Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 106 (8 milliseconds)
English
Persian
uniliteral
یک حرفی
Search result with all words
logical
حرفی که به دیسک درایو یا فضای ذخیره سازی انتساب میشود که به عنوان درایو محل قابل استفاده است
slide
تبدیل تلفظ حرفی به حرف دیگری لغزنده
slides
تبدیل تلفظ حرفی به حرف دیگری لغزنده
digit
نشانه یا حرفی که بیان کننده عدد صحیحی است که کوچکتر از پایه عدد استفاده شده است
digits
نشانه یا حرفی که بیان کننده عدد صحیحی است که کوچکتر از پایه عدد استفاده شده است
zip
خصوصیت سه حرفی نام فایل که به فایل هایی داده میشود که حاوی داده فشرده هستند که توسط برنامه نرم افزاری PKZIP ایجاد شده است
zipped
خصوصیت سه حرفی نام فایل که به فایل هایی داده میشود که حاوی داده فشرده هستند که توسط برنامه نرم افزاری PKZIP ایجاد شده است
zipping
خصوصیت سه حرفی نام فایل که به فایل هایی داده میشود که حاوی داده فشرده هستند که توسط برنامه نرم افزاری PKZIP ایجاد شده است
zips
خصوصیت سه حرفی نام فایل که به فایل هایی داده میشود که حاوی داده فشرده هستند که توسط برنامه نرم افزاری PKZIP ایجاد شده است
prefix
کد یا دستور یا حرفی که در شروع پیام یا دستور نوشته شود
prefixes
کد یا دستور یا حرفی که در شروع پیام یا دستور نوشته شود
echo
هر حرفی که به ترمینال برسد برگردانده میشود و صحت آن بررسی مجدد میشود
echoed
هر حرفی که به ترمینال برسد برگردانده میشود و صحت آن بررسی مجدد میشود
echoes
هر حرفی که به ترمینال برسد برگردانده میشود و صحت آن بررسی مجدد میشود
echoing
هر حرفی که به ترمینال برسد برگردانده میشود و صحت آن بررسی مجدد میشود
clapper
بخش مکانیکی چاپگر dot matrix که سوزنهای چاپ را می چرخاند به سوی ریبون تا حرفی را روی صفحه بنویسد
clappers
بخش مکانیکی چاپگر dot matrix که سوزنهای چاپ را می چرخاند به سوی ریبون تا حرفی را روی صفحه بنویسد
question mark
" که نشان دهنده این است که یک حرفی در این محل تط ابق ایجاد میکند
question marks
" که نشان دهنده این است که یک حرفی در این محل تط ابق ایجاد میکند
fill
حرفی که یک رشته اضافه میشود تا طول آن رشته مناسب شود
fill
پر کردن حروف با جای خالی به طوری که هیچ حرفی جا نماند
fills
حرفی که یک رشته اضافه میشود تا طول آن رشته مناسب شود
fills
پر کردن حروف با جای خالی به طوری که هیچ حرفی جا نماند
drive
حرفی که نشان دهنده درایو دیسکی است که در حال حاضر استفاده میشود.A , B برای فلاپی دیسک و C برای دیسک سخت در کامپیوتر شخصی
drives
حرفی که نشان دهنده درایو دیسکی است که در حال حاضر استفاده میشود.A , B برای فلاپی دیسک و C برای دیسک سخت در کامپیوتر شخصی
emptied
هر متغیری که حاوی هیچ حرفی نیست
emptier
هر متغیری که حاوی هیچ حرفی نیست
empties
هر متغیری که حاوی هیچ حرفی نیست
emptiest
هر متغیری که حاوی هیچ حرفی نیست
empty
هر متغیری که حاوی هیچ حرفی نیست
literal
حرفی لفظی
literal
چاپ خطا وقتی که حرفی با دیگری جایگزین شود و یا وقتی دو حرف منتقل شوند
palaver
پر حرفی کردن
floating
غیر ثابت . حرفی که جدا از حرفی است که باید به آن وصل باشد
new
حرفی که نشانه گر یا نوک چاپ را به اول خط بعدی می برد
new-
حرفی که نشانه گر یا نوک چاپ را به اول خط بعدی می برد
newer
حرفی که نشانه گر یا نوک چاپ را به اول خط بعدی می برد
newest
حرفی که نشانه گر یا نوک چاپ را به اول خط بعدی می برد
null
رشتهای که هیچ حرفی ندارد
null
حرفی که معنای هیچ چیز میدهد.
end
عبارت یا حرفی که آخرین کلمه فایل اصلی را نشان میدهد
ended
عبارت یا حرفی که آخرین کلمه فایل اصلی را نشان میدهد
ends
عبارت یا حرفی که آخرین کلمه فایل اصلی را نشان میدهد
redirect
حرفی در سیستم عامل برای نشان دادن اینکه خروجی یک برنامه به عنوان ورودی دیگری به کار می رود. در DOS حرف
redirected
حرفی در سیستم عامل برای نشان دادن اینکه خروجی یک برنامه به عنوان ورودی دیگری به کار می رود. در DOS حرف
redirecting
حرفی در سیستم عامل برای نشان دادن اینکه خروجی یک برنامه به عنوان ورودی دیگری به کار می رود. در DOS حرف
redirects
حرفی در سیستم عامل برای نشان دادن اینکه خروجی یک برنامه به عنوان ورودی دیگری به کار می رود. در DOS حرف
lexical
حرفی
lettered
حرفی
reviling
بد حرفی
ascii
حرفی که در لیست ASCII حروف قرار دارد
BAT file extension
مشخصه استاندارد سه حرفی فایل در سیستم -MS DOS برای مشخص کردن فایل دستهای فایل متن حاوی دستورات سیستم
BMP
در گرافیک مشخصه سه حرفی نام فایل برای فایلی که حاوی تصویر گرافیکی -bit map شده است
codepages
تعریف حرفی که توسط کلیدی از صفحه کلید ایجاد شده است
com file
در سیستم عاملهای PC مشخصه سه حرفی نام فایل که بیان کننده این است که فایل حاوی کد ماشین است به صورت دودویی وتوسط سیستم عامل قابل اجراست
d. letter
حرفی که درسالنامه دلالت برروز یک شنبه میکند
epenthesis
الحاق حرفی درمیان کلمه
erase character
حرفی که به معنای انجام هیچ کار است
escape character
حرفی که نشان دهنده کد espace باشد
EXE file
در یک سیستم عامل مشخصه سه حرفی نام فایل که بیان میکند فایل حاوی داده دودویی برنامه است . فایل مستقیم از طریق سیستم عامل قابل اجراست
filename
اسم سه حرفی که به همران اسم فایل بیان کننده نوع استفاده فایل است
garrulity
پر حرفی
he had no more no to say
دیگر سخنی نداشت که بگوید دیگر حرفی نداشت
incommunicatively
با کم حرفی
incommunicativeness
کم حرفی
labialize
حرفی را بصورت شفوی اداکردن
letter quality
کیفیت حرفی
LIST chunk
که چهار حرفی LIST که حاوی مجموعهای از زیر عضو است
logogram
واژه یا علامت یا حرفی که مخفف کلمات یا کلمهای باشد
logograph
واژه یا علامت یا حرفی که مخفف کلمات یا کلمهای باشد
long tongue
پر حرفی
monomial
تک حرفی
numeric
حرفی که در برخی حالت برای نشان دادن یک عدد است .
nundinal letter
حرفی برای نامیدن هریک ازهشت روز بازار بکار میرفت
pass a remark
حرفی زدن
pauciloquy
کم حرفی
reserved character
حرف مخصوص درسیستم عامل یا حرفی که تابع خاصی برای کنترل سیستم عامل داردوبرای مصارف دیگربه کارنمیرود
snd
مشخصه سه حرفی نام فایل برای فایل که حاوی داده صوتی دیجیتال باشد
speak a word
چیزی بگویید حرفی بزنید
spirant
حرفی که بااصطکاک نفس اداگردد
substitute character
حرفی که در صورتی که حرف دریافت شده تشخیص داده نشود نمایش داده میشود
taciturnity
کم حرفی
teragram
واژه چهار حرفی
tetragraph
کلمه رمز چهار حرفی برای اسم گذاری و مشخص کردن وسایل
to be sparing of words
مضایقه ازحرف زدن کردن کم حرفی کردن
to gain any ones ear
کسیرا اماده شنیدن حرفی
to insert a letter in a word
حرفی را در میان واژهای جادادن
to make a remark
حرفی زدن افهار نظری کردن
trigram
هجای بی معنی سه حرفی
trigraph
سه حرفی که مجموعانمایشگر یک صوت باشد
triliteral
سه حرفی
triliteral
کلمه سه حرفی
triliteralism
حالت سه حرفی
vertical diagraph
شکلی از سیستم رمز دو حرفی است که یک حرف بالا و یکی پایین نوشته میشود
what have you to say?
چه حرفی دارید
who said so?
که چنین حرفی زد
four-letter word
واژهیچهار حرفی
four-letter words
واژهیچهار حرفی
That is fine by me if you agree.
اگر موافقی من هم حرفی ندارم
Suit the action to the word.
حرفی را فورا" عملی کردن
Other Matches
To tald someones head off.
سر کسی را بردن ( با پ؟ حرفی )
To take offence at something . To take something to heart .
حرفی را بدل گرلتن
slip of the tongue
<idiom>
حرفی رانسنجیده زدن
But no one was ever talking about that!
اما هیچکس در آن مورد حرفی نزد!
Mamihlapinatapai
نگاهی که ۲ نفر با یکدیگر به اشتراک میگذارند که در آن هردو میخواهند و مایلند که طرف مقابل حرفی بزند ولی هیچ کدامشان نمیخواهند آغاز کنند.
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com