English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 96 (6 milliseconds)
English Persian
triple team سد یا مهار کردن حریف باسه بازیگر
Other Matches
triple سه برابر چیزی بودن
triple سه گانه
triple سه برابر
triple سه جزیی
triple سه گروهی
triple سه برابرکردن
triple پرش سه گام
triple point نقطه تقاطع امواج سه گانه ترکش اتمی نقطه برخوردامواج صوتی
triple point نقطه سه گانه
triple jump پرش سه گام
triple option بازی تهاجمی با3 اختیار دادن توپ به مدافع پرتاب بازیگرمیانی حفظ توپ و دویدن باان یا پاس دادن
triple ignition احتراق سه برقی
triple bond پیوند سه گانه
triple bars مانع در پرش اسب با 3 تیرموازی
triple address با نشانی سه گانه
the triple entent ائتلاف سه گانه
triple precision با دقت سه برابر
triple precision دقت سه برابر
triple x syndrome نشانگان سه ایکسی
triple tongue نتهای سه تایی را بسرعت باساز نایی زدن
triple threat بازیگری که مهارت در دویدن و پاس دادن و ضربه پا دارد
triple space دو خط درمیان کردن
triple space دو سطر در میان
triple tail unit تختهدم سهپرده
triple pole switch کلید سه پل
team up هم دست شدن [در کار]
team up تشریک مساعی
team تیم
team up توحید مساعی کردن
first team تیم اصلی
team گروه
team تیم گروهانی
team گروهان تقویت شده
team دسته درست کردن
team بصورت دسته یاتیم درامدن
team دسته
team دست جفت
team گروهه
team یک دستگاه
team teaching تدریس گروهی
team roping مسابقه تیم 2 نفره گاوبازی جهت کمنداندازی و بستن گاودر حداقل وقت
team tennis بازیهای مختلف تنیس
work team دسته
team pursuit مسابقه تعقیبی تیمی
team spirit روحیهوفاداریمابینیکتیم
pararescue team تیم تجسس و نجات
boat team تیم سوارشونده در یک قایق در عملیات اب خاکی
boat team تیم قایق اب خاکی
team shirt لباستیم
team bench نیمکتبازیکنان
team-mates یار
team-mates همگروه
embarkation team تیم یا قسمت مخصوص کمک به سوار شدن یا بارگیری
team-mate همگروه
team line up به صف ایستادن تیم
combat team گروهان مرکب رزمی گروه رزمی پیاده
prosecution team تیم دادرسی
functional team تیم عمل کننده
functional team تیم اجرایی
four man team تیم چهار نفره
factory team تیم کارخانه اتومبیل سازی
expansion team تیم تازه وارد به لیگ
double team تیم دونفره
company team تیم مرکب
company team تیم گروهانی
team-mate یار
helicopter team تیم سوار بر هلی کوپتر
combat team تیم رزمی
programming team تیم برنامه نویسی
team game بازی گروهی
team foul خطای مهم
team area محدوده بین دو خط 53 یاردی در هر دو طرف زمین فوتبال امریکایی
specialty team تیم ذخیره ها
special team تیم ذخیره ها
work team گروه کار
crisis team گروه ضد بحران
Both of us will make a good team. ما دو تا تیم خوبی میسازیم.
combined arms team تیم مرکب
team handball court زمین بازی هند بال
control and assessment team تیم کنترل و ارزیابی نتایج تک ش م ر
heavy fire team تیم اتشهای زمینی سنگین
light fire team تیم اتش سبک
light fire team تیم دو هلی کوپتره
member of the national team عضو تیم ملی
mobile training team تیم اموزشی سیار
combat control team تیم کنترل رزمی
team handball court مربع مستطیل 04 در 02 متر که باخطی به موازات خط دروازه به دو قسمت تقسیم شده وهر منطقه یک دروازه دارد
chief programmer team سرپرست یک تیم برنامه نویسی
central planning team تیم طرح ریزی مرکزی
brigade landing team تیم پیاده شونده تیپی
battalion landing team تیم ساحلی گردان
battalion landing team تیم پیاده شونده گردانی
army assault team تیم هجومی نیروی زمینی
combined arms team تیم رستههای مرکب
The future of the team is shrouded in uncertainty. آینده این تیم بلاتکلیف است.
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com