English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (25 milliseconds)
English Persian
preferentialism اصول دادن امتیازات به برخی کشورها نسبت به حقوق گمرکی کالای انها
Other Matches
ad valorem duty حقوق گمرکی به نسبت ارزش کالا
tonnage حقوق گمرکی که از کشتیها به نسبت بارشان دریافت میشود
advalorem duty حقوق گمرکی براساس ارزش کالا حقوق گمرکی از روی قیمت
clearance in ward گواهی مامورین گمرک نسبت به کالاهایی که مشمول حقوق گمرکی می شوند قبل از تخلیه و بعد از حمل
protective duty حقوق و عوارض حمایتی حقوق گمرکی حمایت کننده حقوقی که جهت حمایت ازکالاهای داخلی وضع میگردد
bonded good کالای گمرکی
assert oneself حقوق و امتیازات خود را بزوربدیگران قبولاندن
occupations حقوق و امتیازات ناشیه از تصرف اعیان غیرمنقول
postliminy or minium حق دوباره یدست اوردن امتیازات و حقوق کشوری
occupation حقوق و امتیازات ناشیه از تصرف اعیان غیرمنقول
I have nothing to declare. کالای گمرکی همراه ندارم.
Do you have nothing to declare? آیا کالای گمرکی همراه دارید؟
carnet اسنادی که در حمل بین المللی بکار برده میشود وموقع عبور محموله توسط کامیون از مرزهای متعددمحموله را از پرداخت حقوق گمرکی بین راه معاف می داردومحموله درمقصد باز وحقوق گمرکی مربوطه پرداخت می گردد
customs duty حقوق گمرکی
custom duties حقوق گمرکی
customs tariff حقوق گمرکی
customs dutios حقوق گمرکی
customs duties حقوق گمرکی
drawback برگشت حقوق گمرکی
drawback استرداد حقوق گمرکی
drawbacks برگشت حقوق گمرکی
import surcharge حقوق گمرکی اضافه
drawbacks استرداد حقوق گمرکی
countervailing duty حقوق گمرکی جبرانی
duty free بخشوده از حقوق گمرکی
countervailing duties حقوق گمرکی جبرانی
duties free معاف از حقوق گمرکی
duty free فاقد حقوق گمرکی
dutiable مشمول حقوق گمرکی
preferential duties حقوق گمرکی امتیازی
custom حقوق گمرکی گمرک
free of charge معاف از حقوق گمرکی
antinomian مخالفین اصول اخلاقی فرقهای از مسیحیان که مخالف مراعات اصول اخلاقی بودند و اعتقادداشتند که خداوند در همه حال نسبت به مسیحیان لطف دارد
duties on buyer's account حقوق گمرکی به عهده خریداراست
duties paid حقوق گمرکی پرداخت شده
prohibitive tariff حقوق گمرکی منع کننده
Customs and Excise اداره حقوق و عوارض گمرکی
ad valorem duty حقوق گمرکی براساس قیمت کالا
renumber خصوصیت برخی زبانهای کامپیوتری که به برنامه نویس امکان اختصاص دادن مقدار جدید به همه یا برخی از شماره خط های برنامه میدهد
Personal effects are duty-free. لوازم شخصی معاف از حقوق گمرکی است
ddp paid duty delivered تحویل پس از پرداخت حقوق گمرکی
dutiable goods کالایی که حقوق گمرکی یاعوارض دیگربدان تعلق می گیرد
discriminating tariff شیوهای که در ان حقوق گمرکی کالاهای وارداتی متفاوت بایکدیگرست
out of bond کالاهایی که پس از پرداخت حقوق گمرکی ازمحوطه گمرک خارج شده باشد
protect home judustry حمایت صنایع داخلی از طریق وضع حقوق گمرکی سنگین برواردات
subsidy حقوق گمرکی اشیا وارداتی و صادراتی معافیت مالیاتی تولیدکنندگان به منظور پایین نگهداشتن قیمتها
customs union مجموعهای از چند کشور که کالاهای یکدیگر را بدون حقوق وعوارض گمرکی وارد و صادرمی کنند
particular lien حق حبس مخصوص حق حبسی است برای فروشنده یا سازنده کالای بخصوص نسبت به ان کالا
rollover میانگیری که میتواندکاراکترها و فرمانهای تحریر شده را به هنگام بالابودن سرعت دخول انها نسبت به پردازش کامپیوتر ذخیره کند
attributable قابل نسبت دادن نسبت دادنی
coulomb's law نیروی بین دوبار الکتریکی یا مغناطیسی باحاصل ضرب بارهای انهانسبت مستقیم و با مربع فاصله انها از هم نسبت عکس دارد
cross elasticity of demand درصدتغییر تقاضای یک کالا نسبت به درصد تغییر قیمت کالای دیگر فرمول کشش متقاطع عبارت است از :
reputed owner در CL تاجرورشکسته مالک اعتباری کلیه اموالی که در تصرف داردتلقی میشود ولو اینکه واقعا" مالک انها نباشد و این از نظر حفظ حقوق غرماء است
warehousing system روشی که به موجب ان کالاهای وارداتی بدون پرداخت حقوق و عوارض گمرکی به مملکت وارد و انبار میشود و این عوارض درموقع عرضه برای فروش اخذ میشود
numeric حرفی که در برخی حالت برای نشان دادن یک عدد است .
notobranchiate در باب ماهیانی گفته میشود که نفس کش انها در روی پشت انها است
define 1-ثبت دادن یک مقدار به متغیر. 2-نسبت دادن خصوصیات پردازنده یا داده به چیزی
defining 1-ثبت دادن یک مقدار به متغیر. 2-نسبت دادن خصوصیات پردازنده یا داده به چیزی
defines 1-ثبت دادن یک مقدار به متغیر. 2-نسبت دادن خصوصیات پردازنده یا داده به چیزی
defined 1-ثبت دادن یک مقدار به متغیر. 2-نسبت دادن خصوصیات پردازنده یا داده به چیزی
r. ofanyone's chattles پس دادن کالای کسی
to t. a cusomer for goods کالای نسیه به مشتری دادن توگلایاردوی اعتباعجنس به مشتری دادن
contiguous zone منطقهای ازابهای متصل به ابهای ساحلی کشور را گویند که هرچند قواعد مربوط به ابهای ساحلی در مورد انها رعایت نمیشود ولی برای کشورمجاور در محدوده ان حقوق استیلایی خاص و محدودی وجود دارد
truck system اصول دادن کالا به جای دستمزد به کارگران
labeled cargo کالای برچسب دار کالای علامت داری که معمولا خطرناک است
common low سیستم حقوقی انگلستان که ازحقوق مدنی و حقوق کلیسایی متمایز است زیرا این قسمت از حقوق انگلستان از پارلمان ناشی نشده عرف و عادت حقوق عرفی
lead time مدت زمان بین دادن سفارش و دریافت کالای مربوطه
salary حقوق دادن
salaries حقوق دادن
underpay کم حقوق دادن
assigning نسبت دادن تخصیص دادن
assigned نسبت دادن تخصیص دادن
assign نسبت دادن تخصیص دادن
assigns نسبت دادن تخصیص دادن
target materials مواد و وسایل بردن هدفهاروی نقشه یا نشان دادن ومشخص کردن انها روی طرحها
lay to نسبت دادن به
ascribe نسبت دادن
credit نسبت دادن
credits نسبت دادن
crediting نسبت دادن
credited نسبت دادن
ascribes نسبت دادن
relativization نسبت دادن
ascribing نسبت دادن
imputing نسبت دادن
attribution نسبت دادن
to put down نسبت دادن
assion نسبت دادن
imputed نسبت دادن
attribute نسبت دادن
imputes نسبت دادن
attributes نسبت دادن
ascribed نسبت دادن
impute نسبت دادن
attributing نسبت دادن
imputation نسبت دادن
to pay off مزدیا حقوق کامل دادن
raises ترقی دادن اضافه حقوق
raise ترقی دادن اضافه حقوق
toincrease any one's salary اضافه حقوق بکسی دادن
attach نسبت دادن گذاشتن
trump up نسبت ناروا دادن
to bear witness to شهادت دادن نسبت به
attaching نسبت دادن گذاشتن
attaches نسبت دادن گذاشتن
to delegate one's authority to somebody به کسی اختیار تام دادن [حقوق]
bear کسی که اعتقاد به تنزل قیمت کالای خود دارد وبه همین دلیل سعی میکندکه کالای را از طریق واسطه و با تعیین اجل برای تحویل بفروشد
bears کسی که اعتقاد به تنزل قیمت کالای خود دارد وبه همین دلیل سعی میکندکه کالای را از طریق واسطه و با تعیین اجل برای تحویل بفروشد
give نسبت دادن به بیان کردن
gives نسبت دادن به بیان کردن
giving نسبت دادن به بیان کردن
To cast a slur on some one . To speak disparagingly of someone . نسبت زشتی به کسی دادن
attribute نسبت دادن حمل کردن
attributes نسبت دادن حمل کردن
attributing نسبت دادن حمل کردن
political sclence علم سیاست کشورها
country teams تیمهای اعزامی به کشورها
ascription عمل نسبت دادن به چیزی اتصاف
To pin something on someone . چیزی را به کسی بستن (نسبت دادن )
handicap مسابقه ارابه رانی با دادن امتیاز از محل شروع به نسبت مسابقه امتیاز دادن به شرکت کنندگان
handicaps مسابقه ارابه رانی با دادن امتیاز از محل شروع به نسبت مسابقه امتیاز دادن به شرکت کنندگان
sanitize مطابق اصول بهداشت کردن از روی اصول بهداشتی عمل کردن
mallet goal نمره دادن از صفر تا 01 به بازیگر به نسبت مهارت او
grand inquisitor رئیس دادگاه رسیدگی دربرخی کشورها
giffen good نوعی کالای پست که اثر درامدی ان بزرگتر ازاثر جانشینی بوده و تقاضا بابالا رفتن قیمت افزایش مییابدمنحنی تقاضا در مورد کالای گیفن صعودی است
Racial prejudice prevails in some countries. دربرخی کشورها تعصبات نژادی وجود دارد
trusted تاسیس به خصوصی است در حقوق انگلوساکسون که در ان شخصی مالی را به شخص دیگری منتقل میکند واین شخص متعهد میشودامور خاصی را نسبت به شخص ثالث انجام دهد و یابه طور کلی اموری را که مورد نظر موسس بوده بجااورد
trusts تاسیس به خصوصی است در حقوق انگلوساکسون که در ان شخصی مالی را به شخص دیگری منتقل میکند واین شخص متعهد میشودامور خاصی را نسبت به شخص ثالث انجام دهد و یابه طور کلی اموری را که مورد نظر موسس بوده بجااورد
trust تاسیس به خصوصی است در حقوق انگلوساکسون که در ان شخصی مالی را به شخص دیگری منتقل میکند واین شخص متعهد میشودامور خاصی را نسبت به شخص ثالث انجام دهد و یابه طور کلی اموری را که مورد نظر موسس بوده بجااورد
protection سد کردن راه حریف نسبت به مهاجمی که در شرف پاس دادن است
particularism اعطا استقلال سیاسی به کشورها و اجزاء متشکله یک امپراطوری
ultramontane وابسته به کشورها و مردمی که درانطرف کوه ها وارتفاعات هستند
offshore در داخل دریا منطقه خارج از حدود ساحلی کشورها
public international law حقوق بین الملل عمومی حقوق عام ملل
postliminum قسمت پشت در قانون بازگشت حقوق یاقانون استعاده حقوق یا اعاده وضع حقوقی سابق
privileges and immunities امتیازات
bionics مطالعه سیستمهای زنده به منظور ارتباط دادن ویژگی هاو اعمال انها به توسعه سخت افزار مکانیکی و الکترونیکی کاربرد علم بیولوژی درمهندسی الکترونیک و سایرعلوم مهندسی
regalia امتیازات سلطنتی
board تابلوی امتیازات
boarded تابلوی امتیازات
scoreboards تابلوی امتیازات
diplomatic privileges امتیازات سیاسی
scoreboard تابلوی امتیازات
diplomatic privileges امتیازات دیپلماتیک
leverage نسبت بدهی به دارائی خالص تغییر نسبت غیر معین
ohm's law جریان در یک مدار با ولتاژ نسبت مستقیم وبا مقاومت نسبت عکس دارد
lift fan توربوفنی که با نسبت کنارگذارزیاد تنها بمنظور افزایش نسبت برا به تراست بکاررود
apanage امتیازات و اموالی که بفرزندارشد
detention of pay ممانعت ازپرداخت حقوق توقیف حقوق
ringing the changes ترویج پول تقلبی ازطریق اشاعه خرید اشیا و بعدپس دادن انها و گرفتن پول درست بجای پولهای تقلبی پرداخت شده
rehabilitating دارای امتیازات اولیه کردن
rehabilitates دارای امتیازات اولیه کردن
rehabilitated دارای امتیازات اولیه کردن
evil favoured طرف توجه دارای امتیازات
rehabilitate دارای امتیازات اولیه کردن
scores امتیاز گرفتن حساب امتیازات
score امتیاز گرفتن حساب امتیازات
scored امتیاز گرفتن حساب امتیازات
liftjet توربوفن یا توربوجتی بسیارسبک وزنی با نسبت کنارگذرکم که تنها بمنظور افزایش نسبت برا به تراست بکارمیرود
comparative cost اصل تخصص کشورها درتولید کالاهایی که ان را ازدیگر ممالک ارزانتر ومرغوبتر تهیه می کنند
comdex نمایشگاه بازرگانی کامپیوترهای بزرگ در امریکا و سایر کشورها کامدکس processing Data municationand
royalty حق تالیف امتیازات و مزایای مخصوص پادشاه
count palatine قلمرو خود امتیازات شاهانه داشت
royalties حق تالیف امتیازات و مزایای مخصوص پادشاه
prorata برحسب نسبت معین بهمان نسبت
palating مجلل امیری که دارای امتیازات سلطنتی بوده
harbour dues حقوق اسکله حقوق لنگراندازی
attainder سلب و نفی کلیه حقوق مدنی شخص در موقعی که به علت ارتکاب خیانت یا جنایت به مرگ محکوم میشود محرومیت کامل از حقوق اجتماعی و مدنی
allotment advice پیشنهاد تخصیص حقوق یاپرسنل پیشنهاد سهمیه بندی حقوق یا پرسنل
nationallism مکتب ملیت اعتقاد به برتری یک ملت نسبت به ملل دیگر و لزوم وفاداری مطلق هر تابع نسبت به ملیت خود
Roman law مجموعهی قوانین رومی که پایهی قوانین امروزی در بسیاری از کشورها به ویژه در اروپا است
marshall plan طرح کمک امریکابرای توسعه اقتصادی کشورهای اروپای غربی که پس از جنگ جهانی دوم برای جلوگیری از نفوذ کمونیسم دراین کشورها اجراگردید
monrovia powers اتحادیهای سست بنیان متشکل از 91کشور افریقایی که اولین باردر سال 1691 طی کنفرانسی که نمایندگان این کشورها درمونروویا واقع در لیبریاتشکیل داده بودند وجود پیداکرد
capitulation تسلیم شدن به دشمن قرارداد کاپیتولاسیون قراردادی که به موجب ان امتیازات خاصی به یک دولت خارجی و اتباع ان داده میشود
several برخی از
certain برخی
some برخی
cretain برخی
scundine quid از برخی جهات
tariff تعرفه گمرکی
customs union اتحادیه گمرکی
clearance ترخیص گمرکی
customs tariff تعرفه گمرکی
custom tariff تعرفه گمرکی
custom union اتحادیه گمرکی
customs entry form افهارنامه گمرکی
customs agent نماینده گمرکی
customs duties عوارض گمرکی
customs duty تعرفه گمرکی
tariffs تعرفه گمرکی
treaty duty حق متعارف گمرکی
debenture گواهینامه گمرکی
bonded ware house انبار گمرکی
customs duty عوارض گمرکی
On certain considerations . طبق برخی ملاحظات
attribute در برخی سیستم عامل ها
source خصوصیت برخی bridge ها که
attributing در برخی سیستم عامل ها
attributes در برخی سیستم عامل ها
authorized stoppage برداشت قانونی از حقوق افرادکسورات قانونی از حقوق
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com