English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 206 (10 milliseconds)
English Persian
To scratch each others back . بهم نان قرض دادن
Search result with all words
scratch one's back <idiom> کاری را برای کسی انجام دادن به امید اینکه اوهم برای تو انجام دهد
You scratch my back and Ill scratch yours. <proverb> تو پشت مرا مى خارانى من نیز پشت تو را .
You scratch my back and Ill scratch yours. <proverb> خواهان کسی باش که خواهان تو باشد
you scratch my back and I'll scratch yours <idiom> بهم نان قرض دادن [اصطلاح]
you scratch my back and I'll scratch yours <idiom> بهم کمک کردن
Other Matches
scratch حذف بازیگر انجام خطا خطا
scratch کناره گیری
scratch تراش چرکنویس
scratch خراش
scratch خط زدن قلم زدن
scratch خاراندن
scratch سریع پارو زدن موج سواربرای رسیدن به موج خطاکردن
scratch فضای حافظه یا فایل برای ذخیره موقت داده
scratch حذف یاجابجایی محلی از حافظه برای ایجاد فضا برای داده دیگر
scratch حذف کردن
scratch پاک کردن
scratch خط زدن
scratch چرکنویس
scratch خراشیدن
to scratch along پلکیدن
to scratch off تراشیدن
to scratch about تقلا کردن
to scratch off پاک کردن
to scratch up بسختی اندوختن
scratch علامت روی سطح دیسک
from scratch <idiom> از ابتدا
to scratch about جستجو کردن
scratch line خط فول
scratch paper کاغذ یادداشت
scratch line خط اغاز
scratch line خط شروع مسابقه
scratch hardness درجه سختی خراش
scratch filter صافی پیکاپ
scratch file فایل چرکنویس
scratch file فایل موقتی
scratch file ناحیه کاری که برای کار جاری استفاده میشود
To start from scratch . از هیچ شروع کردن
To start from scratch. از اول شروع کردن ( از اول بسم الله )
scratch sheet برگه نامنویسی اسبها
scratch spin چرخش روی قسمت جلویی تیغه اسکیت
scratch tape نوار چرکنویس
scratch pads یک حافظه کوچک و سریع که بجای ثبات ها بکار می رود
scratch file نوار مغناطیسی برای فایل نامناسب
scratch paper کاغذ مسوده کاغذ سیاهه
scratch where it itches هر جایی را که میخاردبخارانید
scratch pad یک حافظه کوچک و سریع که بجای ثبات ها بکار می رود
scratch the surface <idiom> تازه شروع به کار کردن
scratch hardness tester ازمایشگر سختی خراش
up to par/scratch/snuff/the mark <idiom> متناسب با استاندارد طبیعی
back to back credit اعتبار اتکایی
back to back housing خانه ی پشت به پشت
get off one's back <idiom> به حال خودرها کردن
behind his back پشت سراو
come back دوباره مد شدن
back تیر اصلی پشت بند
back up دور زدن [با اتومبیل]
to back up با داستانی از اولش درگذشته دور آغاز کردن
at the back در پشت
(a) while back <idiom> هفتها یا ماهای گذشته
take back <idiom> ناگهانی بدست آوردن
on one's back <idiom> پافشاری درخواستن چیزی
off one's back <idiom> توقف آزار رساندن
go back on <idiom> به عقب برگشتن
You have to go back to ... شما باید به طرف ... برگردید.
back out دوری کردن از الغاء کردن
back off عقب زدن
back of پشت سر
back of در پشت
back nine نیمه دوم پیست 81 قسمت
back off عقب رفتن
back off عقب بردن
back out کهنه و فرسوده شدن
back out نکول کردن
back out دوری کردن از موج
to get back to somebody کسی را باخبر کردن
to get back to somebody به کسی خبر دادن
back off ازاد بریدن قطع کردن
back off پشت را تراشیدن
back off کاستن سرعت در سر پیچ
to back somebody up از کسی پشتیبانی کردن
get back at <idiom> صدمه زدن شخص ،برگشتن به چیزی
to keep back جلوگیری کردن از
to back out of جرزدن
the back of beyond دورترین گوشه جهان
to keep back دفع کردن پنهان کردن
to keep back مانع شدن
up and back بازیگران عقب و جلو در بازی تنیس دوبل
with one's back to the w درتنگناعاجزشده تک مانده درجنگ
right back بک راست
out back مایع روان شده
out back چسب مایع
on the way back در برگشتن
to back out of دبه کردن
to back up یاری یاکمک کردن
to keep back بازداشتن
to look back سرد شدن
to look back از پیشرفت خودداری کردن
to go back برگشتن
to get one's own back تلافی برسر کسی دراوردن باکسی برابر شدن
to get back one's own انتقام خودراگرفتن
to get back دوباره بدست اوردن
to get back بازیافتن
to come back پس امدن
to come back برگشتن
on ones back بستری
look back سر خوردن
look back سرد شدن
back out <idiom> زیر قول زدن
(do something) behind someone's back <idiom> بدون اطلاع کسی
come back <idiom> برگشتن به جایی که حالاهستی
come back <idiom> به فکر شخص برگشتن
come back بازگشت بازیگر
come back برگشتن
come back بازگشتن
come back <idiom> دوباره معروف شدن
from way back <idiom> مدت خیلی درازی
To back down . کوتاه آمدن
Welcome back. رسیدن بخیر
keep back نزدیک نشوید
keep back جلونیایید
keep back مانع شدن
keep back دفع کردن
go back برگشتن
get back دوباره بدست اوردن
I'll take back what i said. حرفم را پس می گیرم
Back and forth. پس وپیش ( جلو وعقب )
To be taken a back. جاخوردن ( یکه خوردن )
get back <idiom> برگشتن
back-up کپی گرفتن از فایل یا داده یا دیسک
back عقبی گذشته
back پشتی
back پشتی کنندگان تکیه گاه
back به عقب
back درعقب برگشت
back پاداش
back جبران ازعقب
back پشت سر
back پس
back پشت
back عقب
back تابلویی در پشت کامپیوتر که اتصالات را به وسایل جانبی مثل کلید و چاپگر و واحد نمایش تصویر و mouse نگه می دارد
back پشت را تقویت کردن
back فهر
back پشت نویسی کردن
back کمک کردن
back-up پشتیبانی یا کمک
back-up کپی پشتیبان تهیه کردن پشتیبانی کردن
back بدهی پس افتاده
back پشتی کردن پشت انداختن
back بعقب رفتن بعقب بردن
at the back of در عقب
at the back of پشت
back تنظیم بادبان پشت کمان
back مدافع خط میدان
back بک
back مدافع
at the back of به پشتی
to back روی چیزی شرط بستن
back برپشت چیزی قرارگرفتن
back سوارشدن
back جهت مخالف جلو
back پشت چیزی نوشتن
to back out [of] دوری کردن [از]
back نشانگری که موقعیت گره پدر نسبت به گره اصلی را نگه می دارد. که در برنامه سازی برای حرکت به عقب در فایل استفاده میشود
back فهرنویسی کردن
back پشتیبان
to back somebody up یاری کردن به کسی
back سطح ازاد
back down از ادعایی صرفنظر کردن
back up کپی گرفتن از فایل یا داده یا دیسک
back up معکوس ریختن
back up پشت قرار دادن
back up اماده برای دویدن درصورت ضربه خوب یار
back up جاگیری پشت یار
back up تقویت کردن تقویتی
back سمت عقب
back up تکمیل کردن
back پشت ریختن پشت انداختن
back up اطلاعات مکمل حاشیهای نقشه پشتیبانی کردن
to back out [of] الغاء کردن
to back out [of] نکول کردن
back-up اماده برای دویدن درصورت ضربه خوب یار
back-up معکوس ریختن
back-up جاگیری پشت یار
back که یک باتری پشتیبان دارد
back-up پشت قرار دادن
back-up اطلاعات مکمل حاشیهای نقشه پشتیبانی کردن
back-up تقویت کردن تقویتی
back up کپی پشتیبان تهیه کردن پشتیبانی کردن
back-up تکمیل کردن
back up پشتیبانی یا کمک
back belt بندپشتکمر
back wall دیوارپشتی
laid-back آرام
laid-back بیشتاب
camera back قسمتهایپشتیدوربین
centre back نیمهعقب
centre-back میانیعقب
back-pedals حرف خودرا پس گرفتن
back-pedalling انکار کردن
back beam میلهپشتی
back-pedalling حرف خودرا پس گرفتن
back-pedals به عقب پا زدن
back crossbar خطعرضیعقبی
back board جلدپشتی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com