English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English Persian
double decomposition تجزیه مضاعف
Other Matches
decomposition تجزیه
decomposition پوسیدگی
decomposition هوازدگی شیمیایی
electrolytic decomposition تجزیه الکترولیت
thermal decomposition تجزیه گرمایی
acid decomposition تجزیه اسیدی
double مسابقه پاروزنی 2 نفره حمله با دوبار رد کردن شمشیر از زیر شمشیر حریف
double دواسترایک متوالی
double بازی دونفره خطای دبل
double بازی دوبل
double گرفتن همزمان دو ماهی تفنگ دولول
double-take واکنش دوگانه
double دویدن
double دوسر المثنی
double همزاد
double :دوبرابر کردن
double مضاعف کردن دولا کردن
double تاکردن
double-take یکه خوردن
double مضاعف
double دومین تیر پرتاب شده از یک اسلحه نیم خودکار
double دو بایت داده به عنوان یک کلمه برای داده آدرس
double دوبار چرخش کامل ژیمناست
double مضاعف نمودن
double دو برابر بزرگتر
double اندازه دو برابر
double-six دوطرفشش
double مربوط به درایو ROM-CD که دیسک را با دو برابر سرعت درایو معمولی می چرخاند
double دو برابر
double zero صفر2برابر
double p پاروی دوسر
double out 081 خارج
double دوبار
double استفاده از دو کلمه داده برای ذخیره سازی یک عدد با دقت بیشتر
double دو برابرشدن یا کردن
double دیسکی که میتواند اطلاعات را در هر دو سو ذخیره کند
double استفاده از دو بافر یکی برای خواندن و دیگری در همان زمان برای نوشتن
double ضربه زدن دوبار و سریع به دکمه mouse برای آغاز عمل
double سیستمی که فرفیت ذخیره سازی دیسک را با دو برابر کردن تعداد بیتهای روی سطح دیسک دو برابر میکند
double صفی که دادههای جدید می توانند به آنها اضافه شوند حتی به انتها
double درایو دیسک که میتواند به داده روی دیسکهای دولبه دستیابی داشته باشد
double تخته مداریکه هر دو سوی آن هادی باشد
double out درو جفتی ازوسط خرک تا انتهای ان
double دولا
it is useful for a double p برای دوکارسودمنداست
double in درو جفتی از انتهای خرک تا وسط ان
double دو برابر کردن
double in 081 تو
double up دولا شدن
double up مراقبت از مهاجم با دو مدافع
double up در اطاق یاتختخواب یک نفره شریک شدن
double دیسکی که دو بایت داده در واحد مساحت ذخیره میکند در مقایسه با دیسک استاندارد
double up دولاکردن
double تصویر قرینه
double three دوبارحرکت سه چرخشی روی یک دایره
double توپزن 0001امتیازی فصل
double دو نفره
on the double بدو رو
double a زنای محصن بامحصنه
double a زنای مردزن داربازن شوهردار
double hi ضربه شمشیر دو حریف در یک لحظه
double : دو برابر دوتا
double جفت
double up <idiom> اتاق خود را باکسی شریک بودن
on the double فرمان بدو رو
do a double take <idiom> با تعجب نگاه به کسی یا چیزی
double salt ملح مضاعف
double sixes جفت شش
double sixes دو شش
double precision مضاعف
double seam درز دوبل
double space یک سطر در میان
double space یک خط درمیان نوشتن
double pneumonia اماس هر دو شش
double refraction شکست دوبل
double pica حروف 42 پونط
double oxer مانع بوتهای با دو تیر درجلو و عقب
double star دوتایی
double star دوگانه
double sampling نمونه گیری چندگانه
double pole با دو قطب
double refraction شکست مضاعف
double refraction انکسار مضاعف
double refraction انکسار دوبل
double reverse شوت برگردان به دروازه
double precision دقت
double rhyme شعر دو قافیهای
double punch منگنه مضاعف
double row موتور
double precision دقت مضاعف
double row دوطرفه
double poppy گل هزاره
double pole دو قطبی
double salt نمک مضاعف
double shear تنش برشی دوتایی
double faced دوجانبه
double header دو دور مسابقه یک تیم در یک روز
double helix مارپیچ دوگانه
double touch ضربه شمشیر دو حریف در یک لحظه
double hit دو ضربه غیرمجاز پی در پی
double hit دوبله
double hook قلاب ماهیگیری دو طرفه
double hyphen این علامت //
double ignorance جهل مرکب
double image تصویر مضاعف
double header دوسر
double hardening سخت گردانی مضاعف
double guard دفاع با دو دست
double faced دو سر
double faces دورو
double faces ریاکار
double figures امتیاز دو رقمی
double floppy دیسک لرزان دو طرفه
double footed بازیگر چپ پا- راست پا بازیگر با هردو پا
double foul خطای هم زمان دو بازیگر
double foult خراب کردن پی در پی دوسرویس
double frequency فرکانس دوبل
double integral انتگرال دوبل
double mind فریبنده
double minded دودل
double-talk <idiom> حرف بیمعنا
double minded متلون
double minded فریبنده
double minded بی ثبات
double minimum جفت کمینه
double motor دوموتوره
double or quits بازی ای که درنتیجه ان بردوباخت یادوبرابریاازادمیشود
double mind منلون
double mind دردل
double lock دوبارکلیدگردانیدن در
double junction اتصال مضاعف
double kick دو ضربه پی در پی
double knee لوله زانویی دوبل
double knot گره دوبل
double leg زیر دو خم با عوض کردن دست با مایه یک پا رو کار زیر دو خم خورجین تکان
double length با طول مضاعف
double length طول مضاعف
double limiter محدود کننده مضاعف
double line خط مضاعف
double organs اندامهای جفتی
double boiler [ظرفی که ظرف کوچک تری در آن قرار بگیرد و مواد درون آن ظرف بطور غیر مستقیم گرم شود.]
with double cream با کرم یا خامه زیاد
double boiler دیگی که دیگ کوچک تری در آن جا بگیرد
double boiler حمام آب
double knotting گره دوخفتی یا دو رو [که در بعضی از فرش های تزپینی ایران بکار رفته و هر دو طرف فرش دارای پرز با نقشی متفاوت است.]
double weft [دو پود هم ظرافت را با هم در عرض بکار بردن]
double-faced فرش های دو رو [فرشی که پشت و روی آن دارای پرز باشد.]
I'd like a double room من یک اتاق دو نفره میخواهم.
a double room یک اتاق دو نفره
double cream خامهزیاد
double room اتاقدونفره
double-glaze پنجرهدوجداره
double-glazing شیشهدوجداره
double back <idiom> برگشتن
double-check <idiom> دوباره چک کردن
double-cross <idiom> گول زدن
a double bed یک تخت دو نفره
double decker اتوبوس دوطبقه [حمل و نقل]
double cone [ابزار بند رومی مخروطی شکل]
double floor دو کفی
double-fronted خانه دو در
double lancet [پنجره گوتیکی با دو پنجره سر نیزه ای]
double ressaunt [ابزار بند با دو فیتیله وارونه]
double vault [دو طاق با فضای خالی بین آنها]
double window پنجره دو جداره
double-digit <adj.> دو رقمی
double cloister راهرو دو قسمتی
double church کلیسا دو طبقه
double-bellid [صراحی شکل شبیه دو کمان دراز]
double arch قوس جفتی
double star ستاره مزدوج ستاره دوتایی ستاره دوگانه
double triode لامپ تریود مضاعف
double v machine دستگاه ورق خم کن
double v machine دستگاه دولا کننده ورق
double wing بازی هافبک در گوش
double wood ماندن یک میله بولینگ پشت میله دیگر
double word کلمه مضاعف
to fold double دولاکردن
to fold double دوتاکردن
double track خط
double track دو
double tongued دوزبانه تزویرامیز
double tape نوار مساحی مضاعف
double taxation مالیات بندی مضاعف
double taxation مالیات مضاعف
double team تیم دونفره
double tent چادر دو نفره
double the edge لب گردانیدن
double time پرداخت دستمزد کارگران به دو برابر مقدار عادی
double tongued دارای دوقول
double blind دوسوکور
double chin غبغب
double scull پارویدوبله
double seat صندلیدونفره
double sharp نیمپردهبالاییجفتی
double sink سینکدوتایی
double zero key کلیددوصفر
double-blank دوطرفسفید
double bed تختخوابدوطبقه
double bill مسابقهورزشی-تئاتریاسینماکهدرآندوبرنامهاجراشود
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com