English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (3 milliseconds)
English Persian
teleprompter اسباب مخصوص چرخاندن خطوط نوشته در جلو ناطق تلویزیون
Other Matches
sound frack محل مخصوص ضبط صوت برروی حاشیه فیلم ناطق
aston [British E] قسمت پائین صفحه تلویزیون [برای نوشته و عکسهای ضمیمه]
chyron [American E] قسمت پائین صفحه تلویزیون [برای نوشته و عکسهای ضمیمه]
Lower third قسمت پائین صفحه تلویزیون [برای نوشته و عکسهای ضمیمه]
teleplay نمایشنامه مخصوص تلویزیون
stepped lines خطوط کنگره ای [خطوط شکسته] [در اطراف نگاره ها و اشکال فرش های هندسی باف و روستایی. گاه بجای استفاده از خطوط صاف از این خطوط استفاده می شود.]
t square خطکش مخصوص ترسیم خطوط موازی
scooping اسباب مخصوص دراوردن چیزی
scoop اسباب مخصوص دراوردن چیزی
scoops اسباب مخصوص دراوردن چیزی
scooped اسباب مخصوص دراوردن چیزی
raster خطوط مورب تحت زاویه مخصوص بصورت هاشورترام
turbulator اسباب مخصوص بهم زدن مایعات
lattice خطوط شبکه بندی ثابت مخصوص بزرگ کردن نقشه
lattices خطوط شبکه بندی ثابت مخصوص بزرگ کردن نقشه
polarograph اسباب مخصوص تجزیه کمی وکیفی قطب
teletext روش ارسال متن و اطلاعات در یک سیگنال تلویزیون معمولی به صورت رشته بیت سری که با استفاده از کدگشای مخصوص قابل نمایش است
channel selector انتخاب کننده کانال تلویزیون کانالگیر تلویزیون
isobar خطوط هم فشار خطوط متحدالفشار هوایی
isobars خطوط هم فشار خطوط متحدالفشار هوایی
isotherm خطوط هم حرارت خطوط متحدالحرارت اب دریا
isohaline خطوط هم نمک خطوط میزان منحنی نمایش غلظت نمک دریا
expanded memory system دریک IBM PC استانداردی که حافظه اضافی که بیشتر از حد کیلو بایت است از حافظه معمولی را معرفی میکند. این حافظه فقط توسط برنامههای مخصوص نوشته شده قابل اجراست و نیز مراجعه شود به LIM
talking ناطق
spokesman ناطق
spokesmen ناطق
talker ناطق
orator ناطق خطیب
talkies فیلم ناطق
talker ادم ناطق
talkie فیلم ناطق
orators ناطق خطیب
talkie صنعت فیلم ناطق
talkies صنعت فیلم ناطق
speakers ناطق رئیس مجلس شورا
speaker ناطق رئیس مجلس شورا
toastmistress بانوی معرفی کننده ناطق سرمیز غذا
coragne line خطوط جذر و مد یکسان خطوط کشند یکسان
isobath خطوط میزان منحنی نقشه عمق نما خطوط میزان عمق
swivels چرخاندن
whirling چرخاندن
swivel چرخاندن
winds چرخاندن
wind چرخاندن
rotates چرخاندن
rotated چرخاندن
rotate چرخاندن
pivot چرخاندن
pivoted چرخاندن
pivots چرخاندن
whirls چرخاندن
whirled چرخاندن
swivelled چرخاندن
whirl چرخاندن
wry به اطراف چرخاندن
spin به درازاکشاندن چرخاندن
spins به درازاکشاندن چرخاندن
wryly به اطراف چرخاندن
trolls چرخیدن چرخاندن گرداندن
to spin something چیزی را تند چرخاندن
death spiral حرکت چرخاندن یار
troll چرخیدن چرخاندن گرداندن
to spin a wheel چرخی را تند چرخاندن
lutes گل یا سیمان مخصوص درزگیری وبتونه حلقه لاستیکی مخصوص دهانه بطری
lute گل یا سیمان مخصوص درزگیری وبتونه حلقه لاستیکی مخصوص دهانه بطری
writes وسیله مخصوص که به کامپیوتر امکان خواندن حروف دستنویس روی یک صفحه مخصوص میدهد
write وسیله مخصوص که به کامپیوتر امکان خواندن حروف دستنویس روی یک صفحه مخصوص میدهد
fog oil روغن مخصوص یا سوخت مخصوص دستگاههای تولیددود مصنوعی
crank میل لنگ گرداندن چرخاندن
slashing چرخاندن چوب به طرف حریف
slashes چرخاندن چوب به طرف حریف
slash چرخاندن چوب به طرف حریف
slashed چرخاندن چوب به طرف حریف
cranking میل لنگ گرداندن چرخاندن
fishtail چرخاندن دم هواپیما بمنظورکاستن سرعت ان
cranks میل لنگ گرداندن چرخاندن
cranked میل لنگ گرداندن چرخاندن
isotach خطوط میزان منحنی سرعت جریان اب خطوط جریان هم سرعت
auxiliary contours خطوط میزان منحنی واسطه خطوط میزان منحنی تکمیلی
typeface مجموعه حروف در یک طرح مخصوص و وزن مخصوص
typefaces مجموعه حروف در یک طرح مخصوص و وزن مخصوص
supination چرخاندن کف دست به سمت بالا برگرداندن پا
to turn one's back on somebody پشت خود را به طرف کسی چرخاندن
graphics کارت مخصوص درون کامپیوتر که از یک پردازنده مخصوص برای افزایش سرعت رسم خط ها و تصاویر روی صفحه استفاده میکند
overstand بیش از حد ماندن قایق در یک مسیر بجای چرخاندن
outside kick and front headlock گرفتن دست راست بادست چپ و چرخاندن ازروی پشت
to spin laundry in the washing machine لباس های شسته شده را در ماشین لباسشویی تند چرخاندن
orphans خط اول پاراگراف یا متن که جداگانه در پایین ستون نوشته شود و بقیه پاراگراف در بالای ستون بعدی نوشته شود. باعث می شوند و متن نامناسب دیده شود
orphaned خط اول پاراگراف یا متن که جداگانه در پایین ستون نوشته شود و بقیه پاراگراف در بالای ستون بعدی نوشته شود. باعث می شوند و متن نامناسب دیده شود
orphan خط اول پاراگراف یا متن که جداگانه در پایین ستون نوشته شود و بقیه پاراگراف در بالای ستون بعدی نوشته شود. باعث می شوند و متن نامناسب دیده شود
registers که برای نگهداری داده وآدرس پردازش شدن به کد ماشین به کارمی رود.2-محل حافظه مخصوص برای مقاصد ذخیره سازی مخصوص
register که برای نگهداری داده وآدرس پردازش شدن به کد ماشین به کارمی رود.2-محل حافظه مخصوص برای مقاصد ذخیره سازی مخصوص
registering که برای نگهداری داده وآدرس پردازش شدن به کد ماشین به کارمی رود.2-محل حافظه مخصوص برای مقاصد ذخیره سازی مخصوص
Goh Chok Tong تلویزیون
goggle box تلویزیون
telly تلویزیون
a television تلویزیون
tellies تلویزیون
deletes کد مخصوص برای داده یا متن مخصوص برای حذف کردن
deleting کد مخصوص برای داده یا متن مخصوص برای حذف کردن
deleted کد مخصوص برای داده یا متن مخصوص برای حذف کردن
delete کد مخصوص برای داده یا متن مخصوص برای حذف کردن
channelled کانال تلویزیون
screening, screenings صفحه تلویزیون
screens صفحه تلویزیون
channels کانال تلویزیون
screened صفحه تلویزیون
channel کانال تلویزیون
screen صفحه تلویزیون
channeling کانال تلویزیون
closed circuit تلویزیون مداربسته
video تلویزیونی تلویزیون
educational television تلویزیون اموزشی
color television تلویزیون رنگی
faceplate صفحه تلویزیون
channel selector سلکتورکانالهای تلویزیون
videoed تلویزیونی تلویزیون
TVs مخفف تلویزیون
videos تلویزیونی تلویزیون
videoing تلویزیونی تلویزیون
closed circuits تلویزیون مداربسته
channeled کانال تلویزیون
faces صفحه تلویزیون
face صفحه تلویزیون
couch potato معتاد به تلویزیون
couch potatoes معتاد به تلویزیون
TV مخفف تلویزیون
vieming screen صفحه تلویزیون
television broadcasting station فرستنده تلویزیون
closed circuit television تلویزیون مدار بسته
spherical faceplate صفحه محدب تلویزیون
cylindrical faceplate صفحه استوانهای تلویزیون
airwave امواج رادیو و تلویزیون
televisor بیننده برنامه تلویزیون
Color films(T. V). فیلم ( تلویزیون ) رنگی ؟
flaked برفک زدن تلویزیون
televising با تلویزیون نشان دادن
televises با تلویزیون نشان دادن
televised با تلویزیون نشان دادن
flaking برفک زدن تلویزیون
flake برفک زدن تلویزیون
simultaneous color television تلویزیون رنگی همزمان
neutral density faceplate صفحه رنگی تلویزیون
sequential color television تلویزیون رنگی مرحلهای
The television flickers . تصویر تلویزیون می لرزد
televise با تلویزیون نشان دادن
closed-circuit television تلویزیون مدار بسته
image effect اثر تصویر تلویزیون
embedded code کامپیوتر مخصوص برای کنترل یک ماشین . کامپیوتر مخصوص در یک سیستم بزرگ برای انجام یک تابع خاص
camcorders دوربین فیلمبرداری ویدیو و تلویزیون
pictures حرکت اشعههای الکترون در تلویزیون
picturing حرکت اشعههای الکترون در تلویزیون
screening نمایش بر روی پرده تلویزیون
Is there a television? آیا تلویزیون وجود دارد؟
pictured حرکت اشعههای الکترون در تلویزیون
picture حرکت اشعههای الکترون در تلویزیون
juicer متخصص نور در تلویزیون وتاتر
couch potato معتاد به تلویزیون [اصطلاح روزمره]
camcorder دوربین فیلمبرداری ویدیو و تلویزیون
island pullout مانور چرخاندن تخته موج برای ردکردن موج
coherence فرضیه تکنولوژی پیمایش صفحهای تلویزیون
His speech gripped the television viewers ( audience ). سخنرانی اش بینندگان تلویزیون را قبضه کرد
The pigeous peched on the television aerial . کبوترها روی آنتن تلویزیون نشستند
cotidal lines خطوط هم مد
tricked خطوط
tricking خطوط
trick خطوط
turboprop توربین گاز که دران توان بیشتری از توربین برای چرخاندن شفت ملخ نسبت به توربوفن گرفته میشود
pals line alteration phase سیستم تلویزیون رنگی
screened روی پرده سینمایا تلویزیون نمایش دادن
To turn on the light(radio, T. V). چراغ ( رادیو ؟تلویزیون وغیره ) راروشن کردن
screen روی پرده سینمایا تلویزیون نمایش دادن
pal line alteration phase سیستم تلویزیون رنگی
screening, screenings روی پرده سینمایا تلویزیون نمایش دادن
unwatchable [film, TV] <adj.> ارزش دیدن نداشته باشد [فیلم یا تلویزیون]
UHF محدوده فرکانس برای ارسال سیگنالهای تلویزیون
teleran دستگاه هدایت هواپیما بوسیله تلویزیون ورادار
air time زمانپخش برنامههای رادیو یا تلویزیون روی آنتن
To turn off the lights. (T. V. ,radio). چراغ ( تلویزیون ؟ رادیو وغیره ) راخاموش کردن
screens روی پرده سینمایا تلویزیون نمایش دادن
snow برفک روی صفحه تلویزیون [اصطلاح روزمره]
balmer lines خطوط بالمر
air way station خطوط هوایی
spectral lines خطوط طیفی
absorption spectrum خطوط جذبی
absorption lines خطوط دراشامی
closed traverse خطوط متقاطع
along line در امتداد خطوط
outside lines خطوط حمله
street railway خطوط تراموا
isochromatique خطوط همرنگ
isocline خطوط هم شیب
stream lines خطوط جریان
isostatic lines خطوط ایزواستاتیک
isovent خطوط هم باد
line of flux خطوط قوا
line of induction خطوط القا
line spacing فاصله خطوط
line to line fault تماس خطوط
zigzags خطوط منکسر
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com