English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 205 (10 milliseconds)
English Persian
long haired مشتاق
long haired علاقمند به چیزی
long haired علاقمندی وافر وبیش ازاندازه
long haired علاقمندی غیر عقلانی دارای موی بلند
long haired hippie
Other Matches
haired دارای موی ...
fair haired موبور
Dont be long. Step on it . Dont take long over it . Get a move on. طولش نده (زود باش )
before long بزودی
before long بهمین زودی
for long مدت زیادی
at long last عاقبت
for long خیلی
at long last اخرالامر
at long last بالاخره
long little پاینده باد
long little زنده باد
come a long way <idiom> برنامه بزرگی ریختن
as long as <idiom> به شرط اینکه ،به این شرط که
See you again . So long. به امید دیدار
To wish (long) for something. آرزوی چیزی را کردن (داشتن )
as long as بشرطی که
as long as تا زمانیکه بمقدار زیاد
as long as بمدت طولانی
as long as ازوقتی که
as long as از زمانیکه
get a long with you بروپی کارت
go long تلاش درپاس طولانی بجلو
long a go مدت زیادی پیش
so long as مادامی که بشرطی که
so long as تاوقتی که
so long بامیددیدار
so long خدا حافظ
not long a چندوقت پیش
not long a مدتی نگذشته است
long course استخر 05 متر
not long a go چندی پیش
long a go مدتی پیش
long a مدتهاپس ازان
very long شعاع عمل زیاد
how long تاکی تاچه وقت چقدر
how long since is it? چندوقت است
very long برد خیلی زیاد
long for اشتیاق چیزی را داشتن ارزوی چیزی را داشتن
it will not take long طولی
it will not take long نخواهدکشید
it will not take long مدت زیادی نمیخواهد
long a مدت مدیدی بعد
not long a go همین تازگی ها
how long since is it? چند وقت پیش بوده است
long- :اشتیاق داشتن
long- دراز
long مدت زیاد
to say so long to somebody با کسی خداحافظی کردن
long طولانی
long بلند
long میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
long- طولانی طویل
long- مدید
long- مدت زیاد
long- توپ بلند به اوت
long- طی مسافت زیاد توپ
long- مناسب بودن
long- میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
long- دیر گذشته ازوقت
long- کشیده
long- طولانی
long توپ بلند به اوت
long دیر گذشته ازوقت
long کشیده
long on موضه گرفتن در جلو توپزن ودور از او در طرف دیگر
long off موضع گرفتن در جلو توپزن ودور از او در یک طرف
long مدید
long طولانی طویل
long دراز
long- بلند
How long will it take? چقدر طول می کشد؟
long :اشتیاق داشتن
long طی مسافت زیاد توپ
long مناسب بودن
I've known her at least as long as you have. آشنایی من با او [زن] کمک کمش به اندازه مدت آشنایی تو با او [زن] است.
long tom درخت الواراسترالیایی
long wind دراز نفسی
long ton تن بزرگ معادل با 6101کیلوگرم
long range طول المدت
long tongue پر حرفی
not long ago اخیرا
long suffering سختی کش
night long از سر شب تا بامداد
long tom تغار یا فرف مخصوص طلاشویی
long thrust سخمه بلند
long windedness پرگویی
long wind طاقت زیاد دویدن
long windedness روده درازی
long tom توپ دریایی دور رس یاساحلی
long ton تن بزرگ
long thrust تک نفوذی طولانی یادوردست
long sea دریایی که خیزابهای بزرگ ومنظم دارد
long sighted دوربین
long sighted تیزبین
long sighted دوراندیش
long sightedness دوربینی
long sightedness دور اندیشی
long robe ردای بلند
long siht دور بینی
long siht نظردور رس
long sight نظر دوررس
long sight دوربینی
long shunt شنت دراز
long shore کرانهای
long shore وابسته بدریا کنار
long shoreman گماشته بارگیری و بار خالی کنی در بندریا ماهی گیری در کرانه
long run دراز مدت
long shot شانس کمی برای برنده شدن دارد نوعی شرط که احتمال بردن ان کم است
long run بلند مدت
long shot شرکت کنندهای که احتمال پیروزی کمی دارد
long run مدت کافی برای تغییر دادن در مقدار تولید به وسیله کاهش یا افزایش فرفیت موسسه
long splice پیوند بلند
long spot موضع گیری توپگیری مستقیما" پشت سر محافظ میله ها
long range دور برد
long suffering زحمت کشی
long term دراز مدت
long term طویل المدت
long range دور
long term بلند مدت
long range دیرپای دور رس
long range با برد زیاد
long shot کسیکه درمسابقات
long range جنگ افزار با برد زیاد یا برد بلند اتش دوردست
long string خط فرضی از وسط طول میزکیسه دار بیلیارد
long suffering رنج کش
long suffering رنجبر
long suffering زحمت کش
long robe صورت کشیده
long recoil عقب نشینی طولانی
long recoil طول عقب نشینی زیاد
long suffering بردباری رنجبری
long thrust وضعیت سخمه بلند
I will not detain you long. خیلی وقتتون رو نمی گیرم.
in the long run <idiom> آینده دور،درآخر
over the long run <idiom> درآخر
long shot <idiom> شرط بندی روی چیزی که بنظر میآید ناموفق باشد
long haul <idiom> مدت درازی بین کاری که ادامه داد
long haul <idiom> مسافت دراز یا سفرکردن
long face <idiom> افسرده وغمگین
all day long <idiom> تمام روز
How long were you away from Iran ? چه مدت درایران نبودید ؟
With a long face . با لب ؟ لوچه آویزان ( اشاره به ناکامی وعدم موفقیت )
He did not live long enough to … آنقدر عمر نکرد که ...
I had a long talk with him. با ایشان مفصلا" صحبت کردم
With a long face . با سبیل آویزان ( ناموفق وسر خورده )
Once in a while. At long intervals. دیر به دیر
We have a long journey before us . مسافرت طولانی در پیش داریم
long-running آنچهمدتهادرحالاجراباشد
long-lost کسیکهمدتهایمدیدیاسترویتنشدهاست
In the long run right will out. <proverb> یق بالاخره آشکار مى شود .
I will not detain you long. خیلی وقتتان را نمی گیرم.
long ball [شوت کردن بلند توپ] [فوتبال]
long term <adj.> بلند مدت
long term <adj.> دراز مدت
to be long in coming خیلی طولش میدهد تا بیاید [برسد]
long-house مسکن اشتراکی
long gallery راهرو طویل
long gallery اتاق طویل
in the long run در دراز مدت
How long can I park here? چه مدت می توانم اینجا پارک کنم؟
How long does it take by car? با اتومبیل چقدر طول می کشد؟
How long does it take on foot? پیاده چقدر طول می کشد؟
How long does the crossing take? چه مدت این مسافرت دریایی طول می کشد؟
What's taking so long? چرا اینقدر طول میکشد؟
How long will you be staying? چه مدت میخواهید بمانید؟
long-lasting طولانیمدت
long-awaited زمانانتظار
long vacation تعطیلاتتابستانی
to pound a long سنگین رفتن
to pound a long کوبیدن و رفتن
to draw the long اغراق گفتن
third long period تناوب بزرگ مرتبه سوم
the long robe پیشه قضائی
the long robe لباس قضائی
the long and the short of it <idiom> نتیجه کلی
the long and the short of it <idiom> آنچه گفتنی است
take long views دوراندیش بودن
second long period تناوب بزرگ دوم
of long standing بادوام
of long standing طولانی
of long duration مدید
of long duration دیرپای
of long continvance ماندگار
of long continvance دیرپای
to take long views دور اندیشی کردن
long-drawn-out دور و دراز
long residue پسماندهتولیدشده
long residue باقیمانده
long peroneal ماهیچهیبلندخارجساقپا
long palmar ماهیچهیکفدستیبلند
long adductor ماهیچهبلندکشالهران
year-long یک ساله
year-long به مدت یک سال
year-long یک سال
long-time دراز مدت
long-time دیرین
long-standing از دیرگاه
long-standing از مدتها پیش
long-standing دیرین
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com