English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (16 milliseconds)
English Persian
announce اشکارکردن مدرک دادن
announced اشکارکردن مدرک دادن
announces اشکارکردن مدرک دادن
announcing اشکارکردن مدرک دادن
Other Matches
develop توسعه دادن اشکارکردن
develops توسعه دادن اشکارکردن
opens افتتاح کردن اشکارکردن بسط دادن
opened افتتاح کردن اشکارکردن بسط دادن
open افتتاح کردن اشکارکردن بسط دادن
to produce testimony مدرک ارائه دادن
to give evdience گواهی دادن مدرک بودن از
discloses اشکارکردن
disclose اشکارکردن
unbonnet اشکارکردن
unhood اشکارکردن
disclosing اشکارکردن
to lay bare اشکارکردن
wreak اشکارکردن
wreaked اشکارکردن
wreaking اشکارکردن
wreaks اشکارکردن
air اشکارکردن
aired اشکارکردن
airs اشکارکردن
displaying اشکارکردن نمایش
displayed اشکارکردن نمایش
display اشکارکردن نمایش
displays اشکارکردن نمایش
bared برهنه کردن اشکارکردن
barer برهنه کردن اشکارکردن
bares برهنه کردن اشکارکردن
bare برهنه کردن اشکارکردن
barest برهنه کردن اشکارکردن
baring برهنه کردن اشکارکردن
to show ones cards قصد خودرا اشکارکردن
wrathful عشق یا کینه خودرا اشکارکردن
percipient مدرک
reference [testimonial] مدرک
mark مدرک
report مدرک
grade مدرک
evidence مدرک
certificate [official document] مدرک
attestation مدرک
vouchers مدرک
perceptive مدرک
deed مدرک
deeds مدرک
naked بی مدرک
adminicle مدرک
proof مدرک
proofs مدرک
written evidence مدرک
clues مدرک
clue مدرک
lead مدرک
document مدرک
documenting مدرک
documented مدرک
leads مدرک
evidence مدرک
voucher مدرک
muniment مدرک
evidence of the corpus مدرک جرم
certificate of capacity مدرک شایستگی
writing مدرک [سند ]
testimonies تصدیق مدرک
logical record مدرک منطقی
record سابقه مدرک
conclusive evidence مدرک قاطع
proof نشانه مدرک
proofs نشانه مدرک
record length درازای مدرک
witnessing شاهد مدرک
record format قالب مدرک
witnesses شاهد مدرک
witnessed شاهد مدرک
master document مدرک اصلی
label record مدرک برچسب
physical record مدرک مادی
authentic document مدرک اصلی
lost document مدرک گم شده
end of record انتهای مدرک
endnote پایان مدرک
document processing پردازش مدرک
testimony تصدیق مدرک
bachelor's degree مدرک لیسانس
witness شاهد مدرک
document format قالب مدرک
document format فرمت مدرک
documentary مبنی بر مدرک یا سند
not a leg to stand on <idiom> مدرک کافی نداشتن
reliance on a document استناد به مدرک خاصی
vouchers مدرک تضمین کننده
record مدرک کتبی سابقه
voucher مدرک تضمین کننده
documentaries مبنی بر مدرک یا سند
probation ارائه مدرک ودلیل
document base font فونت پایه مدرک
trailer record مدرک پشت بند
variable length record مدرک با طول متغیر
deed of assignment مدرک صلاحیت قانونی
record مدرک ثبت کردن
secondhand evidence مدرک دست دوم
certificate of achievement مدرک تصدیق شایستگی
probational ارائه مدرک ودلیل
certificate of capacity مدرک ابراز لیاقت
documenting متکی به مدرک کردن
documentation مدرک یا مدارک اسناد
document متکی به مدرک کردن
referring to a document استناد به مدرک خاصی
documented متکی به مدرک کردن
record layout طرح بندی مدرک
certificate for decoration مدرک اعطای نشان
fixed length record مدرک با درازای ثابت
certificate of achievement مدرک ابراز لیاقت
prima facie evidence مدرک به فاهر قاطع
piece of writing مدرک [سند ] [اصطلاح رسمی]
proof is the result of evidenc دلیل نتیجه مدرک است
evidentiary مبنی برمدرک مدرک دار
certificate of honorable service مدرک تصدیق خدمت صادقانه
Give the benefit of the doubt <idiom> [باور کردن اظهارات شخصی بدون مدرک]
authority مدرک یا ماخذی از کتاب معتبریا سندی نویسندهء معتبر
reduce تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
reducing تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
reduces تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
basic communication گزارش یا مدرک اولیه مکاتبات اولیه
record مدرک ثبت کردن بایگانی کردن
aeronautical designation کد تخصصی فضانوردی مدرک تخصصی هوانوردی
consented اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
consent اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
consents اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
consenting اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
prima facie evidence مدرک محمول بر صحت مدرکی که در صورت تکذیب یا توضیح طرف برای روشن کردن قضیه کافی باشد مدرکی که در نظر اول و پیش از بررسی بیشتر قاطع به نظر می اید
site مدرک بین ناشر نرم افزار و کاربر که به هر تعدادی کاربر در سایت امکان استفاده از نرم افزار میدهد
sited مدرک بین ناشر نرم افزار و کاربر که به هر تعدادی کاربر در سایت امکان استفاده از نرم افزار میدهد
sites مدرک بین ناشر نرم افزار و کاربر که به هر تعدادی کاربر در سایت امکان استفاده از نرم افزار میدهد
ferrying گذر دادن ازیک طرف رودخانه بطرف دیگر عبور دادن
ferry گذر دادن ازیک طرف رودخانه بطرف دیگر عبور دادن
ferries گذر دادن ازیک طرف رودخانه بطرف دیگر عبور دادن
ferried گذر دادن ازیک طرف رودخانه بطرف دیگر عبور دادن
to put any one up to something کسیرا از چیزی اگاهی دادن کسیرادر کاری دستور دادن
to sue for damages عرضحال خسارت دادن دادخواست برای جبران زیان دادن
example is better than precept نمونه اخلاق از خود نشان دادن بهترازدستوراخلاقی دادن است
defined 1-ثبت دادن یک مقدار به متغیر. 2-نسبت دادن خصوصیات پردازنده یا داده به چیزی
define 1-ثبت دادن یک مقدار به متغیر. 2-نسبت دادن خصوصیات پردازنده یا داده به چیزی
defines 1-ثبت دادن یک مقدار به متغیر. 2-نسبت دادن خصوصیات پردازنده یا داده به چیزی
defining 1-ثبت دادن یک مقدار به متغیر. 2-نسبت دادن خصوصیات پردازنده یا داده به چیزی
expand توسعه دادن و افزایش دادن حجم یا مقدار چیزی
conduct هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
shifts انتقال دادن اتش تغییرمکان دادن اتشها و یایکانها
conducts هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
televises درتلویزیون نشان دادن برنامه تلویزیونی ترتیب دادن
expands توسعه دادن و افزایش دادن حجم یا مقدار چیزی
shift انتقال دادن اتش تغییرمکان دادن اتشها و یایکانها
televising درتلویزیون نشان دادن برنامه تلویزیونی ترتیب دادن
televised درتلویزیون نشان دادن برنامه تلویزیونی ترتیب دادن
televise درتلویزیون نشان دادن برنامه تلویزیونی ترتیب دادن
conducting هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
conducted هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
formation سازمان دادن نیرو تشکیل دادن صورت بندی
shifted انتقال دادن اتش تغییرمکان دادن اتشها و یایکانها
expanding توسعه دادن و افزایش دادن حجم یا مقدار چیزی
outdo بهتر از دیگری انجام دادن شکست دادن
outdoes بهتر از دیگری انجام دادن شکست دادن
developments گسترش دادن یکانها توسعه دادن نمو
outdoing بهتر از دیگری انجام دادن شکست دادن
development گسترش دادن یکانها توسعه دادن نمو
adjudged با حکم قضایی فیصل دادن فتوی دادن
adjudges با حکم قضایی فیصل دادن فتوی دادن
to picture شرح دادن [نمایش دادن] [وصف کردن]
adjudging با حکم قضایی فیصل دادن فتوی دادن
shifting حرکت دادن تغییر سمت دادن لوله
organizations سازمان دادن ارایش دادن موضع
promulge انتشار دادن بعموم اگهی دادن
organization سازمان دادن ارایش دادن موضع
organisations سازمان دادن ارایش دادن موضع
advances ترقی دادن ترفیع رتبه دادن
square away سروسامان دادن به دردسترس قرار دادن
allowances جیره دادن فوق العاده دادن
greaten درشت نشان دادن اهمیت دادن
organization of the ground سازمان دادن یا ارایش دادن زمین
indemnify غرامت دادن به تامین مالی دادن به
allowance جیره دادن فوق العاده دادن
drags حرکت دادن mouse هنگام پایین نگهداشتن دکمه برای حرکت دادن یک تصویر یا نشانه روی صفحه
dragged حرکت دادن mouse هنگام پایین نگهداشتن دکمه برای حرکت دادن یک تصویر یا نشانه روی صفحه
drag حرکت دادن mouse هنگام پایین نگهداشتن دکمه برای حرکت دادن یک تصویر یا نشانه روی صفحه
mouse وسیله نشانه گر که با حرکت دادن آنرا روی سطح مسط ح کار میکند. و با حرکت دادن آن
dynamically اختصاص دادن حافظه به یک برنامه در صورت نیاز به جای اختصاص دادن بلاکهایی پیش از اجرا
mouses وسیله نشانه گر که با حرکت دادن آنرا روی سطح مسط ح کار میکند. و با حرکت دادن آن
dynamic اختصاص دادن حافظه به یک برنامه در صورت نیاز به جای اختصاص دادن بلاکهایی پیش از اجرا
triple option بازی تهاجمی با3 اختیار دادن توپ به مدافع پرتاب بازیگرمیانی حفظ توپ و دویدن باان یا پاس دادن
individualize تمیز دادن تشخیص دادن
promoting ترفیع دادن درجه دادن
organize سازمان دادن ارایش دادن
individualized تمیز دادن تشخیص دادن
slashes چاک دادن شکاف دادن
individualizing تمیز دادن تشخیص دادن
individualizes تمیز دادن تشخیص دادن
informs اطلاع دادن گزارش دادن
slashed چاک دادن شکاف دادن
promote ترفیع دادن ترویج دادن
plating اب دادن روکش فلز دادن
promoted ترفیع دادن درجه دادن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com