Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 283 (45 milliseconds)
English
Persian
to soak out the salt of
توی اب گذاشتن وکم نمک کردن
Search result with all words
deposit
: ته نشین کردن گذاشتن
deposit
ودیعه گذاشتن ذخیره کردن
deposits
: ته نشین کردن گذاشتن
deposits
ودیعه گذاشتن ذخیره کردن
auction
حراج کردن بمزایده گذاشتن
auctioned
حراج کردن بمزایده گذاشتن
auctioning
حراج کردن بمزایده گذاشتن
auctions
حراج کردن بمزایده گذاشتن
cut
عبور کردن گذاشتن
cuts
عبور کردن گذاشتن
corner
گوشه دار کردن گوشه گذاشتن به
cornering
گوشه دار کردن گوشه گذاشتن به
corners
گوشه دار کردن گوشه گذاشتن به
in
:درمیان گذاشتن جمع کردن
in-
:درمیان گذاشتن جمع کردن
applies
تاثیر گذاشتن یا لمس کردن
apply
تاثیر گذاشتن یا لمس کردن
applying
تاثیر گذاشتن یا لمس کردن
wad
کپه کردن لایی گذاشتن
wads
کپه کردن لایی گذاشتن
accumulate
روی هم گذاشتن متراکم کردن
accumulates
روی هم گذاشتن متراکم کردن
accumulating
روی هم گذاشتن متراکم کردن
have
صرف کردن گذاشتن
having
صرف کردن گذاشتن
lodge
گذاشتن تسلیم کردن
lodged
گذاشتن تسلیم کردن
lodges
گذاشتن تسلیم کردن
stead
گذاشتن حمایت کردن
arrange
قرار گذاشتن سازمند کردن
arranged
قرار گذاشتن سازمند کردن
arranges
قرار گذاشتن سازمند کردن
arranging
قرار گذاشتن سازمند کردن
louse
شپش گذاشتن شپشه کردن
swindle
کلاه گذاشتن یابرداشتن کلاهبرداری کردن
swindled
کلاه گذاشتن یابرداشتن کلاهبرداری کردن
swindles
کلاه گذاشتن یابرداشتن کلاهبرداری کردن
heed
محل گذاشتن به ملاحظه کردن
heeded
محل گذاشتن به ملاحظه کردن
heeding
محل گذاشتن به ملاحظه کردن
heeds
محل گذاشتن به ملاحظه کردن
deteriorate
خراب کردن روبزوال گذاشتن
deteriorated
خراب کردن روبزوال گذاشتن
deteriorates
خراب کردن روبزوال گذاشتن
deteriorating
خراب کردن روبزوال گذاشتن
affect
لمس کردن یا تاثیر گذاشتن یا تغییر دادن چیزی
affects
لمس کردن یا تاثیر گذاشتن یا تغییر دادن چیزی
stake
شرط بندی کردن شهرت خود رابخطر انداختن پول در قمار گذاشتن
staked
شرط بندی کردن شهرت خود رابخطر انداختن پول در قمار گذاشتن
stakes
شرط بندی کردن شهرت خود رابخطر انداختن پول در قمار گذاشتن
inset
افزودن اضافه کردن گذاشتن
insets
افزودن اضافه کردن گذاشتن
skirt
دامن دار کردن حاشیه گذاشتن به
skirted
دامن دار کردن حاشیه گذاشتن به
skirts
دامن دار کردن حاشیه گذاشتن به
fix
کار گذاشتن نصب کردن ثابت کردن
fixes
کار گذاشتن نصب کردن ثابت کردن
insert
داخل کردن در میان گذاشتن
insert
گذاشتن جاسازی کردن
inserting
داخل کردن در میان گذاشتن
inserting
گذاشتن جاسازی کردن
inserts
داخل کردن در میان گذاشتن
inserts
گذاشتن جاسازی کردن
adventure
درمعرض مخاطره گذاشتن دستخوش حوادث کردن
adventures
: درمعرض مخاطره گذاشتن دستخوش حوادث کردن
dumbfound
متحیر کردن بلاجواب گذاشتن
dumfound
متحیر کردن بلاجواب گذاشتن
emplace
جا گذاشتن موضع گرفتن مستقر کردن یاشدن
emplacement
پایگاه مستقر کردن کار گذاشتن
lay down
فدا کردن گذاشتن
reefknot
گره مربع مخصوص توگذاشتن یا جمع کردن بادبان تو گذاشتن
reship
دوباره در کشتی گذاشتن دوباره حمل کردن
superinduce
تخحت فشار قرار گرفتن کشیدن یا گذاشتن یا جا دادن تجدید فراش کردن
the setting of a gem
سوار کردن یا کار گذاشتن یانشاندن گوهری
to hang up
معطل کردن مسکوت گذاشتن
to part the hair
فرق گذاشتن موی را از هم باز کردن
to put a way childish
صرف کردن گرو گذاشتن
to put together
بکب کردن پیش هم گذاشتن
to shut up
حبس کردن درصندوق گذاشتن
To trample upon justice. To be unfair.
پاروی حق گذاشتن ( حق کشی کردن )
cook up
<idiom>
اختراع کردن ،ساختن وچیزی روباهم گذاشتن
rat race
<idiom>
رها کردن ،تنها گذاشتن
Other Matches
lay off
<idiom>
به حال خود گذاشتن ،تنها گذاشتن
lid
کلاهک گذاشتن دریچه گذاشتن
lids
کلاهک گذاشتن دریچه گذاشتن
run into
<idiom>
اثر گذاشتن ،تاثیر گذاشتن بر
To leave behinde.
جا گذاشتن ( بجا گذاشتن )
to leave someone in the lurch
کسیرا در گرفتاری گذاشتن کسیرا کاشتن یا جا گذاشتن
placement
گذاشتن
teasing
سر به سر گذاشتن
to run in
تو گذاشتن
leave
گذاشتن
getting on in years
پا به سن گذاشتن
infiltrate
گذاشتن
ti turn in
تو گذاشتن
infiltrated
گذاشتن
inculcating
پا گذاشتن
to lay it on with a trowel
گذاشتن
To be gettingh on in years.
پا به سن گذاشتن
run home
جا گذاشتن
placements
گذاشتن
infiltrates
گذاشتن
question answer
در صف گذاشتن
go on
<idiom>
گذاشتن
inculcated
پا گذاشتن
let
گذاشتن
misplace
جا گذاشتن
lets
گذاشتن
letting
گذاشتن
to pickle a rod for
گذاشتن
take in
تو گذاشتن
infiltrating
گذاشتن
place
گذاشتن
places
گذاشتن
placing
گذاشتن
inculcates
پا گذاشتن
leaving
گذاشتن
inculcate
پا گذاشتن
putting
گذاشتن
load
گذاشتن
mislay
جا گذاشتن
to take in
تو گذاشتن
mislays
جا گذاشتن
mislaying
جا گذاشتن
apostrophize
گذاشتن
mislaid
جا گذاشتن
loads
گذاشتن
lays
گذاشتن
lay
گذاشتن
to trample on
گذاشتن
puts
گذاشتن
put
گذاشتن
overlaying
جای گذاشتن
welt
مغزی گذاشتن
welts
مغزی گذاشتن
split hairs
<idiom>
فرق گذاشتن
tip
نوک گذاشتن
overlay
جای گذاشتن
to sell by a
بمزایده گذاشتن
give as a pledge
گرو گذاشتن
to set a trap
تله گذاشتن
enframe
درقاب گذاشتن
traced
اثر گذاشتن
cramps
درقید گذاشتن
cramp
درقید گذاشتن
traces
اثر گذاشتن
mark
علامت گذاشتن
set (someone) up
<idiom>
یه جای گذاشتن
put out to interest
به بهره گذاشتن
point
نوک گذاشتن
put in pledge
گرو گذاشتن
encradle
درگهواره گذاشتن
marks
علامت گذاشتن
enclosing
درمیان گذاشتن
queued
در صف گذاشتن در صف ایستادن
exceed
عقب گذاشتن
flyblow
تخم گذاشتن
queue
در صف گذاشتن در صف ایستادن
hypothecate
گرو گذاشتن
hypothecate
به رهن گذاشتن
pignus
گرو گذاشتن
shelf
کنار گذاشتن
shelf
در تاقچه گذاشتن
pigged
بچه گذاشتن
vowelize
واکه گذاشتن
walk out on
قال گذاشتن
bank
در بانک گذاشتن
to put up to a
بمزایده گذاشتن
banks
در بانک گذاشتن
to put up forsale
بمزایده گذاشتن
mortgaging
گرو گذاشتن
four horsemen
جا گذاشتن میلههای 1 و 2 و4 و 7 یا 1 و 3 و 6 و 01
tipping
نوک گذاشتن
encloses
درمیان گذاشتن
enclose
درمیان گذاشتن
put up to auction
به مزایده گذاشتن
putting a condition
شرط گذاشتن
mortgage
گرو گذاشتن
salve
ضماد گذاشتن
mortgages
گرو گذاشتن
expose
بی پناه گذاشتن
high tender
به مزایده گذاشتن
queues
در صف گذاشتن در صف ایستادن
hold in respect
احترام گذاشتن به
queueing
در صف گذاشتن در صف ایستادن
leather
چرم گذاشتن به
To discriminate . To make a distinction .
فرق گذاشتن
overlays
جای گذاشتن
envelops
درلفاف گذاشتن
fixes
کار گذاشتن
grow a beard
ریش گذاشتن
pledging
رهن گذاشتن
bench
نیمکت گذاشتن
exposing
بی پناه گذاشتن
mouths
در دهان گذاشتن
pull the wool over someone's eyes
<idiom>
سربه سر گذاشتن
enchase
در نگین گذاشتن
to sow mines
مین گذاشتن
mouthing
در دهان گذاشتن
to set by
کنار گذاشتن
invests
سرمایه گذاشتن
stipulation
شرط گذاشتن
enveloping
درلفاف گذاشتن
look up to
<idiom>
احترام گذاشتن به
investing
سرمایه گذاشتن
let loose
<idiom>
آزاد گذاشتن
invested
سرمایه گذاشتن
hand down
به ارث گذاشتن
invest
سرمایه گذاشتن
emplace
کار گذاشتن
to stand sentinel
نگهبان گذاشتن در
enveloped
درلفاف گذاشتن
fix
کار گذاشتن
put aside
کنار گذاشتن
envelop
درلفاف گذاشتن
to put down
فرو گذاشتن
underpricing
کم قیمت گذاشتن
to set one's seal to
صحه گذاشتن
set down
بزمین گذاشتن
trig
علامت گذاشتن
pledge
رهن گذاشتن
to take ship
درکشتی گذاشتن
trepass
پافرا گذاشتن
regulater
قاعده گذاشتن
exposes
بی پناه گذاشتن
embeds
کار گذاشتن
to set down
بزمین گذاشتن
embed
کار گذاشتن
trace
اثر گذاشتن
enshrine
درزیارتگاه گذاشتن
filed
صف درپرونده گذاشتن
pledges
رهن گذاشتن
benches
نیمکت گذاشتن
put in (time)
<idiom>
وقت گذاشتن
underact
از کار کم گذاشتن
to take in a reef
بادبان را تو گذاشتن
dot
نقطه گذاشتن
dotting
نقطه گذاشتن
pledged
رهن گذاشتن
mouth
در دهان گذاشتن
file
صف درپرونده گذاشتن
to lay aside
کنار گذاشتن
undercharge
کم خرج گذاشتن در
put on rudder
سکان گذاشتن
imbark
در کشتی گذاشتن
lay
کار گذاشتن
to leave off
کنار گذاشتن
handle
دسته گذاشتن
installs
کار گذاشتن
hatch
تخم گذاشتن
to call for tenders
بمناقصه گذاشتن
to make a for
دردسترس گذاشتن
border
لبه گذاشتن
border
حاشیه گذاشتن
to leave a margin
حاشیه گذاشتن
handles
دسته گذاشتن
to lay it on with a trowel
کار گذاشتن
respects
احترام گذاشتن به
space
فاصله گذاشتن
spaces
فاصله گذاشتن
intube
در لوله گذاشتن
cloisters
درصومعه گذاشتن
cloister
درصومعه گذاشتن
hatches
تخم گذاشتن
hatched
تخم گذاشتن
plight
گرو گذاشتن
juxtaposing
پهلوی هم گذاشتن
to invent stories
صفحه گذاشتن
juxtaposed
پیش هم گذاشتن
juxtapose
پهلوی هم گذاشتن
juxtapose
پیش هم گذاشتن
install
کار گذاشتن
dew ret
زیرشبنم گذاشتن
earmarks
کنار گذاشتن
to beat back
عقب گذاشتن
juxtaposed
پهلوی هم گذاشتن
installing
کار گذاشتن
bordered
لبه گذاشتن
bordered
حاشیه گذاشتن
juxtaposing
پیش هم گذاشتن
bordering
لبه گذاشتن
bordering
حاشیه گذاشتن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com