English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (36 milliseconds)
English Persian
to spotlessly perform something اجرا کردن چیزی بطور بی ایراد
Other Matches
stainlessly <adv.> بطور بی ایراد
flawlessly <adv.> بطور بی ایراد
spotlessly <adv.> بطور بی ایراد
implements انجام دادن یا اجرا کردن چیزی
implemented انجام دادن یا اجرا کردن چیزی
implementing انجام دادن یا اجرا کردن چیزی
implement انجام دادن یا اجرا کردن چیزی
to go easy on somebody [something] خیلی ایراد نگرفتن [انتقادی نبودن] از کسی [در مورد چیزی]
inapplicably بطور غیرقابل اجرا
to jump on somebody به کسی پریدن [زود ایراد گرفتن از کاری که کرده شده یا چیزی که گفته شده]
cited ایراد کردن
adduces ایراد کردن
adduce ایراد کردن
delivers ایراد کردن
cites ایراد کردن
citing ایراد کردن
deliver ایراد کردن
cite ایراد کردن
adduced ایراد کردن
adducing ایراد کردن
fussiness ایراد گیری کردن
quote ایراد کردن مظنه دادن
To refuse a criticism. To brush aside an objection. ایراد واعتراضی رارد کردن
run down <idiom> انتقاد کردن ،ایراد گرفتن
quoted ایراد کردن مظنه دادن
quotes ایراد کردن مظنه دادن
to watch something مراقب [چیزی] بودن [توجه کردن به چیزی] [چیزی را ملاحظه کردن]
dream up بطور واهی چیزی را ساختن
fussing ایراد گرفتن خرده گیری کردن
fusses ایراد گرفتن خرده گیری کردن
fussed ایراد گرفتن خرده گیری کردن
fuss ایراد گرفتن خرده گیری کردن
appose موردانتقاد و ایراد قرار گرفتن رسیدگی کردن
To explain something in detail . چیزی را بطور مفصل ومشروح توضیح دادن
deusexmachina شخص یا چیزی که بطور غیرمترقبه فاهر میشود
to stop somebody or something کسی را یا چیزی را نگاه داشتن [متوقف کردن] [مانع کسی یا چیزی شدن] [جلوگیری کردن از کسی یا از چیزی]
extension طولانی تر کردن چیزی .افزودن چیزی به چیزی دیگر برای طولانی تر کردن آن
extensions طولانی تر کردن چیزی .افزودن چیزی به چیزی دیگر برای طولانی تر کردن آن
to portray somebody [something] نمایش دادن کسی یا چیزی [رل کسی یا چیزی را بازی کردن] [کسی یا چیزی را مجسم کردن]
to regard something as something چیزی را بعنوان چیزی تفسیر کردن [تعبیر کردن]
lay hands upon something جای چیزی را معلوم کردن چیزی را پیدا کردن
to see something as something [ to construe something to be something] چیزی را بعنوان چیزی تفسیر کردن [تعبیر کردن]
to depict somebody or something [as something] کسی یا چیزی را بعنوان چیزی توصیف کردن [وصف کردن] [شرح دادن ] [نمایش دادن]
to appreciate something قدر چیزی را دانستن [سپاسگذار بودن] [قدردانی کردن برای چیزی]
modifies تغییر داده چیزی یا مناسب استفاده دیگر کردن چیزی
modifying تغییر داده چیزی یا مناسب استفاده دیگر کردن چیزی
modify تغییر داده چیزی یا مناسب استفاده دیگر کردن چیزی
correction صحیح کردن چیزی تغییری که چیزی را درست میکند
coveting میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن
covets میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن
covet میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن
to scramble for something هجوم کردن با عجله برای چیزی [با دیگران کشمکش کردن برای گرفتن چیزی]
think nothing of something <idiom> فراموش کردن چیزی ،نگران چیزی بودن
rectify درست کردن چیزی یاصحیح کردن چیزی
rectified درست کردن چیزی یاصحیح کردن چیزی
rectifies درست کردن چیزی یاصحیح کردن چیزی
sleep on it <idiom> به چیزی فکر کردن ،به چیزی رسیدگی کردن
to give up [to waste] something ول کردن چیزی [کنترل یا هدایت چیزی]
see about (something) <idiom> دنبال چیزی گشتن ،چیزی را چک کردن
enhances تسهیل کردن فراهم کردن وسایل اجرا
enhanced تسهیل کردن فراهم کردن وسایل اجرا
enhancing تسهیل کردن فراهم کردن وسایل اجرا
enhance تسهیل کردن فراهم کردن وسایل اجرا
standards تابعی که یک تابع که زیاد اجرا شود را اجرا میکند مثل ورودی صفحه کلید یا صفحه نمایش
standard تابعی که یک تابع که زیاد اجرا شود را اجرا میکند مثل ورودی صفحه کلید یا صفحه نمایش
asynchronous تابعی که جداگانه از برنامه اصلی اجرا میشود و وقتی اجرا میشود که یک موقعیتهای خاصی به وجود آمده باشند
simple وسیله چند رسانهای که نیاز به فایل داده برای اجرا ندارد مثل درایو cd برای اجرا cdهای صوتی
simplest وسیله چند رسانهای که نیاز به فایل داده برای اجرا ندارد مثل درایو cd برای اجرا cdهای صوتی
simpler وسیله چند رسانهای که نیاز به فایل داده برای اجرا ندارد مثل درایو cd برای اجرا cdهای صوتی
performs اجرا کردن
practises اجرا کردن
implement اجرا کردن
effect اجرا کردن
performed اجرا کردن
accomplish اجرا کردن
bring inbeing اجرا کردن
practise اجرا کردن
perform اجرا کردن
carry out اجرا کردن
execute اجرا کردن
fulfill [American] اجرا کردن
practicing اجرا کردن
make a reality اجرا کردن
executes اجرا کردن
put in practice اجرا کردن
effected اجرا کردن
execute اجرا کردن
administration اجرا کردن
practising اجرا کردن
administrations اجرا کردن
effecting اجرا کردن
carry into effect اجرا کردن
carry into execution اجرا کردن
carry out اجرا کردن
executed اجرا کردن
conducted اجرا کردن
conduct اجرا کردن
fulfit اجرا کردن
put into practice اجرا کردن
enforces اجرا کردن
put ineffect اجرا کردن
conducting اجرا کردن
implement اجرا کردن
deliver اجرا کردن
enforcing اجرا کردن
exercise اجرا کردن
exercises اجرا کردن
put inpractice اجرا کردن
make something happen اجرا کردن
to put in practice اجرا کردن
exercised اجرا کردن
carry into effect اجرا کردن
implemented اجرا کردن
enforce اجرا کردن
delivers اجرا کردن
implements اجرا کردن
bring into being اجرا کردن
put into effect اجرا کردن
conducts اجرا کردن
actualise [British] اجرا کردن
executing اجرا کردن
enforced اجرا کردن
carry ineffect اجرا کردن
actualize اجرا کردن
implementing اجرا کردن
perform a contract قرارداد را اجرا کردن
fulfill a contract قرارداد را اجرا کردن
obeying اجرا کردن دستور
to carry a motion پیشنهادی را اجرا کردن
obeys اجرا کردن دستور
obey اجرا کردن دستور
obeyed اجرا کردن دستور
to perform a command فرمانی را اجرا کردن
sight read فی البداهه خواندن یا اجرا کردن
sight-read فی البداهه خواندن یا اجرا کردن
to conduct [run] a campaign مبارزه ای [مسابقه ای] را اجرا کردن
performs بجا اوردن اجرا کردن
performed بجا اوردن اجرا کردن
sight-reading فی البداهه خواندن یا اجرا کردن
fill اجرا کردن بزرگ شدن
fills اجرا کردن بزرگ شدن
perform بجا اوردن اجرا کردن
sight-reads فی البداهه خواندن یا اجرا کردن
quotations ایراد
infliction ایراد
queries ایراد
citation ایراد
inductions ایراد
citations ایراد
queried ایراد
induction ایراد
adductor ایراد
quotation ایراد
protesting ایراد
protests ایراد
query ایراد
querying ایراد
objection ایراد
protested ایراد
objections ایراد
protest ایراد
execution بدار زدن اعدام اجرا کردن
fussy ایراد گیر
niggling ایراد گیر
objcetionable مورد ایراد
fussiest ایراد گیر
fussier ایراد گیر
deficiency کسری ایراد
inductility ایراد سراغاز
to make difficulties ایراد گرفتن
fuddy-duddy ایراد گیر
fuddy-duddies ایراد گیر
deficiencies کسری ایراد
find fault with <idiom> ایراد گرفتن
irretrievably بطور غیر قابل استرداد جنانکه نتوان برگردانید بطور جبران ناپذیر
run دستوری که به کاربر امکان نوشتن نام برنامه ای که می خواهد اجرا کند یا دستور DOS ای که می خواهد اجرا کند میدهد
runs دستوری که به کاربر امکان نوشتن نام برنامه ای که می خواهد اجرا کند یا دستور DOS ای که می خواهد اجرا کند میدهد
inconsiderably بطور غیر قابل ملاحظه بطور جزئی یا خرد
nauseously بطور تهوع اور یا بد مزه بطور نفرت انگیز
out lawry طراحی کردن بطور مختصر شرح دادن خلاصه کردن
conducting اجرا کردن هدایت کردن
conducted اجرا کردن هدایت کردن
conducts اجرا کردن هدایت کردن
conduct اجرا کردن هدایت کردن
batteries ایراد ضرب و جرح
inviolacy motive انگیزه ایراد گریزی
attempting to inflict injury شروع به ایراد جرح
battery ایراد ضرب و جرح
sea lawyer ملوان ایراد گیر
to mind somebody [something] اعتنا کردن به کسی [چیزی] [فکر کسی یا چیزی را کردن]
pass یک اجرا از لیست موضوعات برا ی مرتب کردن آنها
kill پاک کردن فایل با توقف برنامه در حین اجرا
passed یک اجرا از لیست موضوعات برا ی مرتب کردن آنها
kills پاک کردن فایل با توقف برنامه در حین اجرا
passes یک اجرا از لیست موضوعات برا ی مرتب کردن آنها
indisputable بطور غیر قابل بحث بطور مسلم
horridly بطور سهمناک یا نفرت انگیز بطور زننده
lusciously بطور خوش مزه یا لذیذ بطور زننده
operation ثباتی که حاوی در حین اجرا حاوی که اجرا باشد
fix می کردن چیزی یا متصل کردن چیزی
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com