English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 292 (55 milliseconds)
English Persian
to pair somebody off [up] with somebody کسی را با کسی دیگر زوج کردن [برای ازدواج یا رابطه دوست دختر یا پسر] [همچنین می تواند لحن منفی داشته باشد]
Search result with all words
barnstorm مسافرت کردن از یک مکان به مکان دیگر و توقف کوتاهی در انجا
barnstormed مسافرت کردن از یک مکان به مکان دیگر و توقف کوتاهی در انجا
barnstorming مسافرت کردن از یک مکان به مکان دیگر و توقف کوتاهی در انجا
barnstorms مسافرت کردن از یک مکان به مکان دیگر و توقف کوتاهی در انجا
simulate کپی کردن رفتار سیستم یا وسیله با دیگر وسیله ها
simulates کپی کردن رفتار سیستم یا وسیله با دیگر وسیله ها
simulating کپی کردن رفتار سیستم یا وسیله با دیگر وسیله ها
calibrate تنظیم کردن بی سیم یا وسیله دیگر خصلت یابی کردن
calibrated تنظیم کردن بی سیم یا وسیله دیگر خصلت یابی کردن
calibrates تنظیم کردن بی سیم یا وسیله دیگر خصلت یابی کردن
calibrating تنظیم کردن بی سیم یا وسیله دیگر خصلت یابی کردن
save امکانی دربرنامه برای حفظ کردن کار جاری در فایل با نام دیگر
saved امکانی دربرنامه برای حفظ کردن کار جاری در فایل با نام دیگر
saves امکانی دربرنامه برای حفظ کردن کار جاری در فایل با نام دیگر
substitution جایگزین کردن چیزی با چیز دیگر
power خاموش کردن منبع الکتریسیته کامپیوتر یا قطعه الکترونیک دیگر
powered خاموش کردن منبع الکتریسیته کامپیوتر یا قطعه الکترونیک دیگر
powering خاموش کردن منبع الکتریسیته کامپیوتر یا قطعه الکترونیک دیگر
powers خاموش کردن منبع الکتریسیته کامپیوتر یا قطعه الکترونیک دیگر
interchange جابجا کردن چیزی با چیز دیگر
interchanged جابجا کردن چیزی با چیز دیگر
interchanges جابجا کردن چیزی با چیز دیگر
interchanging جابجا کردن چیزی با چیز دیگر
move کپی کردن اطلاعات از یک مکان حافظه در حافظه اصلی به مکان دیگر
moved کپی کردن اطلاعات از یک مکان حافظه در حافظه اصلی به مکان دیگر
moves کپی کردن اطلاعات از یک مکان حافظه در حافظه اصلی به مکان دیگر
adjourn بوقت دیگر موکول کردن خاتمه یافتن
adjourned بوقت دیگر موکول کردن خاتمه یافتن
adjourning بوقت دیگر موکول کردن خاتمه یافتن
adjourns بوقت دیگر موکول کردن خاتمه یافتن
stack قرار دادن یک بازیگر یا بیشترپشت بازیگر دیگر برای پنهان کردن طرح مانور از حریف
stacked قرار دادن یک بازیگر یا بیشترپشت بازیگر دیگر برای پنهان کردن طرح مانور از حریف
stacks قرار دادن یک بازیگر یا بیشترپشت بازیگر دیگر برای پنهان کردن طرح مانور از حریف
pad ناحیهای از مس مسطح روی یک تخته مدار چاپی که محل اتصال سیمهای تشکیل دهنده مدار بوده و به وسیله ان انتقال میان سیمی از یک طرف تخته مدار چاپی به طرف دیگر صورت می گیرد پر کردن فیلدی از داده بافضای خالی دفترچه یادداشت
pads ناحیهای از مس مسطح روی یک تخته مدار چاپی که محل اتصال سیمهای تشکیل دهنده مدار بوده و به وسیله ان انتقال میان سیمی از یک طرف تخته مدار چاپی به طرف دیگر صورت می گیرد پر کردن فیلدی از داده بافضای خالی دفترچه یادداشت
junk پاک کردن یا حذف کردن از فایل ذخیره سازی که دیگر استفاده نمیشود
sifting روشی از مرتی کردن داخلی که بوسیله ان رکوردهاحرکت داده می شوند تا ورودرکوردهای دیگر را مجازسازند
veto حق و اختیاریک ارگان دولتی برای منع یابی اثر کردن تصمیم یک ارگان دیگر حقی است که اعضادائمی شورای امنیت سازمان ملل متحد برای نفی تصمیمات ان دارند
vetoed حق و اختیاریک ارگان دولتی برای منع یابی اثر کردن تصمیم یک ارگان دیگر حقی است که اعضادائمی شورای امنیت سازمان ملل متحد برای نفی تصمیمات ان دارند
vetoes حق و اختیاریک ارگان دولتی برای منع یابی اثر کردن تصمیم یک ارگان دیگر حقی است که اعضادائمی شورای امنیت سازمان ملل متحد برای نفی تصمیمات ان دارند
vetoing حق و اختیاریک ارگان دولتی برای منع یابی اثر کردن تصمیم یک ارگان دیگر حقی است که اعضادائمی شورای امنیت سازمان ملل متحد برای نفی تصمیمات ان دارند
remove جابجا کردن به محل دیگر
removes جابجا کردن به محل دیگر
removing جابجا کردن به محل دیگر
reinforcing در حال تقویت کردن یک یکان دیگر
reel to reel کپی کردن یک نوار داده روی نوار مغناطیسی دیگر
reel-to-reel کپی کردن یک نوار داده روی نوار مغناطیسی دیگر
extension طولانی تر کردن چیزی .افزودن چیزی به چیزی دیگر برای طولانی تر کردن آن
extensions طولانی تر کردن چیزی .افزودن چیزی به چیزی دیگر برای طولانی تر کردن آن
loop حریف را دورزدن بمنظور سد کردن راه حریف دیگر
looped حریف را دورزدن بمنظور سد کردن راه حریف دیگر
loops حریف را دورزدن بمنظور سد کردن راه حریف دیگر
personal محدوده سیستمهای بی سیم ارتباطی که امکان رد و بدل کردن داده کامپیوتر با وسایل دیگر مثل چاپگر یا PDA را فراهم میکند
modifies تغییر داده چیزی یا مناسب استفاده دیگر کردن چیزی
modify تغییر داده چیزی یا مناسب استفاده دیگر کردن چیزی
modifying تغییر داده چیزی یا مناسب استفاده دیگر کردن چیزی
interpolate در میان عبارات دیگر جا دادن داخل کردن
interpolated در میان عبارات دیگر جا دادن داخل کردن
interpolates در میان عبارات دیگر جا دادن داخل کردن
interpolating در میان عبارات دیگر جا دادن داخل کردن
switch روشن کردن برق بخط دیگر انداختن قطار
switched روشن کردن برق بخط دیگر انداختن قطار
switches روشن کردن برق بخط دیگر انداختن قطار
port مدار یا اتصالی که به کامپیوتر امکان خارج کردن یا ارسال داده به ماشین دیگر یا وسیله دگر میدهد
directories روش لیست کردن کاربران و منابع متصل به شبکه به روش ساده و با دستیابی راحت تا کاربر بتواند کاربر دیگر را با نام و با آدرس پیچیده شبکه آدرس دهی کند
directory روش لیست کردن کاربران و منابع متصل به شبکه به روش ساده و با دستیابی راحت تا کاربر بتواند کاربر دیگر را با نام و با آدرس پیچیده شبکه آدرس دهی کند
transfer کپی کردن یک بخش از حافظه به محل دیگر
transferring کپی کردن یک بخش از حافظه به محل دیگر
transfers کپی کردن یک بخش از حافظه به محل دیگر
telephone ماشین برای صحبت کردن با کسی یا اتباط با کامپیوتر دیگر
telephoned ماشین برای صحبت کردن با کسی یا اتباط با کامپیوتر دیگر
telephones ماشین برای صحبت کردن با کسی یا اتباط با کامپیوتر دیگر
telephoning ماشین برای صحبت کردن با کسی یا اتباط با کامپیوتر دیگر
bitblt در گرافیک کامپیوتری جابجا کردن یک بلاک از بیتها از یک محلی در حافظه به محلی دیگر
blit در گرافیک کامپیوتری جابجا کردن یک بلاک از بیتها از یک محلی در حافظه به محلی دیگر
cross refer از یک قسمت کتاب به قسمت دیگر ان مراجعه کردن مراجعه متقابل کردن
overwrite و خراب کردن هر داده دیگر در این محل
passage of lines عبور کردن ازخط یک یکان دیگر
projection print روش تهیه نقشه یا عکس بااستفاده از روش بزرگ کردن یا کوچک کردن فیلم یک عکس دیگر چاپ تصویری
range alongside نزدیک کردن ناو به ناوی دیگر
standalone که بدون نیاز به وسیله دیگر قابل کار کردن است
to lay on the table بوقت دیگر موکول کردن
to play up to another actor بدانگونه درنمایش بازی کردن که بازیگر دیگر سر ذوق آید
transliterate عین کلمه یاعبارتی را اززبانی بزبان دیگر نقل کردن حرف بحرف نقل کردن نویسه گردانی کردن
pass on <idiom> رد کردن چیزی که دیگر
rain check <idiom> رد کردن درخواستی برای یک تاریخ معین و موکول آن به زمان دیگر
scrape together <idiom> پول یا چیزهای دیگر جمع کردن
In at one ear and out at the other . <proverb> از یک گوش شنیدن و از یکى دیگر بدر کردن .
to lock somebody [yourself] out [of something] در را روی [خود] کسی قفل کردن [و دیگر نتوانند داخل شوند چونکه کلید در آنجا فراموش شده]
tea leaf برگ چای [از این گیاه جهت تهیه رنگینه قهوه ای یا بژ استفاده می شود و خصوصا در رفوگری جهت تیره تر کردن رنگ های دیگر بکار می رود.]
It is formed by alternatively lifting and lowering one warp thread across one weft thread این است که توسط روش دیگر بلند کردن و پایین آوردن موضوع یکی پیچ و تاب در سراسر یک موضوع پود تشکیل
Other Matches
chips قطعهای که حاوی مدارهایی برای بررسی آزمایش روی مدارهای دیگر یا قط عات دیگر است
chip قطعهای که حاوی مدارهایی برای بررسی آزمایش روی مدارهای دیگر یا قط عات دیگر است
otherwise <adv.> به ترتیب دیگری [طور دیگر] [جور دیگر]
conversions وسیلهای که داده را از یک فرمت به فرمت دیگر تبدیل میکند. مناسب برای سیستم دیگر بدون تغییر محتوای
conversion وسیلهای که داده را از یک فرمت به فرمت دیگر تبدیل میکند. مناسب برای سیستم دیگر بدون تغییر محتوای
references نقط های در زمان که به عنوان مبدا برای زمان بندی هادی دیگر یا اندازه گیریهای دیگر به کار می رود
reference نقط های در زمان که به عنوان مبدا برای زمان بندی هادی دیگر یا اندازه گیریهای دیگر به کار می رود
some other time دفعه دیگر [وقت دیگر]
tunnelling روش بستن یک بسته داده از یک نوع شبکه دربسته دیگر به طوری که روی شبکه دیگر و ناسازگار قابل ارسال باشد
he was otherwise ordered جور دیگر مقدر شده بود سرنوشت چیز دیگر بود
shifts تغییر از یک مجموعه حروف به دیگر , که امکان استفاده از حروف دیگر
shift تغییر از یک مجموعه حروف به دیگر , که امکان استفاده از حروف دیگر
shifted تغییر از یک مجموعه حروف به دیگر , که امکان استفاده از حروف دیگر
metafile 1-فایلی که حاوی فایلهای دیگر باشد. 2-فایلی که داده مربوط به فایلهای دیگر را معرفی کند یا شامل شود
he had no more no to say دیگر سخنی نداشت که بگوید دیگر حرفی نداشت
HTML مجموعهای از کدهای مخصوص که نحوه و نوعی که برای نمایش متن به کار می رود نشان میدهد و امکان ارتباط از طریق کلمات خاص درون متن به بخشهای دیگر متن یا متنهای دیگر میدهد
trans shipment انتقال بکشتی دیگر انتقال بنقلیه دیگر
alternatives شق دیگر
again دیگر
anymore دیگر
alternative دیگر
no more دیگر نه
alternatives دیگر
one an other یک دیگر
next دیگر
of each other <adv.> از هم دیگر
of one another <adv.> از هم دیگر
from each other <adv.> از هم دیگر
from one another <adv.> از هم دیگر
another دیگر
secus از دیگر سو
thence دیگر
else دیگر
further دیگر
others دیگر
other دیگر
furthering دیگر
furthers دیگر
he is no more او دیگر
alternative شق دیگر
furthered دیگر
It never occurred again. دیگر رخ نداد.
on the other hand ازطرف دیگر
otherwhere در مکان دیگر
on the other part از طرف دیگر
otherwhile گاه دیگر
so muchthe worse دیگر بدتر
other people مردم دیگر
otherwhile وقت دیگر
otherworld دنیای دیگر
namely <adv.> به عبارت دیگر
variant نوع دیگر
in fact به عبارت دیگر
videlicet به عبارت دیگر
nevermore هرگز دیگر
tother بعدی دیگر
to wit <adv.> به عبارت دیگر
t' other بعدی دیگر
no more نه دیگر [بیشتر]
otherguise جور دیگر
In our other words. بعبارت دیگر
apart from that <adv.> ازطرف دیگر
otherguess بروش دیگر
yon ان یکی دیگر ان
no longer نه دیگر [زمانی]
otherguess جور دیگر
otherguess نوع دیگر
othergates جور دیگر
otherwhere جای دیگر
otherwhence از جای دیگر
otherness چیز دیگر
othergates طور دیگر
no more دیگر ن [فعل]
on the other hand از سوی دیگر
alternatively <adv.> از سوی دیگر
none other than هیچکس دیگر جز
by the same token <adv.> ازطرف دیگر
on the other hand <adv.> ازطرف دیگر
on the other side <adv.> ازطرف دیگر
otherwise <adv.> ازطرف دیگر
alternatively <adv.> طور دیگر
apart from that <adv.> طور دیگر
at the same time [on the other hand] <adv.> طور دیگر
by the same token <adv.> طور دیگر
at the same time [on the other hand] <adv.> ازطرف دیگر
apart from that <adv.> از سوی دیگر
otherwise <adv.> از سوی دیگر
on the other side <adv.> از سوی دیگر
on the other hand <adv.> از سوی دیگر
by the same token <adv.> از سوی دیگر
somewhere else یک جای دیگر
at the same time [on the other hand] <adv.> از سوی دیگر
on the other hand <adv.> طور دیگر
alternatively <adv.> ازطرف دیگر
about-faces سوی دیگر
about-face جهت دیگر
on the opposite side در انسوی دیگر
about-face سوی دیگر
about face جهت دیگر
at the same time [on the other hand] <adv.> به ترتیب دیگر
by the same token <adv.> به ترتیب دیگر
on the other hand <adv.> به ترتیب دیگر
about face سوی دیگر
on the other side <adv.> به ترتیب دیگر
scilicet بعبارت دیگر
otherwise <adv.> به ترتیب دیگر
about-faces جهت دیگر
not any more دیگر نه [بیشتر نه]
my other books کتابهای دیگر من
on the other side <adv.> طور دیگر
no more of that بس است دیگر
otherwise <adv.> طور دیگر
alternatively <adv.> به ترتیب دیگر
apart from that <adv.> به ترتیب دیگر
next year سال دیگر
nevermore دیگر ابدا
on more بار دیگر
never more هرگز دیگر
a horse of another colour [different colour] مطلبی دیگر
otherwise طور دیگر
alternative unit واحدهای دیگر
once یکبار دیگر
another یکی دیگر
another شخص دیگر
over- بسوی دیگر
another day یک روز دیگر
aliunde از منبع دیگر
the other two دوتای دیگر
another guess نوعی دیگر
another guess قسمتی دیگر
at a later period در موقع دیگر
on one's coat-tails <idiom> همراه کس دیگر
again از طرف دیگر
others نوع دیگر
to wit بعبارت دیگر
to be no more دیگر نبودن
over بسوی دیگر
shunt به خط دیگر انداختن
in other words <idiom> به کلام دیگر
other نوع دیگر
what more do you want دیگر چه می خواهید
withil ازطرف دیگر
elsewhere درجای دیگر
elsewhere بجای دیگر
shunted به خط دیگر انداختن
elsewhere نقطه دیگر
et al و در جای دیگر
in other words <adv.> به عبارت دیگر
beside ازطرف دیگر
in other words <adv.> به کلام دیگر
shunts به خط دیگر انداختن
interfere با سم یک پا به پای دیگر زدن
it is never the worse دیگر بدتر که نیست
What else can I do? دیگر چه می توانم بکنم ؟
itineration ازیک جابجایی دیگر
dialogues صحبت با شخص دیگر
it never occurred again دیگر واقع نشد
like nowhere else <adv.> بیشتر از هر جای دیگر
nerf تصادف با اتومبیل دیگر
additional production personnel عوامل دیگر تولد
I will be back in 10 minutes. 10 دقیقه دیگر برمیگردم.
There is no time left . دیگر وقتی نمانده
close aboard نزدیک به قایق دیگر
metaphraze به عبارت دیگر در آوردن
to p on any one's preserves باپای دیگر جهیدن
[be] no chicken دیگر جوان نبودن
de die in diem از روزی به روز دیگر
interferes با سم یک پا به پای دیگر زدن
interfered با سم یک پا به پای دیگر زدن
yet another دوباره یکی دیگر
dialogue صحبت با شخص دیگر
athwart از طرفی بطرف دیگر
and now to be serious دیگر شوخی بکنار
to rub a thing in چیز دیگر دادن
inter alia میان اشخاص دیگر
onother's money پول شخصی دیگر
My pain has gone. دیگر درد ندارم.
adjournment احاله بوقت دیگر
pick off رد شدن از راننده دیگر
among other things میان چیزهای دیگر
among others میان چیزهای دیگر
we have no more bread دیگر نان نداریم
adjournments احاله بوقت دیگر
air to air از یک هواپیما به هواپیمای دیگر
air-to-air از یک هواپیما به هواپیمای دیگر
i.e مخفف به عبارت دیگر
once again دوباره [بار دیگر]
spacemen اهل کرات دیگر
footwork هماهنگی پا با اعضای دیگر
alternative route گزینش مسیر دیگر
alternate routing گزینش مسیر دیگر
nothing else هیچ چیز دیگر
aliunde ازیک جای دیگر
hale سوی دیگر بردن
reseats در جای دیگر نشاندن
reseating در جای دیگر نشاندن
reseated در جای دیگر نشاندن
reseat در جای دیگر نشاندن
tomorrow week هشت روز دیگر
inter alia میان چیزهای دیگر
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com