Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (34 milliseconds)
English
Persian
to shut up
حبس کردن درصندوق گذاشتن
Other Matches
case
درصندوق یاجعبه گذاشتن جلدکردن
cases
درصندوق یاجعبه گذاشتن جلدکردن
lay off
<idiom>
به حال خود گذاشتن ،تنها گذاشتن
fixes
کار گذاشتن نصب کردن ثابت کردن
fix
کار گذاشتن نصب کردن ثابت کردن
lids
کلاهک گذاشتن دریچه گذاشتن
lid
کلاهک گذاشتن دریچه گذاشتن
run into
<idiom>
اثر گذاشتن ،تاثیر گذاشتن بر
lay down
فدا کردن گذاشتن
lodge
گذاشتن تسلیم کردن
lodges
گذاشتن تسلیم کردن
lodged
گذاشتن تسلیم کردن
cut
عبور کردن گذاشتن
deposits
: ته نشین کردن گذاشتن
insert
گذاشتن جاسازی کردن
stead
گذاشتن حمایت کردن
deposit
: ته نشین کردن گذاشتن
inserting
گذاشتن جاسازی کردن
inserts
گذاشتن جاسازی کردن
have
صرف کردن گذاشتن
having
صرف کردن گذاشتن
cuts
عبور کردن گذاشتن
deteriorates
خراب کردن روبزوال گذاشتن
deposits
ودیعه گذاشتن ذخیره کردن
louse
شپش گذاشتن شپشه کردن
to put a way childish
صرف کردن گرو گذاشتن
accumulating
روی هم گذاشتن متراکم کردن
heed
محل گذاشتن به ملاحظه کردن
rat race
<idiom>
رها کردن ،تنها گذاشتن
arranging
قرار گذاشتن سازمند کردن
inserts
داخل کردن در میان گذاشتن
heeded
محل گذاشتن به ملاحظه کردن
heeding
محل گذاشتن به ملاحظه کردن
deteriorated
خراب کردن روبزوال گذاشتن
deteriorate
خراب کردن روبزوال گذاشتن
dumfound
متحیر کردن بلاجواب گذاشتن
in
:درمیان گذاشتن جمع کردن
To trample upon justice. To be unfair.
پاروی حق گذاشتن ( حق کشی کردن )
insert
داخل کردن در میان گذاشتن
deposit
ودیعه گذاشتن ذخیره کردن
in-
:درمیان گذاشتن جمع کردن
inserting
داخل کردن در میان گذاشتن
dumbfound
متحیر کردن بلاجواب گذاشتن
apply
تاثیر گذاشتن یا لمس کردن
applies
تاثیر گذاشتن یا لمس کردن
deteriorating
خراب کردن روبزوال گذاشتن
heeds
محل گذاشتن به ملاحظه کردن
arranges
قرار گذاشتن سازمند کردن
applying
تاثیر گذاشتن یا لمس کردن
insets
افزودن اضافه کردن گذاشتن
arrange
قرار گذاشتن سازمند کردن
to put together
بکب کردن پیش هم گذاشتن
to hang up
معطل کردن مسکوت گذاشتن
accumulate
روی هم گذاشتن متراکم کردن
auction
حراج کردن بمزایده گذاشتن
auctioned
حراج کردن بمزایده گذاشتن
auctioning
حراج کردن بمزایده گذاشتن
wad
کپه کردن لایی گذاشتن
inset
افزودن اضافه کردن گذاشتن
accumulates
روی هم گذاشتن متراکم کردن
arranged
قرار گذاشتن سازمند کردن
auctions
حراج کردن بمزایده گذاشتن
wads
کپه کردن لایی گذاشتن
skirt
دامن دار کردن حاشیه گذاشتن به
skirted
دامن دار کردن حاشیه گذاشتن به
skirts
دامن دار کردن حاشیه گذاشتن به
swindled
کلاه گذاشتن یابرداشتن کلاهبرداری کردن
emplacement
پایگاه مستقر کردن کار گذاشتن
swindle
کلاه گذاشتن یابرداشتن کلاهبرداری کردن
swindles
کلاه گذاشتن یابرداشتن کلاهبرداری کردن
to soak out the salt of
توی اب گذاشتن وکم نمک کردن
to part the hair
فرق گذاشتن موی را از هم باز کردن
adventure
درمعرض مخاطره گذاشتن دستخوش حوادث کردن
adventures
: درمعرض مخاطره گذاشتن دستخوش حوادث کردن
cook up
<idiom>
اختراع کردن ،ساختن وچیزی روباهم گذاشتن
the setting of a gem
سوار کردن یا کار گذاشتن یانشاندن گوهری
emplace
جا گذاشتن موضع گرفتن مستقر کردن یاشدن
affects
لمس کردن یا تاثیر گذاشتن یا تغییر دادن چیزی
affect
لمس کردن یا تاثیر گذاشتن یا تغییر دادن چیزی
reefknot
گره مربع مخصوص توگذاشتن یا جمع کردن بادبان تو گذاشتن
To leave behinde.
جا گذاشتن ( بجا گذاشتن )
stake
شرط بندی کردن شهرت خود رابخطر انداختن پول در قمار گذاشتن
staked
شرط بندی کردن شهرت خود رابخطر انداختن پول در قمار گذاشتن
stakes
شرط بندی کردن شهرت خود رابخطر انداختن پول در قمار گذاشتن
superinduce
تخحت فشار قرار گرفتن کشیدن یا گذاشتن یا جا دادن تجدید فراش کردن
to leave someone in the lurch
کسیرا در گرفتاری گذاشتن کسیرا کاشتن یا جا گذاشتن
reship
دوباره در کشتی گذاشتن دوباره حمل کردن
corners
گوشه دار کردن گوشه گذاشتن به
corner
گوشه دار کردن گوشه گذاشتن به
cornering
گوشه دار کردن گوشه گذاشتن به
placement
گذاشتن
infiltrate
گذاشتن
infiltrating
گذاشتن
To be gettingh on in years.
پا به سن گذاشتن
misplace
جا گذاشتن
leave
گذاشتن
getting on in years
پا به سن گذاشتن
to pickle a rod for
گذاشتن
inculcates
پا گذاشتن
infiltrates
گذاشتن
take in
تو گذاشتن
leaving
گذاشتن
placements
گذاشتن
place
گذاشتن
placing
گذاشتن
inculcating
پا گذاشتن
ti turn in
تو گذاشتن
run home
جا گذاشتن
inculcated
پا گذاشتن
teasing
سر به سر گذاشتن
to run in
تو گذاشتن
inculcate
پا گذاشتن
to trample on
گذاشتن
places
گذاشتن
put
گذاشتن
mislays
جا گذاشتن
letting
گذاشتن
apostrophize
گذاشتن
lets
گذاشتن
let
گذاشتن
to take in
تو گذاشتن
mislaid
جا گذاشتن
putting
گذاشتن
lay
گذاشتن
question answer
در صف گذاشتن
loads
گذاشتن
mislaying
جا گذاشتن
load
گذاشتن
puts
گذاشتن
lays
گذاشتن
to lay it on with a trowel
گذاشتن
mislay
جا گذاشتن
go on
<idiom>
گذاشتن
infiltrated
گذاشتن
tipping
نوک گذاشتن
to set down
بزمین گذاشتن
to set one's seal to
صحه گذاشتن
vowelize
واکه گذاشتن
pigged
بچه گذاشتن
high tender
به مزایده گذاشتن
banks
در بانک گذاشتن
expose
بی پناه گذاشتن
hypothecate
گرو گذاشتن
bank
در بانک گذاشتن
enclose
درمیان گذاشتن
set down
بزمین گذاشتن
encloses
درمیان گذاشتن
To discriminate . To make a distinction .
فرق گذاشتن
to put up to a
بمزایده گذاشتن
imbark
در کشتی گذاشتن
walk out on
قال گذاشتن
pignus
گرو گذاشتن
enclosing
درمیان گذاشتن
embed
کار گذاشتن
cramps
درقید گذاشتن
hold in respect
احترام گذاشتن به
queueing
در صف گذاشتن در صف ایستادن
queues
در صف گذاشتن در صف ایستادن
welts
مغزی گذاشتن
exceed
عقب گذاشتن
overlays
جای گذاشتن
cramp
درقید گذاشتن
queue
در صف گذاشتن در صف ایستادن
embeds
کار گذاشتن
to sell by a
بمزایده گذاشتن
overlay
جای گذاشتن
tip
نوک گذاشتن
welt
مغزی گذاشتن
to set a trap
تله گذاشتن
hypothecate
به رهن گذاشتن
queued
در صف گذاشتن در صف ایستادن
overlaying
جای گذاشتن
exposes
بی پناه گذاشتن
dot
نقطه گذاشتن
trig
علامت گذاشتن
trepass
پافرا گذاشتن
trace
اثر گذاشتن
encradle
درگهواره گذاشتن
enframe
درقاب گذاشتن
traced
اثر گذاشتن
traces
اثر گذاشتن
mark
علامت گذاشتن
enshrine
درزیارتگاه گذاشتن
regulater
قاعده گذاشتن
to take ship
درکشتی گذاشتن
dotting
نقطه گذاشتن
pledged
رهن گذاشتن
put in (time)
<idiom>
وقت گذاشتن
file
صف درپرونده گذاشتن
mouth
در دهان گذاشتن
to lay aside
کنار گذاشتن
filed
صف درپرونده گذاشتن
put on rudder
سکان گذاشتن
pledge
رهن گذاشتن
set (someone) up
<idiom>
یه جای گذاشتن
put out to interest
به بهره گذاشتن
point
نوک گذاشتن
leather
چرم گذاشتن به
mortgaging
گرو گذاشتن
four horsemen
جا گذاشتن میلههای 1 و 2 و4 و 7 یا 1 و 3 و 6 و 01
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com