English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
read/write file فایل خواندنی / نوشتنی
Other Matches
write once read many چند باربخوان
write once read many چند بار بازیاب
write once read many یکبار نویس
read/write خواندن- نوشتن
He can neither read nor write. نه می تواند بخواند نه بنویسد
he cannot read or write خواندن ونوشتن نمیداند سوادندارد
read/write head نوک خواندن / نوشتن
read write privilege امتیاز خواندن- نوشتن
read/write memory حافظه خواندنی / نوشتنی
read write head نوک خواندن و نوشتن
read write cycle چرخه خواندن و نوشتن
Every one is supposed to know to read and write . فرض بر اینست که هر کس خواندن ونوشتن را می داند
direct read after write خواندن مستقیم پس از نوشتن
read/write head هدخواندن- نوشتن
scatter read gather write خواندن توزیعی و نوشتن تجمعی
Read out the letter. Read the letter aloud. نامه را بلند بخوان
write-in شخصی که نام او در فهرست کاندیدها نیست ولی به او رایمیدهند
write down تنزل دادن بهای اسمی سهام
write-in وابسته به اینگونه رای
write out به تفصیل نوشتن
write this way اینطور بنویسید
write this way این جوربنویسید
write-in رای دادن به کسی که نامش در فهرست کاندیدها نیست
write off <idiom> پذیرش خسارت وپیش از آن نگران نبودن
Please write it like this (this way). اینطور بنویسید
write off مستهلک کردن
write off حذف کردن
write off قلم زدن
write off زود نوشتن
write-up به تاریخ روز رساندن بدیوارزدن
write-up به تفصیل نوشتن
write-up ستودن
write up به تاریخ روز رساندن بدیوارزدن
write off از دفتر خارج کردن
write-off زود نوشتن
write-off قلم زدن
write up به تفصیل نوشتن
asking to write استکتاب
write off <idiom> تسویهحساب کردن
write up <idiom> مقامی را به حساب آوردن
write-off از دفتر خارج کردن
write-off مستهلک کردن
write-off حذف کردن
write up ستودن
write down یادداشت کردن تنزل دادن بهای اسمی سهام
write down ثبت کردن
write خطای گزارش شده هنگام تلاش برای ذخیره کردن داده روی رسانه مغناطیسی
write وسیله مخصوص که به کامپیوتر امکان خواندن حروف دستنویس روی یک صفحه مخصوص میدهد
write سیستم ذخیره سازی دیسک نوری که امکان نوشتن به همراه چندین عمل خواندن روی فایل میدهد
write وسیله ارسالی که میتواند داده را روی رسانه مغناطیسی بنویسد
write سیستم ذخیره سازی دیسک نوری که امکان یک عمل نوشتن به همراه چندعمل خوا ندن روی فایل می دهد
write وسیله ارسالی که میتواندداده راسوی رسانه مغناطیسی بنویسد
write با اب وتاب شرح دادن
write سوخت شده محسوب کردن شرح چیزی را نوشتن
write کسر کردن
write رای دادن به کسی که نامش در لیست کاندیدهای حزبی نیست حذف
write ثبت رای کتبی
write بعنوان یادداشت و برای ثبت نوشتن درج کردن
write تحریر کردن
write انشاکردن
write تالیف کردن
write نوشتن
write حافظه موقت برای نگهداری داده برای وسیله ذخیره سازی و وقتی که نوشته میشود.
write قراردادن متن یا داده روی دیسک یا نوار
to write off به اسانی نوشتن
to write off قلم زدن
to write out مفصلانوشتن
to write out بتفضیل نوشتن
to write up ستودن
pc write IB و کامپیوتر سازگار با ان برنامه مشهور پردازش کلمه برای PC
over write جای نوشتن
over write جای نوشت
to write off زود نوشتن وفرستادن
to read too much into تفسیر ناموجه کردن
to read out بلند خواندن
to read off از روی چیزی خواندن بلندخواندن
read out بازخوانی
read only فقط خواندنی
read only تنها خواندنی
read in ارسالی داده از منبع خارجی به کامپیوتر اصلی
read سیستم اطمینان از اینکه داده به درستی دریافت شده است و داده ارسالی برمی گردد و با حالت اولیه مقایسه میشود تا خطایی رخ نداده باشد
read تعبیر کردن
read خطایی که در هنگام عمل خواندن رخ میدهد چون داده ذخیره شده آسیب دیده است
to read through something چیزی را از اول تا آخر خواندن
read گیرندهای که سیگنالهای ذخیره شده روی رسانه ذخیره سازی مغناطیسی را می خواند و به حالت الکتریکی اصلی تبدیل میکند
to read over something چیزی را کاملا خواندن
to read through something چیزی را کاملا خواندن
read عملیات خواندن که در آن داده ذخیره شده پس از بازیابی پک میشود
read مدت زمان بین وقتی که داده آدرس به رسانه ذخیره سازی فرستاده میشود و داده برمی گردد و با حالت اولیه مقایسه میشود تا خطایی رخ نداده باشد
Read me right ... من را درست درک بکن ...
read بازخواندن
read استنباط کردن
read خواندن
read قرائت کردن
read رسانه ذخیره سازی که قابل خواندن و نوشتن است
to read over something چیزی را از اول تا آخر خواندن
read اسکن کردن متن چاپ شده
read 1-نگاه کردن به حروف چاپ شده و فهمیدن آنها. 2-
read بازیابی داده از رسانه ذخیره سازی
read گیرندهای که میتواند داده از سطح رسانه ذخیره سازی مغناطیسی مثل فالاپی دیسک بخواند یا بنویسد
read ترتیب رویدادها برای ذخیره و بازیابی داده
read کانال حمل داده که در دو جهت حرکت میکند
well read اهل مطالعه و تحقیق
read وسیله یا مداری که داده ذخیره شده آن قابل تغییر نیست
read بیت مشخصات فایل که وقتی تنظیم شود. مانع نوشتن داده جدید روی فایل یا ویرایش محتوای آن میشود
read وسیله حافظه که در هنگام تولید داده روی آن نوشته شده بود و محتوای آن فقط قابل خواندن است
read تعداد بایتها که خواننده در زمان مشخص می خواند
well-read با اطلاع
well-read اهل مطالعه و تحقیق
well read با اطلاع
write protect قسنت کوچکی در فلاپی دیسک که حرکت داده شود مانع هر گونه نوشتن یا پاک کردن دیسک میشود
write protect غیر ممکن کردن نوشتن روی فلاپی دیسک یا با حرکت دادن قسمت حفافت در مقابل نوشتن
write protect شیوهای برای محافظت ازنوشته شدن اطلاعات روی دیسک یا نوار
write off capital مستهلک شدن سرمایه
write me the result نتیجه را برای من بنویسید
he dose not know how to write نوشتن نمیداند نوشتن بلدنیست بلدنیست بنویسد
i write an article مقالهای مینویسم
write head هد نوشتن
to write an exam امتحان کتبی نوشتن
to write in ink بامرکب یاجوهرنوشتن
to write up an accident شرح واقعهای را بتفضیل نوشتن
to write out a report به تفصیل نوشتن گزارشی
type write ماشین کردن
type write با ماشین تحریر نوشتن
type write ماشین نویسی کردن
write head نوک نوشتن
write me every week هر هفته برای من نامه بنویسید
I have some letters to write . چند تا کاغذ باید بنویسم
write-offs زود نوشتن
write-ups به تاریخ روز رساندن بدیوارزدن
Teach him how to write . نوشتن را باو یاد بده
write-offs قلم زدن
He cant reade let alone write. خواندن هم بلد نیست چه رسد به نوشتن
write-ups به تفصیل نوشتن
write-offs حذف کردن
write-offs از دفتر خارج کردن
ghost-write کتاب مقاله یا سخنرانیکهبنام شخصدیگریارائهگردد
write-offs مستهلک کردن
write-ups ستودن
Please write down your new address . لطفا" آدرس جدیدتان را بنویسید
to write up a report به تفصیل نوشتن گزارشی
read strobe بارقه خواندن
read pulse تپش خواندن
sight read بدون مطالعه قبلی خواندن
sight read بدون امادگی قبلی اجراکردن
read time زمان اماده شدن اطلاعات زمان در دسترس قرار گرفتن اطلاعات کامپیوتری
sight read فی البداهه خواندن یا اجرا کردن
to read one a lesson کسیرا اندرزدادن
to read one a lecture کسیرا سرزنش کردن
to read between the lines معنی پوشیده نوشته یا سخنی را دریافتن
to read a book کتابی را دوباره وسه باره خواندن یامرورکردن
Read the story فرم تریو
to sight-read something از روی ورقه [نت موسیقی] آلت موسیقی بازی کردن
scatter read پراکنده خوانی
scatter read دستیابی وخواندن داده ذخیره شده در محلهای مختلف
sight-read فی البداهه خواندن یا اجرا کردن
sight-read بدون امادگی قبلی اجراکردن
sight-read بدون مطالعه قبلی خواندن
to read one a lesson بکسی نصیحت کردن
nondestructive read خواندن غیرمخرب
i read him to sleep برایش خواندم تا خوابش برد انقدر خواندم تا خوابش برد
i had a quiet read که باارامش چیز بخوانم
i had a quiet read فرصت پیدا کردم
he read other than distinctly همه جورخوانده جز شمرده
he read other than distinctly شمرده نخواند
he could read the future خواندن ونوشتن نمیداند سوادندارد
read head نوک خواندن
read head نوک خواننده
read only storage انباره فقط خواندنی
read only memory حافظه فقط خواندنی
read mostly memory حافظه بیشتر خواندنی
read ink ink nonreflective
read head هد خواندن راس خواندن
he can read the sky ستاره شناس است
digital read out نمایش داده ها توسط الات دقیق بصورت دیجیتالی و نه توسط حرکت عقربه روی صفحه مدرج
lip read لب خواندن
deep read بسیار خوانده
to read wrong اشتباه [ی] خواندن
backward read یک نوع مشخصه موجود دربعضی از سیستمهای نوارمغناطیسی که در ان واحدهای نوار مغناطیسی باحرکت در جهت معکوس می توانند داده ها را به حافظه کامپیوتر منتقل کنند
destructive read خواندن مخرب
read between the lines <idiom> پیدا کردن مفهوم ضمنی
destructive read out بازخوانی مخرب
deep read با اطلاع
lip read کلمات را بوسیله حرکات لب فهمیدن
lip-read لب خواندن
lip-read کلمات را بوسیله حرکات لب فهمیدن
I read through the letter. من این نامه را کاملا میخوانم.
reed or read شیر دادن
Write down your full name and address . نام ونشان کامل خودتان را بنویسید
write enable ring حلقه پلاستیکی که باید قبل ازضبط اطلاعات روی حلقه نوارقرار گیرد
It is not any thing to write home about . مردقابلی است
write white engine موتور سفید نویس
write protect tab حفافت دیسک لغزان از نوشته شدن اطلاعات جدید به وسیله یک شکاف که روی دیسک ایجاد میشود
write protect notch شکاف حفافت از نوشتن بریدگی محافظ
write protect disable بی اثر کردن حفافت در برابرنوشتن
Vote (write) against a proposallll. بر ضد پیشنهادی رأی دادن ( مطلبی نوشتن )
Write on this side of the paper only. فقط روی این طرف کاغذ بنویس
write black printer چاپگری که تونر آن نقط های که توسط لیزر گرم شده است در هنگام اسکن کردن تصویر می چستد
write permit ring چرخ نوار مغناطیسی که امکان نوشتن مجدد یا پاک کردن به نوارمیدهد
write inhibit ring حلقه ممانعت از نوشتن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com