Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 206 (10 milliseconds)
English
Persian
clearing house
اطاق پایاپای
clearing house
دفتر تسویه حساب
clearing house
شرکتی که چکها را نقد می نماید
clearing house
شرکتی که حسابها راتسویه میکند
clearing house
اتاق تهاتر
clearing house
قسمت تهاتر دربانکها
Other Matches
clearing
جمع کردن
clearing
تعویض اطلاعات در یک ثبات یاخانه حافظه یا واحد ذخیره با صفر یا جای خالی پاک کردن متن و یا تصاویرگرافیکی روی صفحه نمایش
clearing
تبرئه
clearing
تسویه
clearing
تهاتر بانکی
clearing
پاک کردن
clearing
مکان مسطح
clearing
تسویه تسطیح
clearing
نقل وانتقال بانکی
clearing
تسطیح
clearing
تخلیه محل تخلیه بیماران
clearing
بوته کنی
clearing
سترده
clearing of jungle
پاکسازی جنگل
clearing operations
عملیات پاک کردن مین
clearing out
[of a place]
تخلیه
[فضایی]
clearing banks
بانک پس انداز
clearing banks
بانکی که چکها را نقد میکند بانکی که چکها را می پردازد
clearing bank
بانک پس انداز
clearing houses
اطاق پایاپای
clearing houses
دفتر تسویه حساب
clearing agreement
موافقتنامه بازرگانی بین دوکشور
clearing block
قطعه بازدارنده
clearing block
قطعه ممانعت از بسته شدن کولاس
clearing iron
جاده پاک کن
clearing iron
سنگ پس زن
clearing operations
عملیات مین روبی
clearing houses
قسمت تهاتر دربانکها
clearing houses
اتاق تهاتر
clearing houses
شرکتی که حسابها راتسویه میکند
clearing houses
شرکتی که چکها را نقد می نماید
clearing bank
بانکی که چکها را نقد میکند بانکی که چکها را می پردازد
clearing out
[of a place]
اخراج
[از مکانی]
clearing outwards
اعلامیه خروج کشتی
clearing station
ایستگاه تخلیه بیماران
clearing station
پست تخلیه بیماران
crest clearing
محوطه تامین بالای مانع حاشیه امنیت بالای مانع
clearing a bill
محاسبه سر رسید برات پرداخت مبلغ برات و تصفیه حساب مربوط به ان
clearing and switch buying
توافق تجاری دوجانبهای که براساس ان دو کشور متعهدبه مبادله مقدار معینی کالامی گردند
market clearing price
قیمت تعادل در بازار
paying off
[clearing off]
[repayment]
بازپرداخت
[پرداخت کامل اقساط]
crest clearing graph
نمودار تعیین کمترین درجه مربوط به حاشیه امنیت مانع
to keep house
خانه داری کردن
necessary house
خصوصی
keep house
در خانه ماندن
to let a house
خانهای را اجاره دادن
house-to-house
جستجویخانهبهخانه
Outside the house.
بیرون از خانه
He came out of the house.
از منزل درآمد
It is not very far from our house.
خیلی ازمنزل ما دورنیست
This house is my own .
این خانه مال خودم است ( اجاره یی نیست )
keep house
<idiom>
on the house
<idiom>
مجاز درکاری
house to get
خانه اجارهای
necessary house
محرمانه
necessary house
نهانی
necessary house
محرم
the house over the way
خانه روبرو
her house
خانه اش
her house
خانه ان زن
house of d.
توقیف گاه
house of d.
زندان موقتی
house to let
خانه اجارهای
i do not know your house
خانه شما را بلد نیستم نمیدانم خانه شما کجاست
i own that house
من صاحب ان خانه هستم
to keep house
خانه نشین شدن
own a house
خانهای دارم
keep house
خانه داری کردن
necessary house
خلوت
own a house
دارای خانهای هستم
house
منزل دادن پناه دادن
house
1-روش هجی کردن و ساختار کلمه که توسط شرکت نشر در همه کتابهایش به کار می رود. 2-طرح محصولات شرکت برای معرفی کردن محصولات رقیب به آنها
house
برج
house
مجلس
house
اهل خانه اهل بیت
house
جادادن
house
قرار دادن یک وسیله در یک محفظه
house
منزل گزیدن
house
شرکت
house
خانه نشین شدن
in-house
درون ساختمان یک شرکت
house
جا دادن
in house
درون ساختمان یک شرکت
house
خانه
house
سرای
house
محکم کردن
house
خاندان
house
جایگاه جا
house
منزل
software house
خانه نرم افزاری
slaughter house
کشتارگاه
summer house
کوشک
slaughter house
سلاخ خانه مسلخ
summer house
خانه تابستانی
station house
ایستگاه راه اهن
station house
مرکزکلانتری
software house
مرکز نرم افزاری
solar house
گلخانه شیشهای
station house
ایستگاه کلانتری
summer house
کلاه فرنگی
summer house
خانه باغچه دار
tiring house
محل تعویض لباس هنرپیشه
the white house
کاخ یاقصرابیض
the white house
کاخ سفید
the upper house
مجلس اعیان یا لردها
the rear of a house
قسمت عقب یا پشت خانه
the narrow house
گور قبر
the narrow house
خانه تنگ و تاریک
the man of the house
مرد یا خانه بزرگ
the house is occupied
خانه خالی نیست
the house is occupied
خانه اشغال شده یا مسکون است
the house is in my possession
خانه در تصرف من است خانه در دست من است
tea house
قهوه خانه
systems house
خانه سیستم ها
summer house
خانه ییلاقی باغچه دار
to have the run of a house
اختیار خانهای را داشتن
safe house
خانه امن
round house
بازداشت گاه اطاق عقبی درعرشه بالای کشتی
pigeon house
لانه کبوتر
pigeon house
کبوتر خان
pest house
خسته خانه
meeting house
معبد
pest house
بیمارستان طاعونی ها اسایش گاه
panel house
جنده خانه
opposite to the house
روبروی خانه
opposite the house
مقابل خانه
opposite the house
روبروی خانه
opera house
اپرا
opera house
تماشاخانه
mud house
کلبه گلی
move house
اسباب کشی کردن
mistress of the house
بانوی خانه
mistress of the house
کدبانو
meeting house
عبادتگاه
pigeon house
برج کبوتر
pilot house
اطاق سکان
rest house
مهمان سرا
ranch house
خانه یک اشکوبه
range house
اطاق انبارمیدان
range house
دفتر میدان تیر
pump house
تلمبه خانه
printing house
چاپخانه
power house
کارخانه برق
pot house
ابجو فروشی خرابات
pot house
میخانه
porter house
جایگاه فروش و صرف ابجووکباب و مانند انها
poor house
دارالمساکین
poor house
مسکین خانه
poor house
نوانخانه
poor house
گدا خانه
speciality of the house
غذای مخصوص طبخ منزل
pilot house
پل فرماندهی
cap-house
خرپشته
To let (rent out) a house.
خانه ای رااجاره دادن
I have no claim to this house.
نسبت به این خانه ادعایی ندارم
dike-house
خاک ریز
To vacate a house.
خانه ای را خالی کردن ( بلند شدن از محل )
dike-house
سنگر
dead-house
مرده شوی خانه
The house burned down .
خانه سوخت
As I entered the house…
هینطور که وارد خانه شدم
publishing house
خانهنشر
farm-house
خانه رعیتی
ice-house
[ساختمان یخچال مانند]
hall-house
تالار باز
Golden House
[سرای رومی ساخته شده توسط نرو]
gin-house
[ساختمان مزرعه با طرح مدور یا چند گوشه]
doll's house
خانهعروسکی
free house
مغازهایکهچندیننوعآبجومیفروشد
house guest
میهمان
house servant
خدمتکارمنزل
His house was redeemed .
خانه اش از گرو در آمد ( در آورد )
How dirty the house is !
چقدر خانه کثیف است
clean house
پاکیزه کردن
clean house
تمیز کردن
clean house
زدودن
archery-house
روزنه باریک تیزاندازی
bath-house
حمام عمومی
block-house
دژ چوبی
bone-house
[جایی برای نگهداری استخوان مردگان]
clean house
پاک کردن
cap-house
سرستون
culver-house
[سوراخی در کبوترخانه]
bring the house down
<idiom>
باعث خنده زیاد دربین تماشاچیان
house of cards
<idiom>
common-house
نشیمنگاه صومعه
coach-house
ساختمان خدمه
[در کنار ساختمان اصلی]
Where is the guest house?
مهمانسرا کجاست؟
charnel-house
[انبار استخوان مردگان]
chapter-house
ساختمان جلسات
long-house
مسکن اشتراکی
house of cards
ساختمان سست بنیاد
[اصطلاح مجازی]
tower house
خانه برجی
trap house
محل خروج هدفهای متحرک
tree house
خانه بالای درخت
wash house
رختشوی خانه
wash house
رختهای شستنی
weigh house
قپاندار خانه ترازودار خانه
boarding house
پانسیون
boarding house
خوابگاه و خوراک
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com