Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English
Persian
hard colors
رنگهای سنگین
Other Matches
If you dont study hard ( hard enough ) , you cant go to a higher class.
اگرخوب درس نخوانی درهمین کلاس خواهی ماند
colors
پرچم ملی
chromatic colors
رنگهای فامی
complementary colors
رنگهای مکمل
principal colors
رنگهای اصلی
fundamental colors
رنگهای اصلی
flying colors
موفقیت قطعی
flying colors
توفیق کامل
shift colors
تعویض پرچم ناو
field colors
پرچم رزمی پرچم یکانی
field colors
پرچم نظامی
shift colors
پرچم را تعویض کنید
primary colors
رنگهای اصلی
with flying colors
<idiom>
تمامی موفقیتها
blend of colors
مخلوطی از رنگ ها
flight of colors
پرش رنگها
harmony in colors
هم آهنگی در رنگ ها
To come off with flying colors.
روسفید شدن
primary colors
رنگهای نخستین
I dislike dull colors .
رنگهای مات را دوست ندارم
The twins are hardly distinguish between colors.
دوقلوها را از همدیگر نمی شد تشخیص داد
show one's (true) colors
<idiom>
نشان دادن چیزی که شخص واقعا دوست دارد
Colors
[American English]
رنگها
hard right
اعضایتندرویحزبسیاسی
hard of d.
دیرهضم
hard to please
مشکل پسند
hard up
<idiom>
کمبود پول
hard on (someone/something)
<idiom>
آزار دادن کسی یا چیزی
hard to please
نازک نارنجی سخت راضی شو
hard of d.
ناگوارا
i hard him out
سخنانش را تا اخر گوش داده ام
it is hard to say
نمیتوان گفت
I am hard at it .
سخت مشغولم
it is hard to say
به اسانی نمیتوان قضاوت کرد
it is not very hard
چندان سخت نیست
hard by
درنزدیکی
hard by
نزدیک
hard
که معادل خاموش کردن و سپس روشن کردن مجدد کامپیوتر است
come down hard on
<idiom>
به سختی تنبه کردن
to try hard to do something
تقلا کردن برای انجام دادن کاری
hard
مدل کامپیوتر با دیسک سخت
hard
کدی در متن کلمه پرداز که انتهای پاراگراف را نشان میدهد
hard
مستقیما درمسیر موردنظر
hard
سخت
hard
تختهای که حاوی درایو دیسک سخت و واسط های الکترونیکی لزم است که قابل نصب در اتصال سیستم است
hard
که قابل برنامه ریزی یا تغییر نیستند
hard
سخت در مقابل نرم
hard
سفت
hard
متن چاپ شدن یا کپی اطلاعات در سیستم یا کامپیوتر به صورت خوانا.
hard
خطای موقت در سیستم
hard
خطا
hard
دیسک مغناطیسی محکم که قادر به ذخیره سازی حجم داده بسیار بیشتر از روی فلاپی دیسک است و معمولا متحرک نیست
hard
که پیش از کار کردن درست وسیله باید ترمیم شود
hard up
جاده شیب دارکه ازمیان پیش ساحل بگذرد
hard-up
جاده شیب دارکه ازمیان پیش ساحل بگذرد
hard
دشوار
However hard he tried ...
با این وجود که او
[مرد]
سخت تلاش کرد ...
hard
مشکل شدید
hard
قوی
hard
سخت گیر نامطبوع
hard
یچی که یک سیگنال الکتریکی تولید میکند که CPU و تمام وسایل را تنظیم مجدد میکند
hard
زمخت
hard
خسیس درمضیقه
hard
بشدت
hard
بسرعت
hard surface
اجرفرش کردن سنگفرش کردن
hard surface
سخت کردن سطحی
hard roe
أشپل
[تخم ماهی یا دیگر جانوران دریایی]
[ماهیگیری]
hard times
روزگارسخت
hard times
هنگام تنگدستی
hard vacuum
خلاء سخت
hard tube
لامپ سخت
hard ware
فروف فلزی
hard x ray
پرتو ایکس سخت
hard sauce
مخلوطی از خامه وشکروچاشنی
hard working
پرکار
hard wood
چوب سخت
hard wood
چوب جنگلی
hard wood
چوب بادوام
hard wood
چوب سفت
hard wing
بال صلب
hard wheat
گندم ماکارونی دارای مقدارگلوتن زیادی است
hard water
اب سخت
hard working
زحمت کش
hard ware
فلز الات
hard water
اب سنگین
hard surface
رافرش کردن
hard shell
سخت پوست
hard set
سفت شده
hard set
ثابت شده
hard set
منقبض شده
hard set
سخت شده
hard sectoring
می دیسک که هر شیار به سکتورهایی تقسیم میشود و گاهی توسط مجموعهای نقاط پانچ شده اطراف hub مرکزی صورت می گیرد که هر سوراخ شروع سکتور ران نشان میدهد
hard sectored
دیسک لرزانی که در ان سوراخهایی به منظور تعیین حدود هر قطاع یا بخش تعبیه و منگنه شده است
hard sector
قطاع سخت افزاری
hard rubber
لاستیک سخت
hard radiation
تابش یا پرتو سخت
hard pan
قشر سنگی شده
hard roe
اشبل
[تخم ماهی یا دیگر جانوران دریایی]
[ماهیگیری]
hard error
خطای سخت افزاری
hard shell
کاسه دار
hard shell
سخت
hard shell
متعصب
hard surface
سطح چیزی
hard superconductor
ابر رسانای سخت
hard stock
اجر سخت
hard starboard
ناو رابا چرخش سریع بسمت پاشنه بگردانید
hard starboard
سمت ناو را بسمت مغناطیسی اعلام شده تغییر دهید
hard stand
بارانداز داخل فرودگاه محل پارک اسفالت شده برای خودروها
hard stand
بارانداز هوایی
hard space
فاصله واصل
hard solder
جوش سخت
hard solder
لحیم سخت
hard solder
لحیم برنجی
hard soil
رویه محکم
hard soil
خاک سفت
hard soil
زمین سفت
hard mouthed
سرکش
hard shouder
شانه راست
hard drive
دستگاه دیسک سخت
[رایانه شناسی]
hard spun
[نخ با تاب زیاد با زاویه ای معادل سی تا چهل و پنج درجه نسبت به محور عمودی]
Hard architecture
[ساختمان محکم، غیر شخصی و بدون پنجره که معمولا زندان ها و بیمارستان های روانی به این سبک ساخته می شده است.]
hard pressed
<adj.>
دست تنگ
hard-bitten
<adj.>
سرد و گرم چشیده
I had a very hard time ot it.
دراینکار پوستم کنده شد
rock-hard
بینهایتسخت
hard-won
رسیدنبههدفی
hard-wearing
قویوبادوام
These coins are very hard to come by .
این سکه ها دیگه گیر نمی آیند
hard-hit
درگیرمشکلی
It was raining hard.
باران سختی می با رید
It is as hard as rock.
مثل سنگ سفت است
to work hard
سخت و با زحمت زیاد کار کردن
[اصطلاح روزمره]
hard time
روزگار سخت
hard sell
<idiom>
باپشتکاروسعی چیزی رافروختن
hard pressed
<idiom>
بارمسئولیت ووفیفه
hard drink
مشروب قوی و پر الکل
hard-nosed
<idiom>
سرسخت بودن
hard feelings
<idiom>
عصب وخشم
hard as nails
<idiom>
ازلحاظ جسمانی قوی درشت وسخت
To do something the hard way . to do something in a roundabout way.
لقمه را از دور سر توی دهان گذاشتن
He is hard of hearing.
گوشش سنگین است (شنوائی اش کم است )
hard-drinking
معتادبهالکل
hard porn
هرزهنگاریPornographyکهاعمالجنسیراواضح سریع و بصورت ناخوشایند نمایشمیدهد
hard left
اعضایتندرویحزبسیاسی
hard line
یکدنده
hard line
انعطافناپذیر
hard line
خمشناپذیر
hard line
سخت
to run any one hard
کسیرا سخت دنبال کردن
to die hard
دیرجان کندن
to die hard
سخت مردن
to bear hard
زوراوردن
to bear hard
جفاکردن
to be hard put to it
درسختی وتنگی بودن درزحمت بودن
hard-nosed
پشت همانداز
hold hard
عجله نکنید
hard line
سرسختانه
hard line
سختگیرانه
hard drink
نوشیدنیباالکلزیاد
hard hat
کلاهایمنی
hard-nosed
ارغه
hard-nosed
زرنگ و واقعبین
hard-nosed
لجباز
hard-nosed
خودرای
hard-nosed
یک دنده
hard-nosed
سرسخت
hard-hitting
پر جوش و خروش
hard-hitting
سختکوش
hard-hitting
پرتکاپو
hard line
افراط آمیز
hold hard
صبر کنید
hard boiled
پرتعصب
hard baked
سفت پخته شده
hard of hearing
سنگین گوش
hard bake
بادام سوخته
hard advertising
تبلیغات تهاجمی
hard acid
اسید سخت
hard port
ناو را باچرخش سریع به سمت جلوهدایت کنید
hard port
فرمان سمت را به سمت مغناطیسی تغییر دهید درعملیات دریایی
hammer hard
سخت
hammer hard
چکشی
hammer hard
چکش خورده
half hard
نیم سخت
elder hard
سر بلیط
die hard
پرمقاومت سیاست مدارمحافظه کار
die hard
جان سخت
hard surfacing
سخت گردانی سطحی
hard-headed
مردعملی
hard ball
baseball =
hard base
سکوی پرتاب مستحکم
hard boiled
سفت سفت پز
hard boiled
زیاد سفت شده
hard boiled
سخت جوشیده
hard board
تخته فشاری
hard bitten
سخت گاز گرفته شده
hard bitten
گاز گیر
hard bitten
سخت گیر
hard bitten
سرسخت
hard bitten
سگ خو
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com