Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (12 milliseconds)
English
Persian
multifunction
آنچه تابعهای متعددی دارد
Other Matches
biased
آنچه اریب دارد
significantly
آنچه معنای مخصوصی دارد
ambiguous
آنچه دو معنای ممکن دارد
distant
آنچه در محلی قرار دارد
relevant
آنچه ارتباط مهمی دارد
significant
آنچه معنای مخصوصی دارد
What costs little is little esteemed .
<proverb>
آنچه کم بهاست ارج کمترى دارد .
centralized
آنچه در یک موقعیت مرکزی قرار دارد
desktop
آنچه در بالا میز قرار دارد
transients
آنچه برای مدت کوتاهی وجود دارد
transient
آنچه برای مدت کوتاهی وجود دارد
primitive
تابع ابتدایی که برای تولید تابعهای پیچیده تر به کار می رود. 2-
classing
در یک زبان برنامه سازی تعریف آنچه یک تابع نرم افزاری باید انجام دهد ویا نوع دادهای که یک متغیر میتواند نگه دارد
classes
در یک زبان برنامه سازی تعریف آنچه یک تابع نرم افزاری باید انجام دهد ویا نوع دادهای که یک متغیر میتواند نگه دارد
class
در یک زبان برنامه سازی تعریف آنچه یک تابع نرم افزاری باید انجام دهد ویا نوع دادهای که یک متغیر میتواند نگه دارد
best fit
1-آنچه که تط ابق بیشتری با یک نیاز دارد 2-تابعی که کوچکترین تصادفی موجود در حافظه اصلی را انتخاب میکند برای یک صفحه مجازی در خواست شده
classed
در یک زبان برنامه سازی تعریف آنچه یک تابع نرم افزاری باید انجام دهد ویا نوع دادهای که یک متغیر میتواند نگه دارد
universal receiver
گیرندهای که با دی سی و هم ا سی کار میکند و دارای وسایل محافظ متعددی است
Tell not all you know , nor do all you can.
<proverb>
به زبان نیاور هر آنچه مى دانى,انجام نده هر آنچه مى توانى .
scalar
متغیری که یک مقدارمجزا منتسب به خود دارد. یک مقدارمجزا پایه دارد. بردار دویا چند مقدارجهت دار دارد
ACD
سیستم تلفن خاص که میتواند تماسهای متعددی را مدیریت کند و آنها را طبق دستورات برنامه ریزی شده در پایگاه داده ها هدایت کند
Whatsoever
هرچه
[هر آنچه]
[آنچه ]
fastest
آنچه به سرعت حرکت میکند. آنچه به سرعت کار میکند.
fasted
آنچه به سرعت حرکت میکند. آنچه به سرعت کار میکند.
fast
آنچه به سرعت حرکت میکند. آنچه به سرعت کار میکند.
fasts
آنچه به سرعت حرکت میکند. آنچه به سرعت کار میکند.
. The car is gathering momentum.
اتوموبیل دارد دور بر می دارد
Walls have ears
<idiom>
دیوار موش دارد و موش گوش دارد
[اصطلاح]
labor theory of value
براساس این نظریه قیمتهای نسبی کالاها به مقادیر نسبی کارکه در تولید ان کالاهابکاررفته بستگی دارد بخش عمدهای از اقتصاد مارکس برپایه نظریه ارزش کارقرار دارد
zero insertion force socket
[قطعه ای که ترمینال های اتصال متحرک دارد و امکان درج قطعه بدون اعمال نیرو دارد سپس اهرم کوچکی می چرخد تا با لبه های قطعه برخورد کند]
enclave economices
اقتصادهائی که عمدتا درکشورهای در حال توسعه وجود دارد در این اقتصادهاتعداد کمی مناطق پیشرفته ازنظر اقتصادی وجود دارد وبقیه مناطق که وسیعترند ازرشد و پیشرفت بسیار کمی برخوردار میباشند
walls here ears
دیوار موش دارد موش گوش دارد
lightweights
آنچه سنگین نیست
protective
آنچه حافظت میکند
constant
آنچه تغییر نمیکند
producing
آنچه تولید میکند
auxiliaries
آنچه کمک میکند
previous
آنچه زودتر رخ میدهد
the above was a summary
آنچه دربالا گفته شد
contiguous
آنچه اثر می گذارد
the long and the short of it
<idiom>
آنچه گفتنی است
circulating
آنچه به راحتی می چرخد
exclusive
آنچه شامل نمیشود
authentic
آنچه درست است
incoming
آنچه از خارج می آید
auxiliary
آنچه کمک میکند
lightweight
آنچه سنگین نیست
circular
آنچه در یک دایره می چرخد
unwanted
آنچه لازم نیست
used
آنچه جدید نیست
knowledge
آنچه دانسته است
circulars
آنچه در یک دایره می چرخد
constants
آنچه تغییر نمیکند
clear
آنچه به سادگی فهمیده میشود
extensible
آنچه قابل گسترش است
flexible
آنچه قابل تغییر است
residual
آنچه در پشت سر باقی می ماند
comparable
آنچه قابل مقایسه نیست
variable
آنچه قابل تغییر است
unedited
آنچه ویرایش نشده است
transportable
آنچه قابل حمل است
clearer
آنچه به سادگی فهمیده میشود
clearest
آنچه به سادگی فهمیده میشود
clears
آنچه به سادگی فهمیده میشود
exchangeable
آنچه قابل تغییر است
expandable
آنچه قابل گسترش باشد
availability
آنچه به آسانی بدست آید
variables
آنچه قابل تغییر است
value
آنچه چیزی به اندازه آن می ارزد.
prior
آنچه قبلاگ رخ داده است
finished
آنچه کامل شده است
irretrievable
آنچه قابل بازگشت نیست
quantifiable
آنچه قابل شمارش است
dependent
آنچه به دلیلی متغیر است
controllable
آنچه قابل کنترل است
computable
آنچه قابل محاسبه است
chargeable
آنچه قابل شارژ است
common
آنچه اغلب اتفاق میافتد
commoners
آنچه اغلب اتفاق میافتد
commonest
آنچه اغلب اتفاق میافتد
audible
آنچه قابل شنیدن است
visible
آنچه قابل دیدن است
valuing
آنچه چیزی به اندازه آن می ارزد.
values
آنچه چیزی به اندازه آن می ارزد.
identities
آنچه کسی یا چیزی است
identity
آنچه کسی یا چیزی است
hidden
آنچه قابل دیدن نیست
approximating
آنچه تقریبا درست است
movable
آنچه قابل حرکت است
interchangeable
آنچه قابل تغییر است
recognizable
آنچه قابل تشخیص است
recognizably
آنچه قابل تشخیص است
convertible
آنچه قابل تبدیل است
convertibles
آنچه قابل تبدیل است
alterable
آنچه قابل تغییر است
differentials
آنچه اختلاف را نشان میدهد
electric
آنچه با الکتریسیته کار میکند
malfunctioned
آنچه کامل کار نکند
efficient
آنچه که خوب کار میکند
malfunction
آنچه درست کار نکند
malfunction
آنچه کامل کار نکند
Seldom seen soon forgotten .
<proverb>
از دل برود هر آنچه از دیده برفت .
characteristically
آنچه مخصوص یا ویژه است
characteristic
آنچه مخصوص یا ویژه است
malfunctioned
آنچه درست کار نکند
malfunctions
آنچه درست کار نکند
requirements
آنچه مورد نیاز است
differential
آنچه اختلاف را نشان میدهد
continual
آنچه به طور پیاپی رخ میدهد
simplest
آنچه پیچیده یا مشکل نباشد
simple
آنچه پیچیده یا مشکل نباشد
third
آنچه بعد از دومین می آید
thirds
آنچه بعد از دومین می آید
normal
معمولا یا آنچه به ترتیب رخ دهد
relative
آنچه با دیگری مقایسه شود
malfunctions
آنچه کامل کار نکند
malfunctioning
آنچه خوب کار نکند
maskable
آنچه نادیده گرفتنی است
simpler
آنچه پیچیده یا مشکل نباشد
preformatted
آنچه فرمت شده باشد
What soes not endure does not merit attachment .
<proverb>
آنچه نپاید دلبستگى را نشاید .
What must be must be .
<proverb>
آنچه باید بشود خواهد شد .
round
آنچه در دایره حرکت میکند
removable
آنچه قابل جابجایی است
immediate
آنچه یکباره اتفاق افتد
roundest
آنچه در دایره حرکت میکند
durable
آنچه به آسانی خراب نخواهد شد
selectable
آنچه قابل انتخاب باشد
Except what is mentioned in paragraph 3.
باستثنای آنچه درپاراگراف 3 آمده است
I spoke my mind.
آنچه دردل داشتم بزبان آوردم
blind
آنچه به کدهای خاصی پاسخ نمیدهد
addressable
آنچه قابل آدرس دهی است
blinded
آنچه به کدهای خاصی پاسخ نمیدهد
predefined
آنچه قبلا معرفی شده است
magnetic
آنچه میدان مغناطیسی مربوطه داد
specifying
بیان واضح آنچه نیاز است
payment on account
آنچه علی الحساب پرداخت میشود
additional
آنچه جمع شده یا اضافه است
successive
آنچه یکی پس از دیگری فاهر میشود
damaged
آنچه آسیب یا رنج دیده است
inactive
آنچه کار نمیکند یا اجرا نمیشود
available
آنچه قابل دستیابی یا خرید است
undetected
آنچه تشخیص داده نشده است
ambiguity
آنچه به روشنی تعریف نشده است
ambiguities
آنچه به روشنی تعریف نشده است
synchronous
آنچه همان با دیگری اجرا شود.
blinds
آنچه به کدهای خاصی پاسخ نمیدهد
heuristic
آنچه از تجربیات گذشته درس گیرد
contents
محتوا یا آنچه دروی چیزی باشد
accidental
آنچه تصادفی اتفاق افتاده است
accessible
آنچه قابل دستیابی و دسترسی است
specify
بیان واضح آنچه نیاز است
specifies
بیان واضح آنچه نیاز است
complete
آنچه به چیزی دیگر نیاز ندارد
impulsive
آنچه برای زمان کوتاهی می ماند
hand-held
آنچه قابل نگهداری در دست است
incompatible
ناسازگار یا آنچه خوب کار نمیکند
selective
آنچه داده خاصی را انتخاب میکند
desktop
آنچه روی میز انجام میشود
magnet
آنچه میدان مغناطیسی تولید میکند
magnets
آنچه میدان مغناطیسی تولید میکند
erasable
آنچه قابل پاک شدن است
completed
آنچه به چیزی دیگر نیاز ندارد
completes
آنچه به چیزی دیگر نیاز ندارد
adjacent
آنچه مقابل یا نزدیک چیزی است
continuous
آنچه بدون توقف ادامه یابد
preventive
آنچه مانع رویدادن چیزی شود
pre
آنچه قبلا توافق شده است
pre-
آنچه قبلا توافق شده است
optional
آنچه قابل انتخاب شدن باشد
selectively
آنچه داده خاصی را انتخاب میکند
unauthorized
آنچه باید مجوز داشته باشد
completing
آنچه به چیزی دیگر نیاز ندارد
logical
آنچه از منط ق در عملیاتش استفاده میکند
unconditional
آنچه به هیچ شرطی بستگی ندارد
downloadable
آنچه قابل بار کردن است
easy to use
آنچه قابل فهم و انجام باشد
alternates
آنچه از یکی به دیگری تغییر می یابد
alternated
آنچه از یکی به دیگری تغییر می یابد
alternate
آنچه از یکی به دیگری تغییر می یابد
frequent
آنچه می آید و می رود و اغلب رخ میدهد
frequented
آنچه می آید و می رود و اغلب رخ میدهد
frequenting
آنچه می آید و می رود و اغلب رخ میدهد
frequents
آنچه می آید و می رود و اغلب رخ میدهد
simultaneous
آنچه همزمان با چیز دیگری رخ میدهد
unique
آنچه با هر چیز دیگر متفاوت است
uniquely
آنچه با هر چیز دیگر متفاوت است
special
آنچه متفاوت یا غیر عادی است
original
آنچه اول استفاده یا ساخته شود
originals
آنچه اول استفاده یا ساخته شود
user
آنچه توسط کاربر قابل انتخا است
visuals
آنچه دیده میشود یا قابل دیدن است
visual
آنچه دیده میشود یا قابل دیدن است
He lost everything that was dear to him.
آنچه برایش عزیز بود از دست داد
sensitive
آنچه حتی تغییرات کوچک را هم احساس میکند
visually
آنچه دیده میشود یا قابل دیدن است
extras
اضافه شده یا آنچه بیشتر از معمول باشد
alternatives
آنچه به جای چیز دیگر قابل اجراست
natives
رویداد طبیعی یا آنچه تصادفی رخ نداده است
game
آنچه برای لذت و آرامش بازی شود
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com