Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 301 (14 milliseconds)
English
Persian
underdo
از کار کم گذاردن
Search result with all words
award
امانت گذاردن
awarded
امانت گذاردن
awarding
امانت گذاردن
awards
امانت گذاردن
score
نمره امتحان باچوب خط حساب کردن علامت گذاردن
scored
نمره امتحان باچوب خط حساب کردن علامت گذاردن
scores
نمره امتحان باچوب خط حساب کردن علامت گذاردن
pillow
بالش وار قرار گرفتن بربالش گذاردن
pillows
بالش وار قرار گرفتن بربالش گذاردن
chalk
باگچ نشان گذاردن
chalked
باگچ نشان گذاردن
chalking
باگچ نشان گذاردن
chalks
باگچ نشان گذاردن
pop
باصدا ترکیدن برهن گذاردن
popped
باصدا ترکیدن برهن گذاردن
pops
باصدا ترکیدن برهن گذاردن
rack
روی چنگک گذاردن لباس و غیره
racked
روی چنگک گذاردن لباس و غیره
racks
روی چنگک گذاردن لباس و غیره
wracked
روی چنگک گذاردن لباس و غیره
wracks
روی چنگک گذاردن لباس و غیره
leave
باقی گذاردن
leaving
باقی گذاردن
subscribe
تصدیق کردن صحه گذاردن
subscribed
تصدیق کردن صحه گذاردن
subscribes
تصدیق کردن صحه گذاردن
subscribing
تصدیق کردن صحه گذاردن
repose
گذاردن
stroke
سرکش گذاردن
stroked
سرکش گذاردن
strokes
سرکش گذاردن
stroking
سرکش گذاردن
place
در محلی گذاردن
places
در محلی گذاردن
placing
در محلی گذاردن
set
گذاردن
sets
گذاردن
setting up
گذاردن
cipher
صفر گذاردن برمزدراوردن
ciphers
صفر گذاردن برمزدراوردن
cyphers
صفر گذاردن برمزدراوردن
station
درپست معینی گذاردن
stationed
درپست معینی گذاردن
stations
درپست معینی گذاردن
panel
قاب گذاردن حاشیه زدن به
panels
قاب گذاردن حاشیه زدن به
check
نشان گذاردن
checked
نشان گذاردن
checks
نشان گذاردن
jacket
پوشاندن درپوشه گذاردن
jackets
پوشاندن درپوشه گذاردن
lay
گذاردن
lay
تخم گذاردن داستان منظوم
lays
گذاردن
lays
تخم گذاردن داستان منظوم
date
تاریخ گذاردن تاریخ گذاشتن
dates
تاریخ گذاردن تاریخ گذاشتن
godfather
نام گذاردن بر سرپرستی کردن از
godfathers
نام گذاردن بر سرپرستی کردن از
trail
اثرپا باقی گذاردن
trailed
اثرپا باقی گذاردن
trailing
اثرپا باقی گذاردن
trails
اثرپا باقی گذاردن
consign
امانت گذاردن
consigned
امانت گذاردن
consigning
امانت گذاردن
consigns
امانت گذاردن
silo
در سیلو گذاردن
skew
کج گذاردن
skew
اریب گذاردن
skewing
کج گذاردن
skewing
اریب گذاردن
skews
کج گذاردن
skews
اریب گذاردن
bier
جای گذاردن تابوت در قبر
biers
جای گذاردن تابوت در قبر
cannibalised
پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
cannibalises
پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
cannibalising
پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
cannibalize
پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
cannibalized
پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
cannibalizes
پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
cannibalizing
پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
crate
صندوقه درجعبه گذاردن
crates
صندوقه درجعبه گذاردن
schedule
دربرنامه گذاردن
scheduled
دربرنامه گذاردن
schedules
دربرنامه گذاردن
tick
خطنشان گذاردن خط کشیدن
ticked
خطنشان گذاردن خط کشیدن
ticks
خطنشان گذاردن خط کشیدن
jar
اثر نامطلوب باقی گذاردن
jarred
اثر نامطلوب باقی گذاردن
jars
اثر نامطلوب باقی گذاردن
degenerate
روبه انحطاط گذاردن
degenerated
روبه انحطاط گذاردن
degenerates
روبه انحطاط گذاردن
degenerating
روبه انحطاط گذاردن
subletting
بمناقصه گذاردن کار بوسیله پیمانکار دست اول
diaphragm
حجاب یاپرده گذاردن
Other Matches
to impress a mark on something
نشان روی چیزی گذاردن چیزیرا نشان گذاردن
to leave out
جا گذاردن
to lay it on with a trowel
گذاردن
invest
گذاردن
invests
گذاردن
investing
گذاردن
invested
گذاردن
to lay it on thick
گذاردن
tables
تو گذاردن
tabling
تو گذاردن
tabled
تو گذاردن
impone
گذاردن
table
تو گذاردن
reposal
گذاردن
instate
گذاردن
innovated
بدعت گذاردن
leave alone
تنها گذاردن
interlocate
در میان گذاردن
innovate
بدعت گذاردن
contradistinguish
فرق گذاردن
embowel
در روده گذاردن
gage
وثیقه گذاردن
interlay
در میان گذاردن
imburse
درکیسه گذاردن
incase
در جعبه گذاردن
collocate
پهلوی هم گذاردن
innovates
بدعت گذاردن
sashes
پنجره گذاردن
sash
پنجره گذاردن
procrastinating
معوق گذاردن
procrastinates
معوق گذاردن
procrastinated
معوق گذاردن
procrastinate
معوق گذاردن
collocated
پهلوی هم گذاردن
collocates
پهلوی هم گذاردن
demarcating
نشان گذاردن
collocating
پهلوی هم گذاردن
demarcates
نشان گذاردن
demarcated
نشان گذاردن
demarcate
نشان گذاردن
demark
نشان گذاردن
innovating
بدعت گذاردن
bulid
بنیان گذاردن
bestows
امانت گذاردن
suspend
معوق گذاردن
suspending
معوق گذاردن
encapsulating
درکپسول گذاردن
encapsulates
درکپسول گذاردن
encapsulate
درکپسول گذاردن
exposing
روباز گذاردن
exposing
بی حفاظ گذاردن
exposes
روباز گذاردن
tabling
معوق گذاردن
tables
معوق گذاردن
interpose
پا به میان گذاردن
bestowing
امانت گذاردن
bestowed
امانت گذاردن
bestow
امانت گذاردن
table
معوق گذاردن
tabled
معوق گذاردن
interposing
پا به میان گذاردن
interposes
پا به میان گذاردن
interposed
پا به میان گذاردن
exposes
بی حفاظ گذاردن
expose
روباز گذاردن
expose
بی حفاظ گذاردن
imprinted
گذاردن زدن
imprints
گذاردن زدن
thwart
بی نتیجه گذاردن
put-up
در فرف گذاردن
put up
در فرف گذاردن
shelved
در قفسه گذاردن
shelve
در قفسه گذاردن
thwarted
بی نتیجه گذاردن
imprint
گذاردن زدن
assess
خراج گذاردن بر
assessed
خراج گذاردن بر
endorsing
صحه گذاردن
endorses
صحه گذاردن
endorsed
صحه گذاردن
endorse
صحه گذاردن
suspends
معوق گذاردن
pouch
درجیب گذاردن
pouches
درجیب گذاردن
assesses
خراج گذاردن بر
assessing
خراج گذاردن بر
adopt
نام گذاردن
to join in
پامیان گذاردن
impressing
نشان گذاردن
placing at disposal
در دسترس گذاردن
put away
کنار گذاردن
pyx
درجعبه گذاردن
reposit
ودیعه گذاردن
pt down
کنار گذاردن
to d. up
خوراک گذاردن
reverence
احترام گذاردن
leave alone
بحال گذاردن
impressing
باقی گذاردن
impresses
نشان گذاردن
impresses
باقی گذاردن
impressed
نشان گذاردن
impressed
باقی گذاردن
impress
نشان گذاردن
impress
باقی گذاردن
novelize
بدعت گذاردن
to leave behind
باقی گذاردن
to leave behind
درپس گذاردن
work on/upon
<idiom>
تفثیر گذاردن
to strike in
پامیان گذاردن
to step in
پامیان گذاردن
to leave unsaid
نا گفته گذاردن
put on
: تحمیل کردن گذاردن
shuffle off
بدوش دیگری گذاردن
to foil a plan
عقیم گذاردن نقشه ای
insert
در جوف چیزی گذاردن
inserts
در جوف چیزی گذاردن
overindulge
زیاد ازاد گذاردن
to serve up
گذاردن یادرفرف ریختن
thole
گذاردن اجازه دادن
deposit in the bank
در بانک به ودیعه گذاردن
deposit with the bank
در بانک ودیعه گذاردن
disremember
درطاق نیسان گذاردن
overprice
بیش از حد قیمت گذاردن
diaphragms
حجاب یاپرده گذاردن
posing
: مطرح کردن گذاردن
posed
: مطرح کردن گذاردن
poses
: مطرح کردن گذاردن
inserting
در جوف چیزی گذاردن
pose
: مطرح کردن گذاردن
mottle
با خالهای رنگارنگ نشان گذاردن
obelize
با این علامت "-" نشان گذاردن
re lay
دوباره گذاردن یا قرار دادن
put by
قطع کردن کنار گذاردن
pockets
جیب دار درجیب گذاردن
misbrand
مارک یا علامت دروغی گذاردن
pocket
جیب دار درجیب گذاردن
interlope
پادرمیان کار دیگران گذاردن
staggering of setts
به ترتیب گذاردن سنگها سنگچینی
string along
وفق داشتن معوق گذاردن
preconcert
قبلا فرار ومدار گذاردن
to grow downwards
کاسته شدن روبکاهش گذاردن
To affect favourably
[adversely]
حسن اثر
[سوءاثر]
گذاردن
situate
واقع شده درمحلی گذاردن
vents
باد خور گذاردن برای
intervenes
مداخله کردن پا میان گذاردن
lay by
کنار گذاردن متروک کردن
lay-by
کنار گذاردن متروک کردن
denoted
تفکیک کردن علامت گذاردن
lay-bys
کنار گذاردن متروک کردن
foil
عقیم گذاردن خنثی کردن
denotes
تفکیک کردن علامت گذاردن
foiled
عقیم گذاردن خنثی کردن
mediate
وساطت کردن پابمیان گذاردن
foiling
عقیم گذاردن خنثی کردن
foils
عقیم گذاردن خنثی کردن
mediating
وساطت کردن پابمیان گذاردن
adopting
تعمید دادن نام گذاردن
intervened
مداخله کردن پا میان گذاردن
venting
باد خور گذاردن برای
thwart
عقیم گذاردن مخالفت کردن با
vented
باد خور گذاردن برای
vent
باد خور گذاردن برای
adopts
تعمید دادن نام گذاردن
thwarted
عقیم گذاردن مخالفت کردن با
declining
مایل شدن رو بزوال گذاردن
declines
مایل شدن رو بزوال گذاردن
declined
مایل شدن رو بزوال گذاردن
decline
مایل شدن رو بزوال گذاردن
intervene
مداخله کردن پا میان گذاردن
mediated
وساطت کردن پابمیان گذاردن
afterdate
تاریخ چیزیرا موخر گذاردن
mediates
وساطت کردن پابمیان گذاردن
defer
تسلیم شدن احترام گذاردن
interferes
پا بمیان گذاردن مداخله کردن
interfered
پا بمیان گذاردن مداخله کردن
tells
تشخیص دادن فرق گذاردن
interfere
پا بمیان گذاردن مداخله کردن
telling-off
تشخیص دادن فرق گذاردن
tell
تشخیص دادن فرق گذاردن
situating
واقع شده درمحلی گذاردن
situates
واقع شده درمحلی گذاردن
incommode
ناراحت گذاردن دردسر دادن
deferring
تسلیم شدن احترام گذاردن
deposit with someone
نزد کسی امانت گذاردن
actuble
قابل به معرض نمایش گذاردن
denote
تفکیک کردن علامت گذاردن
cicatrize
جای زخم باقی گذاردن
defers
تسلیم شدن احترام گذاردن
encase
درقفس یا جعبه گذاردن روکش کردن
ovulated
تخمک گذاردن تولید اوول کردن
ovulating
تخمک گذاردن تولید اوول کردن
encased
درقفس یا جعبه گذاردن روکش کردن
encases
درقفس یا جعبه گذاردن روکش کردن
ovulates
تخمک گذاردن تولید اوول کردن
hypothecate
وثیقه قرار دادن رهن گذاردن
ovulate
تخمک گذاردن تولید اوول کردن
straiten
باریک کردن درتنگی ومضیقه گذاردن
pocket veto
رد لایحه قانونی بوسیله معوق گذاردن ان
goal tending
خطای اثر گذاردن روی توپ حلقه
skipped
ازقلم اندازی سفید گذاردن قسمتی ازنقاشی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com