Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 136 (7 milliseconds)
English
Persian
To jump up . To be startled.
از جاپریدن
Search result with all words
To jump . To be startled.
ازجا پریدن
Other Matches
startled
رم دادن
startled
از جا پراندن
startled
تکان دادن
startled
رمانیدن
startled
جهش
startled
پرش وحشت زدگی
startled
وحشت زده شدن
to jump up at somebody
به کسی پریدن
[مانند سگ دوستانه یا خوشحال]
to jump on somebody
به کسی پریدن
[زود ایراد گرفتن از کاری که کرده شده یا چیزی که گفته شده]
jump off
شروع حمله
jump off
پرش
jump off
اغاز
jump
جستن
jump off
شروع بحمله
jump all over someone
<idiom>
jump at
<idiom>
jump on someone
<idiom>
jump off
اغاز حمله
jump
جهیدن
jump
پریدن
jump
جهش افزایش ناگهانی
jump
ترقی
jump
پرش
jump
پراندن جهاندن
jump
وفق دادن
jump
جوردرامدن
jump
خیز زدن
jump
خیز زاویه پرش لوله توپ
jump
تغییرمسیر دادن و منحرف شدن
jump
جهت
jump
جهش
jump
حمله شمشیرباز با پرش به هوا
jump
پریدن با چتر پرش اسب از مانع
jump
پرش به هوا با هر دوپا
subroutine jump
جهش زیرروال
two state jump
جهش دو حالتی
strong jump
جهش ابی شدید
unconditional jump
جهش غیر شرطی
velocity jump
جهش لوله توپ یا جهش گلوله در اثر سرعت اولیه پرتاب گلوله
step jump
پرش و برگشت روی همان پا
waltz jump
پرش والس
jump speed
سرعت پرش
jump spin
چرخش با اغاز پرش بهوا
jump stop
توقف ناگهانی با پرش بهواوچرخش
loop jump
پرش و چرخش کامل و فرودروی همان لبه اسکیت
jump the gum
خطا در اغاز پرش
jump turn
تغییر جهت و پیچ در پرش
scissors jump
پرش قیچی در اسکیت
split jump
پرش روسی
squat jump
کلاغ پر
split jump
پرش از لبه عقبی یک پا بانیم چرخش و پرتاب پا به بالا وبرگشت
stag jump
پرش با پاهای باز در هوا
water jump
مانع ابی
water jump
چاله ابی در مسیر دو 0003 متربا مانع
jump down someone's throat
<idiom>
jump on the bandwagon
<idiom>
[پیوستن به گرایش یا فعالیتی محبوب]
jump out of one's skin
<idiom>
jump the gun
<idiom>
jump through a hoop
<idiom>
jump to conclusions
<idiom>
to line-jump
داخل صف زدن
jump bail
<idiom>
go jump in a lake
<idiom>
رفتن وآزار نرساندن به کسی
To jump the queue.
خود را داخل صف جا زدن ( خارج از نوبت )
jump suit
روپوش
jump suit
لباس خانه و استراحت
jump suits
روپوش
jump suits
لباس خانه و استراحت
jump ski
پرشاسکی
jump jet
جتیکهمیتواندعمودیپروازکند
jump leads
باتریبهباتریکردنبرایروشنکردنماشین
to jump at something
[colloquial]
به چیزی واکنش نشان دادن
To jump across the stream.
ازروی نهر آب پریدن
jump start
شروع از محل اغاز با پرش به هوا و بجلو
broad jump
پرش طول
jump joint
اتصال لب به لب
combat jump
پرش رزمی
combat jump
پرش با چتر درمنطقه دشمن
counter jump
پرش با نیم چرخش وبازگشت روی لبه همان اسکیت
electron jump
پرش الکترون
hydraulic jump
جهش هیدرولیکی
hydraulic jump
جهش هیدرولیک
johnny jump up
گل بنفشه امریکایی
jump altitude
ارتفاع پرش
jump altitude
ارتفاع مناسب برای پرش چتربازان
arabian jump
نیم پشتک
angle of jump
زاویه پرش
jump-start
شروع از محل اغاز با پرش به هوا و بجلو
jump-started
شروع از محل اغاز با پرش به هوا و بجلو
jump-starting
شروع از محل اغاز با پرش به هوا و بجلو
jump-starts
شروع از محل اغاز با پرش به هوا و بجلو
triple jump
پرش سه گام
high jump
پرش ارتفاع
long jump
پرش طول
ski jump
پرش با اسکی
angle of jump
زاویه پرش لوله توپ
jump ball
جمپبال
jump ball
توپی که داور بین دوبازیگر به هوا می اندازد
jump fishing
ماهیگیری سیار برای کشف محل ماهیها
jump kick
شوت درحال پرش
jump line
سطر پرش
jump speed
سرعت مناسب برای پرش باچتر
hydraulic jump
پرش هیدرولیک
jump pass
پاس در حال پرش
jump racing
مسابقه پرش از مانع
jump rider
سوارکار در پرش
jump seat
صندلی تا شو
jump set
پاس پرشی
jump shooter
شوت جفت زن
jump spark
جرقه جهنده
jump instruction
هدایت CPU به بخش دیگر برنامه
jump instruction
دستور برنامه نویسی برای خاتمه دادن به یک سری دستورات و هدایت پردازنده به بخش دیگر برنامه
jump instruction
دستوری که کنترل را از یک نقط ه برنامه به دیگری منتقل میکند بدون هیچ شرطی
jump instruction
پرسش شرطی در صورتی که پرچم یا ثبات صفر باشند
jump instruction
موقعتی که CUPU از دستورالعمل فعلی به نقط ه دیگر برنامه برود
conditional jump
جهش شرطی
jump instruction
موقعتی که پردازنده به بخش دیگر برنامه هدایت میشود در صورتی که شرط برقرار باشد
To jump down somebodys throat.
ناگهان وسط حرف کسی پریدن
jump height curve
منحنی ارتفاع جهش در مقابل ابگذری
jump into the lion's mouth
<idiom>
خود را توی دهان افعی انداختن
to queue-jump
[British E]
داخل صف زدن
jump spark distributor
دلکو با جرقه جهنده
jump spark ignition
احتراق با جرقه جهنده
to jump-start an engine
موتوری را با کابل باتری به باتری روشن کردن
toe loop jump
پرش از لبه عقبی یک اسکیت بکمک نوک انگشت پای دیگر وچرخش کامل در هوا وبازگشت روی همان لبه عقبی
tap loop jump
پرش از لبه عقبی یک اسکیت بکمک نوک انگشت پای دیگر وچرخش کامل در هوا وبازگشت روی همان لبه عقبی
conditional jump instruction
دستورالعمل پرش شرطی
Let him go jump in the lake . He can go and drown himself .
بگذار هر غلطی می خواهد بکند ( از تهدیدش ترسی ندارم )
turnaround jump shot
پرش از پشت و چرخش بهنگام شوت
standing broad jump
پرش طول بدون دورخیز
To jump down someones throat.
به کسی توپ وتشر زدن
hop stop and jump
قسمتهای سه گانه پرش طول سه گام
to jump-start someone's car
کمک برای روشن کردن
[خودروی کسی را با باتری مستقلی یا ماشین دیگری]
standing high jump
پرش ارتفاع بدون دورخیز
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com