English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
standing high jump پرش ارتفاع بدون دورخیز
Other Matches
standing broad jump پرش طول بدون دورخیز
a person of high standing آدمی بالا مقام [پر احترام]
high jump پرش ارتفاع
standing اعیان
standing اعیانی
standing ایستاده
I am standing by you . I am right behind you . هوایت را دارم
standing ارتش ثابت
standing مدت
standing دوام شهرت
standing اعتبار
standing مقام
standing سرپا وضع
standing ثابت همیشگی
standing راکد
standing روش جاری
standing ثابت دستورالعمل ثابت
standing موقعیت تیم در جدول مسابقه ها
standing معتبر
standing دائمی
free-standing مستقل
free-standing مجزا
standing light چراغ پلیسی
his standing with his colleagues شهرت او [مرد ] میان همکاران خود
free-standing غیرمتصل
free-standing خودایستا
free-standing آزاد
of good standing معتبر
standing committee کمیته دائمی
longer-standing از دیرگاه
standing army ارتش کادر ثابت
standing army ارتش منظم
standing army ارتش دائمی
of long standing بادوام
of long standing طولانی
long-standing دیرین
long-standing از مدتها پیش
standing orders دستورالعملهای ثابت دستورات ثابت
standing orders امریه نظامی
standing orders دستور جاری
standing order دستور پرداخت دائمی سفارش دائمی
standing order اوامر ویژه
standing order دستورالعملهای ثابت دستورات ثابت
standing surety for each other تضامن
standing order امریه نظامی
standing orders اوامر ویژه
standing orders دستور پرداخت دائمی سفارش دائمی
standing start استارت ایستاده
long-standing از دیرگاه
longer-standing دیرین
longer-standing از مدتها پیش
longest-standing دیرین
longest-standing از مدتها پیش
longest-standing از دیرگاه
standing ovation ایستادنبهنشانهاحترام
standing room جای ایستادن
standing order دستور جاری
standing part قسمت ثابت
standing grain ذرت در ساقه [گیاه شناسی]
standing rules نظامات
standing wave موج نوساندار هوا که در اوج خلبان از ان استفاده میکند
standing wave موج ساکن
standing part قسمت ایستا
standing wave موج ایستاده
standing rules مقر رات
standing light چراغ ثابت
standing switch رودست با مایه ارنج
standing rigging طنابهای ثابت
standing part قسمت ثابت تاکل
standing crop محصول سرپا
standing derrick دریک ثابت
standing patrol گشتی ثابت
standing property اعیان
standing property اعیانی
standing rules مقر ره
standing rigging بکسلهای ثابت
Our organization is just standing on its own feet. تشکیلات ما تازه دارد جان می گیرد
I was standing at the street corner . درگوشه خیابان ایستاده بودم
a company of good standing شرکتی با اعتبار
pressing: standing press پایهفشار
standing signal instructions دستورات ثابت مخابراتی
communication standing instructions دستورات ثابت مخابراتی
free standing columns ستونهای مستقل یا مجزا
standing operating procedures روش جاری عملیاتی
standing operating procedures روش جاری مخابرات
point takedown with inside standing leg زیر خم که تبدیل به کنده رومیشود
jump حمله شمشیرباز با پرش به هوا
jump جهت
jump جهش
jump جهیدن
jump پراندن جهاندن
jump all over someone <idiom>
jump پریدن با چتر پرش اسب از مانع
jump پرش
jump جهش افزایش ناگهانی
jump جستن
jump ترقی
jump خیز زاویه پرش لوله توپ
jump تغییرمسیر دادن و منحرف شدن
jump پرش به هوا با هر دوپا
jump at <idiom>
jump پریدن
jump خیز زدن
jump جوردرامدن
jump off پرش
jump off اغاز
jump وفق دادن
jump off شروع بحمله
jump off شروع حمله
jump off اغاز حمله
jump on someone <idiom>
to jump up at somebody به کسی پریدن [مانند سگ دوستانه یا خوشحال]
to jump on somebody به کسی پریدن [زود ایراد گرفتن از کاری که کرده شده یا چیزی که گفته شده]
jump rider سوارکار در پرش
angle of jump زاویه پرش لوله توپ
jump speed سرعت پرش
jump joint اتصال لب به لب
broad jump پرش طول
angle of jump زاویه پرش
jump seat صندلی تا شو
arabian jump نیم پشتک
jump set پاس پرشی
combat jump پرش رزمی
combat jump پرش با چتر درمنطقه دشمن
jump the gum خطا در اغاز پرش
jump turn تغییر جهت و پیچ در پرش
loop jump پرش و چرخش کامل و فرودروی همان لبه اسکیت
scissors jump پرش قیچی در اسکیت
split jump پرش از لبه عقبی یک پا بانیم چرخش و پرتاب پا به بالا وبرگشت
squat jump کلاغ پر
stag jump پرش با پاهای باز در هوا
step jump پرش و برگشت روی همان پا
strong jump جهش ابی شدید
subroutine jump جهش زیرروال
two state jump جهش دو حالتی
unconditional jump جهش غیر شرطی
velocity jump جهش لوله توپ یا جهش گلوله در اثر سرعت اولیه پرتاب گلوله
jump stop توقف ناگهانی با پرش بهواوچرخش
water jump چاله ابی در مسیر دو 0003 متربا مانع
conditional jump جهش شرطی
counter jump پرش با نیم چرخش وبازگشت روی لبه همان اسکیت
jump shooter شوت جفت زن
electron jump پرش الکترون
split jump پرش روسی
jump ski پرشاسکی
jump spark جرقه جهنده
jump spin چرخش با اغاز پرش بهوا
jump suits لباس خانه و استراحت
jump suits روپوش
jump suit لباس خانه و استراحت
jump suit روپوش
jump speed سرعت مناسب برای پرش باچتر
waltz jump پرش والس
ski jump پرش با اسکی
hydraulic jump پرش هیدرولیک
jump through a hoop <idiom>
jump the gun <idiom>
jump out of one's skin <idiom>
jump start شروع از محل اغاز با پرش به هوا و بجلو
jump on the bandwagon <idiom> [پیوستن به گرایش یا فعالیتی محبوب]
to line-jump داخل صف زدن
jump down someone's throat <idiom>
jump bail <idiom>
jump ball توپی که داور بین دوبازیگر به هوا می اندازد
jump to conclusions <idiom>
jump ball جمپبال
jump altitude ارتفاع مناسب برای پرش چتربازان
hydraulic jump جهش هیدرولیک
johnny jump up گل بنفشه امریکایی
hydraulic jump جهش هیدرولیکی
triple jump پرش سه گام
jump-starts شروع از محل اغاز با پرش به هوا و بجلو
to jump at something [colloquial] به چیزی واکنش نشان دادن
jump-starting شروع از محل اغاز با پرش به هوا و بجلو
jump-started شروع از محل اغاز با پرش به هوا و بجلو
jump-start شروع از محل اغاز با پرش به هوا و بجلو
jump altitude ارتفاع پرش
jump fishing ماهیگیری سیار برای کشف محل ماهیها
jump racing مسابقه پرش از مانع
water jump مانع ابی
To jump the queue. خود را داخل صف جا زدن ( خارج از نوبت )
To jump up . To be startled. از جاپریدن
To jump across the stream. ازروی نهر آب پریدن
To jump . To be startled. ازجا پریدن
jump leads باتریبهباتریکردنبرایروشنکردنماشین
jump jet جتیکهمیتواندعمودیپروازکند
jump pass پاس در حال پرش
jump line سطر پرش
jump kick شوت درحال پرش
jump instruction موقعتی که پردازنده به بخش دیگر برنامه هدایت میشود در صورتی که شرط برقرار باشد
jump instruction موقعتی که CUPU از دستورالعمل فعلی به نقط ه دیگر برنامه برود
long jump پرش طول
jump instruction پرسش شرطی در صورتی که پرچم یا ثبات صفر باشند
jump instruction دستوری که کنترل را از یک نقط ه برنامه به دیگری منتقل میکند بدون هیچ شرطی
jump instruction دستور برنامه نویسی برای خاتمه دادن به یک سری دستورات و هدایت پردازنده به بخش دیگر برنامه
jump instruction هدایت CPU به بخش دیگر برنامه
go jump in a lake <idiom> رفتن وآزار نرساندن به کسی
jump spark ignition احتراق با جرقه جهنده
hop stop and jump قسمتهای سه گانه پرش طول سه گام
to queue-jump [British E] داخل صف زدن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com