English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (2 milliseconds)
English Persian
The rotten apple injures its neigbours. <proverb> یک سیب فاسد ,سیبهاى اطرافش را خراب مى کند.
Other Matches
To go bad . To rot . To spoilt . خراب شدن ( فاسد شدن مواد خوراکی )
to be corrupt to the bones <idiom> تا مغز استخوان فاسد بودن [کسی که ذاتا فاسد است]
caduceus [عصای بلند بالدار با دو مار بزرگ در اطرافش]
goggles عینکی که اطرافش پوشیده شده وبرای محافظت چشم بکار میرود
perishable goods کالاهای خراب شدنی کالاهای فاسد شدنی
spoils فاسد کردن فاسد شدن
spoiling فاسد کردن فاسد شدن
spoil فاسد کردن فاسد شدن
spoiled فاسد کردن فاسد شدن
fault تابعی که بخشی از برنامه است که علت داده خراب یا قطعه خراب را بیان میکند
faulted تابعی که بخشی از برنامه است که علت داده خراب یا قطعه خراب را بیان میکند
faults تابعی که بخشی از برنامه است که علت داده خراب یا قطعه خراب را بیان میکند
dud ترقه خراب هرچیز خراب
reprobatory فاسد
irregular فاسد
roue فاسد
villainous فاسد
rotten فاسد
corrupt فاسد
depraved فاسد
rammish فاسد
dissolute فاسد
corrupting فاسد
putrid فاسد
perverse فاسد
corrupted فاسد
rantipole فاسد
reechy فاسد
peccant فاسد
sinister فاسد
reprobates فاسد
sedition فاسد
spoilt فاسد
corrupts فاسد
immoral فاسد
untoward فاسد
gamey فاسد
gamy فاسد
peat زن فاسد
vicious فاسد
abandoned فاسد
defective فاسد
reprobate فاسد
addle فاسد کردن
addle گندیده فاسد
degenerative فاسد کننده
perishable فاسد شدنی
vilest فاسد بداخلاق
viler فاسد بداخلاق
imperishable فاسد نشدنی
vile فاسد بداخلاق
invalid نامعتبر فاسد
invalids نامعتبر فاسد
incorruptible فاسد نشدنی
harlots فاسد الاخلاق
vitiates فاسد کردن
vitiates فاسد شدن
vitiating فاسد کردن
eroding فاسد شدن
vitiating فاسد شدن
erodes فاسد شدن
erode فاسد شدن
disintegrating فاسد شدن
disintegrates فاسد شدن
ruin فاسد کردن
disintegrate فاسد شدن
vitiated فاسد کردن
vitiate فاسد شدن
vitiate فاسد کردن
harlot فاسد الاخلاق
ruining فاسد کردن
foxed فاسد شده
corrosive فاسد کننده
eroded فاسد شدن
heretics فاسد العقیده
heretic فاسد العقیده
spoil فاسد کردن
spoiled فاسد کردن
spoiling فاسد کردن
spoils فاسد کردن
ruins فاسد کردن
addle فاسد شدن
Adegenerate ( decadent ) race . نژاد فاسد
rankly بطور فاسد
corrupting فاسد کردن
raking بد اخلاق فاسد
rakes بد اخلاق فاسد
corrupts فاسد کردن
corrupted فاسد کردن
viciously بطور فاسد
corrupt فاسد کردن
tainted فاسد دارایکیفیتپائین
high اندکی فاسد
highest اندکی فاسد
highs اندکی فاسد
vendible پولکی فاسد
vendable پولکی فاسد
to go to the bad فاسد شدن
spoiler فاسد سازنده
rotter ادم فاسد
rotters ادم فاسد
fox wood چوب فاسد
rake بد اخلاق فاسد
to be off [British E] فاسد شدن
putrefactive فاسد کننده
depraver فاسد کننده
deprave فاسد کردن
decomposable فاسد شدنی
cankery فاسد کننده
incorruptness فاسد نشدگی
indecomposable فاسد نشدنی
to be spoiled فاسد شدن
invalid contract عقد فاسد
invalid sale بیع فاسد
vitiated فاسد شدن
to be spoiled فاسد کردن
love alce ادم فاسد
to be off [British E] فاسد کردن
malady فاسد شدگی بیماری
putrefied پوسیدن فاسد شدن
deteriorating supplies تدارکات فاسد شدنی
putrefies پوسیدن فاسد شدن
putrefy پوسیدن فاسد شدن
deteriorating supplies اماد فاسد شدنی
inquinate فاسد یا پلید کردن
perishable کالای فاسد شدنی
perishable کالای فاسد شونده
morbidly بطور ناخوشی یا فاسد
nonperishable items اقلام فاسد نشدنی
maladies فاسد شدگی بیماری
putridly بطور گندیده یا فاسد
rancid باد خورده فاسد
perishable goods کالاهای فاسد شدنی
scurvied دارای خون فاسد
you will spoil the child بچه را فاسد خواهیدکرد
putrefying پوسیدن فاسد شدن
The decay of the teeth . فاسد شده دندانها
consumable stores مواد فاسد شدنی
ruining از بین رفتن فاسد شدن
Her morals are corruted . اخلاقش فاسد شده است
spoilsman تباه کننده فاسد سازنده
ruin از بین رفتن فاسد شدن
bomb cemetery محل تجمع بمبهای فاسد
crumblings فاسد شده زوال یافته
decaying فاسد شدن تنزل کردن
decayed فاسد شدن تنزل کردن
decay فاسد شدن تنزل کردن
decays فاسد شدن تنزل کردن
putrescine ماده سمی در گوشت فاسد
ruins از بین رفتن فاسد شدن
antimateriel agent عامل مخصوص فاسد کردن اماد
To decay . To go bad . فاسد شدن ( مواد خوراکی وغیره )
weather beaten در اثر اب و هوا فاسد یازمخت شده
cankerous وابسته به اکله یا ماشرا فاسد کننده
leaker گلوله یا بمب شیمیایی فاسد یاخراب
necrotic دارای بافت مرده یااستخوان فاسد
to have gone off [British E] فاسد شدن [غذا] [اصطلاح روزمره]
gangrene فاسد شدن قانقاریا بوجود امدن
fixed supply ذخیره معین کالای فاسد شدنی
to languish فاسد شدن [به خاطر جایی یا وضعیتی ناخوشایند]
durable goods کالای بادوام یا فاسد نشدنی کالاهای دیرپای
duff سبزیهای فاسد جنگل خاکه زغال سنگ
How do I notice when the meat is off? چگونه می توانم متوجه شوم که گوشت فاسد شده است؟
gamey دارای بو و مزه گوشت شکار که نزدیک فاسد شدن باشد
gamy دارای بو و مزه گوشت شکارکه نزدیک فاسد شدن باشد
sepsis مسمومیت عفونی حاصله در اثر جذب باکتریهاومواد فاسد بخون
in disrepair خراب
haywire خراب
alienated خراب
broken <adj.> خراب
out of order خراب
out of gear خراب
in bad repair خراب
undone خراب
out of condition خراب
out of action خراب
in a bad order خراب
ill conditioned خراب
out of repair خراب
wastery خراب
off the rails خراب
stickit خراب
rotten خراب
wastry خراب
ruinous خراب
tumbledown خراب
Best before: تا این تاریخ مصرف شود : [برچسب روی کالاهای فاسد شدنی]
eversive خراب کننده
go wrong خراب شدن
There is something wrong with the ... ... خراب است.
go bad خراب شدن
go down خراب شدن
foul weather هوای خراب
heavy weather هوای خراب
give way خراب شدن
half seas over مست خراب
to do for خراب کردن
take down خراب کردن
to lay in ruin خراب کردن
spoilable خراب شدنی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com