Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (15 milliseconds)
English
Persian
detachment
یکان جزء یک قسمت یکان کوچک دسته یا قسمت جدا شده از یکان بزرگترقسمت قرارگاه
detachments
یکان جزء یک قسمت یکان کوچک دسته یا قسمت جدا شده از یکان بزرگترقسمت قرارگاه
Other Matches
subactivity
یکان زیردست یک قسمت یا یکان یا موسسه
cellular unit
یکان قسمت به قسمت یکان مبنا
organisations
یکان قسمت
activities
قسمت یکان
activity
قسمت یکان
serviced
قسمت یکان
organizations
یکان قسمت
organization
یکان قسمت
service
قسمت یکان
organic
مربوط به یک قسمت یا یکان
force
یکان قسمت نظامی
forces
یکان قسمت نظامی
forcing
یکان قسمت نظامی
activity designator
شاخص فعالیت یکان یا قسمت
installation property book
دفتر دارایی قسمت یا یکان
beach organization
یکان مسئول اداره اسکله قسمت ساحلی
national command
یکان یا قسمت نظامی مربوط به هر ملت در عملیات چندکشور
zeroed out
ازرده خارج شدن یکان رسیدن استعداد رزمی یکان به صفر
force augmentation
تقویت یکان اضافه کردن به نیروی یکان
visit of courtesy
بازدیدرسمی دوستانه فرمانده یک یکان از یکان دیگر
tenant
یکان مستقر در یک محل یاتاسیسات یکان پادگانی
tenants
یکان مستقر در یک محل یاتاسیسات یکان پادگانی
commanded
یکان قرارگاه عمده
commands
یکان قرارگاه عمده
command
یکان قرارگاه عمده
combat arms
یکان رزمی یکان درگیر در رزم
designation
عنوان یکان یاشخص معرف یکان
parent
یکان سازمانی یکان مادر یا اصلی
detailing
شرح مفصل یکان بقیه یکان
line replacement
یکان تعویض کننده یکان جبهه
detail
شرح مفصل یکان بقیه یکان
designations
عنوان یکان یاشخص معرف یکان
transfer processing
امور اداری نقل و انتقال وتسویه حساب با یکان اولیه برای انتقال به یکان دیگر
tactical element
یکان رزمی یکان تاکتیکی
unit mill
سوخت استحقاقی یکان به حسب خودروهای موجودسوخت مصرفی خودروهای یکان در یک ستون
commanded
یکان عمده قرارگاه فرماندهی کردن امر دادن
command
یکان عمده قرارگاه فرماندهی کردن امر دادن
commands
یکان عمده قرارگاه فرماندهی کردن امر دادن
reconstitution site
قرارگاه یا ستاد بازیافتی ازیک یکان منهدم شده
equity accounts
حساب قسمت ذیحساب حساب های اموال یکان
shadower
یکان مامور تعاقب دشمن یکان اخذ تماس با دشمن
routing indicator
گروهی از حروف که برای نشان دادن محل جغرافیایی یک ایستگاه یا یکان یا قرارگاه به کار می رود
command information program
برنامه اطلاعاتی یکان برنامه اگاه سازی یکان
intercommand
داخل قسمت داخل یکان
readiness condition
وضعیت امادگی رزمی وضعیت امادگی یکان شرایط اماده باش یکان
casual detachment
یکان جدا شده و منتظر دستوریا ماموریت قسمت جدا شده
procuring activity
یکان تهیه کننده و تحویل دهنده اماد قسمت اماد کننده
beachmaster's unit
یکان عملیات بارانداز یکان عملیات اسکله
leader
هادی راهنما فرمانده گروه یا یکان کوچک
leaders
هادی راهنما فرمانده گروه یا یکان کوچک
aeromedical unit
یکان تخلیه پزشکی هوایی یکان مسئول تخلیه پزشکی
casualty staging unit
یکان بارگیری بیماران وزخمیها درهواپیما یکان بارگیری بیماران
division slice
یکان استاندارد لشگری یکان لشگری
staging unit
یکان خدمات بارگیری یکان بارگیری
guiden
پرچم یکان پرچم نماینده یکان
army component
نیروی زمینی شرکت کننده درعملیات یکان زمینی شرکت کننده در عملیات مشترک قسمت زمینی
intersectional service
قسمت پشتیبانی داخل منطقه مواصلات یکان پشتیبانی منطقه مواصلات
singly
یکان یکان
unit
یکان
units
یکان
formation
یکان
muster book
دفتروقایع یکان
motorized
یکان موتوری
separated
یکان مستقل
trained
عقبه یکان
divisional unit
یکان لشگری
paratroop
یکان چترباز
installation type
نوع یکان
straggler
دورافتاده از یکان
designator code
کد تشخیص یکان
combat , echelon
یکان رزمی
exempted station
یکان مخصوص
train
بنه یکان
train
عقبه یکان
separates
یکان مستقل
trained
بنه یکان
force basis
مبنای یکان
composite unit
یکان مختلط
first seargeant
سرگروهبان یکان
designation
اسم یکان
retraining command
یکان بازاموزی
frontalier
یکان مرزی
sergeants
سرگروهبان یکان
mechanized
یکان مکانیزه
boundary
حدود یکان
strangle
دورافتادن از یکان
boundaries
حدود یکان
air command
یکان هوایی
straggler
گم شده از یکان
trains
عقبه یکان
presence
فرستی در یکان
trains
بنه یکان
identification code
کدشناسایی یکان
joint command
یکان مشترک
sergeant
سرگروهبان یکان
naval activity
یکان دریایی
beach organization
یکان ساحلی
fire unit
یکان اتش
designations
اسم یکان
mixed
یکان مختلط
stragglers
گم شده از یکان
combatcommand
یکان رزمی
tactical command
یکان تاکتیکی
organic
یکان سازمانی
unit training
اموزش یکان
major command
یکان عمده
cavalry unit
یکان سوارزرهی
separate
یکان مستقل
troop unit
یکان سربازدار
troop unit
یکان صنفی
troop basis
مبنای یکان
detached unit
یکان مامورشده
unit train
بنه یکان
active
یکان کادر
combined arms
یکان مرکب
combined command
یکان مرکب
unit structure
سازمان یکان
organization chart
نمودارسازمان یکان
unit structure
استخوانبندی یکان
administrative command
یکان اداری
parent
یکان لاحق
unit supply
تدارکات یکان
parent
یکان اولیه
motor unit
یکان موتوری
support command
یکان پشتیبانی
logistical command
یکان لجستیکی
service force
یکان خدمات
advance gruard
یکان جلودار
shock troops
یکان ضربت
stragglers
دورافتاده از یکان
composite
یکان مرکب
composite
یکان مختلط
service unit
یکان خدمات
base unit
یکان پایگاهی
base unit
یکان مبنا
organizational
یکان سازمانی
single unit
یکان منفرد
mobility
تحرک یکان
pertinent
یکان لاحق
single unit
یکان مستقل
distinguished unit
یکان ممتاز
march unit
یکان راهپیمایی
intercommand
بین یکان
command net
شبکه یکان
command strength
استعداد یکان
headquarters detachment
قسمت قرارگاه
pertinent
وابسته به یکان مربوطه
nonoperating strength
جمعی غیرفعال در یکان
general support
یکان پشتیبانی عمومی
scheme of command
طرح عملیاتی یکان
staging unit
یکان بارگیری کننده
frontalier
جزو یکان مرزی
mass of maneuver
سنگینی حرکات یکان
command budget estimate
براورد بودجه یکان
command issuing office
دفترتوزیع دستورالعملهای یکان
force structure
استخوان بندی یکان
journal
دفتر روزنامه یکان
cavalry unit
یکان سوار نظام
command liaison
شبکه رابط یکان
journals
دفتر روزنامه یکان
force designator
شماره ترتیب یکان
commodity command
یکان امادکالاهای مصرفی
service force
یکان خدماتی دریایی
communication chief
رئیس مخابرات یکان
combat support arms
یکان پشتیبانی رزمی
force augmentation
عناصر تقویتی یکان
security council
شورای حفافتی یکان
search attack unit
یکان تجسس و تک ضدزیردریایی
stand bearer
پرچم دار یکان
mechanized infantry
یکان پیاده مکانیزه
command axis
محور حرکت یکان
identification code
رمز معرف یکان
type face
نوع چرخش یکان
permanent party
جمعی دایمی یکان
distinguished unit citation
نشان یکان برجسته
permanent oppointment
اختصاص دایمی به یک یکان
detached unit
یکان جدا شده
troop basis
مبنای واگذاری یکان
intransit
یکان در حال حرکت
division engineer
یکان مهندسی لشگر
recovers
جمع اوری یکان
recovering
جمع اوری یکان
evader
دور افتاده از یکان
recover
جمع اوری یکان
commodores
فرمانده یکان هوایی
link
ملحق شدن دو یکان
type face
نوع ارایش یکان
unit distribution
روش تقسیم به یکان
unit distribution
روش توزیع به یکان
compositions
ارایش یکان سازمان
document file
پرونده اسناد یکان
composition
ارایش یکان سازمان
supported
یکان پشتیبانی شده
zone of action
منطقه عملیات یکان
distinguished unit citation
نشان لیاقت یکان
intercommunication
مخابرات داخلی یکان
using agency
یکان استفاده کننده
unit train
بنه اماد یکان
direct support unit
یکان پشتیبانی مستقیم
property book
دفتر دارایی یکان
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com