitence سر سختی زیاد در گناهکاری پشیمان نشدن از گناه
to feel a pang of guilt ناگهانی احساس بکنند که گناه کار هستند
She is more culpable than the others. او [زن] بیشتر از دیگران گناه کار [مقصر] است.
king's evidence گواهی واعتراف شریک گناه برضدهمدستان خودرادرامریکا.....گویند
penance تحمل عذاب جسمی برای بخشوده شدن گناه
feasability study مطالعه امکان اجرای چیزی مطالعه اقتصادی بودن امری
misprision گناه فرو گذاری از فاش کردن تبه کاری دیگران
presentiments عقیده قبلی نسبت بچیزی احساس وقوع امری از پیش روشن بینی قبلی
presentiment عقیده قبلی نسبت بچیزی احساس وقوع امری از پیش روشن بینی قبلی
verified رسیدگی کردن صحت و سقم امری را معلوم کردن
verifying رسیدگی کردن صحت و سقم امری را معلوم کردن
verify رسیدگی کردن صحت و سقم امری را معلوم کردن
verifies رسیدگی کردن صحت و سقم امری را معلوم کردن
She is laying a guilt trip on [is guilt-tripping] me for not breast feeding. او [زن] به من احساس گناه کاربودن میدهد چونکه من [به او] شیر پستان نمی دهم.
upward compatible اصلاحی به این معنی که یک سیستم کامپیوتری یا غستگاه جانبی قادر است هر کاری راکه مدل قبلی انجام می داده انجام داده و علاوه بر ان عملکردهای بیشتری هم داشته باشد سازگاری رو به پیشرفت
reversion هبه کردن مال غیر منقول بخ کسی به شرط حدوث امری در خارج یا گذشتن مدت معین هبه مشروط
warp tension کشش نخ های تار [میزان کشیدگی نخ های چله در دار که یکنواختی آن در بوجود آمدن فرشی یکنواخت و صاف امری ضروری است.]
retention money مقدار پولی که کارفرما جهت حسن انجام کار پیمانکار نگه میدارد واین مقدار درصدی ازکل قرارداد است که حسن انجام کار نامیده میشود
querying 1-پنجرهای که در صورت بروز خطا فاهر میشود, برای پردازش از کاربر که چه علی باید انجام شود. 2-پنجرهای با مکان هایی که کاربر کند تا در پایگاه جستجو انجام شود
queried 1-پنجرهای که در صورت بروز خطا فاهر میشود, برای پردازش از کاربر که چه علی باید انجام شود. 2-پنجرهای با مکان هایی که کاربر کند تا در پایگاه جستجو انجام شود
queries 1-پنجرهای که در صورت بروز خطا فاهر میشود, برای پردازش از کاربر که چه علی باید انجام شود. 2-پنجرهای با مکان هایی که کاربر کند تا در پایگاه جستجو انجام شود
query 1-پنجرهای که در صورت بروز خطا فاهر میشود, برای پردازش از کاربر که چه علی باید انجام شود. 2-پنجرهای با مکان هایی که کاربر کند تا در پایگاه جستجو انجام شود
continue ادامه دادن چیزی یا انجام دادن چیزی که زودتر انجام می دادید
continues ادامه دادن چیزی یا انجام دادن چیزی که زودتر انجام می دادید
parricidal وابسته به گناه پدر کشی یامادر کشی
mission , oriented لازم برای انجام ماموریت ضروری برای انجام ماموریت
to blame somebody for something کسی را تقصیرکار دانستن بخاطر چیزی [اشتباه در چیزی را سر کسی انداختن] [جرم یا گناه]
enforcement انجام
commission انجام
commissioning انجام
commissions انجام
completion انجام
transaction انجام
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com