Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 140 (7 milliseconds)
English
Persian
to fail to provide an answer
درماندن در دادن پاسخ
Other Matches
provide
تدارک دیدن
provide
دردسترس قراردادن دراختیارقراردادن
provide
عرضه کردن
provide
مقرر داشتن
provide
تهیه کردن
provide
توشه دادن
provide
میسر ساختن تامین کردن
provide
وسیله فراهم کردن
provide
تهیه دیدن
to provide against
پیش بندی کردن
provide
اماده کردن
to provide against
جلوگیری کردن
to provide oneself
خودرا اماده یا مجهز کردن
to provide for one's family
خوارباربرای خانواده خودتهیه کردن
to provide for old age
پیش بینی روزگارپیری را کردن
to provide for old age
برای پیری تهیه کردن
the lord will provide
خداوسیله خواهد ساخت
provide for in the budget
در بودجه پیش بینی کردن
the lord will provide
خدا میرساند
We would appreciate it if you could provide us with some information about ...
ما سپاسگزار می شویم اگر اطلاعاتی در باره ... به ما ارائه کنید.
to give
[provide]
somebody
[some]
information
به کسی آگاهی دادن
to provide interpretation
[for somebody]
[from/into a language]
ترجمه شفاهی کردن
[برای کسی]
[از یک زبان به دیگری]
fail
قصور کردن
fail out
ریزش کردن
fail
شکست خوردن
fail
رد شدن قصور ورزیدن
fail
عقیم ماندن ورشکستن
fail
وا ماندن
fail
درماندن
without fail
حتما البته بی تخلف
fail
مردود شدن
fail
سیستمی که پس از خرابی بخشی از آن هنوز کار میکند
fail
سیستمی که وضعیتی از پیش تعریف شده دارد که در صورت خرابی برنامه اصلی یا وسیله آن را دنبال میکند برای جلوگیری ازفاجعهای که ناشی از خاموش کردن کابل میباشد
fail
انجام ندادن کاری که باید انجام شود درست کار نکردن
fail
ورشکست شدن
fail
رد شدن
fail
عمل نکردن موفق نشدن شکست خوردن بد کار کردن
This would provide an obvious solution
[to the problem]
.
این می تواند یک راه حل واضح
[به مشکل]
فراهم می کند.
to fail
[memory]
درماندن
[حافظه یا خاطره]
to fail
[memory]
وا ماندن
[حافظه یا خاطره]
fail back
یدکی
fail soft
با خرابی ملایم
fail soft
با خرابی تدریجی
fail soft
تخریب
fail softly
با خرابی ملایم
fail softly
با خرابی تدریجی
fail soft
تخریب تدریجی
fail back
پشتیبان
fail-safe
تخریب امن
fail safe
با خرابی امن
fail safe
ماسوره تامین شده از نظرعمل کرد دستگاههای داخلی ماسوره مطمئن العمل
fail safe
تخریب امن
fail-safe
با خرابی امن
fail-safe
ماسوره تامین شده از نظرعمل کرد دستگاههای داخلی ماسوره مطمئن العمل
You wI'll fail unless you work harder .
موفق نخواهی شد مگه اینکه تلاش بیشتری بکنی
power fail restart
سهولتی که یک کامپیوتر راقادر می سازد تا پس از قطع برق به عملیات عادی خودبرگردد
How did you make out? Did you succeed or fail?
شیری یا روباه ؟
To flunk a course . To fail an exam.
در امتحان رد شدن
fail safe system
سیستمی که برای جلوگیری ازخرابی طراحی شده است سیستم با خرابی ملایم
To save ( provide ) for a rainy day . To prepare for an emergency .
فکرروز مبادا را کردن ( آینده نگه بودن )
His deeds fail to square with his words.
عملش با حرفش نمی خواند
To pass (fail,flunk) an exam.
درامتحان قبول ( رد )شدن
answer
جوابگو شدن
answer
بکار امدن بکاررفتن
answer
بدرد خوردن مطابق بودن
answer
جواب احتیاج را دادن
answer
دفاع کردن
answer
ضمانت کردن
answer
[to something]
پاسخ
[به چیزی]
[راه حل]
answer
جواب دادن از عهده برامدن
in answer to
در پاسخ به
to answer in the a
اری گفتن بله گفتن
to answer in the a
پاسخ مثبت دادن
answer
پاسخ
answer
زمانی که رسانه دریافت کننده به سیگنال پاسخ میدهد
answer
حالتی از مودم که پاسخ ها را با استفاده از ارتباط با مودم اصلی ایجاد میکند
answer
مودم منتظر برای دریافت تماس تلفنی و ایجاد ارتباط
answer
سیگنال فرستاده شده توسط کامپیوتر گیرنده برای مشخص کردن خودش
answer
پاسخ دادن به یک سیگنال و ایجاد یک خط ارتباطی
answer
پاسخ دادن یا یافتن پاسخ یک سوال
answer
پاسخ به یک سوال
an a answer
پاسخ مثبت
answer
: پاسخ دادن
answer
tone ی که مودم پاسخگو پیش از تغییر مسیر انتشار میدهد
right answer
پاسخ درست
answer
: جواب پاسخ
answer
دفاع
never to be at a loss for an answer
همیشه حاضر جواب بودن
glib answer
پاسخ بدون ملاحظه
[بی فکر]
early answer
پاسخ زود
reply
[answer]
پاسخ نامه ای
[پاسخ به پیام پست الکترونیکی ]
[پاسخ زبانی دفاعیه]
no answer
[n/a]
[in forms]
بدون پاسخ
[در برگه برای پر کردن]
to frame an answer
پاسخی را طرح کردن
the answer is right under your nose
<idiom>
جواب مثل روز روشن است
to be at a loss for an answer
پاسخی نداشتن
the answer to the riddle
حل این معما
Why don't you answer?
چرا جواب نمی دهید؟
answer key
کلید پاسخها
auto answer
خود جواب
the answer is in the negative
پاسخ ان منفی است
question answer
در صف گذاشتن
question answer
صف بستن
question answer
صف
question answer
سئوال- جواب
originate answer
مدمی که میتواند هم پیامهارا تولید کرده و هم به انهاجواب دهد
i must answer for the damages
ازعهده خسارت ان باید برایم
answer/originate
دریافت / ارسال
answer/originate
که میتواند داده دریافت یا ارسال کند
answer/originate
مثل مودم
answer/originate
رسانه ارتباطی
answer pennant
پرچم جواب
answer mode
حالت پاسخ
answer mode
حالت جواب
to definitive answer
پاسخ قطعی
to press for an answer
با صرار یا فشار پاسخ خواستن
Please answer the telephone.
لطفا" جواب تلفن را بدهید
To answer back.
جواب دادن ( یکی بدو کردن )
Answer me this question.
جواب این سؤالم را بده
whyŠthere is the answer
شرط در امده تقریبا معنی میدهد
whyŠthere is the answer
در سر جواب
The wrong answer.
جواب غلط
A straightforward answer.
جواب سر راست
A correct answer.
جواب صحیح
an abrupt answer
جواب تند
to push for an answer
[in reference to something]
برای پاسخ فشار آوردن
[در رابطه با چیزی]
voice answer back
پاسخ سمعی
The answer to fools is silence.
<proverb>
جوب ابلهان خاموشى است .
A logical remark has no answer.
<proverb>
یرف یساب جواب ندارد .
reaction
[answer, commentary]
نظر
reaction
[answer, commentary]
رای
reaction
[answer, commentary]
پاسخ
to answer the call of nature
<idiom>
به توالت رفتن
[اصطلاح روزمره]
auto answer indicator
جوابگویاتوماتیکی
More money is not the answer to this problem.
پول بیشتر حل این مسئله نیست.
voice answer back
یک دستگاه پاسخ صوتی که میتواندسیستم کامپیوتری را به یک شبکه تلفنی وصل کند تا پاسخ صوتی را به درخواستهای انجام شده از ترمینالهای تلفنی فراهم اورد
The answer to terrorism must be better intelligence and improved international cooperation.
پاسخ به تروریسم باید اطلاعات بهتر سازمان مخفی و بهبودی همکاری های بین المللی باشد.
Excepting
[With the exception of]
two students, no one could answer the last question correctly.
به غیر از دو دانش آموز هیچ کس نتوانست آخرین پرسش را درست پاسخ بدهد.
Force is the answer to force.
<proverb>
جواب زور را زور مى دهد .
He was pressed for pressed for ad answer .
به اوفشار آوردند تا جواب بدهد
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com