Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 168 (8 milliseconds)
English
Persian
centre lane
بیندوخط
Other Matches
lane
یک خط جاده برای یک مسیر
lane
مسیر
lane
خط سیر هوایی
lane
مسیر که باخط کشی مشخص میشود
lane
نای راه دریایی
lane
راه باریک
lane
کوچه
lane
راه
lane
کوره راه
lane
خیابان
lane
راه ورودی
lane
مسیر هریک از دوندگان یاشناگران خط پرتاب ازاد مسیر گوی بولینگ خط شناگر
lane
مسیر هر دونده
by lane
پس کوچه
lane
کوچه ساختن منشعب کردن
by lane
کوچه فرعی
lane
گلو
nearside lane
خط یکم یا راه برونی
slow lane
محلعبورآهسته
lane rope
طناببینخطشناگر
lane number
شمارهبینخطشناگر
dual lane
راه دو طرفه
deceleration lane
خط واشتاب
deceleration lane
خط تقلیل سرعت
creep lane
مسیر خزش
lane line
بیندوخط
side lane
راهعبورجانبی
feeder lane
گلوگاهاصلی
climbing lane
خط اضافی در سر بالایی
lover's lane
<idiom>
جای دنجی که عشاق به آنجا می روند
lane loading
سربار خط عبوری
traffic lane
خط شد امد
traffic lane
مسیر عبور و مرور
ocean lane
راه کشتی رو در اقیانوس
overtaking lane
خط سبقت
lefttunrning lane
خط چپ گرد
lane marker
راهنمای معبر داخل میدان مین
ice lane
مسیر یخ بندان
helicopter lane
کریدور پرواز هلیکوپتر کریدور ازاد عبور هلیکوپترها
overtaking lane
خط پیشدستی
overtaking lane
خط پیش افت
fire lane
مسیر تیراندازی دریایی مسیر پاک شده تیراندازی
passing lane
فاصله بین دو یار که میتوان از انجا توپ را پاس داد
lane timekeeper
نگهدارندهزمانخطشناگر
single lane
شاهراه یک طرفه
lefttunrning lane
خط چپ گشت
single lane
شاهراه یک خطه
storm lane
گذرگاه طوفان
dual lane
راه دو خطه
sea lane
مسیر دریایی
acceleration lane
خط سرعت گیری
acceleration lane
خط شتاب
air lane
خط هوایی
approach lane
مسیر تقرب
approach lane
مسیر نزدیک شدن به ساحل خطوط نزدیک شدن به ساحل
driving lane
یک خط جاده برای یک مسیر
traffic lane
یک خط جاده برای یک مسیر
sea lane
جاده دریایی
free throw lane
مستطیل پرتاب ازاد
single lane
[file]
traffic
ترافیک تک خطی
centre
میان
centre
محل
centre
وسط
centre
تمرکز یافتن
centre
درمرکز قرارگرفتن
centre
وسط ونقطه مرکزی
right centre
مرکزقائم
off centre
لنگی
centre third
سومینخطمیانی
off-centre
لنگ زدن
off-centre
لنگی
centre
مرکز
centre
سوراخ مرکزی که با سوراخ کد گذاری روی نوار پانچ شده در یک امتداد قرار دارند
off centre
لنگ زدن
centre
شخصی که مراقب عملیات کامپیوتر مرکزی است
centre
نقط ه میانی چیزی
centre
قرار دادن مناسب نوک خواندن / نوشتن روی دیسک مغناطیسی یا نوار
right-of-centre
جناحراست محافظهکاران
centre
قرار دادن یک متن در مرکز کاغذ یا صفحه نمایش
centre
محل نقاط سوراخ شده اطراف مرکز نواز کاغذی
centre strap
نوارمیانی
conference centre
مرکزکنفرانس
centre-back
میانیعقب
centre span
مرکزپل
centre-aisle
راهرویمیانی
centre wheel
چرخهمیانی
centre spot
خالوسط
Take me to the city centre?
مرا به مرکز شهر ببرید.
left-of-centre
معتقدبهسوسیالیزم
shopping centre
مرکزخرید
How far is it to city centre?
تا مرکز شهر چقدر راه است؟
reception centre
مکانیکهبرایافرادبیخانماناقامتگاهموقتیفراهممیآورد
garden centre
مکاندفنزباله
leisure centre
مرکزتفریحیورزشی
detention centre
پذیرشهتل
community centre
محلاجتماعات
centre-stage
شرائطبسیار حساسو مهم
remand centre
بازداشتگاهموقت
left centre
مرکزچپ
health centre
مرکز سلامتی
centre post
قسمتبدونآرایش
centre point
نقطهمرکزی
centre pawns
پیادههای مرکزی شطرنج
centre of mass
مرکز ثقل
centre back
نیمهعقب
nerve centre
مرکز فرمان
surrending the centre
تفویض مرکز
profit centre
قسمتی از سازمان که مسئولیت محاسبه هزینه هاو درامدها را به عهده دارد
profit centre
واحد دخل و خرج کننده
profit centre
مرکز سود
centre castle
پل فرماندهی
off centre load
بار خارج از مرکز
fluid centre
مرکز سیال
cost centre
مرکز هزینه یابی
civic centre
میانگاه شهر
civic centre
مرکز شهر
centre plate
keel drop
centre game
بازی مرکزی
centre of activities
مرکز عملیات
centre of pressure
مرکز فشار
centre base
ستونمرکزی
centre chief
مهاجممیانی
centre half
نیمهمیانی
centre hole
مرکزگودال
centre Keelson
مرکزالوارکیل
centre line
خطمرکزی
centre mark
نقطهمرکزی
centre pocket
گودال
centre of gravity
گرانیگاه
centre pocket
مرکزی
centre forward
مرکز
centre flag
پرچموسطی
centre of mass
گرانیگاه
centre circle
دایرهمرکزی
centre console
میزفرمانمرکزی
centre court
حیاطمیانی
centre electrode
الکترودمرکزی
centre of gravity
مرکز ثقل
centre fielder
بازیکنمرکزی
centre field
مرکززمین
centre of crest circle
مرکز انحنای ستیغ
centre counter defence
دفاع متقابل مرکزی
centre of crest circle
مرکز خمیدگی
centre holding variation
واریاسیون حفظ مرکز درجوئوکو پیانو
retail centre
[British]
مجتمع خرید
[تجارت و بازرگانی]
Which bus goes to the town centre?
کدام اتوبوس به مرکز شهر میرود؟
shopping centre
[British]
مجتمع خرید
[تجارت و بازرگانی]
What's the fare to city centre?
نرخ کرایه تا مرکز شهر چقدر است؟
retail centre
[British]
مرکز خرید
[تجارت و بازرگانی]
in the centre near the railway station
در مرکز شهر نزدیک ایستگاه قطار
shopping centre
[British]
مرکز خرید
[تجارت و بازرگانی]
Can I drive to the centre of town?
آیا می توانم تا مرکز شهر با ماشین بروم؟
principal centre of affairs
مرکز مهم امور
shopping centre
[British]
مرکز تجاری
[تجارت و بازرگانی]
centre service line
خطسویسزنیمیانی
centre face-off circle
دایرهمرکزیمحلروبروشدنحریفها
retail centre
[British]
مجتمع تجاری
[تجارت و بازرگانی]
shopping centre
[British]
مجتمع تجاری
[تجارت و بازرگانی]
centre back vent
پیلیپشت
urban centre of a community
مرکز شهرک
retail centre
[British]
مرکز تجاری
[تجارت و بازرگانی]
runway centre line markings
خطوسطخیابان
retail shopping centre
[British]
مجتمع خرید
[تجارت و بازرگانی]
He was spending money right,left and centre.
چپ وراست پول خرج می کرد
retail shopping centre
[British]
مجتمع تجاری
[تجارت و بازرگانی]
retail shopping centre
[British]
مرکز تجاری
[تجارت و بازرگانی]
retail shopping centre
[British]
مرکز خرید
[تجارت و بازرگانی]
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com