English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English Persian
He has no influence . He cuts no ice. He carries no weight دیگر کلاهش پشم ندارد ( فاقد نفوذ است )
Other Matches
weight average molecular weight میانگین وزنی وزن مولکولی
carries رقم نقلی
carries انتقال دادن
carries جبران ضعف یار
carries رانینگ
carries گرفتن توپ ودویدن برای کسب امتیاز
carries گذشتن گوی از یک نقطه یا شی ء مسافتی که گوی در هوا می پیماید
carries حمل غیرمجاز توپ
carries سیگنال مدار جمع کننده برای بیان کامل بودن تمام عملیات وام ها
carries تیررسی حالت دوش فنگ
carries تیر رسی داشتن
carries روپوش پرچم
carries حمل ونقل کردن
carries حمل کردن
carries بدوش گرفتن
carries انداختن یک یا دو میله بولینگ
carries زمان لازم برای انتقال یک رقم وام به موقعیت بزرگتر بعدی
carries حرکت دادن چیزی از جایی به جای دیگر
carries رقم ناشی از نتیجه زیادی که از عدد پایه استفاده شده بزرگتر است
carries خیر ناشی از جمع کننده در وام ایجاد شده
carries محل ذخیره سازی وام های ایجاد شده در جمعهای موازی به جای ارسال مستقیم
carries وام ایجاد شده در جمع کننده ناشی از سیگنال وام ورودی
carries با ارزش ترین رقم وام با کم ارزش ترین محل جمع میشود
carries بردن
carries نشانه وقوع وام
carries وام ایجاد شده در وام توسط جمع کننده
carries عملی که در آن یک وام در جمع کننده تولید وام میکند و همه در یک عمل رخ می دهند
cash-and-carries نحوه پرداختی که در ان مشتری مبلغ مربوطه راپرداخته و کالا را با خودمیبرد
He carries water in asieve. <proverb> آب در غربال یمل مى کند.
cuts درو زدن ژیمناست
cuts تقلیل دادن
cuts بریدن
cuts زدن
cuts بریده
cuts تخفیف بریدگی
cuts جوی
cuts کانال
cuts شکاف معبر
cuts چاک
cuts برش
cuts عبور کردن گذاشتن
cuts تراش دادن
cuts کم کردن
cuts قطع کردن
cuts گسیختن
cuts پاره کردن
cuts گسستن چیدن
cuts خاکبرداری
cuts کند
cuts قطعه حذف شده از فایل
cuts حذف یک قطعه از فایل
cuts حذف بخشی از متن از یک فایل تا کوتاه تر شود
cuts روشی که به صورت خودکار کاغذ را درون چاپگر قرار میدهد
cuts فرستادن گوی هدف بیلیارد با ضربه قوسداربه زاویه تند
cuts تغییر سمت سریع
cuts حذف بازیگر پس ازازمایش
cuts ضربه قوس دارپرتاب به پشت میله ها
cuts کات
cuts توپ قوسداربلند
cuts برش بریدگی
outside influence نفوذ بیرونی یا خارجی
influence value ضریب تاثیر
to use one's influence upon اعمال نفوذ کردن بر
influence value ارزش تاثیر
use one's influence اعمال نفوذ کردن
influence تجلی
influence نفوذ
influence تاثیر
influence توانایی
influence اعتبار
influence برتری تفوق
influence نفوذکردن بر
influence تحت نفوذ خود قراردادن
influence تاثیر کردن بر
influence وادارکردن
influence ترغیب کردن
to draw cuts بوسیله چوبهای کوتاه وبلندقرعه کشیدن
wage cuts کاهش دستمزد
beef cuts قطعات مختلف گوشت لاشهء گاو
crew cuts اصلاح سربطوری که موهاکوتاه شده وشبیه ماهوت پاک کن شود
cold cuts گوشت سرد با پنیر یخ زده کالباس واغذیه مشابه
short cuts راه میان بر
cold cuts گوشت پخته سرد
tax cuts کاهش مالیات
The tongue is not steel , yet it cuts. <proverb> زبان اگر چه فولاد نیست اما برنده است .
area of influence منطقه اثر
he is an influence in politics فلانی نفوذ سیاسی دارد
ship influence تاثیر عبور کشتی
undue influence اعمال نفوذ ناروا
circle of influence دایرهای که حد منطقه تاثیررا مشخص میکند
He has no influence in this company . دراین شرکت کاره ای نیست
combination influence عامل ترکیبی
To have power and influence. تیغ برایی داشتن
area of influence منطقه نفوذ
combination influence مکانیسم عامل مرکب
sphere of influence منطقه نفوذ
personal influence نفوذ شخصی
planetary influence تاسیس ستارگان یا کواکب
radius of influence شعاع تاثیر
exercising influence دست اندرکار
ship influence عامل محرکه عبور کشتی
social influence نفوذ اجتماعی
inductive influence تاثیر القائی
influence sweep پاکسازی میدان مین بااستفاده از امواج رادار یارادیویی
influence line خط تاثیر
influence mine مین مجاورتی
influence mine مین حساس به تاثیر امواج رادیویی
combined influence mine مین با مکانیسم عامل مرکب مین مجهز به مدار باحساسیت مرکب
error due to external influence خطای محیطی [ریاضی]
self weight ویژه وزن
weight in وزن کشی
it is of no weight قدرواهمیتی ندارد
self weight خود وزن
weight نزن
weight گرانی
weight سنگینی
weight سنگ وزنه
weight چیزسنگین
weight میزان
weight سنگین کردن
weight لنگر
weight فشار
weight قطعه سرب درکیف زین برای جبران کمبودوزن اسب
weight وزن
weight وزن دادن
weight بالا کشیدن لنگر نیروی لازم برای کشیدن زه
weight بارکردن
statistical weight احتمال ترمودینامیکی
unit weight وزن واحد
specific weight سنگینی ویژه
short weight سنگ کم
unladen weight وزن ناخالص خودرو
operating weight وزن عملیاتی
paper weight کاغذ نگهدار
paper weight وزنه
light-weight سر خالی
carpet weight وزن فرش
to lose weight لاغر شدن
ramp weight حداکثر وزن ممکن هواپیما
short weight وزنه کم
specific weight وزن مخصوص
specific weight وزن ویژه
net weight وزن خالص
statistical weight وزن اماری
weight man پرتابگر وزنه یا چکش پرتابگر چکش
weight of solids وزن ذرات
weight percent درصد وزنی
weight program تمرین وزنه برداری
weight ratio نسبت وزن
weight the sugar قند را بکشید
weight throw پرتاب وزنه
You are going to gain weight. if you let yourself go. اگر جلوی خودت را نگیری چاق می شوی
weight trainer آموزندهوزنه
weight trainer مربیوزنه
sliding weight وزنمتحرک
weight ton تن سنگین
weight training بدن سازی
weight zone مربع وزن گلوله
wet weight وزن خالص مایعاتی که معمولا هنگام کارکردن وجوددارند
where is the kilogramme weight ? سنگ کیلوگرم کجاست
weight lifting وزنه برداری
the weight is kilogrammes وزن
the weight is kilogrammes ان 5 کیلوگرم است
to carry weight نفوذ یا اهمیت داشتن
toe weight وزنه فلزی وصل به سم جلویی اسب در ارابه رانی برای تنظیم گامهای اسب
total weight وزن کل
unit weight وزن مخصوص
unladen weight وزن کامل خودرو
throw one's weight around <idiom> ازنفوذ کسی برای رسیدن به چیزی استفاده کردن
weight and measures سنگ و اندازه
put on weight <idiom> افزایش وزن
weight belt کمربند با وزنه هایی برای سنگین کردن بدن غواص برای رفتن به عمق موردنظر
weight function تابع وزنی
pull one's weight <idiom> کارها را تقسیم کردن
weight index شاخص موزون
weight lifter وزنه بردار
where is the kilogramme weight ? وزنه ....
design take off weight حداکثر وزن پیش بینی شده هنگام برخاستن هواپیمابرای استفاده در محاسبات طراحی
curb weight وزن کل خودرو با سوخت وتجهیزات
cross weight وزن ناخالص
counter weight وزنه مقابل
counter weight پاسنگ
counter weight وزنه تعادل
certificate of weight گواهی وزن
weight by volume وزن حجمی
draw weight نیروی لازم برای کشیدن زه
drop weight وزن سقوطی
gross weight وزن کل هواپیما یاخودرو با بار وزن خالص
gross weight وزن کل
formula weight وزن فرمولی
fixed weight وزن ثابت
equivalent weight وزن هم ارز
equivalent weight وزن معادل
empty weight وزنه بدنه هواپیما و موتور وتجهیزات ان
volumetric weight وزن حجمی
brake weight لنگر
bow weight وزن کمان
make-weight سر وزن رسیدن در بوکس وکشتی
make weight سر وزن رسیدن وزنه بردار
make weight سر وزن رسیدن در بوکس وکشتی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com