Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (4 milliseconds)
English
Persian
back haul
بارگیری در بازگشت از یک ماموریت بارگیری دوسره باربرگشت
Other Matches
haul out
خارج شدن از صورت بندی
haul
خط سیر
haul
مسافت حمل
haul
فاصله حمل مصالح ساختمانی تا کارگاه
haul
حمل ونقل
haul
همه ماهیهایی که دریک وهله بدام کشیده میشوند
haul
حمل کردن کشش
haul
هل دادن
haul
کشیدن
over haul
تعمیر اساسی
haul
heave-in
haul down
فرمان پرچم را پایین بکشید
haul
یدک کشیدن
to haul
یدک کشیدن
to haul up
برای بازخواست صداکردن بازخواست کردن از
haul
تغییر مسیر قایق
line haul
کشیدن نخ در شروع ماهیگیری
long haul
دور
long haul
دور برد
long haul
خط سیر بلند
line haul
زمان لازم برای حمل بار به وسیله ستون زمان حمل باریا زمان حرکت ستون موتوری
to haul a ship
بادبانهای کشتی را پائین اوردن یاخواباندن
free haul
در حمل مصالح ساختمانی به کارگاه حداکثر مسافتی را که کرایه اضافی بدان تعلق نگیردگویند
haul road
راه مخصوص حمل مصالح ساختمانی به کارگاه
haul defilade
تابرجک پشت حفاظ قرار گرفتن
line haul
خط رابط بین کلماتی که نصف ان در سطر بعد واقع شده
haul distance
فاصله حمل
haul defilade
تا ارتفاع لوله پشت سنگر
haul defilade
قرار دادن قنداق تانک درپناه سنگر
long haul
<idiom>
مدت درازی بین کاری که ادامه داد
short-haul
خط سیر کوتاه
to haul over the coals
سخت مواخذه کردن
to haul over the coals
عیب گرفتن از
pully haul
بزور کشیدن
short haul
خط سیر کوتاه
short-haul
کاروان دریایی که بین سواحل دو کشور بیگانه و ناشناس حرکت میکند
to haul upon the wind
سرکشتی رانزدیک تربه جهت وزش بادقراردادن
to haul at a rope
طنابیراکشیدن
long haul
<idiom>
مسافت دراز یا سفرکردن
short haul
کاروان دریایی که بین سواحل دو کشور بیگانه و ناشناس حرکت میکند
long haul network
شبکه ارتباطی بین کامپیوترهای دور با سیستم تلفن عمومی
economic haul distance
فاصله اقتصادی حمل
back to back housing
خانه ی پشت به پشت
back to back credit
اعتبار اتکایی
at the back
در پشت
(a) while back
<idiom>
هفتها یا ماهای گذشته
off one's back
<idiom>
توقف آزار رساندن
get off one's back
<idiom>
به حال خودرها کردن
go back on
<idiom>
به عقب برگشتن
get back
<idiom>
برگشتن
get back at
<idiom>
صدمه زدن شخص ،برگشتن به چیزی
on one's back
<idiom>
پافشاری درخواستن چیزی
take back
<idiom>
ناگهانی بدست آوردن
You have to go back to ...
شما باید به طرف ... برگردید.
back of
در پشت
back nine
نیمه دوم پیست 81 قسمت
to get back to somebody
به کسی خبر دادن
to back somebody up
از کسی پشتیبانی کردن
back of
پشت سر
back off
عقب زدن
back off
عقب رفتن
to back up
با داستانی از اولش درگذشته دور آغاز کردن
back up
دور زدن
[با اتومبیل]
come back
دوباره مد شدن
back
تیر اصلی پشت بند
back out
دوری کردن از الغاء کردن
back out
کهنه و فرسوده شدن
back out
نکول کردن
back out
دوری کردن از موج
to get back to somebody
کسی را باخبر کردن
back off
ازاد بریدن قطع کردن
back off
پشت را تراشیدن
back off
کاستن سرعت در سر پیچ
back off
عقب بردن
to back somebody up
یاری کردن به کسی
to go back
برگشتن
to back up
یاری یاکمک کردن
to back out of
دبه کردن
to back out of
جرزدن
the back of beyond
دورترین گوشه جهان
right back
بک راست
up and back
بازیگران عقب و جلو در بازی تنیس دوبل
with one's back to the w
درتنگناعاجزشده تک مانده درجنگ
out back
مایع روان شده
out back
چسب مایع
on the way back
در برگشتن
to look back
از پیشرفت خودداری کردن
to look back
سرد شدن
to get one's own back
تلافی برسر کسی دراوردن باکسی برابر شدن
to get back one's own
انتقام خودراگرفتن
to get back
دوباره بدست اوردن
to get back
بازیافتن
to keep back
بازداشتن
to keep back
جلوگیری کردن از
to come back
پس امدن
to come back
برگشتن
to keep back
مانع شدن
to keep back
دفع کردن پنهان کردن
on ones back
بستری
look back
سر خوردن
look back
سرد شدن
come back
بازگشت بازیگر
come back
برگشتن
come back
بازگشتن
back out
<idiom>
زیر قول زدن
(do something) behind someone's back
<idiom>
بدون اطلاع کسی
come back
<idiom>
برگشتن به جایی که حالاهستی
come back
<idiom>
به فکر شخص برگشتن
come back
<idiom>
دوباره معروف شدن
behind his back
پشت سراو
To back down .
کوتاه آمدن
Welcome back.
رسیدن بخیر
keep back
نزدیک نشوید
keep back
جلونیایید
keep back
مانع شدن
keep back
دفع کردن
go back
برگشتن
get back
دوباره بدست اوردن
I'll take back what i said.
حرفم را پس می گیرم
Back and forth.
پس وپیش ( جلو وعقب )
To be taken a back.
جاخوردن ( یکه خوردن )
from way back
<idiom>
مدت خیلی درازی
back
فهرنویسی کردن
back
پشتی کردن پشت انداختن
to back
روی چیزی شرط بستن
back
بعقب رفتن بعقب بردن
back
برپشت چیزی قرارگرفتن
back
سوارشدن
back
پشت چیزی نوشتن
at the back of
به پشتی
at the back of
در عقب
back
بدهی پس افتاده
back
پشت سر
back
جبران ازعقب
back
عقب
back
پشت
back
پس
back
عقبی گذشته
back
پشتی
back
پشتی کنندگان تکیه گاه
back
به عقب
back
درعقب برگشت
back
پاداش
back
جهت مخالف جلو
back
کمک کردن
back
تابلویی در پشت کامپیوتر که اتصالات را به وسایل جانبی مثل کلید و چاپگر و واحد نمایش تصویر و mouse نگه می دارد
back
نشانگری که موقعیت گره پدر نسبت به گره اصلی را نگه می دارد. که در برنامه سازی برای حرکت به عقب در فایل استفاده میشود
back
پشت را تقویت کردن
back
پشت ریختن پشت انداختن
back
که یک باتری پشتیبان دارد
back
سمت عقب
back
پشت نویسی کردن
back
تنظیم بادبان پشت کمان
back
پشتیبان
back
مدافع
back
بک
back
سطح ازاد
to back out
[of]
دوری کردن
[از]
to back out
[of]
الغاء کردن
to back out
[of]
نکول کردن
back
مدافع خط میدان
back up
تقویت کردن تقویتی
back
فهر
back up
جاگیری پشت یار
back up
اماده برای دویدن درصورت ضربه خوب یار
back up
پشت قرار دادن
back up
معکوس ریختن
back up
کپی گرفتن از فایل یا داده یا دیسک
back up
پشتیبانی یا کمک
back-up
پشت قرار دادن
back-up
معکوس ریختن
back-up
کپی گرفتن از فایل یا داده یا دیسک
back up
کپی پشتیبان تهیه کردن پشتیبانی کردن
back-up
اطلاعات مکمل حاشیهای نقشه پشتیبانی کردن
back-up
پشتیبانی یا کمک
back-up
تکمیل کردن
back up
تکمیل کردن
back up
اطلاعات مکمل حاشیهای نقشه پشتیبانی کردن
back-up
جاگیری پشت یار
back-up
اماده برای دویدن درصورت ضربه خوب یار
at the back of
پشت
back-up
کپی پشتیبان تهیه کردن پشتیبانی کردن
back-up
تقویت کردن تقویتی
back down
از ادعایی صرفنظر کردن
back-pedals
به عقب پا زدن
laid-back
خونسرد
back-pedals
انکار کردن
to lie on the back
طاق بازخوابیدن
back-pedals
حرف خودرا پس گرفتن
laid-back
آرام
back-pedals
به سرعت پسرفتن
back-pedalling
انکار کردن
back-pedalling
افهار ندامت کردن
to lie on the back
بر پشت خوابیدن
laid-back
بیشتاب
back board
جلدپشتی
back wall
دیوارپشتی
To scratch each others back .
بهم نان قرض دادن
back straight
مستقیمامعکوس
back pocket
جیبپشتی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com