Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (6 milliseconds)
English
Persian
paramagnetic
اجسامی با قابلیت گذردهی یانفوذپذیری بیشتر از یک وخاصیت مغناطیسی دائم
Other Matches
magnetic susceptibility
قابلیت مغناطیسی
magnetic permeability
قابلیت نفوذ مغناطیسی
curie point
دمای بحرانی منحصر به فردبرای هر ماده که بالاتر از ان مواد فرومانیتیک خاصیت مغناطیسی دائم یاموقت خودرا ازدست میدهند
A good-for-nothing. A nincompoop.
آدم بی بو وخاصیت
permittivity
گذردهی
permitivity
گذردهی
relative permitivity
گذردهی نسبی
hardest
دیسک مغناطیسی محکم که قادر به ذخیره سازی حجم داده بسیار بیشتر از روی فلاپی دیسک است و معمولا متحرک نیست
hard
دیسک مغناطیسی محکم که قادر به ذخیره سازی حجم داده بسیار بیشتر از روی فلاپی دیسک است و معمولا متحرک نیست
harder
دیسک مغناطیسی محکم که قادر به ذخیره سازی حجم داده بسیار بیشتر از روی فلاپی دیسک است و معمولا متحرک نیست
bird's eye perspective
پرسپکتیو اجسامی که از نقاط دور دیده میشوند
oblique projection
نمایش اجسامی درروی صفحه بوسیله تصویرمایل
ornament
[تزئینات و اجسامی که برای تزئین به فرش دوخته می شوند.]
ballistic
مربوط بعلم حرکت اجسامی که درهوا پرتاپ میشوند
d.c. transformer
ترانسفورماتور جریان دائم مبدل جریان دائم
magnetic induction
چگالی شار مغناطیسی اندوکسیون مغناطیسی چگالی میدان مغناطیسی چگالی خطوط قوای مغناطیسی
You have to watch your diet more
[carefully]
and get more exercise.
شما باید بیشتر به تغذیه خود توجه و بیشتر ورزش بکنید.
actinoelectric
اجسامی که دارای خاصیت تولید الکتریسیته در اثر تابش طول موجی متناسب با نورباشند
interoperability
قابلیت همکاری با قسمتها یایکانهای دیگر قابلیت تعمیم کار یک یکان
range resolution
قابلیت رادار برای تعیین مسافت اشیای مختلف قابلیت تفکیک بردی
airmobility
قابلیت حمل به وسیله هوارو قابلیت تحرک هوایی
elasticity
خاصیت فنری قابلیت ارتجاع و خم شدن قابلیت انعطاف
serviceability
قابلیت استفاده مجدد قابلیت به کار بردن
swimming capability
قابلیت شناوری یا غوطه وری در اب قابلیت عبور از اب
electromagnetic compatability
قابلیت انطباق الکترومغناطیسی قابلیت کارهماهنگ الکتریکی
flotation
قابلیت شناوری یک خودرو قابلیت غوطه وری در اب
bandwidth
صفحه تصویرهای با resolution بیشتر پیکسل در فضای بیشتری نمایش میدهد و به ورودی سریع و پهنای بلند بیشتر نیاز دارند
accession
قابلیت دسترسی قابلیت اجرا و انجام
commensurability
قابلیت قیاس قابلیت اندازه گیری
ductility
قابلیت کشش قابلیت تورق
reflectance
قابلیت بازتاب قابلیت انعکاس
medium
مادهای که الگوی فلوی مغناطیسی را پس از اثر میدان مغناطیسی برمی گرداند.
softer
که اثرات مغناطیسی خود را هنگام حذف از میدان مغناطیسی از دست بدهد
mediums
مادهای که الگوی فلوی مغناطیسی را پس از اثر میدان مغناطیسی برمی گرداند.
soft
که اثرات مغناطیسی خود را هنگام حذف از میدان مغناطیسی از دست بدهد
softest
که اثرات مغناطیسی خود را هنگام حذف از میدان مغناطیسی از دست بدهد
ferromagnetic material
هر مادهای که بار مغناطیسی را نگه می دارد بتواند مغناطیسی شود
magnetic tapes
پلاستیک باریک پوشیده شده از ماده مغناطیسی برای ذخیره مغناطیسی سیگنال
magnetic tape
پلاستیک باریک پوشیده شده از ماده مغناطیسی برای ذخیره مغناطیسی سیگنال
degauss
پاک کردن فیلدها مغناطیسی زیادی از دیسک یا نوار مغناطیسی یا نوک خواندن / نوشتن
record
گیرندهای که سیگنالهای الکتریکی را به مغناطیسی تبدیل میکند تا داده را روی رسانه مغناطیسی بنویسد
taped
پلاستیک باریک و کوتاه پوشیده شده از یک ماده مغناطیسی برای ذخیره مغناطیسی سیگنالها
magnetic ink character recognition
تشخیص کاراکترهای جوهرمغناطیسی بازشناسی کاراکتربا جوهر مغناطیسی دخشه شناسی مرکب مغناطیسی
tape
پلاستیک باریک و کوتاه پوشیده شده از یک ماده مغناطیسی برای ذخیره مغناطیسی سیگنالها
tapes
پلاستیک باریک و کوتاه پوشیده شده از یک ماده مغناطیسی برای ذخیره مغناطیسی سیگنالها
magnetic skin effect
جابجایی فوران مغناطیسی اثر پوستی مغناطیسی
strain hardenability
قابلیت سخت گردانی کششی قابلیت سخت گردانی تغییربعدی قابلیت سخت گردانی سرد
magnetic blowout
خاموش کردن مغناطیسی وزش مغناطیسی
permalloy
خانوادهای ار الیاژهای اهن و نیکل که از نظر مغناطیسی نرم میباشند و تحت نیروهای مغناطیسی کم نفوذپذیری وگذردهی زیادی از خود نشان میدهند
continued
دائم
permanent
دائم
magnaflux
نام انحصاری تست غیرمخربی برای مواد مغناطیسی بااستفاده از میدانهای مغناطیسی و مواد فلورسان
dead load
بار دائم
intermissions
غیر دائم
permanent magnet
اهنربای دائم
tosspot
دائم الخمر
toper
دائم الخمر
permanent insanity
جنون دائم
eye splice
حلقه دائم
alcoholics
دائم الخمر
alcoholic
دائم الخمر
intermission
غیر دائم
perpetual motion
حرکت دائم
fee simple
حق تملک دائم
rectification
دائم سازی
direct current
جریان دائم
tippler
دائم الخمر
steady state
حالات دائم
steady load
بار دائم
constant current
جریان دائم
d.c c. motor
موتورجریان دائم
d.c.
جریان دائم
sottish
دائم الخمر
steady flow
جریان دائم
malt worm
دائم الخمر
life imprisonment
حبس دائم
permanent marriage
نکاح دائم
magnetic reluctance
مقاومت مغناطیسی رلوکتانس مغناطیسی
magnetic deflector
یکسوکننده مغناطیسی اشکارساز مغناطیسی
magnetic ritation
گردش مغناطیسی دوران مغناطیسی
magnetic flow
فوران مغناطیسی فلوی مغناطیسی
drive
چنیدن درایو دیسک متصل بهم با یک کنترولی هوشمند که ازدرایوها برای ذخیره چندین کپی ازدادههای هر درایو برای اطمینان بیشتر تهیه می کنند یا بخش از هر داده روی هر درایو برای سرعت بیشتر
drives
چنیدن درایو دیسک متصل بهم با یک کنترولی هوشمند که ازدرایوها برای ذخیره چندین کپی ازدادههای هر درایو برای اطمینان بیشتر تهیه می کنند یا بخش از هر داده روی هر درایو برای سرعت بیشتر
loyalty discount
تخفیف مشتریان دائم
perpetual motion machine
ماشین با حرکت دائم
maintain watch
به گوش بودن دائم
loyalty rebate
تخفیف مشتریان دائم
grid d.c.
جریان دائم شبکه
d.c. ammeter
امپرمتر جریان دائم
d.c. commponent
بخش جریان دائم
dynamo
مولد جریان دائم
d.c. drive
ماشین جریان دائم
d.c. drive
محرکه جریان دائم
d.c. reciever
گیرنده جریان دائم
obsession
فکر دائم وسواس
d.c. heating
گرمایش جریان دائم
dynamos
مولد جریان دائم
d.c. converter
مبدل جریان دائم
obsessions
فکر دائم وسواس
tippling
دائم الخمر بودن
d.c. motor
موتورجریان دائم موتور C.D
tipple
دائم الخمر بودن
tippled
دائم الخمر بودن
tipples
دائم الخمر بودن
d.c. brake
ترمز جریان دائم
d.c. resistance
مقاومت جریان دائم
d.c. cable
کابل جریان دائم
bowler
مشروب خوارافراطی دائم الخمر
d.c. arc welding generator
مولد جوشکاری جریان دائم
d.c. arc welding converter
مبدل جوشکاری جریان دائم
bowlers
مشروب خوارافراطی دائم الخمر
d.c. winding
سیم پیچی جریان دائم
have one's nose in a book
<idiom>
دائم سر توی کتاب داشتن
high direct voltage
فشار قوی جریان دائم
habitual
شخص دائم الخمر عادی
grid d.c. modulation
مدولاسیون جریان دائم شبکه
tetanize
بحالت انقباض دائم دراوردن
d.c. instrument
دستگاه اندازه گیری جریان دائم
d.c. series wound motor
موتور با سیم پیچی جریان دائم
fuddle
دائم الخمر بودن گیج کردن
variable speed d.c. motor
موتور جریان دائم با سرعت متغیر
inductive d.c. voltage drop
افت ولتاژ جریان دائم القائی
magnetic flux density
چگالی شار مغناطیسی چگالی خطوط قوا اندوکسیون مغناطیسی
peers of iveland
بزرگانی که از میان انها 82تن بطور دائم برای نمایندگی برگزیده می شوند
achalasia
عدم انبساط عضلات مجاری بدن و باقی ماندن انها در حال انقباض دائم
dispersion
پراکندگی شار مغناطیسی پراکندگی فوران مغناطیسی
magnetic nuclear resonance
تشدید مغناطیسی هسته رزونانس مغناطیسی هسته
reluctivity
مقاومت مغناطیسی ویژه ضریب مقاومت مغناطیسی
magnetic flux
فلوی مغناطیسی شار القاء شار مغناطیسی
all mains receiver
گیرنده جریان دائم و جریان متناوب رادیوی برق و باطری
invert
جریان دائم را به جریان متناوب تبدیل کردن برگرداندن
inverting
جریان دائم را به جریان متناوب تبدیل کردن برگرداندن
inverts
جریان دائم را به جریان متناوب تبدیل کردن برگرداندن
all mains set
دستگاه جریان دائم و متناوب دستگاه اونیورسال
genemotor
مبدل جریان دائم به جریان دوار دیناموتور
ac dc set
دستگاه جریان دائم و متناوب دستگاه اونیورسال
perpetual inventory
فهرست دائمی موجودی موجودی دائم
more
بیشتر
furthered
بیشتر
furthers
بیشتر
further
بیشتر
rather
بیشتر
furthering
بیشتر
large adv
بیشتر
it is mostly iron
بیشتر
mainly
بیشتر
the more better the best
هر چه بیشتر
the more
بیشتر
for the most part
بیشتر
as much as possible
هر چه بیشتر
as early aspossible
هر چه بیشتر
more and more
هی بیشتر
more than
بیشتر از
principally
بیشتر
mostly
بیشتر
capacity
قابلیت
habilitation
قابلیت
contemptibility
قابلیت
fitness
قابلیت
capability
قابلیت
capacities
قابلیت
adaptability
قابلیت
ability
قابلیت
qualification
قابلیت
skill
قابلیت
abilities
قابلیت
solubility
قابلیت حل
eligibility
قابلیت
credential
قابلیت
competence
قابلیت
susceptibility
قابلیت
competence
قابلیت
solvability
قابلیت حل
more and more
بیشتر ازبیشتر
multichannel
با بیشتر از یک کانال
outshine
بیشتر درخشیدن
outshines
بیشتر درخشیدن
outshining
بیشتر درخشیدن
most people
بیشتر مردم
the most that i can do
بیشتر انها
most of them
بیشتر انها
by superir wisdom
با خرد بیشتر
over-average
<adj.>
بیشتر از حد متوسط
above-average
<adj.>
بیشتر از حد متوسط
further information
آگاهی بیشتر
in the main
بیشتر اصلا
hypercard
یات بیشتر
The more the better .
هر چه بیشتر بهتر
rather ... than
بیشتر ...تا
[ترجیحا ... تا]
better part
قسمت بیشتر
the many
بیشتر مردم
majoring
بیشتر اعظم
majored
بیشتر اعظم
major
بیشتر اعظم
to overcomein number
بیشتر بودن از
above average
<adj.>
بیشتر از حد متوسط
outshone
بیشتر درخشیدن
not any more
دیگر نه
[بیشتر نه]
no longer
نه بیشتر
[زمانی]
no more
نه دیگر
[بیشتر]
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com