English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (13 milliseconds)
English Persian
running part قسمت رونده
Other Matches
re-running دوباره دویدن
re-running نمایش مجدد
re-running برنامهی تکراری
Running <adj.> دویدن
running کارکرد
running f. جنگ وگریز
running off از خط بیرون افتادن
to be in the running مجال برد داشتن
up and running اماده برای عملیات کامل
he came running چون دوان دوان امد
running مناسب برای مسابقه دو
running در حرکت
running مداوم
running جاری
the sands are running out مدت ضرب الاجل نزدیک است بپایان برسد
silent running دور ارام
hand running متوالی
to make the running پیش قدم شدن
running sand ماسه بادی
strainght running فرود در مسیر مستقیم بااسکیهای موازی
running mate اسب همگام
running mate نامزد معاونت ریاستجمهوری
Blood was running . خون جاری شد
running hand خط شکسته
hand running پی درپی
My nose is running. از بینی ام آب می آید
running costs پرداختروزانهپول
running commentary جزئیاتیکاتفاق
long-running آنچهمدتهادرحالاجراباشد
running track لبهدرحالحرکت
running surface سطحجاری
running shoe کفشدوندگی
running rail ریلسیار
running mates متحد انتخاباتی
running mates نامزد معاونت ریاستجمهوری
running mates اسب همگام
running mate متحد انتخاباتی
He was running like a madman. عین دیوانه ها داشت می دوید
silent running حرکت زیردریایی با سکوت
silent running سکوت زیردریایی
running hand خط مسلسل
running gear قسمت حرکت کننده ماشین
rum running حمل مشروب قاچاق
running bourd رکاب
running aground به گل نشستن
running board تخته رکاب اتومبیل
running bowline گره دار
running days ایام هفته
running down case دعوی علیه راننده وسیله نقلیه که در نتیجه تصادم باعث جرح یا خسارت شده است
running end سر طناب
running fire اتش پی در پی
running fire اتش مداوم
running fix کشیدن سمت متوالی ناو تعیین متوالی سمت ناو اخراج اشعه متوالی برای تعیین ایستگاه
running fix نقطه انتقالی
running free خلاص کار کردن
running head خط عنوان هرصفحه در متن
running in parallel پردازش موازی
running with the ball با توپ دویدن
running water اب روان
running water اب جاری
running torque گشتاور پیچشی حرکت
running title عنوان کوچک هر یک ازصفحات کتاب
running time زمان رانش
running stitch کوک کوچک زیر و روی پارچه
running spare قطعات یدکی مورد نیاز واضافی قطعات اضافی همراه وسیله
running sand ریگ روان
running rigs بکسلهای متحرک دریایی
running rate اهنگ پاسخ
running noose کمند خفت دار
running lights فارهای شناور دریایی چراغهای راه دریایی
running knot گره بند
running key [کلید جاری رمز یا دفترچه جاری کلید رمز]
running free بادبانی با باد پاشنه
base running دویدن بسوی پایگاه
concentric running حرکت چرخشی
concentric running حرکت دورانی
bleeding [running] رنگ پس دادن الیاف و نخ های رنگ شده پس از رنگرزی و بافته شدن فرش
hand running بلاانقطاع
running knot خفت
clear for running طناب برای کشیدن ازاد است
running fight جنگ و گریز
gun running واردکردن اسلحه درکشوری بطورقاچاق
continous running گردش دائمی
I am running out of money . پول من تمام شد. [من دیگر پول ندارم.]
running amok جنون آدم کشی [روان شناسی]
gun-running واردکردن اسلحه درکشوری بطورقاچاق
empty running کارکرد بی اثر
empty running کارکرد خالی
running amok جنون آنی [روان شناسی]
retrospective parallel running اجرای سیستم کامپیوتری جدید با داده قدیمی برای اینکه آیا درست کارمیکندیا خیر
person running amok فرد دچار جنون آدم کشی [روان شناسی]
running bow line چشمی زدن به طناب
Is there train running on time? آیا قطاری که به موقع رفت و برگشت کند دارید؟
Its no joke running a factory . اداره کردن یک کارخانه شوخی نیست
He is running ( runs ) the factory . او کارخانه را می گرداند
pneumatic-tyred running wheel چرخشبادبایرچرخ
The car is now in perfect running order . اتوموبیل الان دیگه مرتب وخوب کارمی کند
on my part <adv.> از سوی من
for your part <adv.> از طرف شماها
to take part [in] شرکت داشتن [در]
for my part <adv.> از سوی من
part جزء
for my part <adv.> از طرف من
on your part <adv.> از سمت تو [از طرف تو]
for your part <adv.> از سمت تو [از طرف تو]
on your part <adv.> از طرف تو
on my part <adv.> از طرف من
in part <idiom> تا یک اندازه
A part of the whole . جزئی از کل
take part in <idiom> درچیزی شرکت داشتن
on his part <adv.> از طرف او [مرد]
on your part <adv.> از طرف شما
for his part <adv.> از طرف او [مرد]
on your part <adv.> از طرف شماها
from your part <adv.> از طرف شماها
for your part <adv.> از طرف تو
take part سهیم بودن
take the part of طرفداری کردن
for your part <adv.> از طرف شما
two part کاغذ
two part با ورقه اصلی وثانوی برای کپی
part way تا اندازهای
part way نیمه
part way بخشی از راه
as part of بخشی از
take part سهیم شدن
take part دخالت یا شرکت کردن
take part مداخله کردن شرکت کردن
themselves [for their part] <adv.> از طرف آنها
on their part <adv.> از طرف آنها
for their part <adv.> از طرف آنها
on her part <adv.> از طرف او [زن]
for her part <adv.> از طرف او [زن]
take part دخالت کردن
for my part من که
part قالب زمان معروف برای ترتیب استاندارد MIDI
part قط عات کوچک ماشین برای جابجایی قطعهای که شکسته شده یا گم شده است
part نمایش یک بخش از صفحه و نه تمام آن
part عضو
on the other part از طرف دیگر
on his part از طرف او
for the most part بیشتر
for the most part اکثرا
for my part از سهم خودم
in part در یک قسمت
in part تایک اندازه
part قطعه
better part قسمت بیشتر
name part بازی کننده نمایش که نامش را روی داستان نمایش می گذارند
part بخشی از چیزی
part سهم
part مقسوم
part تفکیک کردن تفکیک شدن
part اسباب یدکی اتومبیل
part پاره
part مکان
part بخش
part خرد جزء مرکب چیزی
part عنصر اصلی
part عضو نقطه
part جزء مساوی
part جدا شدن
part جداکردن
part نقش بازگیر
part سهم ناحیه
part with each other ازهم جدا شدن
part قسمت
part قطعه یدکی
part off جدا کردن
part برخه
replacement part مضایقه
replacement part قطعه یدکی
replacement part قطعه جایگزینی
replacement part زاپاس
component part جزء ساختمان
detail part قسمت مشروح نامه یا مقاله
detail part قسمت مفصل
imaginary part مولفه موهومی [ریاضی]
imaginary part جزء انگاری
do one's bit (part) <idiom> کار گروهی بنا به مقدار وقت واستعداد
imaginary part قسمت موهومی [ریاضی]
part and parcel <idiom> قسمت مهمولازم
imaginary part بخش موهومی [ریاضی]
address part جزء آدرس
address part جز نشانی
part of speech ادات سخن
part-time نیمه وقت
part-time برخه کاری
part-time برخه کار
part time نیمه وقت
part time برخه کاری
part time برخه کار
address part جزء نشانی
part time پاره وقت
part of speech بخش گفتار
companion part لنگه قطعه متقابل قطعه راهنما
companion part میل لنگ
part song آواز دسته جمعی بدون ساز
companion part لنگ
part [American E] فرق سر [مدل مو]
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com