English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 175 (9 milliseconds)
English Persian
safe altitude ارتفاع امن
safe altitude ارتفاع تامین ارتفاع بی خطر
Other Matches
altitude فرازا
altitude بلندی
altitude فراز منتها درجه
altitude مقام رفیع منزلت
altitude بلندی از سطح دریا
altitude ارتفاع از سطح دریا
altitude بلندا
altitude ارتفاع هواپیما
take the altitude sight a take
altitude ارتفاع
critical altitude ارتفاع بحرانی
critical altitude ارتفاعی که از ان بالاتر کاردستگاهها مختل میشود
computed altitude ارتفاع حساب شده
computed altitude ارتفاع محسوب
command altitude ارتفاع فرمان داده شده برای پرواز ارتفاع تعیین شده برای هواپیمای رهگیر
absolute altitude ارتفاع مطلق
cabin altitude فشار کابین برحسب فشارمعادل ارتفاع بالای سطح زمین
calculated altitude ارتفاع محاسبه شده
calculated altitude ارتفاع تنظیم شده
barometric altitude ارتفاع بارومتری هواپیما
attack altitude ارتفاع تک
astro altitude ارتفاع نجومی
apparent altitude ارتفاع فاهری هواپیما ارتفاع عملی هواپیما
altitude azimuth عقربه نشان دهنده ارتفاع هواپیما دستگاه نشان دهنده ارتفاع هواپیما
altitude sickness حال به هم خوردگی در اثرارتفاع هواپیما مرض ناشی از زیاد شدن ارتفاع هواپیما
altitude intercept رهگیری در ارتفاع بالا
altitude separation اختلاف ارتفاع سطوح مبنای ارتفاع
altitude separation حد سطوح مبنای ارتفاع
altitude sickness کسالت در اثر ارتفاع زیاد
altitude sickness ناخوشی ارتفاع
altitude sickness ازاربلندی
altitude slot منطقه کور در میدان دید رادارجانبی
altitude tints گویا کردن نقشه
altitude hole ناحیه کور در منطقه دید رادار
altitude height سطح مبنای اندازه گیری ارتفاع هواپیما ارتفاع هواپیما از سطح مبنا
absolute altitude ارتفاع هواپیمانسبت به سطح زمین
altitude acclimatization عادت کردن به ارتفاع منطقه
altitude circle صفحه ارتفاع سنج هواپیما
altitude datum ارتفاع از سطح دریا
altitude datum سطح مبنای ارتفاع سنجی
altitude delay افت ارتفاع امواج رادار
altitude tints لایههای رنگ ارتفاع نما در روی نقشه
cruising altitude ارتفاع پرواز
negative altitude ارتفاع غلط است
negative altitude ارتفاع هواپیما را تصحیح کنید
observed altitude ارتفاع حقیقی
observed altitude altitude true : syn
ocant altitude ارتفاع خارج از حدود مانع ارتفاع بالای مانع
pitch altitude زاویه بین محور طولی رسانگر و صفحه مرجع
pressure altitude ارتفاع از روی دستگاه فشارسنج هواپیما ارتفاع فشارسنجی
radar altitude ارتفاعی که بوسیله راداربطور خودکار به هواپیماداده میشود ارتفاع راداری هواپیما
rated altitude ارتفاعی که در ان موتورپیستونی بیشترین توان رادارد
release altitude ارتفاع رها کردن بمب
sextant altitude ارتفاع اندازه گیری شده ستارگان ارتفاع سکستانتی
transition altitude ارتفاع استاندارد هواپیما ارتفاع هواپیما طبق جداول فنی پرواز
true altitude altitude observed
altitude clamp گیرهتنظیمارتفاع
altitude scale ارتفاعدیجیتالی
low altitude ارتفاع کم ارتفاع پست
low altitude ارتفاع پایین
exmeridian altitude ارتفاع فوق نصف النهاری هواپیما ارتفاع نصف النهاری
drop altitude ارتفاع پرش
decision altitude ارتفاع نهایی مسیرفرودهواپیمای بی خلبان حداکثرارتفاع در مسیر فرود
high altitude از ارتفاع زیاد
high altitude ارتفاع زیاد
cruising altitude ارتفاع ثابت پرواز هواپیما
jump altitude ارتفاع پرش
calibrated altitude ارتفاع تنظیم شده هواپیما
jump altitude ارتفاع مناسب برای پرش چتربازان
drop altitude ارتفاع بارریزی
altitude fine adjustment دستگاه تنظیم دقیق
altitude/height hold متوقف کننده سقف پروازهواپیما محدود کننده خودکارارتفاع پرواز هواپیما
safe بی خطر
he is safe to be there یقیناانجاخواهدبود
it is safe to say بخوبی میتوان گفت
it is safe to say بدون ترس ازاشتباه یا اغراق گویی میتوان گفت
he is safe to be there حتما انجاخواهدبود
safe ضامن
safe گاوصندوق
safe محفوظ
safe امن
safe صدمه نخورده
safe صحیح اطمینان بخش
safe سالم
safe ایمن
safe به ضامن
safe مطمئن
safe load بار مجاز
safe life عمر مطمئن
safe keeping حفافت توجه
safe mode حالت عملیات خاص در ویندوز که به صورت خودکارانتخاب میشودوقتی که در شروع خطایی رخ دهد
safe pledge کفالت
safe pledge وجه الکفاله
safe valve دریچه اطمینان
safe valve دریچه ایمنی
safe keeping حفظ
safe keeping نگهداری
safe house خانه امن
safe deposit صندوق اهن مخصوص امانت اشیاء گرانبها
safe distance مسافت امن اطراف مین
safe format عملیات فرمت که داده موجود را خراب نمیکند ودرصورتی که یسک اشتباه را فرمت کرده باشید امکان ترمیم داده وجود دارد
safe deposit گاوصندوق
safe from danger محفوظ از خطر
safe guard نگهداری
safe distance فاصله بی خطر
safe guard حفافت
safe valve در رو
safe velocity سرعت مطلوب
safe conduct رخصت عبور
safe conduct امان دادن
safe bet بیخطر بدونریسک
safe passage مجوزعبور مجوزترددمطمئن
safe sex آمیزشجنسیکنترلشدهماننداستفادهاز"کاندوم "
To be on the safe side. خیلی احتیاط بخرج دادن
(on the) safe side <idiom> سخت سرزنش کردن
safe conduct امان نامه
safe conduct اجازه عبور از منطقه ممنوعه
safe conduct جواز عبور و مرور درمنطقه نظامی
safe yield بده قابل اطمینان
safe yield بده قابل برداشت
safe conducts خط امان
safe conduct سمدی که فرستاده دولتی که در حال جنگ با دولت مرسل الیه است قبل از ورود به خاک ان کشور باید تحصیل کند
to be in safe keeping درجای امن بودن
to be on the safe side برای اینکه احتمال اشتباه
to be on the safe side باقی نباشد
safe conduct جواز امان
to play it safe با احتیاط عمل کردن [اصطلاح روزمره]
can you pronounce him safe ایا میتوانید
safe-conducts رخصت عبور
safe-conducts اجازه عبور از منطقه ممنوعه
meat safe قفسه توری
meat safe قفسه گوشت که باتورسیمی درست می کنند
safe-conducts جواز عبور و مرور درمنطقه نظامی
safe-conducts جواز امان
safe-conducts سمدی که فرستاده دولتی که در حال جنگ با دولت مرسل الیه است قبل از ورود به خاک ان کشور باید تحصیل کند
fail safe با خرابی امن
fail safe ماسوره تامین شده از نظرعمل کرد دستگاههای داخلی ماسوره مطمئن العمل
fail safe تخریب امن
fail-safe با خرابی امن
fail-safe ماسوره تامین شده از نظرعمل کرد دستگاههای داخلی ماسوره مطمئن العمل
fail-safe تخریب امن
safe conduct خط امان
conduct safe جواز امان
conduct safe خط امان
can you pronounce him safe بگویید که اواز خطر محفوظ است
safe-conducts امان دادن
safe-conducts امان نامه
render safe به ضامن کردن مین
render safe بی اثرکردن مین یا وسایل انفجاری یا بمب
safe conducts امان دادن
safe conducts امان نامه
safe and sound صحیح وتندرست
safe area منطقه امن
safe area منطقه بی خطر
safe custody حرز
safe conducts رخصت عبور
safe conducts اجازه عبور از منطقه ممنوعه
safe conducts جواز عبور و مرور درمنطقه نظامی
safe conducts جواز امان
safe-conducts خط امان
safe conducts سمدی که فرستاده دولتی که در حال جنگ با دولت مرسل الیه است قبل از ورود به خاک ان کشور باید تحصیل کند
breaking into safe custody هتک حرز
In a secure ( safe ) place. درمحل محکم وامنی
safe conduct holder مستامن
safe working load بارکاری مطمئن
temporary safe conduct امان
safe loads tables جداول بارهای مجاز
fail safe system سیستمی که برای جلوگیری ازخرابی طراحی شده است سیستم با خرابی ملایم
safe water mark علامتآببیخطر
maximum safe temperature درجه حرارت مجاز حداکثر
property kept in safe custody مال محرز
Ton play safe . To tread cautiously. با احتیاط عمل کردن
To play safe . Not to swallow the bait. Not to commit oneself . Not to rise to the bait. دم به تله ندادن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com