English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English Persian
vespiary اجتماع زنبوران دستهای زنبور
Other Matches
swarm گروه زنبوران
swarms گروه زنبوران
swarmed گروه زنبوران
wasp زنبور
humble bee زنبور
wasps زنبور
droning زنبور عسل نر
vespiary لانه زنبور
hornet زنبور سرخ
hornets زنبور سرخ
vespal وابسته به زنبور
honeybee زنبور عسل
droned زنبور عسل نر
apiphobia زنبور هراسی
drone زنبور عسل نر
drones زنبور عسل نر
bumble bee زنبور درشت
humble bee زنبور درشت
honey bee زنبور عسل
I was stung by a wasp. زنبور نیشم زد
bee-keepers زنبور پرور
honeybees زنبور عسل
bee-keeper زنبور پرور
hive دسته زنبور
yellow jacket زنبور زرداجتماعی
culture of bees پرورش یا تربیت زنبور
bee مگس انگبین زنبور
bees مگس انگبین زنبور
carpenter bee زنبور چوب سوراخ کن
apiculture پرورش زنبور عسل
apiculturist پرورنده زنبور عسل
vespid زنبور درشت و سرخ
waspish زنبور وار نیش دار
waspishness زنبور وار نیش دار
apiarian مربوط به پرورش زنبور عسل
bee-keeper متصدی نگهداری از زنبور عسل
beekeeper پرورش دهندهء زنبور عسل
bee-keepers متصدی نگهداری از زنبور عسل
apiarist پرورش دهندهء زنبور عسل
mason wasp زنبور غیر اجتماعی لانه زی
apian وابسته به زنبور عسل یامگس
apicultural مربوط به پرورش و نگهداری زنبور عسل
apivorous زنبورخوار تغذیه کننده از زنبور عسل
foulbrood بیماری میکربی ومهلک نوزادکرم زنبور عسل
claque دستهای که
batches دستهای
congregational دستهای
bunchy دستهای
processionary دستهای
party lines خط دستهای
batch دستهای
fascicular دستهای
fascicled دستهای
denominational دستهای
party line خط دستهای
clochan [ساختمان مدور ایرلندی که شبیه کندوی زنبور عسل بود.]
batch compiler همگردان دستهای
pentadelphous پنج دستهای
batch file فایل دستهای
batch mode باب دستهای
gregarious اجتماعی دستهای
production تولید دستهای
multiple contact کنتاکت دستهای
batch processing پردازش دستهای
group flashing light چشمک زن دستهای
productions تولید دستهای
block copolymer همبسپار دستهای
poppyhead گل اذین دستهای
gallowglass دستهای سرباز مزدور
wash your hands دستهای خود را بشویید
asterism برج دستهای از ستارگان
splitting چند دستهای شدن
feverweed دستهای از گیاهان خانواده بوقناق
squadrons دستهای از مردم گروه هواپیما
processionist کسیکه با دستهای راه میافتد
prone float روی شکم با دستهای کشیده
deadman's float شناور بودن با دستهای باز
squadron دستهای از مردم گروه هواپیما
dinosaurs دستهای ازسوسماران دوره تریاسیک
deme دستهای از موجودات زنده مرتبط با یکدیگر
batch سیستمی که فایلهای دستهای را اجرا میکند
batches سیستمی که فایلهای دستهای را اجرا میکند
wide arm handstand بالانس ژاپنی با دستهای فاصله دار
processions اجتماع
public meeting اجتماع
societies اجتماع
society اجتماع
communities اجتماع
socio- اجتماع
community اجتماع
assemblage اجتماع
commonweal اجتماع
musters اجتماع
mustering اجتماع
mustered اجتماع
muster اجتماع
conjunctions اجتماع
conjunction اجتماع
milieux اجتماع
milieus اجتماع
milieu اجتماع
consensus اجتماع
assemblages اجتماع
meetings اجتماع
meeting اجتماع
hurricane اجتماع
union اجتماع
reunion اجتماع
reunions اجتماع
gatherings اجتماع
procession اجتماع
unions اجتماع
association اجتماع
gathering اجتماع
associations اجتماع
hurricanes اجتماع
maharaja لقب دستهای ازراجه ها یا شاهزادگان بزرگ در هند
someone's hands are tied <idiom> دستهای کسی بسته بودن [اصطلاح مجازی]
burst انتقال دستهای از داده در یک باس بدون وقفه
strappado مچ دستهای مجرم را بر پشت او بستن واویختن وی ازطناب
fascicule دستهای ازرشتههای عضلانی که عضله را تشکیل میدهند
fasciculus دستهای ازرشتههای عضلانی که عضله را تشکیل میدهند
fascicle دستهای از رشتههای عضلانی که عضله را تشکیل میدهند
bursts انتقال دستهای از داده در یک باس بدون وقفه
hard handed دارای دستهای پینه خورده سخت گیر
maharajas لقب دستهای ازراجه ها یا شاهزادگان بزرگ در هند
chain gang دستهای از محکومین که بهم زنجیر شده اند
maharajah لقب دستهای ازراجه ها یا شاهزادگان بزرگ در هند
rallied اجتماع مجدد
rallies اجتماع مجدد
overloads اجتماع مهاجمان
aggregation اجتماع توده
therapeutic community اجتماع درمانی
official meeting اجتماع رسمی
parading اجتماع مردم
parades اجتماع مردم
paraded اجتماع مردم
parade اجتماع مردم
societal وابسته به اجتماع
flocculate اجتماع کردن
klatch اجتماع خودمانی
klatsch اجتماع خودمانی
rally اجتماع مجدد
meetings ملاقات اجتماع
communing اجتماع تعاونی
collections اجتماع مجموعه
societies جامعه اجتماع
society جامعه اجتماع
assembly اجتماع انجمن
overload اجتماع مهاجمان
overloaded اجتماع مهاجمان
meeting ملاقات اجتماع
collection اجتماع مجموعه
communes اجتماع تعاونی
crowds شلوغی اجتماع
congregated اجتماع کردن
concourses محل اجتماع
congregate اجتماع کردن
congregating اجتماع کردن
concourse محل اجتماع
turn out اجتماع ازدحام
commune اجتماع تعاونی
communed اجتماع تعاونی
crowd شلوغی اجتماع
congregates اجتماع کردن
hurdy gurdy نوعی الت موسیقی که باگرداندن دستهای کار میکند
monoprogramming system سیستم پردازش دستهای که در هر لحظه یک برنامه را اجرا میکند
franklin طبقه متوسط اجتماع
riot اجتماع و بلوا کردن
union [set theory] اجتماع [مجموعه] [ریاضی]
trigon اجتماع سه ستاره باهم
rioted اجتماع و بلوا کردن
underclass سطح پایین [اجتماع]
subclass سطح پایین [اجتماع]
riotous assembly اجتماع و مواضعه اشوبگرانه
the rabble طبقات پایین اجتماع
The various strata of society. طبقات مختلف اجتماع
lower class طبقه سوم [اجتماع]
subclass طبقه سوم [اجتماع]
pentapolis اجتماع پنج شهر
underclass طبقه سوم [اجتماع]
scurf شوره سر وازده اجتماع
grass roots اجتماع محلی منشاء
rioting اجتماع و بلوا کردن
guildhalls محل اجتماع اصناف
guildhall محل اجتماع اصناف
lower class سطح پایین [اجتماع]
accru اجتماع فراهم شدگی
ratag طبقات پایین اجتماع
community psychology روانشناسی اجتماع نگر
scum طبقه وازده اجتماع
riots اجتماع و بلوا کردن
happy family دستهای ازجانوران جوربجورکه دریک قفس باهم زندگی میکنند
songfest دستهای که اواز معروفومحبوب یا اهنگهای محلی جالبی را اجراء میکنند
windrow دستهای علف که برای خشک کردن جمع شده است
queues تعداد کارهای مرتب که منتظرند تا در سیستم دستهای پردازش شوند
queueing تعداد کارهای مرتب که منتظرند تا در سیستم دستهای پردازش شوند
queued تعداد کارهای مرتب که منتظرند تا در سیستم دستهای پردازش شوند
queue تعداد کارهای مرتب که منتظرند تا در سیستم دستهای پردازش شوند
forlorn hope دستهای که قبلا مامور حمله و بمباران جای محصوری میشوند
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com