Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 103 (6 milliseconds)
English
Persian
areal cook
یک اشپز حسابی
Search result with all words
aregular cook
اشپز حسابی
Other Matches
arithmetic expression
عبارت حسابی دستورالعمل حسابی
arithmetic mean
میانگین حسابی متوسط حسابی
averaging
میانگین حسابی متوسط حسابی
averages
میانگین حسابی متوسط حسابی
averaged
میانگین حسابی متوسط حسابی
average
میانگین حسابی متوسط حسابی
mess steward
اشپز
cooks
اشپز
cooked
اشپز
cook
اشپز
kitchener
اشپز
scullion
شاگر اشپز
man cook
اشپز مرد
man cook
مرد اشپز
cook's mate
شاگرد اشپز
cook's mate
کمک اشپز
aregular cook
اشپز رسمی
indoor servant
پیشخدمت یا ابداریا اشپز
arithmetical
حسابی
incalculability
بی حسابی
calculative
حسابی
pitched
حسابی
arithmetic
حسابی
thorough paced
حسابی
smack dab
حسابی
pursang
حسابی
arithmetic register
ثبات حسابی
arithmetic relation
رابطه حسابی
arithmetic series
سریهای حسابی
arithmetic statement
حکم حسابی
well got up
پاکیزه حسابی
simple mean
میانگین حسابی
mean square
یک مربع حسابی
arithmetic progression
تصاعد حسابی
arithmetic operation
عمل حسابی
arithmetic mean
میانگین حسابی
arithmetic
حسابی حسابگر
square
منظم حسابی
arithmetic check
مقابله حسابی
arithmetic expression
مبین حسابی
arithmetic instruction
دستورالعمل حسابی
squared
منظم حسابی
squares
منظم حسابی
squaring
منظم حسابی
arithmetic method
روش حسابی
arithmetic operation
عملیات حسابی
roundly
بطور حسابی
garde manger
سرد خانه اشپز خانه
arithmetical function
تابع حسابی
[ریاضی]
to talk sense
حرف حسابی زدن
arithmetic function
تابع حسابی
[ریاضی]
number-theoretic function
تابع حسابی
[ریاضی]
roll out the red carpet
<idiom>
حسابی پذیرایی کردن
He thrashed his son soundly .
پسرش را حسابی کتک زد
Now you are talking. That makes sense.
حالااین شد یک حرف حسابی
He is a habitual defaulter.
آدم بد حسابی است
To pay someone handsomely.
به کسی پ؟ ؟ حسابی دادن
Put on some decent clothes.
یک لباس حسابی تنت کن
now you're talking
این شدحرف حسابی
arithmetic sequence
تصاعد حسابی
[ریاضی]
arithmetic shift
تغییر مکان حسابی
he is no less than a gambler
قمارباز حسابی است
i have caught a thorough chill
سرمای حسابی خورده ام
dishonours
بد حسابی عدم پرداخت
dishonored
بد حسابی عدم پرداخت
dishonoring
بد حسابی عدم پرداخت
dishonors
بد حسابی عدم پرداخت
dishonour
بد حسابی عدم پرداخت
dishonoured
بد حسابی عدم پرداخت
dishonouring
بد حسابی عدم پرداخت
do something to one's hearts's content
کاری را حسابی انجام دادن
He is a decent fellow(guy,chap)
طرف آدم حسابی است
She gave us quite a decent dinner.
یک شام خیلی حسابی به ماداد
I was totally tongue-tied.
زبانم حسابی بند آمد
to play up
درست و حسابی بازی کردن
not on any account
اصلا روی هیچ حسابی
lay into a person
کسی را کتک حسابی زدن
arithmetic operator
نشان حسابی عملگر ریاضی
He always pays on the nail.
آدم خوش حسابی است
We dont have qualified personnel in this company.
دراین شرکت آدم حسابی نداریم
You wouldnt be here if you had any sense
اگر عقل حسابی داشتی اینجانبودی
detailed
حسابی که همه موضوعات را لیست میکند
My good fello,why didnt you tell me?
آخر مرد حسابی چرا به من نگفتی ؟
We are quits. We are even.
دیگر با هم حسابی نداریم (نه بدهکارنه بستانکار )
This dress is quite the thing.
این لباس چیز حسابی است
Give the room a good clean.
اتاق را حسابی جمع وجور کردن
He threatened to thrash the life out of me.
مرا به یک کتک حسابی تهدید کرد
We had a nice long walk today.
امروز یک پیاره روی حسابی کردیم
variance
میانگین حسابی توان دوم انحرافات از مقدارمتوسط
to be on the razzle
حسابی جشن گرفتن
[با مشروب خیلی زیاد و غیره ...]
to have a spree
حسابی جشن گرفتن
[با مشروب خیلی زیاد و غیره ...]
to have a binge
حسابی جشن گرفتن
[با مشروب خیلی زیاد و غیره ...]
debt of honour
بدهی که پرداخت ان به خوش حسابی بدهکار بستگی دارد
budget account
حسابی در فروشگاه که وجه خرید اجناس و...به آن واریز می شود
root mean square
ریشه دوم میانگین حسابی توانهای دوم همه مقادیرممکن یک تابع
operate
از حسابی استفاده کردن بهره برداری کردن
operates
از حسابی استفاده کردن بهره برداری کردن
operated
از حسابی استفاده کردن بهره برداری کردن
centroid
در مختصات هندسی نقطهای که مختصات ان میانگین حسابی مختصات همه نقاط ان شکل است
arithmetic register
ثبات حسابی ثبات محاسباتی
arithmetic instruction
دستورالعمل محاسباتی دستورالعمل حسابی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com