English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (12 milliseconds)
English Persian
lycanthrope ادمی که بشکل گرگ درامده باشد
Other Matches
shaped بشکل درامده
out of pocket expenses هزینهای که از جیب شخص درامده باشد
amputee ادمی که دست یا پا و یا عضودیگرش قطع شده باشد
amputees ادمی که دست یا پا و یا عضودیگرش قطع شده باشد
knight hospitaller کسیک که درسلکهای راهبهای نظامی که درسال .....گردیده درامده باشد
i girder تیری که بشکل ) باشد
adamic ادمی
some one ادمی
human being ادمی
human beings ادمی
vibrant به تپش درامده
pin feather پرتازه درامده
wrought به شکل درامده
updates به روز درامده
updated به روز درامده
update به روز درامده
spent از پا درامده کوفته
impassioned به جنبش درامده
outed از زیرچاپ درامده
out از زیرچاپ درامده
out- از زیرچاپ درامده
sculptured head پیکره سر ادمی
human kind جنس ادمی
the outward man جامه یا تن ادمی
enteringthe room he silmed باطاق درامده لبخندزد
dislocated جابجاشده ازمفصل درامده
extatic بوجد درامده وجداور
orinasal از دهان و بینی درامده
corporate بصورت شرکت درامده
you are a nice person عجب ادمی هستید
wise guy ادمی که خود را داناپندارد
scaremongers ادمی که ایجادوحشت بیموردکند
scaremonger ادمی که ایجادوحشت بیموردکند
lackbrain ادمی تهی مغز
irrepressible joy ادمی که نتوان جلواوراگرفت
ne'er do well ادمی که امیدبهبودی برایش نیست
the pilgrimage of life زندگی چندروزه ادمی دراین جهان
playgoer ادمی که قالبا بنمایش میرود نمایشرو
point of honour موضوعی که شرف ادمی وابسته بان است
succubus جن یا دیو مادهای که بصورت زن درامده وبامردان همخواب میشود
monogenism عقیده باینکه همه تژادهای ادمی از یک تخم هستند
laparectomy برش بخشی از روده که درپهلوی ادمی واقع است
kenosis اعتقادباینکه مسیح بصورت ادمی جنبه خدایی را ازخوددورساخته است
poeeping tom ادمی که بانگاه باعضاء تناسلی واعضای برهنه اطفاء شهوت کند
turbostarter استارتر موتوراصلی که توسط توربینی میچرخد که خودتوسط خروج گاز به حرکت درامده
cube هرچیزی بشکل مکعب بشکل مکعب دراوردن
cubes هرچیزی بشکل مکعب بشکل مکعب دراوردن
real stagnation point نقطهای که در ان سیال روی سطح جسم بحالت سکون درامده وازانجا جریان خطی شروع میشود
a closed mouth catches no flies <proverb> تا مرد سخن نگفته باشد عیب و هنرش نهفته باشد
turbopump پمشی که توسط توربینی که بوسیله گازهای حاصل ازسوختن سوختهای راکت به چرخش درامده به حرکت درمی اید
moored mine مینی که باسیم یا طناب به محل اتصال خود وصل شده باشد یا در اب معلق باشد
cam ring رینوی داخل پوسته موتور که توسط میل لنگ به چرخش درامده و باز و بسته شدن سوپاپها را کنترل میکند
hottest شبکه آهنی یا پوشش اطراف کامپیوتر که به منبع تغذیه وصل شده باشد و زمین نشده باشد
hot شبکه آهنی یا پوشش اطراف کامپیوتر که به منبع تغذیه وصل شده باشد و زمین نشده باشد
hotter شبکه آهنی یا پوشش اطراف کامپیوتر که به منبع تغذیه وصل شده باشد و زمین نشده باشد
capital stock عنصر مالکیت شرکت که بصورت سهام وگواهی نامه سهام درامده
escutcheon سپری که دارای نشانهای نجابت خانوادگی باشد صفحهای که روی ان اسم چیزی نقش شده باشد سپرارم دار
an irrepressible person نتوان از او جلوگیری کرد ادمی که نتوان جلوی او راگرفت
hotbeds بستر خاکی چمن که در اثر تخمیر ویابوسیله دیگری گرم شده باشد محل یا محیطی که دران رویش وپیشرفت سریع باشد
hotbed بستر خاکی چمن که در اثر تخمیر ویابوسیله دیگری گرم شده باشد محل یا محیطی که دران رویش وپیشرفت سریع باشد
he is an incarnate fiend دیوی است که بصورت ادمی در امده است
imperfect competition حالتی است که در بازار عرضه بیش از یک فروشنده وجود نداشته باشد ووی بتواند روی قیمت کالای خود کنترل داشته باشد
open back [نوعی فرش تخت باف که پود آن از پشت فرش کاملا مشخص باشد و بصورت حلقوی اطراف تار را در بر گرفته باشد.]
laptop کامپیوتر سبکی که قابل حمل باشد ولی نه آن قدر کوچک که به صورت جیبی باشد معمولا حاوی صفحه نمایش صفحه کلید و درایو دیسک است
lapheld کامپیوتر سبکی که قابل حمل باشد ولی نه آن قدر کوچک که به صورت جیبی باشد معمولا حاوی صفحه نمایش صفحه کلید و درایو دیسک است
pub میخانه ادمی که ازاین میخانه بان میخانه برود خمار
pubs میخانه ادمی که ازاین میخانه بان میخانه برود خمار
wellŠsuppose it is so خوب فرض کنیم چنین باشد فرضا چنین باشد
Zel-i Sultan vase طرح گلدان ظل السلطان [این طرح بصورت تکراری و قرینه شامل یک گلدان و دسته های گل می باشد و مربوط به زمان سلطنت قاجار می باشد.]
karachoph design لچک ترنج کاراچف [این طرح مربوط به همین شهر در جنوب تفلیس منطقه قفقاز می باشد که در آن ترنج بزرگ و هشت وجهی با چهار مربع در دو طرف آن می باشد و قدمت آن بیش از صد سال است.]
pinnately بشکل پر
in the shape of بشکل
in the light of بشکل
arundinaceous بشکل نی
hoofs بشکل سم
hoof بشکل سم
floriform بشکل گل
ungulate بشکل سم
caprine بشکل بز
charges عهده وتعهد و الزامی که بر شخص باشد حقی که در مورد ملکی وجود داشته باشد خطابهای که رئیس محکمه پس از ختم دادرسی خطاب به هیات منصفه ایراد و ضمن خلاصه کردن شهادتهای داده شده مسائل قانونی لازم را برای ایشان تشریح میکند
charge عهده وتعهد و الزامی که بر شخص باشد حقی که در مورد ملکی وجود داشته باشد خطابهای که رئیس محکمه پس از ختم دادرسی خطاب به هیات منصفه ایراد و ضمن خلاصه کردن شهادتهای داده شده مسائل قانونی لازم را برای ایشان تشریح میکند
rool crush اثر تاخوردگی [فرش هایی که درست عدل بندی نشده و یا مدت طولانی بصورت چهارلا در انبار باشد پس از مفروش شدن در زمین برآمدگی هایی در محل تا دارد که اگر به شکستگی منجر نشده باشد پس از مدتی اصلاح می شود.]
obcordate بشکل دل وارونه
racemose بشکل خوشه
campanulate بشکل زنگ
fashioning بشکل در اوردن
ovally بشکل بیضی
broach بشکل مته
broached بشکل مته
broaches بشکل مته
like بشکل یاشبیه
liked بشکل یاشبیه
likes بشکل یاشبیه
baculiform بشکل میله
fashioned بشکل در اوردن
squarely بشکل چهارگوش
quadrant gularly بشکل چهارگوش
butterflies بشکل پروانه
butterfly بشکل پروانه
triangular بشکل مثلث
fashion بشکل در اوردن
cruciform بشکل صلیب
fashions بشکل در اوردن
lyrically بشکل غزل
arboraceous بشکل درخت
actinomorphic بشکل شعاعی
editorially بشکل سرمقاله
dendroid بشکل درخت
diagrammatically بشکل هندسی
distributively بشکل توزیع
ibex بشکل بزکوهی
enigmatize بشکل معمادراوردن
fastigiate بشکل مخروط
fiddle headed بشکل سرویولون
awl shaped بشکل درفش
hamate بشکل قلاب
semicircular بشکل نیمدایره
fugitively بشکل فراری
forkedly بشکل چنگال
in a narrative style بشکل روایت
in intaglio بشکل کنده
decimally بشکل اعشار
convexty بشکل محدب
lunate بشکل هلال
liquidly بشکل مایع
aqua محلولی بشکل اب
lick into shape بشکل در اوردن
cordate بشکل قلب
crossways بشکل ضرب در
nebulous بشکل ابر
crossways بشکل صلیب
broaching بشکل مته
aliform بشکل بال
cuculiform بشکل فاخته
actinomorphous بشکل شعاعی
cylindrically بشکل استوانه
aciform بشکل سوزن
three square بشکل مثلث
spheral بشکل دایره
scincoid بشکل سقنقر
squamation بشکل فلس
sigmate بشکل حرف S
shaper بشکل در اورنده
sheaflike بشکل تیردان
vegetably بشکل سبزی
tragically بشکل تراژدی
teed هر چیزی بشکل T
ungulate بشکل ناخن
tympanic بشکل طبل
tee هر چیزی بشکل T
spikelike بشکل میخ
sickle بشکل داس
sickles بشکل داس
vinal بشکل شراب
stelliform بشکل ستاره
form بشکل دراوردن
crosswise بشکل صلیب
tees هر چیزی بشکل T
formed بشکل دراوردن
forms بشکل دراوردن
ridgewise بشکل خرپشته
ridgeways بشکل خرپشته
crosswise بشکل ضرب در
wedgy بشکل گوه
hooky بشکل قلاب
rotiform بشکل چرخ
teeing هر چیزی بشکل T
stpular بشکل خال
styliform بشکل قلم
tubby بشکل وان
shaped like an apple بشکل سیب
cup بشکل فنجان در اوردن
historically بشکل تاریخ دراوردن
alliaceous بشکل سیر یا پیاز
cup بشکل فنجان دراوردن
jellify بشکل لرزانک در اوردن
cups بشکل فنجان دراوردن
cups بشکل فنجان در اوردن
cupped بشکل فنجان در اوردن
indexical مرتب بشکل فهرست
incurvate بشکل منحنی در اوردن
cupped بشکل فنجان دراوردن
fabulously بشکل افسانه یا دروغ
syllogize بشکل منطقی دراوردن
cross bracing مهاربندی بشکل مثلث
in a tabular form بشکل جدول یافهرست
to cut into a brilliant بشکل برلیان تراشیدن
spiraling بشکل مارپیچ دراوردن
verbify بشکل فعل دراوردن
virgate راست بشکل عصا
gelatiniform بشکل ژلاتین سریشمی
encrust بشکل پوسته در اوردن
gelatinate بشکل ژلاتین دراوردن
gastrulate بشکل گاسترولا دراوردن
gastrulate بشکل گاسرتولا در امدن
fungiform بشکل قارچ وسماروغ
w هرچیزی بشکل حرف w
wage income درامد بشکل دستمزد
hunching بشکل قوز دراوردن
hunches بشکل قوز دراوردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com