Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (10 milliseconds)
English
Persian
to summon somebody back
کسی را فراخواندن
to summon somebody back
کسی را معزول کردن
to summon somebody back
کسی را احضار کردن
Other Matches
summon
دعوت
summon
احضار کردن
summon
فراخواندن احضار قانونی کردن
summon
احضار فراخواستن
summon
فراخوانی
to summon up courage
جرات بخود دادن
back to back housing
خانه ی پشت به پشت
back to back credit
اعتبار اتکایی
back nine
نیمه دوم پیست 81 قسمت
back
تیر اصلی پشت بند
back of
در پشت
back of
پشت سر
back off
عقب زدن
back off
عقب رفتن
back off
عقب بردن
back off
کاستن سرعت در سر پیچ
back off
پشت را تراشیدن
back off
ازاد بریدن قطع کردن
up and back
بازیگران عقب و جلو در بازی تنیس دوبل
to get back to somebody
کسی را باخبر کردن
right back
بک راست
back out
دوری کردن از الغاء کردن
back out
کهنه و فرسوده شدن
back out
دوری کردن از موج
to get back to somebody
به کسی خبر دادن
to look back
از پیشرفت خودداری کردن
to back up
یاری یاکمک کردن
to back out of
دبه کردن
to back out of
جرزدن
back down
از ادعایی صرفنظر کردن
the back of beyond
دورترین گوشه جهان
back out
نکول کردن
to back somebody up
یاری کردن به کسی
to back somebody up
از کسی پشتیبانی کردن
to look back
سرد شدن
with one's back to the w
درتنگناعاجزشده تک مانده درجنگ
I'll take back what i said.
حرفم را پس می گیرم
back out
<idiom>
زیر قول زدن
(do something) behind someone's back
<idiom>
بدون اطلاع کسی
come back
<idiom>
برگشتن به جایی که حالاهستی
come back
<idiom>
به فکر شخص برگشتن
come back
<idiom>
دوباره معروف شدن
behind his back
پشت سراو
from way back
<idiom>
مدت خیلی درازی
get back
<idiom>
برگشتن
to come back
برگشتن
To back down .
کوتاه آمدن
come back
بازگشتن
Back and forth.
پس وپیش ( جلو وعقب )
To be taken a back.
جاخوردن ( یکه خوردن )
Welcome back.
رسیدن بخیر
get back
دوباره بدست اوردن
go back
برگشتن
come back
بازگشت بازیگر
come back
برگشتن
get back at
<idiom>
صدمه زدن شخص ،برگشتن به چیزی
get off one's back
<idiom>
به حال خودرها کردن
go back on
<idiom>
به عقب برگشتن
to back up
با داستانی از اولش درگذشته دور آغاز کردن
back up
دور زدن
[با اتومبیل]
come back
دوباره مد شدن
look back
سرد شدن
look back
سر خوردن
on ones back
بستری
on the way back
در برگشتن
out back
چسب مایع
You have to go back to ...
شما باید به طرف ... برگردید.
keep back
نزدیک نشوید
at the back
در پشت
to go back
برگشتن
off one's back
<idiom>
توقف آزار رساندن
on one's back
<idiom>
پافشاری درخواستن چیزی
take back
<idiom>
ناگهانی بدست آوردن
keep back
دفع کردن
(a) while back
<idiom>
هفتها یا ماهای گذشته
keep back
مانع شدن
keep back
جلونیایید
out back
مایع روان شده
back
فهرنویسی کردن
back
پشت چیزی نوشتن
back
سوارشدن
back
برپشت چیزی قرارگرفتن
back
بعقب رفتن بعقب بردن
back
پشتی کردن پشت انداختن
back
بدهی پس افتاده
back
پشت سر
back
جبران ازعقب
back
پاداش
back
درعقب برگشت
back
به عقب
back
پشتیبان
back
سطح ازاد
back
سمت عقب
back
پشت ریختن پشت انداختن
back
پشت را تقویت کردن
back
فهر
back
پشت نویسی کردن
back
تنظیم بادبان پشت کمان
back
مدافع خط میدان
back
بک
back
مدافع
back
پشتی کنندگان تکیه گاه
back
پشتی
back
عقبی گذشته
back up
پشتیبانی یا کمک
back up
کپی گرفتن از فایل یا داده یا دیسک
back up
معکوس ریختن
back up
پشت قرار دادن
back up
اماده برای دویدن درصورت ضربه خوب یار
back up
جاگیری پشت یار
back up
تقویت کردن تقویتی
back up
تکمیل کردن
back up
اطلاعات مکمل حاشیهای نقشه پشتیبانی کردن
to back out
[of]
نکول کردن
back up
کپی پشتیبان تهیه کردن پشتیبانی کردن
back-up
اطلاعات مکمل حاشیهای نقشه پشتیبانی کردن
back
پس
back
پشت
back
عقب
back-up
کپی پشتیبان تهیه کردن پشتیبانی کردن
back-up
پشتیبانی یا کمک
back-up
کپی گرفتن از فایل یا داده یا دیسک
back-up
معکوس ریختن
back-up
پشت قرار دادن
back-up
اماده برای دویدن درصورت ضربه خوب یار
back-up
جاگیری پشت یار
back-up
تقویت کردن تقویتی
back-up
تکمیل کردن
back
که یک باتری پشتیبان دارد
to come back
پس امدن
to keep back
مانع شدن
at the back of
در عقب
to keep back
جلوگیری کردن از
to get back
دوباره بدست اوردن
to get back
بازیافتن
to back
روی چیزی شرط بستن
at the back of
به پشتی
at the back of
پشت
to keep back
بازداشتن
to get back one's own
انتقام خودراگرفتن
back
تابلویی در پشت کامپیوتر که اتصالات را به وسایل جانبی مثل کلید و چاپگر و واحد نمایش تصویر و mouse نگه می دارد
to keep back
دفع کردن پنهان کردن
to back out
[of]
دوری کردن
[از]
to back out
[of]
الغاء کردن
to get one's own back
تلافی برسر کسی دراوردن باکسی برابر شدن
back
جهت مخالف جلو
back
کمک کردن
back
نشانگری که موقعیت گره پدر نسبت به گره اصلی را نگه می دارد. که در برنامه سازی برای حرکت به عقب در فایل استفاده میشود
back crossbar
خطعرضیعقبی
back line
خطکناری
back of the amplifier
آمپیلیفایرعقبی
to press back
با فشار عقب بردن
to push back
پس زدن
back board
جلدپشتی
to put back
پس انداختن
laid-back
آرام
to put back
کند کردن
back beam
میلهپشتی
back belt
بندپشتکمر
to put back
عقب بردن
to put any one's back up
کسیراخشمگین کردن
to put any one's back up
اوقات گسیرا تلخ کردن
to push back
عقب زدن
back binding
گیرهپشتچوباسکی
to put back
منکر شدن
back wall
دیوارپشتی
to lie on the back
بر پشت خوابیدن
centre-back
میانیعقب
to lie on the back
طاق بازخوابیدن
centre back
نیمهعقب
firebrick back
پشتیبانآجرنسوز
camera back
قسمتهایپشتیدوربین
reclining back
لمندهپشتیدار
back strap
بندعقب
back straight
مستقیمامعکوس
right safety back
مهرهمحافظعقبیراست
to p aperson on the back
اهسته دست به پشت کسی زدن
back pocket
جیبپشتی
to pay back
پس دادن
seat back
پشتیصندلی
to pay back
برگرداندن افزودن
back pad
بالشتکپشتی
back copy
نسخه قدیمی مجله یا روزنامه
laid-back
خونسرد
to turn one back on
پشت کردن به
back-pedal
حرف خودرا پس گرفتن
to throw back
باصل خودبرگشتن
to throw back
به تبار خود برگشتن
to stab in the back
رسوایی
to stab in the back
افتضاح
back-pedal
انکار کردن
back-pedal
افهار ندامت کردن
back-pedalled
به عقب پا زدن
to hang back
پس رفتن
back-pedal
به سرعت پسرفتن
back-pedal
به عقب پا زدن
back-breaking
کمر شکن
to throw back
رجوع باصل کردن
to stab in the back
تهمت
laid-back
بیشتاب
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com